۱۴۰۰ مهر ۴, یکشنبه

تبارشناسی مدرنیته ایرانی:مبانی نظری استبداد در ایران

 

 

شاهو حسینی[1]

چکیده

اگر گوهر و محور اصلی مدرنیته در غرب به عنوان خاستگاه نظری و عینی آن، "سوژه" به مثابه انسان خودبنیاد، فاعل شناسا و عاقل‌است و می‌توان آن را تحولی سوبژکتیو نام نهاد، گوهر و محور اصلی مدرنیته ایرانی "ابژه" به مثابه انسان مطیع، وابسته و نابالغ است. جامعه به اصطلاح تجدد یافته ایران در کوران تقابل با سویه‌های ابژکتیو (مشخصاً نظامی و امپریالیستی) مدرنیته و در برابر شکستها و عواقب ناشی از توسعه­نیافتگی، خود را ناچار به مدرن شدن دیدند، این روبه‌رو شدن اما تنها در ویژگیهای عینی مدرنیسم خلاصه شد. جامعه ایران نوین برای تقابل با غرب پیشرفته و صاحب تجهیزات مدرن خود را نیازمند سلاح مدرن دیدند. در فقدان نگاهی رادیکال به تحولات نظری و معرفتی در غرب، که موجد تحولات در ساختارها و روندهای عینی شده بود، جامعه ایران در صدد تحول در ساختارها و روندهای عینی برآمد. بنابراین اگر مهم‌ترین ویژگیهای مدرنیته غربی انسان‌گرایی، عقل‌گرایی، اصالت فرد و سکولاریسم بود، مدرنیته ایرانی هیچکدام از این ویژگیها را نتوانست نهادینه کند، زیرا اگر در غرب گسستی معرفتی باعث شد تا اندیشه، جامعه و انسان مدرن شوند، در ایران در غیاب این گسست معرفتی تنها جلوه‌های ظاهری مدرنیسم مورد توجه قرار گرفت. به این ترتیب اگر مدرنیته در غرب موجد آزادی، اومانیسم، دمکراسی و پیشرفت شد، شبه مدرنیته ایرانی موجد امپریالیسم، استبداد، شکافهای اتنیکی و بحرانهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی گردید. به عبارتی کوتاه می­توان گفت اگر مدرنیته در بخشی از جهان به رهایی انجامید، در ایران موجد سلطه‌گری شد.

ادامە مقالە در لینک زیر:
https://govartishk.com/wp-content/uploads/2021/09/%DA%98%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%95-%D9%A5%D9%A9-%D9%A6%D9%A0.pdf



[1] - روزنامه‌نگار/ ایمیل نویسنده: shaho_huseni@yahoo.com

توافق تعلیقی؛ صلحی که قرار نیست اتفاق بیفتد

  شاهو حسینی در ادبیات رسمی دیپلماسی، هر مذاکره‌ای به‌طور پیش‌فرض با هدف رسیدن به توافقی تعریف می‌شود؛ اما تجربه‌ی روابط پرتنش میان ایران ...