شاهو
حسینی:
ببینید، ما باید قبل از اینکه وارد اصل ماجرا بشیم،
یک حواشی در پیرامون این محوریت ماجرا قرار داره که اگر ما نتونیم اون حواشی رو
درست بشکافیم و تحلیل بکنیم، به اون متن، هسته و عنصر اصلی ماجرایی که قرار هست در
اسلامآباد اتفاق بیفته، نمیرسیم.
ببینید،
قبل از هر چیزی، یک فضای کامل و مطلق از «بیاعتمادی» نسبت به این گفتگوها، چه در
طرف آمریکایی و چه در طرف ایرانی وجود داره. علیالخصوص ایرانیها دو تا تجربه بسیار
تلخ، ناگوار و سیاه رو پشت سر گذاشتند؛ دقیقا قبل از حمله اول که منجر به جنگ
دوازدهروزه شد، اونا با آمریکاییها در حال گفتگو بودند و آمریکاییها معتقد
بودند که ایرانیها دارند وقتکشی میکنند و در ظاهر گفتگو دارند سر آمریکاییها
کلاه میگذارند؛ بنابراین جنگ دوازدهروزه شروع شد.
بعد
از آن دوباره یک سری مکاتبات، مراودات و گفتگوهایی میان دو طرف رد و بدل شد و
دوباره یک جنگ چهلروزه شروع شد؛ یعنی دقیقا زمانی که قرار بود در ژنو با هم گفتگو
کنند.
الان
هم این وضعیت نشون میده که یک بیاعتمادی مطلق، بهخصوص در طرف آمریکایی نسبت به
ایرانیها وجود داره. دلیلش هم اینه که آمریکاییها به دقت و به خوبی ایرانیها رو
شناختند؛ میدونند که اینها تحت تأثیر یک ایدئولوژی «بنیادگرای اسلامی» قرار
دارند که آمریکاییها رو دشمن و «شیطان بزرگ» و اسرائیلیها رو «رژیم غاصب صهیونیستی»
معرفی میکنه.
بنابراین
وقتی در یک ایدئولوژی و گفتمان، کلماتی به کار میره که هر کدوم معرف یک جهان ذهنی
برای هویتبخشی به طرف مقابل هست، مبرهن و واضحه که معرف نوع جبههگیری و تقابل
هست. آمریکاییها خوب میدونند که جمهوری اسلامی به هیچ عنوان به عنوان یک طرف
قابل گفتگو و قائل به دیالوگ به آمریکا و اسرائیل نگاه نمیکنه؛ چون اساسا در طول تاریخ
جمهوری اسلامی فقط یک ایده در مورد اسرائیل بوده: اینکه اسرائیل باید نابود بشه و
از نقشه جهان محو بشه. در مورد آمریکا هم همینطور؛ آمریکا شیطان بزرگ و امپریالیسم
است.
در
ایران هر کسی را که به جرم فعالیت سیاسی، دگراندیشی و هویتخواهی بازداشت میکنند،
یک انگ جاسوسی برای سیا و موساد بهش میچسبونند تا نابودش کنند. این یک فضای بیاعتمادی
است.
از
طرف دیگه، ما باید وضعیت داخلی ایران رو بشکافیم. در ایران یک وضعیت دوگانه موجود
است: وضعیت اجتماعی بسیار ویران شده و اقتصادی که هیچ پایه و اساسی نداره و معیشت
مردم رو به سختی انداخته. بنابراین رژیم برای اینکه یک چهره حداقلی مقبول و انسانی
از خودش نشون بده، شاید برای تمارض و تظاهر به رسیدن به یک راه حل خارج از جنگ، داره
به جامعه القا میکنه که در صدد یک راه حل مسالمتآمیز است.
در
حالی که در اندیشه ایدئولوژیک این نظام بنیادگرا، «جنگ یک برکت و یک نعمت» است. از
سوی دیگر، در درون حاکمیت با تکثر «الیگارشیها» روبرو هستیم؛ از جناح چپ ایدئولوژیک
تا جناح راست رادیکال. اکنون آنچه حاکمیت مطلق را در دست دارد، جناح راست بنیادگرا
و نظام «میلیتاریزه شده» است. اینها قائل به هیچگونه گفتگو و تعامل با آمریکا نیستند.
بنابراین،
گفتگوها و رد و بدل کردن پیامها اکنون میان دو شخص در جمهوری اسلامی (یکی به شکل
پنهان که سردار وحیدی است و دیگری سردار قالیباف که ظاهرا رئیس مجلس است اما در
واقع از گردانندگان سپاه پاسداران است) مدیریت میشود.
این
وضعیت، یک هاله بسیار تاریک و مبهم بر فضای گفتگوها افکنده است. تصور من بر این
است که به دلیل «عقلانیت ایدئولوژیک» حاکم بر مسئولین جمهوری اسلامی، احتمال رسیدن
به یک توافق بسیار ضعیف است. در خوشبینانهترین حالت، ممکن است فقط زمان را برای
گفتگوهای بیشتر تمدید کنند، اگر آمریکاییها به آن قناعت شفاف برسند؛ که البته من
این را هم زیاد جدی نمیبینم