۱۴۰۵ فروردین ۳۰, یکشنبه

آزادی نامتعین و تعلیق گفتمانی: تحلیل صورت‌های ابهام در هویت

 









 (تحلیل موردی: کنگره آزادی ایران در لندن)

شاهو حسینی

 

در بسیاری از صورت‌بندی‌های سیاسی معاصر، "آزادی" به‌جای آنکه به‌مثابه چهارچوب‌مفهومی صریح، قابل تعریف، باهویت مشخص و قابل سنجش به کار رود، در وضعیت نامتعین و باز نگه داشته می‌شود. این نامتعینی در ظاهر با این توجیه همراه است کە اولا بدیهی، روشن و آشکار فرض می‌شود و دوما امکان هم‌زیستی و هم‌نشینی مطالبات متکثر را فراهم می‌سازد، اما در سطح تحلیلی، پیامد آن کاهش وضوح مفهومی و تضعیف ظرفیت انتقادی خود مفهوم آزادی است. به بیان دیگر، آزادی از یک مفهوم هنجاری قابل داوری، به یک دال سیال و چندپذیرش تبدیل می‌شود که مرزهای معنایی آن دائما میان مدلولهای بەشدت متعارض قابل جابه‌جایی است.

در چنین وضعیتی، آزادی دیگر کارکرد یک معیار سیاسی روشن برای ارزیابی ساختار قدرت را از دست می‌دهد و به یک فضای زبانی انعطاف‌پذیر بدل می‌شود که در آن، نیروهای سیاسی می‌توانند برداشت‌های متعارض و حتی ناسازگار خود را ذیل یک عنوان واحد صورت‌بندی کنند. نتیجه این وضعیت، نه افزایش شفافیت سیاسی، بلکه تولید نوعی ابهام ساختاری است که امکان تحریف مفهومی، جابه‌جایی معنایی و استفاده ابزاری از مفهوم آزادی را افزایش می‌دهد. از این منظر، مسئله اصلی نه صرفا تنوع برداشت‌ها از آزادی، بلکه فقدان حدود مفهومی روشن و قابل دفاع برای آن است. این فقدان مرز، باعث می‌شود آزادی از یک مفهوم انتقادی و قابل ارزیابی، به یک ابزار ایدئولوژیک تبدیل شود که قابلیت بسیج سیاسی دارد، اما فاقد معیارهای روشن برای سنجش ادعاهای مطرح‌شده ذیل آن است. در نتیجه، آزادی به جای آنکه امکان نقد قدرت و گسترش فضای سوژەگی را تقویت کند، در بسیاری موارد خود به بستری برای بازتولید ابهام در سطح سیاست، ابژەگی و تمامیت‌خواهی تبدیل می‌شود.

 

در کنگره آزادی ایران در لندن، این وضعیت به‌صورت برجسته قابل مشاهده بود. در این فضا، "آزادی" به‌عنوان دال مرکزی به کار رفت، اما بدون آنکه به یک صورت‌بندی مفهومی،ادراکی و مشترک، دقیق و نهادی از آن دست یافته شود. این امر موجب شد که آزادی نقش یک چارچووب گنگ و کلی را ایفا کند که طیف گسترده‌ای از مطالبات متضاد را در خود جای می‌دهد، بدون آنکه امکان تفکیک روشن میان آن‌ها فراهم باشد. در نتیجه، به‌جای شکل‌گیری یک پروژه سیاسی مشخص بر مبنای تعریف روشن از آزادی، با نوعی هم‌نشینی مفهومی مواجه شدیم که در آن، آزادی به سطح یک زبان‌وشعار پوپولیستی ومشترک مبهم برای تجمیع نیروهای سیاسی تنزل یافت. این وضعیت، اگرچه در کوتاه‌مدت بەظاهر امکان یک شبەهمگرایی سیاسی را ایجاد کرد، اما در بلندمدت باعث تضعیف بنیان مفهومی سیاست و افزایش ظرفیت سوءتفسیر و مصادره معنایی می‌شود.

در این چارچوب، مسئله "سهم‌خواهی از قدرت" نیز نه لزوما بر پایه یک نظریه صریح از آزادی، بلکه در پیوند با ایدئولوژیهای متعارض و بازنمایی سیاسی شکل می‌گیرد. این گفتمان‌ها، به‌جای آنکه مکمل یک تعریف روشن از آزادی باشند، در بسیاری موارد جایگزین آن می‌شوند و نقش توجیه‌گر مطالبات سیاسی را بر عهده می‌گیرند. در نتیجه، رابطه میان آزادی، عدالت و قدرت دچار عدم‌شفافیت ساختاری می‌شود و امکان ارزیابی انتقادی ادعاهای سیاسی کاهش می‌یابد.

در نتیجە نامتعین نگه‌داشتن مفهوم آزادی، به جای آنکه صرفا یک استراتژی برای گشودگی سیاسی باشد، می‌تواند به یک پروبلم و چالش نظری و سیاسی تبدیل شود؛ زیرا این نامتعینی، ظرفیت مفهوم آزادی را برای ایفای نقش انتقادی کاهش داده و آن را به بستری برای ابهام، تحریف و استفاده‌های متناقض تبدیل می‌کند. از این منظر، نقد اصلی متوجه نەتنها متوجە اختلاف بر سر آزادی، که متوجە ساختار گفتمانی‌ای هم است که این اختلاف را بدون امکان حل مفهومی پایدار، دائما بازتولید می‌کند.

 آسیب‌شناسی تعلیق در صورت‌بندی مفهومی آزادی

در غیاب صورت‌بندی صریح و ایجابی از آزادی، آنچه در سطح گفتمان سیاسی به‌عنوان محور مطالبات برجسته می‌شود، مفاهیمی چون "عدالت" و "بازنمایی سیاسی" است؛ مفاهیمی که به‌جای آنکه در نسبت مفهومی روشن با آزادی تعریف شوند، در بسیاری موارد جایگزین آن می‌گردند و کارکرد مشروعیت‌بخشی به مطالبات را بر عهده می‌گیرند. این جابه‌جایی، صرفا یک انتقال زبانی یا اولویت‌بندی مفاهیم نیست، بلکه نشان‌دهنده نوعی اختلال در نظم مفهومی سیاست است؛ اختلالی که در آن، نسبت میان مفاهیم بنیادین نه بر اساس تعریف، بلکه بر اساس کارکردهای ایدئولوژیک تنظیم می‌شود.

در چنین وضعیتی، آزادی به‌جای آنکه به‌مثابه یک مفهوم بنیان‌گذار و تنظیم‌کننده‌ی میدان سیاست عمل کند، به حاشیه رانده می‌شود و جای خود را به مفاهیمی می‌دهد که از حیث دلالتی انعطاف‌پذیرتر و از حیث بسیج‌گری کارآمدترند. اما این جایگزینی، هزینه‌ای نظری در پی دارد: گسست میان سطح مفهومی و سطح کنش سیاسی. به این معنا که کنش‌ها و مطالبات سیاسی دیگر بر اساس یک چارچوب مفهومی منسجم صورت‌بندی نمی‌شوند، بلکه درون شبکه‌ای از دلالت‌های سیال و ناپایدار قرار می‌گیرند که فاقد معیارهای روشن برای تمایزگذاری و ارزیابی‌اند.

در نتیجه، سهم‌خواهی از قدرت نه در امتداد یک نظریه صریح از آزادی، بلکه در چارچوب گفتمان‌های عدالت و بازنمایی مفصل‌بندی می‌شود؛ گفتمان‌هایی که به‌جای آنکه مکمل آزادی باشند، در غیاب آن به نقش جایگزین ارتقا می‌یابند. این وضعیت، نوعی "جابجایی کارکردی مفاهیم" را رقم می‌زند که در آن، مفاهیم از جایگاه نظری خود جدا شده و بر اساس کارکردهای سیاسی‌شان بازتعریف می‌شوند. در این جابجایی، عدالت از یک مفهوم هنجاری به یک ابزار ایدئولوژیک تبدیل می‌شود، و بازنمایی سیاسی از یک سازوکار نهادی به یک منطق مشروعیت‌بخش.

پیامد این فرایند، شکل‌گیری نوعی عدم‌شفافیت ساختاری در سطح مفاهیم بنیادین فلسفەسیاسی و سیاست است. در غیاب مرزهای روشن میان آزادی، عدالت و بازنمایی، امکان داوری انتقادی درباره مطالبات سیاسی به‌شدت محدود می‌شود، زیرا هر مطالبه‌ای می‌تواند خود را در یکی از این سطوح بازتعریف کرده و از نقد مفهومی بگریزد. به بیان دیگر، تعلیق در صورت‌بندی مفهومی آزادی، نه‌تنها موجب ابهام در تعریف آن می‌شود، بلکه به گسترش نوعی سیالیت کنترل‌ناپذیر در کل میدان مفهومی سیاست می‌انجامد.

از منظر فلسفی، این وضعیت را می‌توان به‌مثابه گذار از "نظم مفهومی" به "نظم ایدئولوژیک" فهم کرد؛ گذاری که در آن، مفاهیم دیگر بر اساس حدود و تعاریف خود عمل نمی‌کنند، بلکه درون شبکه‌ای از کاربردها و بازتعریف‌های مداوم معنا می‌یابند. در چنین نظمی، معنا نه تثبیت می‌شود و نه به‌طور کامل از دست می‌رود، بلکه در وضعیت تعلیق دائمی باقی می‌ماندو دقیقا در همین تعلیق است که امکان تحریف، جابه‌جایی و استفاده‌های متناقض از مفاهیم افزایش می‌یابد.

در نهایت، می‌توان گفت که مسئله اصلی نه صرفا فقدان تعریف از آزادی، بلکه پیامدهای ساختاری این فقدان در کل دستگاه مفهومی سیاست است. تعلیق در صورت‌بندی آزادی، به‌تدریج به تعلیق در تمایزگذاری مفهومی منجر می‌شود و این امر، بنیان امکان نقد، داوری و حتی تصمیم‌گیری سیاسی را تضعیف می‌کند. از این منظر، بازگشت به تعریف‌پذیری مفاهیم نه یک خواست صرفا نظری، بلکه شرط امکان بازیابی شفافیت و انسجام در میدان سیاست است.

 

همایش "آزادی ایران" در لندن

در سخنرانیهای مطرح‌شده در همایش "آزادی ایران" در لندن، "آزادی" به‌عنوان شبە دال مرکزی و نقطه‌ی ارجاع مشترک میان سخنرانان و نیروهای سیاسی مختلف به‌کار گرفته ‌شد، اما این مرکزیت، برخلاف ظاهر آن، بر یک بنیان مفهومی تثبیت‌شده استوار نبود. آزادی در اینجا نه به‌مثابه یک مفهوم تعریف‌پذیر با حدود نهادی، حقوقی یا عملیاتی مشخص، بلکه به‌صورت یک نام کلی و باز عمل کرد، تا ظرفیت جذب طیف وسیعی از مطالبات ناهمگون را داشتەباشد.

این فقدان صورت‌بندی صریح، موجب شد که آزادی به‌جای آنکه به‌عنوان یک معیار تمایزگذار در میدان سیاست عمل کند، به یک سطح هم‌ارزکننده‌ی مطالبات تبدیل شود؛ سطحی که در آن، تفاوت‌های مفهومی میان اشکال مختلف خواست‌های سیاسی(از دموکراسی نمایندگی تا بازتوزیع قدرت، از حقوق فردی تا مطالبات هویتی)در زیر یک دال مشترک مستهلک ‌شوند. در نتیجه، درچنین فضایی آزادی نه مرز می‌سازد و نه تمایز تولید می‌کند، بلکه به‌عنوان یک فضای زبانی عمل می‌کند که در آن، ناهمگونی‌ها بدون حل‌شدن، در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند.

در این چارچوب، کارکرد آزادی از یک مفهوم هنجاری به یک سازوکار ایدئولوژیک تغییر می‌یابد. به این معنا که آزادی دیگر نقش تعیین‌کننده در جهت‌دهی به کنش سیاسی‌را ندارد، بلکه بیشتر به ابزاری برای ایجاد هم‌گرایی موقت میان نیروهای سیاسی تبدیل می‌شود. این هم‌گرایی، هرچند در سطح بسیج سیاسی کارآمد است، اما از حیث مفهومی مبتنی بر تعویق در تعریف و پرهیز از تعیین حدود است؛ امری که به‌طور ساختاری از شکل‌گیری یک افق مشترک و قابل سنجش از کنش سیاسی جلوگیری می‌کند.

در نتیجه، آنچه در این فضا شکل می‌گیرد، نه یک پروژه سیاسی مبتنی بر تعریف روشن از آزادی، بلکه نوعی "هم‌نشینی بدون تمایز" است؛ وضعیتی که در آن، مطالبات مختلف بدون آنکه نسبتشان با یکدیگر یا با مفهوم آزادی روشن شود، در یک میدان مشترک بازنمایی می‌شوند. این وضعیت، به‌جای آنکه به هم‌افزایی مفهومی منجر شود، نوعی تراکم دلالتی ایجاد می‌کند که در آن، معنا به‌جای تثبیت، در میان کاربردهای متکثر پخش و پراکنده می‌شود.

از منظر انتقادی، این امر پیامدی دوگانه دارد: از یک‌سو، آزادی به‌عنوان یک نام مشترک، امکان گردهم‌آیی و هم‌گرایی سیاسی را فراهم می‌سازد؛ اما از سوی دیگر، همین نامتعینی، ظرفیت آن را برای ایفای نقش به‌عنوان یک معیار تحلیلی و انتقادی تضعیف می‌کند. در غیاب تعریف، نمی‌توان تشخیص داد که کدام مطالبه واقعا در امتداد آزادی قرار دارد و کدام صرفا خود را در پوشش آن بازنمایی می‌کند. به این ترتیب، همایش مذکور را می‌توان نه صرفا یک رخداد سیاسی، بلکه نمونه‌ای از یک وضعیت ایدئولوژیک دانست که در آن، آزادی به‌مثابه یک دال نامتعین عمل می‌کند: دالی که بیش از آنکه معنا را تثبیت کند، آن را معلق نگه می‌دارد. این تعلیق، اگرچه امکان هم‌نشینی نیروها را فراهم می‌کند، اما در عین حال با تضعیف مرزهای مفهومی، امکان داوری انتقادی، تمایزگذاری نظری و صورت‌بندی یک پروژه سیاسی منسجم را محدود می‌سازد.

فرجام سخن

آنچه در این نوشتار نشان داده شد، صرفا نقدی بر نحوه‌ی به‌کارگیری یک واژه نبود، بلکه افشای یک اختلال ساختاری در سطح صورت‌بندی مفهومی سیاست بود. "آزادی نامتعین" نه یک وضعیت بی‌طرف، بلکه نشانه‌ی تعلیق در بنیان‌های نظری کنش سیاسی است؛ تعلیقی که در آن، مفهومی که باید نقش معیار، حدگذار و جهت‌دهنده داشته باشد، به دالی سیال و بی‌مرز فروکاسته می‌شود.

در چنین وضعیتی، آزادی دیگر نمی‌تواند میان اشکال مختلف قدرت تمایز بگذارد، بلکه خود به بستری برای هم‌زیستی روایت‌های متعارض از قدرت تبدیل می‌شود. این یعنی دقیقا همان نقطه‌ای که مفهوم آزادی باید امکان نقد را فراهم کند، به ابزاری برای پوشاندن تضادها بدل می‌گردد. در نتیجه، سیاست از یک میدان مبتنی بر داوری مفهومی، به صحنه‌ای از هم‌نشینی بدون تمایز تنزل پیدا می‌کند؛ جایی که هر مطالبه‌ای می‌تواند خود را به نام آزادی ثبت کند، بدون آنکه ملزم به پاسخ‌گویی مفهومی باشد.

مطالعه موردی همایش "آزادی ایران" در لندن، این وضعیت را به‌صورت فشرده و عریان نشان می‌دهد: آزادی به‌مثابه دال مرکزی حاضر است، اما نه به‌عنوان یک مفهوم، بلکه به‌عنوان یک نام. نامی که کارکردش نه تعیین، بلکه تعلیق است؛ نه تفکیک، بلکه هم‌ارزسازی؛ نه تولید معنا، بلکه به تعویق انداختن آن. این همان لحظه‌ای است که آزادی، به‌جای آنکه افق رهایی باشد، به پوشش ایدئولوژیک ابهام تبدیل می‌شود. از این‌رو، مسئله اصلی نه اختلاف بر سر معنای آزادی، بلکه پذیرش ناآگاهانه‌ی وضعیتی است که در آن، آزادی اساسا از امکان تعریف تهی می‌شود. در این وضعیت، آنچه از دست می‌رود، صرفا دقت مفهومی نیست، بلکه امکان خود سیاست به‌مثابه عرصه‌ی داوری عقلانی و تمایزگذاری نظری است. زیرا بدون مفاهیم دارای مرز، هیچ نقدی نهایی نمی‌شود و هیچ موضعی قابل سنجش باقی نمی‌ماند.

بنابراین، نقد "آزادی نامتعین" در نهایت دفاع از ضرورت بازگشت به صورت‌بندی مفهومی است: بازگرداندن آزادی به مقام یک مفهوم حدگذار، قابل تعریف و پاسخ‌طلب. تنها در این صورت است که می‌توان میان آزادی به‌مثابه رهایی و آزادی به‌مثابه پوشش قدرت تمایز قائل شد. در غیر این‌صورت، آنچه به نام آزادی عمل می‌کند، نه تضمین رهایی، بلکه تداوم ابهام و بازتولید اشکال پنهان سلطه خواهد بود.



منبع:آزادی نامتعین و تعلیق گفتمانی: تحلیل صورت‌های ابهام در هویت (تحلیل موردی: کنگره آزادی ایران در لندن)


مافی مرۆڤ لەگوێن دەرکەوتەی پاش‌ئازار؛ گۆڕینی خوێن بۆ بوروکراسیی بێتاوانکردن

 









 (بێ‌دەنگی ڕێکخراوەیی مافی مرۆڤ لەمەر پێشێلکارێکانی بەربڵاو دژ بە تاک و نەتوەی کورد)

شاهۆ حوسێنی

مافی مرۆڤ لە ساحەی  تیۆرییەکەیدا، خۆی وەک "قەڵغانێکی پێشوەختە" و پاسەوانێکی باڵای کەرامەتی مرۆیی دەناسێنێت؛ بەڵام لە جوگرافیای سیاسیی ژێردەستەکان و نەتەوە بێ‌دەوڵەتەکان و یەک لەوان کوردا، ئەم چەمکە تووشی جۆرێک لە گۆڕانی کارکردی دەبێت. لەم بوارانەدا، مافی مرۆڤ نەک وەک میکانیزمێک بۆ ڕێگری، بەڵکوو بە شێوەیەکی سەرەکی وەک "دەرکەوتەی پاش‌ئازار" دەوردەگێڕێت: میکانیزمێک کە کاریگەری خۆی نەک پێش کارەسات، بەڵکوو دوای ڕوودانی جێگیر دەکات؛ واتە ڕێک ئەو کاتەی کە "ژیانی سیاسی" پێشوەخت بۆ ئاستی "ژیانی بێ‌بەرگری" دادەبەزێت.

لە ئەزموونی کوردیدا، ئەم گۆڕانی کارکردە بە ڕوونی دەبینرێت. بۆ نموونە، هێرشە موشەکی و درۆنییەکان بۆ سەر بارەگای پارتە کوردییەکان لە هەرێمی کوردستان (وەک هێرش بۆ سەر بنکەکانی حیزبی دێموکراتی کوردستانی ئێران و کۆمەڵەو پاک) نیشانی دەدەن کە دەستێوەردانی دامەزراوەکانی مافی مرۆڤ، ئەگەر هەشبێت، بە گشتی دوای چەسپانی دەرهاویشتە خوێناوییەکان ڕوودەدات. لەم چوارچێوەیەدا، مافی مرۆڤ نەک وەک هێزێکی ڕێگر، بەڵکوو وەک بەشێک لە تەکنۆلۆژیای بەڕێوەبردنی لێکەوتەکانی کارەسات کار دەکات.

ئەم بوروکراسییە ساردە، بە گۆڕینی واقیعە خوێناوییەکان بۆ داتا، ڕاپۆرت و بەیاننامە، جۆرێک لە مەودای مەعریفی دروست دەکات؛ مەودایەک کە تێیدا هاواری دادپەروەری بۆ زمانێکی کۆڕگێڕی بێلایەن وەردەگێڕدرێت. لە ئەنجامدا، تاوان نەک لە ئاستی نکۆڵیکردن، بەڵکوو تا ئاستی "دووبارە پێناسەکردنەوە" لاواز دەکرێت: لە واقیعێکی دەستبەجێ و هەژێنەرەوە، دەبێتە بابەتێک بۆ "لێکۆڵینەوە"، "دەربڕینی نیگەرانی" و "بانگهێشتکردن بۆ دانبەخۆداگرتن".

-       گۆڕان لە بکەرەوە بۆ بەرکار: لەدایکبوونی "قوربانیی شیاوی تۆمارکردن"

لە لۆژیکی ئیجابیدا، مرۆڤ وەک بکەرێکی خاوەن ماف، پێش ڕوودانی توندوتیژی دەناسرێت. بەڵام لە زۆرێک لە دۆخە هاوشێوەکاندا، ناساندنی یاسایی تاک کاتێک چالاک دەبێت کە ئەو پێشوەختە بووبێتە قوربانی. لەم دۆخەدا ئەوەی دەناسرێت، نەک بوونی سیاسی، بەڵکوو برینداری و ئازارچێژییە. بەم شێوەیە، سوژەی داخوازی‌کەر دەبێتە کەرەستەیەک بۆ تۆمارکردن، بەبەڵگەکردن و بەڕێوەبردن، واتە دەبێتە بەرکارێکی بۆرۆکتاتیک.

-        کاتمەندیی کاردانەوە: دواکەوتن وەک مۆدێلی زاڵ

یەکێک لە تایبەتمەندییە دیارەکانی کارکردی دامەزراوەکانی مافی مرۆڤ، مەودای کاتیی نێوان ڕوودانی توندوتیژی و کاردانەوەی فەرمییە. ئەم مەودایە، ئەگەر هەمیشە بە ئەنقەستیش نەبێت، لە کردەوەدا کارکردێکی پێکهاتەیی پەیدا دەکات: دەستێوەردان کاتێک ڕوودەدات کە دەرفەتی ڕێگری لەناو چووە و سەرنج لەسەر بەرگرتن گواستراوەتەوە بۆ بەڕێوەبردنی لێکەوتەکان. لە دۆخێکی وەهادا، مافی مرۆڤ لەکوردستان و لەمەر ڕووداوە دژمرۆییەکان دژ بە کورد، لە جیاتی دەستێوەردان لە ساتەوەختی مەترسیدا، لە قۆناغی دوای چەسپانی زیانەکاندا چالاک دەبێت.

-        خۆگێل‌کردنی بوروکراتیک: وەرگێڕانی حەقیقەت بۆ فۆرم

لەو قۆناغەدا، کارەساتەکە دەچێتە ناو میکانیزمە بۆرۆکراتیکەکانی ڕاپۆرتدان. ئاڵۆزییە مێژوویی، سیاسی و ناسنامەییەکانی توندوتیژی، بۆ قاڵبە یاساییە پێشینێکان وەردەگێڕدرێن. ئەم وەرگێڕانە، ئەگەرچی بۆ بەبەڵگەکردن پێویستە، بەڵام لە هەمان کاتدا توندی و کتوپڕیی ئەزموونە ژیاوەکە دادەمرکێنێتەوە. بەکارهێنانی زمانێکی وەک نیگەرانی، بانگهێشت بۆ دانبەخۆداگرتن یان پێویستیی لێکۆڵینەوە لە بانگەشەکان، جۆرێک لە هاوسەنگیی ڕواڵەتی دروست دەکات کە تێیدا جیاوازیی ئەخلاقیی نێوان تاوانبار و قوربانی کاڵ دەبێتەوە.



-       فێتیشیزمی بەڵگە: ئەرشیفکردن وەک هەڵپەساردنی دادپەروەری

بەرهەمی کۆتایی ئەم پرۆسەیە، بەڵگەکردنە؛ بەڵگەیەک کە تۆمارکردنی وەک جۆرێک لە هەنگاو و کارکرد ئەژمار دەکرێت. بەڵام ئەم تۆمارکردنە، زۆربەی جار تاوانەکە لە بابەتێکی زیندوو و بەردەوامەوە دەگۆڕێت بۆ داتایەکی ئەرشیفکراو. لە غیابی میکانیزمە جێبەجێکارییە کاریگەرەکاندا، ئەم بەڵگانە زیاتر لەوەی ببنە هۆی بەدیهاتنی دادپەروەری، لە ئاستی یادخستنەوە و تۆمارکردندا دەمێننەوە. بەم جۆرە، مەودایەک لە نێوان ناسینی تاوان و لێکەوتە یاساییەکەی دروست دەبێت.

 

-       دەرئەنجام

لە شێوەی ئێستایدا، مافی مرۆڤ لە زۆرێک لەم بوارانەدا زیاتر لە میکانیزمێکی پەسیڤی کاردانەوەیی‌دەچێت نەک ڕێگریکارانە. ئەم دۆخە، پێویستیی دووبارە بیرکردنەوە لە پەیوەندی نێوان ماف و کاروباری سیاسی زەق دەکاتەوە. ئەگەر بڕیار بێت مافی مرۆڤ کارکردێکی فرەتر لە تۆمارکردن و ڕاپۆرتدانی هەبێت، دەبێت بتوانێت پێش ڕوودانی کارەسات، لە ئاستێک لە ڕێگری و دەستێوەردانی کاریگەردا کار بکات. تێپەڕین لە دۆخی ئێستا، نەک لە نکوڵیکردنی تەواوی دامەزراوە هەبووەکان، بەڵکوو لە بەهێزکردنی ڕەهەندە ئیجابی و پێشینەییەکانی ئەواندایه: ئەو شوێنەی کە زەروورەتی پاراستنی ژیان لە پێش تۆمارکردنی لەدەستدانی ژیانەوە دەبێ دابنرێت. لەدەرەوەی ئەم ڕەوتەدا، ئەو مەترسییە دەمێنێتەوە کە هەر بەیاننامەیەکی نوێ، تەنیا ببێتە هۆی کەڵەکەبوونی ئەو بەڵگانەی کە زیاتر لەوەی ڕێگر بن لە دووبارەبوونەوەی توندوتیژی، دەبنە هۆی چەسپاندنی ئەو توندوتیژییە لە میمۆرییەکی بوروکراتیکدا.


آزادی نامتعین و تعلیق گفتمانی: تحلیل صورت‌های ابهام در هویت

    (تحلیل موردی: کنگره آزادی ایران در لندن) شاهو حسینی   در بسیاری از صورت‌بندی‌های سیاسی معاصر، "آزادی " به‌جای آنکه به‌م...