۱۴۰۲ دی ۱۲, سه‌شنبه

کەلتووری مۆدێڕن و دەسەڵاتی مۆدێڕن










شاهۆ حوسێنی

 زیاتر لە سەدەیەکە خەبات ‌بۆ ئازادی و پەرەدانی ئابووری، کۆمەڵایەتی و سیاسیی ‌کۆمەڵگە لە ڕۆژهەڵاتی ناوین دەستی پێ‌ کردووە، بەڵام ئەوەی بەردەوام بەرهەم دێتەوە، پاوانخوازیی ئابووری، سیاسی و کۆمەڵایەتییە و ڕۆژهەڵاتی ناوین نەتەنیا هیچ پێشکەوتنێکی بەخۆیەوە نەبینیوە، بگرە پاشکەوتووتریش بووە. ئەم ڕەوتە ئەگەر سەرنجێکی وردی نەدرێتێ، نە دەشێ بە ڕوونی شی ‌بکرێتەوە و نە دەشێ چارەسەریش بکریت. بێگومان ئەمەی لە ڕۆژاوا وەک پێشکەوتنی ئابووری، سیاسی و کۆمەڵایەتی دەبینرێت، بەرهەمی شۆڕشی پیشەسازی، دەرکەوتنی ئایدیای ئابووریی مۆدێڕن، ڕۆشنگەری بە مانای ڕەخساندنی بەستێنی زەینی و مەعریفی، پەرەپێدان و پێشکەوتن، پێگەیاندنی مرۆڤی مۆدێڕن لەڕێی پەروردە لەسەر بنەمای هزر و ئەندێشەی مۆدێڕن و تێپەڕێن لە جیهانی مانایی، کەلتووری و هزریی نەریتییە.

 

درێژەی بابەت لەم لینکەیدا بخوێننەوە:

https://kurdshop.net/ku/opinions/4014


۱۴۰۲ دی ۱۱, دوشنبه

اسلامیسم ارادەای معطوف بە استعمار

 









شاهو حسینی

اسلامیسم اصطلاحی برگرفتە از علوم اجتماعی است که برای خلاصەکردن تمام ایدئولوژیها، جنبشهای سیاسی‌و بنیادگرایانە اسلامی کە باعنوان اسلام رادیکال شناختە می‌شوند بەکار می‌رود، کە نقطە اشتراک و تشابە همە آنها تلاش برای برقراری نظم اجتماعی و دولتی است کە مشروعیتش از اسلام بەعنوان یگانە منبع مشروع تامین می‌شود. همە آنها همچنین مخالف بنیادهای جامعەمدرن و مدرنیتە از جدایی دین از دولت، سوبژکتیویسم، پلورالیزم، دولت مدرن، حقوق‌بشر، برابری جنسیتی، آزادی مذهب و آزادی بیان هستند. اگرچە می‌توان میان گرووههایی کە از امکانات و روشهای صلح‌آمیز برای تحقق خواستەهای خود استفادە کردە و جنبشهای رادیکالی کە از تمام ابزارهای خشونت‌آمیز از جملە ترور و تروریسم استفادە می‌کنند تمایز قائل شد. اما همە در تتلاش برای تحقق این اهداف مسترک هستند.

 

ظهور اسلامیسم در خاورمیانە

در آغاز قرن بیستم ایدئولوژی‌اسلامی بەعنوان بخش‌بزرگی از جنبش‌ها دردهه‌های 1920 و 3٠ توسعه یافت. دو جنگ جهانی در قرن بیستم بسیاری از مناطق خاور نزدیک و میانه را ویران کرد. امپراتوری عثمانی در سال 1923 منحل شد و کمی بعد در ١٩٢٤مصطفی کمال آتاتورک اعلام کرد که سلطنت و خلافت منسوخ شده است. در حالی کەدر اروپا فلسفە مدرن، روشنگری، فن آوری، علم و بسیاری چیزهای دیگر بەشدت درحال گسترش و پیشرفت بود، ارتدوکس دیرینه در اسلام، به ویژه در دانشکدەهای الازهر، اگرچە بەلحاظ نظری و معرفتی چیزی برای مقابله با مدرنیته نداشت، اما در مقابل مدرنیتە و در تقابل با آن بە شدت در حال گسترش بود. بقایای امپراتوری عثمانی توسط قدرت های پیروز جنگ جهانی اول(بریتانیای کبیر و فرانسه) در حالیکە بسیاری از آنها همچنان تحت فرمان اروپا اداره می شدند، به دولت-ملت تقسیم شدند. این دوره توسط مورخان اسلامی به عنوان دوران تحقیر بزرگ نه تنها اسلام به عنوان یک آموزه دینی، بلکه برای کل تمدن عربی- اسلامی تلقی‌می‌شود. پس‌از بەدست آوردن استقلال، ساختارهای دولتی سکولار یا سلطنتی در بسیاری از ایالت های تحت فرمان بدون توجە بە اعتقادات مذهبی سنتی شکل‌گرفتند. در این دوران گذار، یک مکتب فکری جدید با جهت گیری سیاسی شکل‌گرفت که از اسلام به عنوان پایه یک جامعه ایده آل دفاع می کرد: اخوان المسلمین که در سال 1928 توسط معلم سابق حسن البناء (1906-1949) در پادشاهی مصر تأسیس شد. اخوان المسلمین از سلطنت برگزیده شده توسط بریتانیای کبیر که آن را «منحط» می شمرد، و عدم‌توجە بە ارزشهای اسلامی و انحطاط ارزشهای اسلامی در نتیجه انحطاط فرهنگی در مصر انتقاد کرد. به دنبال احیای جزمیات دینی و در عین حال حل همەمشکلات کشورهای‌اسلامی از طریق نظام اسلامی بود. اسلام گرایان نفوذ بریتانیا در کشور را کەعملا تا سال 1952 ادامه داشت، به عنوان استعمار نو می‌دانستند که می‌بایستی با آن مبارزه می‌شد. ابوالاعلا مودودی (1903-1979) که در هند و (از سال 1947) در پاکستان با حزب کادر خود جماعت اسلامی که در سال 1941 تأسیس شد، نیز تأثیر قابل توجهی بر اسلام گرایی داشت. در ایران شکل خاصی از بنیادگرایی اسلامی متاثر از آموزه امامت شیعی پدیدار شد. پس از انقلاب اسلامی در سال 1979، تحت رهبری روح‌الله خمینی (1989-1906)، حکومتی مبتنی بر نوعی بنیادگرایی شیعی روی کار آمد. پان شیعیسم رو به رشد همراه با صدور انقلابی انقلاب اسلامی از ایران، جنبش‌های اسلام‌گرای مختلف را در بسیاری از کشورها از نظر مادی‌و معنوی تقویت کردند.[1]

 

گسترش رادیکالیسم در میان جنبشهای اسلامی  

ازدهه  بەبعد1990، بسیاری از گروه های اسلام گرا رادیکال شدند. اگر بنیادگرایی اسلامی در دهه‌های 70 و 80 عمدتا بر درگیری اسرائیل و فلسطین متمرکز بود، اسلام‌گرایی رادیکال از دهه 90 به ایدئولوژی گروه‌های افراطی و گاه تروریستی مانند القاعده ("پایه") نەتنها در عربستان سعودی، پاکستان و افغانستان تبدیل شد، کە حتی پایش به بوسنی‌و شمال آفریقا کشیە شد. یعنی اگر بنیادگرایی اسلامی تنها در ابتدا متمرکز به اسرائیل بود، اینبار تمام غرب، تمدن غرب و ارزشهای غربی را نشانەگرفت.[2]

اگر اسلامی سازی مجدد بەصورت تدریجی در بسیاری از جوامع اسلامی در حال وقوع بود، اختلافاتی در اروپا مانند بحث حجاب و کاریکاتورهای محمد بروز نمود. اسلام گرایی بەطورکلی از ابزارهای مختلفی برای اثبات خود استفاده می کند: در خانواده از طریق تحمیل‌زندگی مبتنی بر اصول اسلامی، در بیرون ازخانوادە از طریق تحمیل اسلام از طریق ترویج اسلام (دعوه)، تلاش برای اجرای قوانین اسلامی، شریعت، توزیع ادبیات اسلامی، از طریق حفظ و نگهداری نهادهای اجتماعی یا ساخت مساجد صورت می‌گیرد. لئون‌دی وینتر، نویسنده هلندی، اسلام گرایی را «فاشیسم قرن بیست و یکم» نامیدە و آن را با تروریسم برابر می‌داند: «پس از فاشیسم چپ شوروی، پس از فاشیسم راست نازی‌ها، اسلام‌گرایی فاشیسم قرن بیست و یکم است.»[3]

به ویژه از زمان حملات 11 سپتامبر 2001 و تلاشهای روزافزون رژیم ایران بەعنوان دیکتاتوری توتالیتر، نئولوژیسم های بحث برانگیزی مانند اسلام‌ فاشیسم در رابطه با پدیده اسلام گرایی به طور فزاینده ای گسترش یافته است. این بحث به معنای سیاسی شدن فزاینده این اصطلاح در اروپا نیز هست.

 

اسلامیسم و نئولوژیسم

اسلامیستها از طریق استفادە گستردە از قدرت زایی و خلق معانی جدید از واژگان و یا خلق معنا و تصویر تحقیرآمیز از معانی کلمات، ایدئولوژی و اهداف خود را تحمیل نمایند. در واقع در نئولوژیسم اسلامی ایدئولوژی اسلامی بەعنوان فیلتر خلق واژگان و معانی نقش راهبردی ایفا می‌کند، عبارتی نظیر "دولت‌طاغوتی" برای حکومتهای دمکراتیک غربی بەدلیل جدایی دین از دولت، "جامعەجاهلی" بەدلیل جدایی دین از زندگی عمومی و اهمیت نقش عقل و فردگرایی، نگاه و تعریف سکسیتی از آزادی‌های فردی بەصورت تقلیل و تنزیل آن بە آزادیهای سکسی، "انحطاط" با عنوان واژە معرف جامعەای کە مشروعیتش را از دین کسب نکردە، دین نقشی در ترسیم مناسبات و مراودات فردی نداشتە، "برابری" بەعنوان اصطلاحی جهت یکدست‌کردن و تکثرزدایی از جامعە، "حجاب" بەعنوان عامل رهایی و پاسدار حریم ارزشها و بودگی زن، "ایمان" بەمثابە مفهومی جهت تقید فرد بە ارزشها، هنجارها و فرهنگ صرف اسلامی و دوری از غیراسلامی بودن برای خلق یک جامعە یک دست و مطیع، "اطاعت" بەعنوان مفهومی جهت خلق انقیاد و بردگی و عامل مشروعیت بردگی و ابژەپروری در راستای جلوگیری از ظهور انسان بە مثابە سوبژە و بودی مدرن. آنها بەاین وسیلە هژمونی، اقتدار و قدرت خویش را بر جامعە تحمیل کردە و هرگونە تقابل، مخالف یا ضدیت با خود را بر پایە چنین نگرش و مشروعیتی بە شدت سرکوب کردە و از میان برمی‌دارند.

 



[1] - Gilles Kepel: Das Schwarzbuch des Jihad. Aufstieg und Niedergang des Islamismus. Piper, München/Zürich 2002, ISBN 3-492-04432-8.

[2] - hri.ca, Human Rights Internet, Material von UN-Menschenrechtskommission: Disappearances and summary executions (Memento vom 21. Juli 2001 im Internet Archive)

[3] -  Spiegel Online: Interview mit Leon de Winter: „Manchmal haben wir nur die Wahl zwischen Desaster und Katastrophe“. 1. August 2005 (geführt von Henryk M. Broder)


۱۴۰۲ دی ۶, چهارشنبه

The Anthology of Civil Revolution (the necessities of civil revolution) - Part 2



                                                Shahoo Hosseini

In the previous part of this article, we discussed the civil revolution and its necessities; this article, we will discuss the "achievements of civil revolution". Reading about all the changes that have been able to secure democracy has shown that liberation from a dictatorship in the absence of all the social classes in a united way is not possible, that is, if the orthodox left parties developed the branched mentality in a revolution that made all the social classes follow an intellectual minority's plan and methods then the "Rhizomatic model of Deleuze" believes that all the social classes should participate in the process of opposing the dictator's power and gaining democracy based on their potentials and all of them must be a part of the revolution without being excluded.

The Civil Revolution achievements:

Civil revolution involves the total movement of this part of the society unlike political parties and organizations that only aim to achieve power, they aim to make the authorities withdraw from power, limit the power, and impose wills and demands of the society on the authorities and governments, thus the dictatorial powers do not want to develop this kind of revolution in any way because due to this form of revolution, they cannot use various forms of violence and in some occasions, they must recognize the desires and interests of this movement. This means that the first achievement of such a revolution is stopping the political power in confronting this movement and at the same time, outside the boundaries of the geography over which a dictatorship has power, the public opinion will be more and more supportive of such movements.

 

https://kurdshop.net/en/opinions/4063


۱۴۰۲ دی ۵, سه‌شنبه

زمان لەگوێن دەرکەوتەی سیاسی

 








(نەتەوەخوازی زمانی بنەمای نەتەوەخوازی سیاسی)

شاهۆ حوسێنی

نەتەوەخوازی‌فارسی خۆی لەناو بازنەی سەروەری ژێئۆپۆلەتیکی ئێران، سەروەری زمانی فارسی و هێژمۆنی ئێتنیکی فارس‌دا دەبینێتەوە و حەولی سەپاندنی "ئێران‌خوازی" وەک ئەمری سیاسی، کۆمەڵایەتی و کلتووری بەسەر هەموو نەتەوە جیاوازەکانی ناو ژێئۆپۆلەتیکی‌ ئێران‌دا دەدات. لەڕاستی‌دا " حکوومەتی‌فارسی" وەک ئەمری سیاسی لەناو چوارچێوەی ئێران‌خوازی‌دا لەڕێی زمانی فارسی بەسەر تاکی ئێرانی‌دا دەسەپێندێرێت. فارس بەڵام حەول دەدات لەڕێی بە مێژویی و کلتووری کردنی ئەمری سیاسی، بیر و ڕای گشتی نەتەوە غەیرە فارسەکان بەلاڕێ‌دا بەرێت تا هەم بەم شێوەیە مەشرووعییەت بسڕێتەوە لە خەباتی مافخوازانە، شووناس‌خوازنە و نەتوەخوازانەی نەتەوەکانی‌تر و یەک لەوان کورد، هەمیش لە قوبحی دیکتاتۆڕییەت و پاوانخوازێتی خۆی کەم بکاتەوە. ئەوان حەول دەدەن لەڕێی بە مێژووی‌کردنی ئیران وەک ژێئۆپۆلەتیک پێش بە پارچەبوونی ئێران بگرن، لەڕێی بەمێژوویی‌کردنی زمانی فارسی وەک ئەمری مێژوویی پێش بە گەشە و دەرکەوتنی زمانەکانی‌تر و یەک‌ لەوان زمانی‌کوردی بگرن. لەڕاستی‌دا ئەوان لەلایەک حەولی بە سیاسی‌کردنی هەموو دیاردەکانی کلتووری، شووناسی و زمانی دەدەن بەمەبەستی مسۆگەرکردن و پەرەی هێژمۆنی خۆیان و لەلایەک لەڕێی سیاسی‌سڕینەوە لەم دیاردانە حەولی قەباحەت‌سڕینەوە لە تەحمیل و پاوانخوازێتی خۆیان دەدەن.

 

 

ئەرک و کارکردی زمان

زمان وەک تواناییەکی دەروونی بۆ بیرکردنەوە لەگەڵ مرۆڤ لەدایک دەبێت، مرۆڤ بەرهەم دێنێت، مرۆڤ دەگەڵ زمان پەرە دەستێنێت، باڵا دەکات و دەمرێت. زمان چوارچێوەی دەرکەوتنی مرۆڤە، پێناسەی مرۆڤە و مرۆڤ لەڕێی زمانەوە دەناسرێت و دەناسێندرێت. دەشێ بگگوترێ کە مرۆڤ و زمان ژانووسێکن، بەجۆرێ کە نە زمان بێ مرۆڤ بوونی دەبێت و نە مرۆڤ بەبێ زمان بوونی دەبێت. مرۆڤ لەڕێی زمانەوە خۆی و ئەوی‌تر پێناسە دەکات، سنوور دیاری دەکات، کردوە و دژکردەوە دەنوێنێت، هەڵوێست دەگرێت و هەست دەردەخات.

زمان نیزامێکی پێکهاتەمەندە بۆ پێوەندی‌گرتن لەنیوان مرۆڤەکان‌دا، لەڕاستی‌دا زمان لەڕێی وشەکان، نیشانەکان، ڕەستەکان و نووسراوەکان مەبەستێک،خواستێک یان چەمکێک دەگەیەنێت. دەشێ بگوترێ زمان سەرەتا بەستێنێکە کە لەودا مانایەک، مەبەستێک، هزرێک پەروەردە دەکرێت و دوایی لەڕێی زمان وەک نیشانە ڕواڵەتێکان ئەم مەبەست و هزرە دەگەیەنرێت. سێ تایبەت‌مەندی گریگنی زمان بریتین لە: توانایی زاوزێ، بان چین‌و توێژی، گرێبەستی‌کۆمەڵایەتی(واتە دیاردەیەکی گەوهەری، مسۆگەر و هەمیشەیی نیە). یەکێک لەگرینگ‌ترین هزر و ئەندێشە مۆدێڕنەکانی لە هەناوی زمان‌دا پەروەردەکراوە و لەڕێی زمان وەک نیشانە بەشێوەی نیزامێکی پێکهاتەمەند دەرکەوتوە، نەتەوەخوازیە. زمان بەهۆی ئەوەکە دەرخەری ئەزموونی گشتی نەتەوەیەکە دەورێکی گرینگی هەیە لە ڕاگواستنی شووناسی نەتەوەیی. زمان بەرهەمی تووخم‌گەلێکە کە وەڕناگێڕدرێنەوە بەهۆی ئەوەکە لەخۆگری ڕوانگەی ڕەسەن و تایبەتی ژینگەیەکی تایبەتە کە زایەڵەی ڕاستەقینەی پەروەردەکراو لەناو ئەو توخمانە دایە. بنێدیکت ئەندرسۆن لەسەر ئەو باوەڕەیە کە نەتەوەکان سەرەتا لە زمان‌دا دەردەکەون تا خوێن. ئەو لەدرێژەدا لەسەر ئەو باوەڕەیە کە نەتەوەکان بەرهەم‌گەلێکی کلتورین کە لە کۆتاییەکانی سەدەی هەژدەهەم‌دا بەشێوەی زمانەلۆکاڵێکان دەرکەوتن، واتە پەرە و مسۆگەر بوونی زمانە لۆکاڵێکان و پاشەکشەی زمانی کلیسا بەستێنی دەرکەوتنی نەتەوەکان بوە.

 

زمانی فارسی سەپێندراوێکی سیاسی

زمانی فارسی کۆڵەکەیەکی‌گرینگی نەتەوەخوازی‌فارسی، ئێرانی زەینی و ڕواڵەتی و دەسەڵاتی فارسیە. لەڕاستی‌دا زمانی فارسی وەک کۆگشتیەک لە دیاردە زەینێکان بە مانای شووناس، ئەندێشە و ڕوانگە لە تەنیشت دیاردە ڕواڵەتێکان وەک نیشانە، وشە و ڕەستە هەم هەڵقوڵاوی کۆمەڵگایەکی نەتەوەییە و هەمیش بەرهەم‌هێنی کۆمەڵگایەکی‌نەتەوەیی بەربڵاو وبەرفراوانە لەرێی سەپاندنی دیاردە زەینی و ڕواڵەتێکان. بە کورتی دەشێ بگوتری کە زمانی فارسی گرینگ‌ترین و سەرەکی‌ترین بنەمای دەرکەوتنی نەتەوەخوازی ئێرانی و بەرهەم‌هێنی دەسەڵاتێکی پاوانخواز، سەرەڕۆ و داپڵۆسێنەرە. زمانی فارسی لەڕاستی‌دا زمانی داگیرکەرە، بەستێنێکی زەینی و چوارچێوەیەکە کە لەودا مانا، فام و تێگەیشتوویەکی  فارسی تیا بەرهەم هاتوە. نەتەوەخوازی ئێرانی و پان‌ئێرانیسم وەک ئایدۆلۆژی سەرەتا لە زمان‌دا هەم وەک تواناییەک بۆ بیرکردنەوە و هەم وەک دەرکەوتەیەکی دەروونی و بەستێنێک بۆ پەروەردە کردنی هزر و ئەندێشە و هەمیش وەک دیاردەیەکی ڕواڵەتی لەخۆگری نیشانە ڕواڵەتێکان بەرهەم هاتوە، بۆیەش لەلایەک لەخۆگری چوارچێوەیەکی مانایی و تێگەیشتوویی فارسیە و لەلایەکی‌تر کەرەسە و بەستێنێکە بۆ سەپاندنی جیهانی هزر و ئەندێشەی فارسی و لەئاستی کلتووری-کۆمەڵایەتی‌دا سەپاندنی شووناسی فارسی و لە ئاستی سیاسی‌دا سەپاندنی هێژمۆنی، سەروەری و دەسەڵاتی سیاسی فارسیە، ئەمەش لەڕێی خوڵقاندنی مرۆڤی گوێ‌ڕایەڵ‌و ئۆبژەیە، ئەو مرۆڤەی کە لەڕێی سەپاندنی زمانی فارسی بەسەری‌دا لەناوەرۆکی لۆکاڵی خۆی بەتاڵ کراوە، لەژینگەی کلتووری و مەعریفی لۆکاڵی بێگانەکراوە و بە دیاردە بێگانەکان ناوئاخن کراوە.


زمانی کوردی زمانی ئازادی

زمانی کوردی زمانی ئازادیە، زمانی مسۆگەرکردنی شووناس، سەربەخۆیی تاکی کورد، چوارچێوەی دەرکەوتنی خود و سنووری جیاکەرەوە لەگەڵ ئەوی‌تری بێگانە. لەڕاستی‌دا زمانی کوردی وەک توانایی بیرکردنەوەی بەکوردی بەستێنێکە بۆ دەرکەوتنی خودی کوردی. زمانی کوردی کۆڵەکەی هەڵسووکەوتی ئاگایانە، بیرمەندانە و ڕسکانی مرۆڤی کوردیە. دەشێ بگوترێ بە حوکمی ئەوەکە زمان توانایی مرۆڤ بۆ تێگەیشتن، تێگەیشتوویی و فامە، زمانی کوردی توانایی مرۆڤ بۆ تێگەیشتن لە خۆدی کوردانە و فامی خودی کوردیە وەک تاک و نەتەوە و ئەمەش بەمانای توانایی تاکی کوردی بۆ پێش‌گرتن لەداگیرکران و توانایی بۆ ڕزگاری و ئازادیە. هێردێر لەسەر ئەو باوەڕەیە کە زمان بەردەوامی میژوویی و کلتوری گەرانتی دەکات، بۆیەش زمانی کوردی وەک بەستێن و مجالێک بۆ بەردەوامی میژوویی و کلتوری کورد وەک تاک و نەتەوە دەور ونەخشێکی گرینگی هەیە.

 نەتەوەخوازی کوردی وەک دژکردەوەیەک بە دژ ئەوی‌تری داگیرکەر سەرەتا نەتەوەخوازیکی زمانیە، واتا لەگەڵ ئەوەدا کورد لە نێوان سێ زمانی بێگانەدا پارچەکراوە، سێ زمانی بێگانە حەولی سەپاندنی کلتور، بەها و شووناسی دژەکورد و ناکوردانەی بەسەر کوردا داوە، لەڕێی زمانی کوردێوە ڕێبەڕانی نەتەوەخوازی کوردی حەولی یەک‌گرتووی و یکپارچەیی کوردیان داوە، حەولیان داوە لەڕێی زمانی کوردی سنوورە دەسکردە ڕواڵەتی، زمانی و کلتوریە داسەپاوەکان بشکێنن. هەرچەند ڕەنگە نەتەوەخوازی کوردی زۆرجار لەنێو ئەم سنوورە دەسکردانەدا قەتیس مابێتەوە، واتە حەولی دابین‌کردنی مافی چارەی خۆنووسینیان لەناو ئەم ژێئۆپۆلەتیکە دەسکردانەدا دابێت، بەڵام هەموویان بە ڕایەڵی زمانی کوردی لیك گرێ دراونەتەوە، واتە نەتەوەخوازی کوردی هەموو پارچەکان لەڕێی زمانی کوردی جیهانێکی کوردی یەکگرتوویی بەرهەم‌هێناوە. لەڕاستی‌دا زمانی کوردی توخمی سەرەکی و بەردەوامی نەتوەخوازی کوردی لە هەر چوارپارچەی کوردستان بوە. کوردستان تا بەر لە دەرکەوتنی نەتەوەخوازی کوردی و ئەندێشەی کورد وەک نەتەوە و نەتەوە بان عەشیرە و خێڵ، کۆمەڵگایەکی داپچڕاو، پەڕتەوازە و لێک‌دابڕاو بوو، بەڵام زمانی کوردی توانی بەسەر هەموو خێڵ‌و عەشیرەکان‌دا پردێک لێ‌بدات و کۆمەڵگای عەشیرەیی کوردی بەهەموو جیاوازی و سنووربەندێ خێڵەکێکانی لەناو نەتەوەی کورد‌دا کۆ بکاتەوە. کەوابێ یەکێک لەگرینگ‌ترین بەستێنەکان کە نەتەوەخوازی کوردی تیا پەروەردەکرا و بەستێنی پەرە و مسۆگەرکردنی نەتەوەخوازی کوردی بوو، زمانی کوردی بوو. یەکەم بەستێنەکانی دەرکەوتنی نەتەوەخوازی کوردی دەشێ بگوترێ بریتی بوون لە: شێعر، بەیت و چیرۆک‌گەلێکی حەماسی کوردی کە لەزمان‌دا  پشکووتن و هەر لەڕێی زمانی‌کوردیش‌ڕا گواستڕانەوە بەرەکانی‌تر و بەم شێوەیە نەتەوەخوازی وەک ڕۆباڕێکی ڕەوان لەناو بەرە جیاوازەکانی کۆمەڵگای کوردی‌دا چاخەکانی زەمانی بڕیوە. دەرچوونی یەکەم ڕۆژنامەی کوردی لە قاهیرە بەزمانی کوردی، لەتەنیشت پەرەی خوێندن بە زمانی کوردی دەورێکی گرینگی هەبوە لە پەرە و مسۆگەربوونی نەتەوەخوازی کوردی، بۆیە دەشێ گبتورێ کە نەتەوەخوازی سیاسی کوردی لە کوردستان سەرەتا وەک نەتەوەخوازی زمانی و کلتوری دەرکەوتوە و لە درێژەدا گەیشتۆتە ئاستی سیاسی، بەواتایەکی‌تر بنەما سەرەکێکانی نەتەوەخوازی سیاسی کوردی بریتین لە نەتەوەخوازی زمانی و نەتەوەخوازی کلتوری.

سەرچاوە: زمان لەگوێن دەرکەوتەی سیاسی (نەتەوەخوازیی زمانی بنەمای نەتەوەخوازیی سیاسی) (kurdshop.net)

۱۴۰۲ دی ۳, یکشنبه

ئانتۆلۆژی خەباتی مەدەنی











 (زەروورەتەکان‌و دەسکەوتەکانی خەباتی مەدەنی)

شاهۆ حوسینی

بێ گومان بەشێکی هەرگرینگی مێژووی سیاسی جیهان لەخۆگری ئەو دڵەڕاوکێیە بوە کە چلۆن دەکرێت پێش بە پاوانخوازێتی دەسەڵات، دیکتاتۆرییەت و سەرەرۆیی دەسەڵاتی حکوومی بگیرێت، بۆ ئەو ئامانجەش دوو رێگا رەچاو کراوە، یەکەم بەربەرەکانی و شۆرشی سوور واتە کەڵک وەگرتن لە تووند و تیژی و خەباتی چەکداری، دووهەم خەباتی مەدەنی و دوورە پەررێزی لە تووند و تیژی و خەباتی چەکداری. خەباتی مەدەنی شێوەیەک لە دەربرینی نارەزایەتی و دژ کردەوە نیشان دانە بە دژ حکوومەت و سیستمەکانی کە لەودا لە هەر جۆرە تووند و تیژیەک دووری دەکرێت و کۆرگێران و بکەران خۆ لەهەرجۆرە تووندو تیژیەک دەپارێزن، خەباتی مەدەنی وەک بەربەرەکانی دوور لە تووند وتیژی بەشێوەی کردوە و دژکردەوە نواندنی بە دوور لە تووند و تیژی، نافەرمانی مەدەنی، بەشداری نەکردن لە پرۆسەکانی ئابووری، سیاسی، کلتووری حکوومی رەچاو دەکرێت. ئەو شیوە لە خەبات و بەربەرەکانیە لە وڵات گەلیکی وەک ویلایەتە یەکگرتۆکانی ئەمریکا، ئارژانتین، برازیل، کۆریای باشوور، فێنلاند، هیند، شیلی، بێرمە، یۆنان و لەپاش کۆتایی شەری سارد و رووخانی یەکێتی سۆڤییەت جگە لە رۆمانی لە بەشی هەرە زۆری وڵاتانی ئۆرۆپای رۆژهەڵاتی رەچاو کراوە و توانیوێتی سەرکەوتن وەدەست بێنێت. لە رێبەرە بەناو بانگەکان و تێئۆریسیەنە بەناو بانگەکانی ئەو شیوە لە خەباتە دەکرێ بەو رێبەر و کەسانە ئاماژە بکرێت: مەهاتما گاندی، مارتین لۆتێرکینگ، نێلسۆن ماندێللا، مایکێل نێگلر، مۆبارەک عەواز، ئانگ سان سوچی، ئادام میلیچینک، لێئۆی تۆلستۆی، ئاندرێ ساخارۆف، وسلاو هاول، جین شارپ، لێخ والێسا و …..هتد.

 

لێکۆڵەران مێژووی خەباتی مەدەنی و بەرخۆدانی دوور لە تووند و تیژی دەگەرێننەوە بۆ سەدەی پێنجەمی بەر لە زایین لە وڵاتی چین و باس لە قوتابخانەی فەلسەفی «مۆهیسم» دەکەن، مەکتەبێکی فەلسەفی دژ بە شەر و تووند و تیژی کە لەگەڵ ئەوەدا لە سەردەمی سیاسەت کردن بە کەلک وەرگرتن لەشەر وجەنگاوەری‌دا سەری هەڵدابوو، بەڵام دژایەتی دەکرد لەگەڵ شەر و زانست قەڵا ساز کردن و خۆپاراستن و دوورە پەرێزی لەشەر پەرە پێ‌دەدا. هەروەها لێکۆڵەران باس لە خۆپێشان دان و خەباتی دوور لە تووند و تیژە یەدۆهێکان دەکەن لە ئورشەلیم لە سەدەی یەکەمی بەر لەزایین بۆ ڕەچاو نەکردم و جێ بەجێ نەکردنی یاسایکانی روومی.

بەگشتی توێژینەوەکان لەمەر خەباتی و بەربەرەکانی مەدەنی لە مێژووی سیاسی جیهان‌دا دەرخەری ئەو راستێیە کە ئەو شێوە لە خەباتە لە هەموو کەلێن و قوژنێکی ئەم جیهانە رەچاو کراوە و تاقی کراوەتەوە، بەڵام سەرکەوتن و سەرنەکەوتنی ئەو دەگرێتەوە بۆ هێندیک فاکتەری گرینگ کە حەول دەدرێت تیشکی بخرێتە سەر.

 

زەروورەتەکان خەباتی مەدەنی:

بەستێنی سیاسی جیهان لە سی، چل سالی رابردوو شاهیدی رووخان و تێکچوونی بەشیکی زۆر لە دیکتاتۆرەکان بوە کە لەلایەن هیزی جەماوەری خەڵک تێقرماون یان لەرزۆک بوون، بەشێکی زۆر لەو دیکتاتۆرانە بەرواڵەت زۆریش بەهێز و خاوەن دەسەڵات بوون، بەڵام لە بەرامبەر بەرخۆدانی یەکگرتوانەی کۆمەڵانی خەڵک بە دوور لە تووند و تیژیش تێکقرماون و تووشی نسکۆ هاتوون. لانی‌کەم لە دەیەی هەشتای زایینێوە زێدە لە بیست شۆرشی مەدەنی لە سەراسەری جیهان توانیویانە بەسەر دیکتاتۆرەکان‌دا زاڵ بن، ئەگەر چی بەشێکی‌تریش لەو شۆرشانە بەتەواوی بەسەر دەسەڵاتە دیکتاتۆرەکان‌دا نەیان توانی زاڵ ببن، بەڵام توانیان تا راددەیەکی زۆر سیما و هەیمەنەی ئەوان بشکێنن. بۆ ئەو مەبەستەش زەرووری ترین هەنگاوەکانی کە بۆ لەناو بردنی دەسەڵاتێکی دیکتاتۆر رەچاو کراون بریتی بوون لە:

١_  بەدەی هاتنی گوتاریکی ئەڵترناتیو لە بەرامبەر گوتاری زاڵ و هێژمۆنی حکوومەت یان دەسەڵاتی سیاسی، کە بتوانێت پاشەکشە بە گوتاری زاڵی حاکمییەت بکات، ئەوەش زەمانێک دەلوێ سەری هەڵبدات و وەک ئەڵترناتیڤ لە بەرامبەر گوتاری حکوومەت‌دا هێژمۆنی وەدەست بێنێت، لەخۆگری ویست و خواستی هەموو چین و توێژەکان، کەمینەکانی ئایینی، کلتووری و هەموو پێکهاتە نەتەوەییەکان بێت، واتە گوتارێک بێت کە دالی ناوەندی ئەو جێگای متمانەی هەموو کۆمەڵگا بێت و بتوانێت ویست و خواستە جۆراوجۆرەکانی کۆمەڵگا وەک داڵی پەراوێز لەدەوری خۆی کۆبکاتەوە.

٢_  متمانە و باوەڕ بە سەرکەوتن لەناو کۆمەڵگای دژبەری دەسەڵاتی حاکم‌دا بەدی بێت، بەجۆرێک کە مەهارەتەکانی بەربەرەکانی لەناو خەڵک‌دا پەرە بستێنێت.

٣_ پێویستە رێکخراوە کۆمەڵایەتی و مەدەنێ سەربەخۆکان لەلایەن چین و توێژە جیاوازەکانی کۆمەلگا لە دەوری گوتاری هاوبەش و لەخزمەت پەرەی ئەو گوتارە هاوبەشە پێک بێت و بەرەبەرە ئەو ناوەندە سەربەخۆ مەدەنیانە هێزیکی ناوخۆیی یەکگرتوو لەناو کۆمەڵگادا لەبەرامبەر هێزی نامەشرووعی دەسەڵاتی حاکم بەدی بێنن.

 

٤_  پێویستە لەژێر رێنماییەکانی گوتاری هاوبەش و بە کەڵک وەرگرتن لە رێکخراوە مەدەنێ سەربەخۆکان، گەڵاڵەیەکی ستراتژیک بۆ بەربەرەکانی لەگەڵ دەسەڵاتی حاکم بۆ وەدەست هینانی ئازادی و دێمۆکراتیزاسیون ئامادە بکەن و بیکەنە نەقشەی رێگا. ئەگەر چی لەرابردوا بەربەرەکانی بەدژ دیکتاتۆرەکان زۆر جار لە غیابی گەڵالە و پلانێکی ستراتژیک بەرێوە چوە، بەڵام حاشا هەڵنەگرە بە هۆی تایبەت مەندێکانی جیاوازی دیکتاتۆرەکانی سەردەم لەگەڵ دەسەڵاتە پاوانخوازەکانی پێشوو، بوونی گەڵاڵە و پلامی ستراتژیک زەروورەتێکی حاشا هەڵنەگرە، چوونکە هەرجۆرە پەلان و گەڵاڵەیەکی کار بۆکراو و دەوڵەمەند لەبواری زانستی بەو پێەی کە ئەمرۆکە پێوەرەکانی هەڵسەنگاندنی دۆخی سیاسی، عادەت و خوڵقی مرۆڤەکان، شێوەی روانین و کاردانەوەکانی ئەو شیوە روانینانە تا رادەیەکی زۆر لەبەر دەست دایە، دەتوانێت شانسی سەرکەوتنی خەبات بە دژ دیکتاتۆرییەت و رەوتی دیمۆکراتیزاسیون بەرێتە سەرێ.

خوێندنەوەی ئەو ئاڵوگۆریانەی کە توانیویانە دێمۆکراتیزاسیون مسۆگەر بکەن دەری خستوە کە ئازاد بوون لە دەست دیکتاتۆرییەت، لە غیابی هەموو چین و توێژەکان بەشێوەیەکی یەکگرتوو موومکین نیە، واتە ئەگەر چەپە ئۆرتۆدۆکسەکان پەرە پێ دەری عەقڵییەتی درەختی لە خەبات بوون کە لەودا هەموو کۆمەڵگا پێویستە شوێن گەڵالە و مێتۆدی کەمینەیەک شۆرشگێری حیرفەیی کەوێت، ئەوا مۆدیلی رایزۆماتیکی دلوز لەسەر ئەو باوەرەیە کە هەموو چین و توێژەکانی کۆمەڵگا بەقەد زەرف و مەقدووراتی خۆیان دەبێت لە پرۆسەی دژایەتی لەگەڵ دەسەڵاتێکی دیکتاتۆر و بۆ سەرخستنی پرۆسەی دێمۆکراتیزاسیون کەڵکیان لێوەربگیرێت و هەموو بەشداری پرۆسەی خەبات ببن و پەراوێز نەخرێن.

 

 

دەسکەوتەکانی خەباتی مەدەنی:

خەباتی مەدەنی لەخۆگری کۆی گشتی جموجۆڵی ئەو بەشە لە کۆمەلگایە کە بەپێجەوانەی حیزب و ریکخراوە سیاسێکان کە ئامانجیان گەیشتن بەدەسەڵاتە، ئامانجیان پاشەکشە بە دەسەڵات، سنووردارتر کردنی دەسەڵات و سەپاندنی ویست و خواستەکانێتی بە دەسەڵات و حاکمییت، بۆیەش دەسەڵاتە دیکتاتۆرەکان بەهیچ شێوەیەک خوازیاری گەشە و پەرەی ئەوجۆرە خەباتە نین، چوون بە بیانووی ئەو خەباتە مەجالی بەربڵاوی تووند و تیژیان نیە و لەجێگایەک‌دا دەبێت دان بە ویست و خواستەکانی ئەو بزاڤە هەر چەند لانی‌کەمیش دابنێن، واتە یەکەم دەسکەوتی ئەو جۆرە خەباتە دەستەوەستان کردنی دەسەڵاتی سیاسی لە رووبەروو بونەوە لەگەڵ ئەو بزاڤەیە، لەهەمان حال دا لەدەرەوەی سنوورەکانی ئەو جوغرافیایەی کە دەسەڵاتێکی دیکتاتۆری بەسەردا حاکمە بیر و رای گشتی پشتیوانی زیاتر و بەربەرین تر لەو جۆرە بزاڤانە دەکەن.

خەباتی مەدەنی ئەگەر روویەکی روو لە بەربەرەکانی لەگەڵ دەسەڵاتێکی پاوانخوازە ئەوا روویەکی تری، رووی لە بارهێنان و پێ‌گەیاندنی تاک و کۆمەلگایە، پێ‌گەیاندنی تاک و کۆمەڵگایەکی بەرپرس و مەسئول لەبەرامبەر چارەنووسی خۆێدا، ئەو بارهێنانە ئەگەر یەکەم ئاکامی لە بەربەرەکانی لەگەڵ دەسەڵاتی حاکم‌دا رەنگ دەداتەوە، لەپاش رووخان و نەمانی دەسەڵاتی دیکتاتۆر ئەوا هیچ کات ئیزن نادەن و بەستێنێک پێک ناهێنن کە لەودا، بۆ جاریکی تر دەسەڵاتێکی تری دیکتاتۆر سەرهەڵبداتەوە، واتە دەسکەوتی دووهەمی خەباتی مەدەنی پێش‌گرتن بە دووپات بوونە و سەرهەڵدانەوەی دەسەڵاتێکی تری دیکتاتۆر و پاوانخوازە، ئەوە لەحاڵێک‌دایە کە مێژووی ئالوگۆرێکانی سیاسی نیشانی داوە ئەو دەسەڵاتانەی بە شۆرش و تووند و تیژی رووخاوەن، بەگشتی دەسەڵاتێکی تری دیکتاتۆریان بەخۆیانەوە دیتۆتەوە.

 

ئاکام:

خەباتی مەدەنی بەگشتی لەو وڵاتانە توانیوێتی کە سەر هەلبدات و بە ئاکام بگات کە بەشی هەرە زۆریان تاک نەتەوە، تاک کلتوور و تاک زمانن، واتە لە یەک نەتەوە پێک‌هاتوە و لەوەها دۆخێکیش‌دا سەرهەڵدانی گوتارێک کە بتوانێت کۆمەلگا لەدەوری خۆیدا کۆبکاتەوە مەجال و ئیحتمالی زۆرە، ئەوە لە کاتێک‌دایە کە ئێران وڵاتێکی فرە نەتەوە، فرە کلتوور و فرە خواستە، بۆیەش هەر ئەو تایبەت مەدنیە بۆتە بەربەستێکی سەرەکی لە پێک‌هاتنی گۆتاریکی هاوبەش کە هەموو کۆمەلگا لە دەوری یەک کۆبکاتەوە، واتە بەستێن و زەمینە بۆ سەرهەڵدان و پەرەی کۆمەلگایەکی مەدەنی مسۆگەر و پەرەئەستاندوو زۆر لەبار نیە، ئەگەر چی سەرهەڵدان و پەرەی کۆمەلگای مەدەنیش نامومکین نیە، بەلام بە نیسبەت ئەو وڵاتانەی کە لەخۆگری یەک نەتەوەیە، هێژمۆنی و دەسەڵاتی زۆر کەمترە، بۆیە لە وڵاتێکی وەک ئێران خەباتی مەدەنی و بەربەرەکانی مەدەنی بەتەنیا لاوازتر لەوەیە کە بتوانێت پاشەکشە بە دەسەڵاتی پاوانخواز و دیکتاتۆر بکات، بە تایبەت لەناو کۆمەڵگای کوردی کە لەئێران‌دا لەڕووی حەشیمەت کەمینەیە، بەڵام وەک باس کرا ئەوە غەیری موومکین نیە، بۆ ئەو مەبەستەش کورد پێویستە کە لەگەڵ ئەو هزر و هێزانەی کە روانگەیەکی کراوە و دێموکراتیکیان بۆ دوارۆژی ئێران هەیە لە ئەگەری هەر جۆرە ئاڵوگۆریەک، لێک نزیک ببنەوە و جۆرێک هەواهەنگی و هاوکاریان هەبێت، بۆ ئەو مەبەستەش پێویستە کورد پێوەندیکانی لەگەڵ هێزە دێمۆکراتە سەراسەرێکانی ناو ئێران نۆژەن بکاتەوە، چوون ئەزموونی ئێران، عێراق، تورکیا و سووریا نیشانی داوە کە کورد لەئەگەری هەر ئاڵوگۆریەک بەتەنیای ئەو هێزە نیە کە بتوانێت لە بەستێنی سیاسی‌دا هێژمۆن و کارتێکەر بێت، لە هەمان کاتیش دا کورد پێویستی بە هێزیکی چەکداری نەتەوەیی هەیە کە بتوانێت هێزی چانەزەنی و دانووستانی کورد لە بەستێنی سیاسی ئێران‌دا بەرێتە سەر، واتە ئەگەر نووکی پەیکانی سیاسەتی کوردی خەباتی مەدەنیە و لەلایەن حیزب و رێکخراوە مەدەنێکان رێبەری دەکەرێت، بەڵام بە هۆی تایبەت مەدنەی ژینگەی کورد لە ئێران کە هەم لەگەڵ نەتەوەی باڵادەست و هەمیش لەگەڵ کەمینەەکانی‌تر تووشی کێشە بێت، هێزێکی چەکداری نەتەوەیی دەتوانێت وەک پشتیوانی کۆمەلگای مەدەنی و خەباتی مەدەنی بۆ پێش گرتن لە نسکۆی کۆمەلگای مەدەنی و رێکخراوە مەدەنێکان کارتێکەری پۆزێتیڤی هەبێت.


The Anthology of Civil Revolution (the necessities of civil revolution) - Part 1

 


 

Shahoo Hosseini                                   

Undoubtedly, the most important part of the world's political history has included this concern about how the people can stop the authorities' greed, their dictatorship, and their illegal power; and for this purpose, two ways have been considered: first, resistance and the Red Revolution that is, appealing to violence and armed revolution; second, civil revolution and avoiding violence and armed conflicts. Civil revolution is a form of protest against the government and its systems in which all forms of violence are avoided and the leaders and meeting members of such activities avoid any forms of violence. Civil revolution is regarded as a counter-violence struggle in the form of actions and reactions that are not violent, civil disobedience, or non-participation in economic, political, and cultural projects held by the government.
 

This form of struggle has been seen in countries such as the United States of America, Argentina, Brazil, South Korea, Finland, India, Chile, Berma, and Greece and after the end of the Cold War and the collapse of the Soviet Union in most eastern European countries except for Romania, and they have ended in very successful results. Among the famous leaders and theorists of this kind of struggle, figures can be referred to: "Mahatma Gandhi, Martin Luther King, Nelson Mandela, Michael Negler, Mubarak Awaz, Aung San Suu Kyi, Adam Milicink, Leo Tolstoy, Anne Sakharov, Weslav Howell, Gene Sharp, Lekh Walissa, etc."

 


https://kurdshop.net/en/opinions/4062 

۱۴۰۲ آذر ۳۰, پنجشنبه

نقش‌ فرهنگ‌ و ارزشهای‌‌‌دمکراتیک ‌بر دمکراتیزاسیون

 









(بررسی موانع فرهنگی دمکراسی با تاکید بر ایران)

شاهو حسینی

بەهر میزان‌هم ایدئولوژیهای تمامیت‌خواه و دگم علیە دمکراسی سخن بگویند، باز بزرگترین خصوصیت فرهنگی‌دمکراسی یعنی "برابری" خدشەناپذیر است. فرهنگهای‌ ایدئولوژیک اگرچە طراح، گسترانندە‌ و حامل ایدەآلهای والا، آرمان‌شهرهای جذاب‌‌و واقعیت‌های رنگارنگ‌تری هستند و در چارچوبهای فرهنگی‌ ارائەشدە خود تلاش می‌کنند تا غنای گستردەتری را از خود بەنمایش بگذارند، اما دمکراسی همه‌ی نمایشهای ایدئولوژیک را برای رسیدن به یک حقیقت بدون آرایش و عاری از توهم فدا کرده، دمکراسی در واقع همه‌ی فاصله‌گذاری‌ها و مرزگذاریها را کنار نهادە. فرد در فرهنگ دمکراسی خودش است، آنگونە کە خود تمایل بدان دارد، همان‌طور که واقعا هست نه آ‌ن‌طور که ایدئولوژی برای او تعیین کردە یا پایگاه ایدئولوژیکش نشان می‌دهد. در ایدئولوژیهای تمامیت‌خواه تصمیم‌گیری آسان است، هرکس می‌داند چه چیز را می‌تواند آرزو کند و چەچیز ممکن است بەدست آورد. اما در جامعەدمکراتیک هیچ پایگاه مطمئنی وجود ندارد، آنچکە هست مبارزه‌ است، مبارزەای بی‌پایان، در جامعە دمکراتیک تلاش‌می‌شود تا الگوهای جدیدی برای ارزیابی بر اساس حقایق اصیل‌تر و عمیق‌تر انسانی شکل‌بگیرد، زیرا انسان به عنوان یک وجود مستقل، یک سوژە: محور و بنیان جهان و هستی اجتماعی است.

دهەهاست‌کە روش تحلیل پوزیتیوستی بەمعنای استفاده از روش تجربی یعنی مشاهده ظواهر و ساختارهای عینی درحوزە علوم سیاسی بەمبنای تحلیل سیاسی تبدیل شدە، این در حالی است کە سدەهاست در غرب عقل بە عنوان منبع و مبداء تولید دانش، معرفت و در نتیجە شکل‌گیری ساختارهای عینی از اهمیت غیرقابل انکاری برخوردار است، شاید بە این ترتیب بتوان ادعا کرد کە بزرگترین غایب روش تحلیل در حوزە علوم انسانی غیبت روش تفسیری است، کە تاکیدش بر مبانی نظری و فرهنگی شکل‌گیری ساختارهای عینی می‌باشد و هم از این روست که در این مجال تلاش می‌شود، با تحلیل بنیانهای نظری و فرهنگی دمکراسی نقش فرهنگ دمکراتیک در شکل‌گیری دمکراسی مورد بررسی قرار بگیرد.

 

 


 

بنیانهای فرهنگی دمکراسی

اغراق نیست اگرکە ادعا شود، کە دمکراسی چە در حوزە سیاسی و چە در حیات فکری و فرهنگی جوامع خواست، ارادە و سرنوشت غیرقابل انکاری بەشمار می‌رود. دمکراسی بەمثابە سالار و سرور بودن مردم و فرد بر سرنوشت خود در واقع برآمدە و برآیند فرهنگ مردم‌سالار و انسان‌سالار در جوامع است. شکی در این نیست کە دمکراسی صرفا یکی از نمودهای ظاهری فرهنگ دمکراتیک است. اولین بنیان اساسی فرهنگ دمکراتیک محوریت‌فرد بەصورت بەرسمیت‌شناختن استقلال‌و اصالت فرد است، زیرا فلسفە وجودی شکل‌گیری ساختار سیاسی و حوزە سیاست در اصل گسترش امکان تحقق خواستهای فرد و انسان است، گسترش بهرەمندی، بهروزی و رفاە حیات مادی و معنوی فرد. دومین بنیان اساسی فرهنگ دمکراتیک مربوط به خاستگاه قدرت است، در فرهنگ دمکراتیک منشآء و خاستگاه قدرت حکومت ناشی از مردم است، بەعبارتی دیگر همە افراد جامعە مشروعیت ایفای‌نقش در تعیین سیاست‌های حکومت را دارا هستند. در واقع برابری و اعتقاد بە برابری ماهوی همە انسانها از بنیانهای فرهنگی دمکراسی سیاسی است. البتە کە منظور از برابری یکسان‌پنداری مکانیکی نیست، زیرا همە انسانها از لحاظ کیفیت، شایستگی‌و دستاورد برابر نیستند، بلکە منظور از برابری اعتقاد بە این اصل است، کە هر انسانی تجلیگاە ظهور اصل هستی‌شناختی بەنام "انسان‌بودن" است.

تاثیر فرهنگ‌ ارزشها بر دمکراتیزاسیون در جوامع غیرقابل انکار است، بەطوریکە دمکراسی قبل‌ازاینکە برآیند فرآیند قانون‌گذاری، یا نظام حزبی، تکثراحزاب، انتخابات، تغییر در حکومتها یا..... باشد، مبتنی بر نگرشهای افراد جامعەاست، در واقع این نگرشها افراد جامعە را بە سوی مطالبە آزادی، حکومت‌مسئول و پاسداری از حقوق فردی و مدنی افراد سوق می‌دهد. بەعبارت بهتر می‌توان گفت که دمکراسی ساختاری عینی، یا دستگاهی ظاهری نیست کە بەیکبارە و بدون پشتوانە فرهنگی و معرفتی ایجاد شدە باشد، بلکە وابستە مردم است و محصول تغییر در پارادیمها و الگوهای فرهنگی افراد می‌باشد. تغییرات فرهنگی در جوامع ارزشها و هنجارهای مناسب و قابل تطبیق با مطالبات فرد تحول یافتە ایجاد می‌کند و این تغییرات نیز بەنوبە خود منجر بە تغییر در ساختارهای عینی می‌گردد. خلاصە انکە دمکراسی پیامد نهادی و منطقی تغییرات فرهنگی است، بەطوریکە بدون تغێیرات فرهنگی یعنی تغییر در نگرشها بە نسبت انسان، ارزشها و هنجارها هیچگونە تغییر ساختاری میسر نخواهد بود. بدون پدیدار شدن فرهنگ دمکراتیک، ارزشها و هنجارهای دمکراتیک هیچگونە نظام و حکومت‌دمکراتیکی و درنتیجە جامعەدمکراتیکی شکل‌نخواهد گرفت. تغییر فرهنگی از تلاش برای ایجاد نظم جمعی بە آزادی فردی، از  تلاش برای خلق وحدت و یکپارچگی بە قبول مشروعیت تنوع انسانی منجر بە آزادیهای مدنی و سیاسی میگردند، کە پیامد محتوم آن دمکراسی است.

 

نظام فرهنگ‌سیاسی ایرانی

نظام فرهنگ سیاسی ایرانی در دورە معاصر برآمدە از مختصات فرهنگ‌ سیاسی دورە پهلوی اول است کە بر سە اصل: وحدت و یکپارچگی ملی، سانترالیسم سیاسی و شبەتجدد حکومتی‌ استوار است. بدون‌ تردید مهمترین هدف آن یکسان‌سازی فرهنگی بود کە در طی آن حکومت تلاش می‌کرد، فرد و ملیتهای درون ژیوپلیتیک ایران را رفتەرفتە از علقەها و وابستگیهای ملی خود دور کردە، آنها را آمادە پذیرش ارزشهای فرهنگی جدید نماید کە از طرف حکومت میها و تدارک دیدە شدە بود. این فرآیند در ابتدا از طریق یکسان‌سازی زبانی با بنیان نهادن سیستم آموزش و پرورش نوین پیگیری شد. یکسان‌سازی فرهنگی در واقع نوعی فرهنگ‌پذیری است، بە این معنا فرد طی فرآیندهایی از فرهنگ اصلی خود جداگشتە و فرهنگ دیگری را پذیرفتە تا بر او تحمیل می‌شود.

ناهمگونی فرهنگی و نظام ارزشی در ایران با دمکراسی، نەتنها مانع عمدە شکل‌گیری انسان بە مثابە سوژە بودە کە اساسا همزیستی ارادی و مسالمت‌آمیز را نیز غیرممکن کردە. در واقع تناقضات و تعارضات ارزشها، هنجارها و فرهنگهای موجود در ژیولیتیک ایران بستر چالشها و تقابلات خون‌باری بودە. در واقع تلاش برای گذار از ساختار سنتی سیاسی و اجتماعی بە دلیل فقدان زیرساخت فرهنگی، تقویت و بازتولید مداوم فرهنگ سنتی هموارە مانعی بودە برای ظهور ارزشها و هنجارهای دمکراتیک. سوبژکتیویسم بە مثابە اندیشە و بانی فرهنگ مدرن با محوریت انسان عاقل،بالغ و آزاد کە بستر ظهور حقوق‌مدنی، شهروندمداری، جامعەمدنی و درنتیجە مدرنیزاسیون بودە، هیچ سابقەای در فرهنگ ایران نداشتە، در واقع در نظام فرهنگی ایرانی جایی برای نظام ارزشی و اجتماعی برای بروز تجربەهای دمکراتیک و آزادیهای سیاسی وجود نداشتە و ندارد. نظام فرهنگی ایرانی با مشخصە "خودی" و "غیرخودی"، "ایران‌گرا" و "ایران‌ستیز"، "وطن‌پرست" و "خائن"، "دوست" و "دشمن" بدون تردید بزرگترین مانع برای دمکراتیزاسیون در ایران بودە. انسان بە مثابە سوژە آزاد و مستقل فاقد مشروعیت برای مشارکت در تعیین سرنوشت خویش است. نظام فرهنگ‌سیاسی ایرانی در واقع موجد، گسترانندە و هژمونی‌بخش "بندە"پروری در میان جامعە و "خدایگان" پیشگی در حکومت و در میان حاکمان است. فرهنگ اجبار و تحمیل حاکمیت از طریق مشروعیت برون‌اجتماعی خشونت‌زاست، این در حالی است کە فرهنگ برابری زمینە حکومت و حاکمیت از طریق مشڕوعیت درون‌اجتماعی را فراهم کردە و براساس گفتمان قرارداد اجتماعی، نهادهای اجتماعی و سیاسی برساختەهای فردی هستند، این فرهنگ و عقلانیت در جامعە خشونت‌زاد و بستر همزیستی مسالمت‌آمیز مبتنی بر بەرسمیت‌شناختن تکثر سوژەها در جامعە می‌باشد.

 خصوصیت‌های فرهنگ ایرانی نظیر تمامیت‌خواهی، بی‌اعتمادی، اولویت جمع بر فرد، تضاد با فرد بە مثابە سوژە، انکار هویت‌های مستقل، تحمیل هویت‌های برساختە درطول تاریخ معاصر بدون تردید بزرگترین موانع فرهنگی دمکراتیزاسیون و مستحکم‌ترین پایەهای استبداد و بازتولید استبداد در ایران بودە است. اگر بخواهیم با مختصرترین مفهوم فرهنگ سیاسی ایرانی را تعریف کینم، می‌توان ان را "فرهنگ‌تبعی" نامید. حاکمان فرد و جامعەمطیع می‌خواهند و جامعە نیز خود را مقید بە اطاعت از حاکمیت و حکومت می‌داند، هرگونە مخالفت و زاویە با حکومت یا فرهنگ تبعی جامعە پیامدهایی نظیر ترد، حبس و واکنشهای رادیکال را در مقابل خود خواهد دید.


منبع: روزنامەکردستان شمارە ٨٦١