۱۴۰۲ آبان ۲, سه‌شنبه

بۆ گۆڕینی ئاکامی کایە پێوویستیمان بە گۆڕینی پلان هەیە

 



شاهۆ حوسێنی

تازەلاو بووین، لەتیپێکی تۆپی پێدا یاریمان دەکرد، ڕۆژێک بە سێ‌گوڵ لەدوایە بووین، بەردەوام توڕەتر و غیرەتی‌تر دەبووین بۆ بردنەوە، بەڵام بەهەر ڕێژەیەک توڕەو غیرەتی‌تر دەبووین، هەر بەو ڕێژەیەش هەڵەکانمان هەڵدەکشا، لە قەراغ زەوی تۆپێ پێیەکەدا کەسێکی بە ڕوخسار ژیر وەستا بوو، چاوی لێ‌دەکردین، ٤٥ خوولەکی یەکەم تەواو بوو، کاتی پشوودانی ۱٥ خولەک‌هات، هاتە لامان‌و گوتی: ئێوە زۆر بەغیرەتن و توڕەن لە دۆڕان، بەدڵ پێتان خۆشە بیبنەوە، بەڵام بۆ بردنەوە غیرەت‌و توڕەیی بەتەنێ کارێکی ئەوتۆی لەدست نایە، کاتێ ئێوە یاریەک دەدۆڕێنن دەبێ تێ بگەن:

۱- ناسیاویتان لەحەریفە کەمە، هەڵەیە و حەریفتان بەکەم گرتوە.

۲- ناسیاوی لەسەر خۆ و تواناییەکانتان هەستەکی‌و ناتەواوە، خۆتان لەڕادە بەدەر بەزۆر گرتوە.

بۆ گۆڕینی ئاکام پێویستە:

۱- پلانی کایەکەتان بگۆڕن.

۲- گۆڕینی پلانی کایە پێویستی بە ڕوانگەیەکی زانستی و تێگەیشتوویەکی واقعی لەسەر تواناییەکانی خۆتان و حەریف هەیە.

۳- پێویستە تووڕەیی و ڕق و قینتان دابمرکێنن و عەقڵ بەسەر ئیحساس دا زاڵ بێت، ئەوە ئەسڵێکی پسیکۆلۆژیکی کایەیە، بە هەر ڕێژەیەک بتوانی حەریف توڕە بکەی بەهەمان ڕێژە مەجالی هەڵەی لێ زیاد دەکەی.

٤- بۆ گۆڕینی پلان پێویستیتان بە یاریزانی نوێ هەیە، کە بتوانێ باشتر لەخزمەت پلانی نوێ دابێت.

کورد بۆ گوڕینی ئەو ئاکامە خەساربارانەی کە زێدە لە سەد ساڵە تووشی دەبێت، پێویستی بەگۆڕینی پلان و یاریزان هەیە، ئەو عقڵییەت، ئەندێشە و یاریزانانەی کە بەشداری ئەو دەسکەوت خەساربارانە بوون ئیتر ناتوانن نوێ کاری لە ئەندێشە و پلانیان دابکەنەوە بەڵکە ڕابردوو چەند پاتە دەکەنەوە.

۱۴۰۲ مهر ۳۰, یکشنبه

غزە از سوژەای ملی تا ابژەای ایدئولوژیک




شاهو حسینی

تا قبل‌ از دهه‌ هشتادمیلادی فلسطین موضوعی ملی و تابعی از  خیزشهای ملی‌گرایی پس‌از سقوط امپراطوری عثمانی و مشخصا پس از شکل‌گیری اسرائیل در ماه مه سال ١٩٤٨بود. در  نقاطه مقابل ملی‌گرایی فلسطینی، ملی‌گرایی یهودی اما به اواخر دهه هشتاد سده نوزدهم برمی‌گردد، جایی که دکتر تئودور هرتسل  در کتابی تحت عنوان "کشور یهود" تلاشهای نظری و سپس عملی را برای ایجاد کشور مستقل یهودی شروع کرد. تلاشهای او با ایجاد کنگره صهوینیست‌ها در ١٨٩٧ در بازل سوئیس جهت ایجاد اتحاد میان یهودیان و  همراه کردن قدرتهای اروپایی برای ایجاد چنین کشوری وارد مرحله عملی گردید. کمتر از یک دهه بعد از تلاشها و تحرکات دکتر هرتسل، بریتانا شروع به بررسی ایجاد یک کشور حائل در خاورمیانه نمود که نفوذ بریتانیا را در خاورمیانه تقویت کند. نتیجه این روند به ثمر نشستن تلاشهای حیم وایزمن شیمی‌دان یهودی بود که توانست ده‌هزار هکتار زمین در فلسطین خریداری کرده و مهاجرانی از اروپا و یمن را در آنجا جایگزین نماید. آنها برای ایجاد امنیت و حفاظت از خود "هاشومر" را شکل‌دادند تا از آبادیها و زمینهای یهودیان حفاظت نماید. تلاشهای بریتانیا در بحبوحه جنگ جهانی اول برای ایجاد کشوری تحت قیمومیت بریتانیا و به تدریج مستقل یهودی ادامه تلاشهای بریتانیا برای نفوذ بیشتر در خاورمیانه و هژمونی بر کانال سوئز بود. در نهایت در ٩ نوامبر سال ١٩١٧ اعلامیه بالفور تکلیف فلسطین و کشور یهود را مشخص نمود. در یک چنین فضایی در سال ١٩١٩ با میانجگری کلنل لارنس میان وایزمن و شاهزاده فیصل بن‌حسین همتای عربش، توافقنامه‌ای برای بنیانگذاری کشور یهود در فلسطین و یک کشور عرب مستقل امضا شد.

از اواسط دهه بیست، تازه اعراب فلسطینی شروع به سازماندهی اعتراضاتی علیه هژمونی روبه گسترش یهودیان در فلسطین کردند. در واقع نطفه ملی‌گرایی فلسطینی را می‌توان در این اعتراضات جستجو کرد. در حالی بیش از یکصد سال از تلاشهای ملی‌گرایان یهودی و حمایت قدرتهای اروپایی از آنها می‌گذشت. در واقع در میانه تشتت اعراب و جنگهای داخلی در کشورهای عرب تازه تاسیس خاورمیانه بر سر قدرت، ملی‌گرایی فلسطینی به شکلی بسیار نحیف از اواسط دهه بیست در حال شکل‌گیری بود.

 

ژئوپلتیک فلسطین

آنچکه امروز فلسطین خوانده می‌شود شامل دو منطقه جدا از هم است، یکی با نام کرانه باختری رود اردن و دیگری با نام باریکه غزه که شامل ناحیه‌ای نوارگونه در کنار دریای مدیترانه. این دو منطقه به دنبال تشکیل کشور اسرائیل مامن و محل آورگانی بودند که از مناطق مختلف اسرائیل و به دنبال تشدید جنگ و درگیری بدانجا پناه برده بودند. به‌دنبال موافقتنامه ترک مخاصمه میان اسرائیل و کشورهای عربی در سال ١٩٥٠، اردن مدیریت ساحل‌غربی و مصر مدیریت امور غزه را به دست گرفت. این وضعیت تا شعله‌ور شدن زبانه‌های جنگ شش روزه در سال ١٩٦٧ که اسرائیل این اراضی را نیز تصرف کرد ادامه داشت. تصرف این اراضی توسط اسرائیل موجب صدور دو قطعنامه علیه اسرائیل گردید قطعنامه اول در سال ١٩٦٧ که قطعنامه ٢٤٢ شورای امنیت بود و دیگری در ١٩٧٠ که به قطعنامه ٣٣٨ مشهور است، اما اسرائیل به هیچکدام از آنها اهمیت نداد، تا اینکه در تابستان ١٩٩٣ نخستین معاهده صلح اسلو میان اسحاق رابین نخست وزیر وقت اسرائیل و یاسرعرفات رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین به امضا رسید و به دنبال آن معاهده دوم صلح اسلو در سال ١٩٩٥ امضا شد که بر اساس آن به فلسطینیان در کرانه باختری رود اردن و نوار غزه خودمختاری اعطا شد. به این ترتیب فلسطین به عنوان منطقه‌ای خودمختار متشکل از دو بخش کرانه باختری و نوارغزه تحت مدیریت سیاسی سازمان آزادیبخش فلسطین شکل‌گرفت. در واقع این برای اولین بار بود که سازمانی فلسطینی با اسرائیل بر سر میز مذاکره به گفتگو درباره سرنوشت فلسطین پرداخت و در کنار به رسمیت شناختن اسرائیل به خودمختاری برای فلسطین اکتفا نمود.

پس از مرگ یاسر عرفات، حماس در انتخابات ٢٠٠٦ مجلس قانون‌گذاری فلسطین شرکت کرد. این مجلس در واقع بخشی از اقتدار خودمختاری فلسطینیها است که به‌عنوان نهاد قانون‌گذاری حکومت خودگردان فلسطین ایفای نقش سیاسی می‌کند و بر اساس قراردادهای سازمان آزادی‌بخش فلسطین و دولت اسرائیل موسوم به پیمان‌های اسلو شکل‌گرفته. حماس در آن انتخابات توانست پیروزی نسبی به دست بیاورد، به طوریکه از ١٣٢ کرسی صاحب ٧٤ کرسی گردید. پیروزی حماس چالشی جدی برای اروپا و آمریکا از یک سو و اسرائیل از سوی دیگر بود، زیرا حماس خواستار نابودی اسرائیل است، به این ترتیب شکاف در میان فتح و حماس آرام آرام عمیق‌تر گشته و در سال ٢٠٠٧ با یک کودتای نظامی و خونین حماس توانست کنترل کامل غزه را به دست گرفته و ژئوپلتیک فلسطین عملا به دو بخش سیاسی، حاکمیتی و اقتداری مجزای کرانه باختری و نوار غزه تقیسم گردید.

 

سازمان آزادی‌بخش فلسطین و ملی‌گرایی فلسطینی

احمد شقیری، نماینده فلسطین در اتحادیه عرب، در سال 1964 در کنفرانس سران اتحادیه عرب در قاهره، وظیفه تأسیس یک سازمان اجرایی برای طرف فلسطینی را بر عهده گرفت. در 28 می 1964 اولین شورای ملی فلسطین P.N.C. در اورشلیم گرد هم آمدند و در اول ژوئن 1964 تصمیم گرفتند «سازمان آزادی‌بخش فلسطین» را تأسیس کنند. شقیری رهبری سازمان را بر عهده گرفت. در زمان شقیری ساف عملا ابزار سیاست مصر بود. ابتکار عمل تاسیس سازمان از سوی جمال عبدالناصر، رئیس جمهور وقت مصر صورت گرفت، او که پتانسیل سیاسی و نظامی را در جوانان فلسطینی ساکن در اردوگاه های آوارگان دید بود، می خواست از آنها به نفع خود استفاده کند. به همین دلیل ریاست ساف را به دوستش احمد شقیری سپرد.

ناصر مدعی رهبری در جهان عرب بود، به همین دلیل نیز خود را ملزم به اقدام و دفاع از این ادعا کرد. ساف از یک سو قرار بود نماینده رسمی مردم عرب فلسطین و تحت کنترل اتحادیه عرب باشد، و از سوی دیگر رهبری گروه‌های مختلف فلسطینی‌را که تا آن زمان به عنوان جنبش‌های مقاومت مخفی عمل می‌کردند، بر عهده بگیرد. شقیری قبلا در بیروت به آوردگاه پان‌عربیسم پیوسته بود و حزب استقلال در فلسطین را بنیان نهاده بود. پس از آنکه در اجلاس سران عرب در خارطوم در سال ١٩٦٧،کنفرانس خواسته عدم مذاکره با اسرائیل را که توسط شقیری و سازمان آزادی‌بخش فلسطین ارائه شده بود نپذیرفت، اجلاس را ترک کرد و پس از مدتی از ریاست ساف کناره‌گرفت و اعلام بازنشستگی کرد. پس از او یاسر عرفات به عنوان رهبری مستقل و کاریزماتیک به رهبری ساف انتخاب شد.

در واقع سازمان آزادی بخش فلسطین سازمانی چتر متشکل از جناح های مختلف است که همه بلوکهای داخلی، از جمله غیرعربهای تبعیدی و غیر مسلمانها را نمایندگی می کند. یاسر عرفات از سال 1969 تا زمان مرگش در 11 نوامبر 2004 رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین بود. عرفات سهم قابل توجهی در توسعه آگاهی ملی فلسطین و تمایل به تشکیل کشور مستقل فلسطین داشت. جنگ شش روزه 1967 منجر به موج عظیمی از آوارگان فلسطینی شد، که حس ناسیونالیستی و ملی‌گرایی رادیکال را در میان فلسطینیان برانگیخت، این روند سازمان آزادیبخش فلسطین را به اهمیت فعلی خود رساند.تحت رهبری عرفات، ساف رادیکالیزه شد و حملات تروریستی انجام داد. پس از نبرد کرامه، اردوگاه های آوارگان فلسطینی در اردن به پایگاه قدرت ساف تبدیل شد. ارتش اردن شبه‌نظامیان ساف را در سپتامبر1970 بیرون کرد. سپس ساف فعالیت‌های خود را به اهدافی اجتماعی مانند ساخت بیمارستان‌ها و مدارس در اردوگاه‌های آوارگان با کمک مالی خارجی محدود کرد و در عین حال ارتشی ٢٠٠٠٠را ایجاد کرد.. پس از حمله ارتش اسرائیل به لبنان در سال 1982، ساف مجبور شد مقر خود را به تونس منتقل کند. در مبارزات قدرت داخلی ساف عرفات به عنوان یک چهره و رهبر کاریزماتیک ملی فلسطینی توانست پیروز شود، و به چهره هژمون ساف تبدیل شود، او و سازمان تحت امر او نه تنها در فلسطین و در میان سران کشورهای عربی که در محافل جهانی نیز به عنوان رهبر و نماینده برجسته ملی‌گرایی فلسطینی شناخته و پذیرفته شد. در طول انتفاضه اول و انتفاضه دوم، جنگ قدرت بین ساف و حماس شکل گرفت که در آن ساف نقش رهبری خود را به عنوان نماینده مردم فلسطین از دست داد.[1]



 

حماس و بنیادگرایی اسلامی

در سال 1946، اخوان المسلمین مصر، شعبه فلسطینی را در بیت المقدس شرقی تأسیس کرد. در میان تقریبا 1000 شرکت کننده مؤسس، بسیاری در قیام اعراب در فلسطین از سال 1936 تا 1939 شرکت‌داشتند. آنها کاهش حقوق فلسطینیان عرب را خطری برای همه مسلمانان اعلام کردند. آنها طرح تقسیم سازمان ملل برای فلسطین در سال 1947 را رد کردند و سپس مبارزه مسلحانه ای را علیه شهرک نشینان یهودی تدارک دیدند که به عنوان جهاد تلقی می شد. این مجاهدین در جنگ فلسطین در سال 1948 بین شش کشور عربی علیه اسرائیل تازه تأسیس‌شده شرکت کردند. پس از شکست اعراب و هجوم بیش از 700000 پناهنده به مناطقی که از اردن و مصر فتح شده بودند، اخوان المسلمین بر ایجاد تدریجی شبکه ای جهت آموزش دینی در آنجا متمرکز شد. آنها اسلام و بازگشت به میهن از دست رفته برای هویت فلسطینی ضروری می دانستند. در دهه‌های 1950 و 1960، ناسیونالیسم سکولار عرب بر ایده‌ها و برنامه‌های اکثر گروه‌های فلسطینی تسلط داشت. آنها امیدوار بودند که بتوانند اسراییل را در یک جنگ جدید که همه اعراب را دربربگیرد، از نظر نظامی شکست دهند. مصر گرایش های ملی گرایانه و اسلام گرایانه را در نوار غزه که تحت مدیریت خود اداره می کرد سرکوب کرد، اما در عین حال دانشگاه های خود را به روی فلسطینی ها باز کرد که در آنجا تحصیلات جهانی و چندفرهنگی دریافت می‌کردند. در کرانه باختری، که تحت مدیریت اردن بود، اخوان المسلمین رفتاری غیرسیاسی و وفادار به خانواده سلطنتی داشتند.[2]

پس از اینکه اسرائیل این مناطق از فلسطین را در جنگ شش روزه در سال 1967 اشغال کرد، فلسطینیان مجبور به سازماندهی مجدد شدند. اخوان المسلمین از این فرصت برای توسعه سازمانی در نوار غزه استفاده کرد. جهاد سیاسی را کنار گذاشت و بر اسلامی کردن جامعه خود متمرکز شد، برای مثال با ساختن مساجد و مدارس قرآنی متعدد. با انجام این کار، از ایده‌های سکولار و چپی که به عنوان تأثیرات غربی شناخته می‌شوند، فاصله گرفت . به همین منظور، یاسین در سال 1967 سازمان المعجمه را در اردوگاه آوارگان شاطی تأسیس کرد که با مدهای جدید تبلیغ شده اسلامی - روسری و چادر تمام تن برای زنان، کت و شلوار برای مردان - درآمد ایجاد کرد و حس با هم بودن را در بین مسلمانان ترویج کرد. به این شکل لباس پوشیده این گروه به صورت کاملا سلسله مراتبی سازماندهی شده بود و دارای ادارات مذهبی، رفاهی، آموزشی، اجتماعی، پزشکی و ورزشی بود. سازمان به سرعت در نوار غزه و کرانه باختری گسترش یافت، واعظان مساجد را آموزش داد و منصوب کرد، به کودکان و جوانان تعلیمات دینی داد، روابط میان خانواده‌های ثروتمند و فقیر را میانجیگری کرد، تعمیرات خانه‌ها را تامین مالی کرد، در نظافت خیابان‌ها و جشنواره‌ها داوطلبانه کمک کرد، صنایع دستی را ارائه داد. دوره های آموزشی برای زنان جوان، و اعطای جوایز بورسیه تحصیلی برای مطالعه شریعت در عربستان سعودی، نظارت بر گروه های تئاتر جوانان، تأسیس باشگاه های ورزشی و گروه های پیشاهنگی، سازماندهی مسابقات ورزشی و اردوهای تابستانی را مدیریت کرد. این مرکز اقدامات پزشکی را که توسط اهداکنندگان مالی تأمین می‌شد، از جمله یک بخش زایمان، و همچنین یک کتابخانه و مهدکودک را تاسیس نمود. همچنین اختلافات محلی را میانجیگری می‌کرد.[3]

در سال 1974، یاسر عرفات، رهبر ساف، برای اولین بار تمایل خود را برای به رسمیت شناختن اسرائیل تحت شرایط خاص اعلام کرد. این امر منجر به گسترش نفوذ خوانشهای بنیادگرایانه از اسلام همچون اندیشه‌های سید قطب، به عنوان واکنشی به هرگونه نزدیکی به اسرائیل گردید. در سال 1976، اخوان المسلمین فلسطین به رهبری یاسین مرکز اسلام گرایان را در شهر غزه تأسیس کرد که در دهه بعد به مرکز قدرت همه گروه ها و نهادهای اسلام گرا در نوار غزه تبدیل شد. نامزدهای این مرکز به تدریج در انجمن های حرفه ای، دانشگاه غزه و سایر مؤسساتی که قبلا تحت سلطه ناسیونالیست‌ها بودند، موقعیت های رهبری را به دست آوردند. از طریق حمایت اخلاقی و اجتماعی، مبارزه با فساد و پروژه های اجتماعی، اخوان المسلمین در نوار غزه پایگاه گسترده و محکمی در میان مردم به دست آورد.[4] در سال 1979، اسرائیل به المعجمه و دیگر شاخه های محلی این گروه اجازه داد. گفته می شود که در دهه 1980، مقامات اسرائیلی به طور فعال ظهور اسلام گرایان در نوار غزه را به عنوان وزنه تعادلی در برابر فتح تشویق کردند. این موضوع در دهه 1990 در اسرائیل به طور علنی مورد بحث قرار گرفت.[5]

اسلام‌گرایان سنی تندرو با الهام از انقلاب اسلامی ایران در سال 1978 از اخوان‌المسلمین مصر جدا شدند و ترور مسلحانه را ابتدا علیه رژیم‌های کشورهای عربی که طرفدار غرب تلقی می‌شدند و سپس علیه اسرائیل به منظور فتح مجدد همه کشور‌ها ترویج کردند. اسلام گرایان تندرو وابسته به گروه الجهاد که در مصر تحت آزار و اذیت بودند، به غزه آمدند و در سال 1981 گروه التالیه الاسلامیه ("پیشگام اسلامی") را تأسیس کردند که وابسته به المعجمه است. پس از آغاز انتفاضه اول، اخوان المسلمین فلسطین در 9 دسامبر 1987 در شهر غزه گرد هم آمدند و تصمیم گرفتند از پرهیز سیاسی قبلی خود دست بکشند و در انتفاضه شرکت کنند. در 14 دسامبر 1987، یکی از اعلامیه های آنها از مردم نوار غزه خواست تا «در برابر اشغالگری اسرائیل مقاومت کنند» و برای اولین بار حمایت حرکات المقوامة الاسلامیه را بدون نام اختصاری حماس به دست آورد. هدف از تأسیس آن محافظت از اخوان المسلمین فلسطین در صورت شکست انتفاضه و جلوگیری از از دست دادن قدرت خود بود. در چهارمین اعلامیه، که در 16 فوریه 1988 منتشر شد، "جنبش مقاومت اسلامی" خود را به عنوان "بازوی قدرتمند" اخوان المسلمین معرفی کرد.  [6]

در 18 اوت 1988، حماس منشور تأسیس خود را منتشر کرد. منشور حماس در واقع ایدئولوژی و ملاحظات استراتژیک را ترکیب می کند. به گفته کالین شیندلر، مدرس مطالعات یهودیت مدرن در دانشگاه لندن، این منشور ترکیبی از تصاویر قرآن، تحریف تاریخی و یهودی ستیزی را ایجاد می کند. پروتکل های بزرگان صهیون صرف نظر از جعلی بودن آنها، چندین بار در این سند به منظور ایجاد تصویری شیطانی از یهودیان جهان مورد اشاره قرارگرفته است.[7]

بند هشتم شامل شعار حماس است: «خداوند هدف حماس است، پیامبر الگوی آن است، قرآن قانون اساسی آن است، جهاد راه آن است و مرگ برای خدا عزیزترین آرزوی آن است.». اسرائیل به عنوان یک «وجود صهیونیستی» توصیف می‌شود که «وطن اسلامی» نباید هرگز به غیر مسلمانان واگذار شود زیرا تا روز قیامت به مسلمانان سپرده شده بود (ماده 11). بنابراین وظیفه شرعی هر مسلمانی است که برای فتح اسرائیل بجنگد. این ایدئولوژی از نظر الهیات با نقل قول هایی از قرآن توجیه می شود. حق وجود اسرائیل را انکار می کند و متضمن انحلال آن کشور و هر مرجع اداری غیر مذهبی فلسطینی است.[8]

کوتاه سخن آنکه غزه امروزه تبدیل به ابژه‌ای ایدئولوژیک شده که توسط حماس با ایران و اهداف بنیادگرایانه اسلامی مورد معامله قرار گرفته، غزه از یک وطن عربی به یک بخش از ژئوپولتیک اسلامی مورد ادعای ایران تقلیل یافته است.

   

منبع: روزنامە کوردستان شمارە ٨٥٧




[1] - Bernhard Chiari, Dieter H. Kollmer, Martin Rink (Hrsg.): Naher Osten. 2., überarbeitete und erweiterte Auflage. Schöningh, Paderborn [u. a.] 2009, S. 117-124

2- Beverley Milton-Edwards, Stephen Farrell: Hamas: The Islamic Resistance Movement. John Wiley & Sons, 2010, S. 32.-37

[3] - Joseph Croitoru: Hamas: Der islamische Kampf um Palästina. C. H. Beck, München 2007, S. 45.-47

[4] - Muriel Asseburg: Die palästinensische Hamas zwischen Widerstandsbewegung und Reformregierung. In: Moderate Islamisten als Reformakteure. Stiftung Wissenschaft und Politik, Berlin Februar 2007, S. 38

[5] - Joseph Croitoru: Hamas: Der islamische Kampf um Palästina. C. H. Beck, München 2007, S. 48.-50

[6] - Henrik Meyer: Hamas und Hizbollah. Eine Analyse ihres Politischen Denkens. 2009, S. 91.-93

[7] - Beverley Milton-Edwards: Islamic Politics in Palestine. I.B. Tauris, London 1999, S. 189.

[8] - memri.de (Memento vom 11. Mai 2008 im Internet Archive) MEMRI-Übersetzung der Hamas-Charta von 1988, 17. Februar 2006; library.cornell.edu (Memento vom 18. Juli 2006 im Internet Archive)Cornell-Übersetzung der Hamas-Charta von 1988; englisch

۱۴۰۲ شهریور ۳۱, جمعه

پدیدارشناسی "ایرانشهری" به مثابه ایدئولوژی


شاهو حسینی    

بحرانها، کشمکشها، تضاد وتقابلات شاید مهمترین دلایل رشد نظریه‌پردازی و شکل‌گیری اندیشه در هر جامعەای باشند و در همان حال مهمترین معیار سنجش میزان پیشرفت و بستر تغییر و رشد در هر جامعەای نیز محسوب می‌شوند. در حوزه سیاسی نیز حکومتها، دولتها و شیوەهای حمکرانی سیاسی در هر جامعەای برآیند و برآمدە از اندیشەها و نظریات سیاسی، اجتماعی، فلسفی و فرهنگی آن جامعە هستند. اندیشە و نظریەها در هرجامعەای بر بستر بحرانها و کشمکشهای فعال آن جامعە شکل‌می‌گیرد، برای نمونە در ایران نظریات فلسفی و سیاسی بر سە بستر مشخص رشد و گسترش یافتەاند. اولین بستر دین هست، در واقع به دلیل جایگاه رادیکال دین در ایران پس از هجوم اسلام بخش عمدەای از نظریات تحت عنوان سیاستنامەنویسی و اندیشەهای فلسفی تحت تاثیر فرهنگ دینی شکل گرفتەاند. دومین بستر که از آن می‌توان بە زعم اندیشمندان جدید ایرانی بحران عظیم هویتی یاد کرد، بستر ایرانییت، ایرانی‌خواهی یا ایران‌گرایی است، کە از دورە قاجار در جامعە ایرانی و میان روشنفکران و تحصیل‌کردگان ایرانی برجستە شد. بستر سوم با ظهور شوروی و گسترش اندیشە لینینیستی در ابتدای قرن بیستم در ایران گسترش یافت و بە بستری برای رشد و پرورش اندیشەهای سیاسی، اجتماعی و فلسفی تبدیل شد، اگرچە با سقوط شوروری کمرنگ‌تر شد.

 

ایرانشهری به مثابە فرمی از آگاهی

باورمندان، پیروان و نظریەپردازان ایرانشهری عموما از سە بحران و چالش بەعنوان تهدید ایرانشهر بە مثابە ژئوپولتیک، حکومت ایرانی و اقتدار ایرانی یاد می‌کنند، اولین چالش تسخیر ایران توسط اسکندر مقدونی است، کە توانست داریوش سوم هخامنشی را شکست دهد و تمام جغرافیای امپراطوری هخامنشی را تسخیر نماید. دومین چالش فتح ایران توسط اعراب و سقوط ساسانیان است کە گسستی میان ایران باستان و ایران پس از هجوم اسلام بەوجود آورد. سومین چالش انقلاب سال ١٣٥٧ بود کە موجبات شکل‌گیری جمهوری اسلامی و هژمونی بنیادگرایی اسلامی را در ایران فراهم کرد. به باور آنها در این سە دورە گسستی میان آگاهی ایرانی و بومی روی داد کە در زمان سقوط هخامنشی با اگاهی هلنیستی جایگزین گردید و در دو چالش بعدی آگاهی عربی-اسلامی جایگزین اگاهی ایرانی و بومی گردید. بنابراین می‌توان گفت کە ایرانشهری بە عنوان ایدئولوژی واکنشی بود به بحران آگاهی در ایران و پاسخی است به چالش و بحران هویتی که در اثر این گسستها به زعم آنها روی دادە است. این آگاهی اما نە بە مثابە آگاهی و شناخت مدرن و ظهور سوبژکتیویسم و مدرنیتە در اندیشە فیلسوفان مدرن که به مثابە ابزاری برای حل چالش دولت ملی، اقتدار ایرانی تهدید شدە در دورە قاجار و عظمت از دست رفتە بە زعم اندیشمندان و باورمندان ایران‌گرا در نظر گرفتە شد. در این آگاهی دو تلاش عمدە صورت گرفتە یکی سلبی بە صورت نفی و سلب آگاهی اسلامی-عربی از طریق فرض کردن ایران بەعنوان جغرافیا و ناحیەای بیرون از تاریخ و جهان اسلام و دیگری ایجابی از طریق احیای ایران باستان از طریق بازگشت به فلسفه ایرانی پیشااسلامی و آگاهی ایرانی پیشااسلامی است. بە زعم برجستەترین نظریەپرداز ایرانشهری یعنی دکتر طباطبایی این سنت است کە شالودە آگاهی ملی ایرانیان می‌تواند باشد، نوعی از آگاهی که آگاهی تاریخ است، در واقع بە زعم دکتر طباطبایی آگاهی ملی ایرانی هم سنتی است و هم تاریخی و این بدان معناست کە این آگاهی هیچ سنخیتی با ناسیونالیسم بە مثابە پدیدە مدرن و محصول مدرنیتە ندارد، در واقع آنها بجای ناسیونالیسم کە تدوام سوبژکتیویسم فردی در جامعە و محصول گرەخوردگی سوبژەهای مستقل می‌باشد، از ملت و دولت ملی در ایران سخن می‌گویند. برای آنها امر ملی مفهومی در تضاد کامل با ناسیونالیسم به مثابه پدیدەای مدرن و مدنی است. ایران‌گرایان در ایدئولوژی ایرانشهری بر وفاداری و یکپارچگی زبانی، فرهنگی و سنت‌های تاریخی بەارث بردە شدە از هویت قومی هژمون و مصادرە شدە تاکید دارند، در حالیکە ناسیونالیسم بە مثابە پدیدەای مدرن و محصول مدرنیتە بر ویژگیهای قانونی-عقلایی تاکید دارد و معتقد است کە هویت ملی مدرن حول نهادها و کانون‌هایی با مولفەهای اختیاری شکل‌میگیرد.

در برداشت سنتی جواد طباطبایی سە پیش فرض برای ملیت در نظر گرفتە می‌شود: پیش فرض اول ماهیت تاریخی ملیت است در نقطەمقابل ملیت بە مثابە پدیدە مدرن کە بر اختیاری بودن مولفەهای آن تاکید می‌شود. پیش فرض دوم تاکید بر اشتراکات زبانی، فرهنگی و دینی است، آنچە در اندیشە طباطبایی مغفول ماندە تکثر زبان وادیان در ایران است کە ناقض پیش فرض دوم است. پیش‌فرض سوم نیز سرزمین مشترک است، کە باتوجە با ماهیت تاریخی ملیت، دکتر طباطبایی در مورد سرزمینهای تاریخی جدا شدە از ایران و تبدیل شدنشان بە یک سرزمین، ملیت و ملت مستقل سکوت کردە، بنابراین این سکوت نیز ناقض پیش‌فرض سوم هست.


 هستی‌شناسی ایرانشهری

هستی شناسی ایرانشهری با تحلیل چیستی ایرانی، ملی‌گرایی ایران و هویت ایرانی به مثابە الگویی بومی و تاریخی، برآمده از زبان فارسی، فرهنگ، تاریخ و پدیدەهای اجتماعی اتنیک‌فارس، درصدد تکثرزدایی از ایران و فراهم کردن زیرساخت دستیابی بە شناخت و کسب معرفت نسبت ملیت ایرانی، ملی‌غرایی ایرانی و هویت ایرانی از دریچە ایدئولوژی ایرانشهری می‌باشد. در اندیشە ایرانشهری ملیت ایرانی، ملی‌گرایی ایرانی و هویت ایرانی، پدیدەای تاریخی ریشەدار هستند کە هیچ نسبتی با ناسیونالیسم بە مثابە پدیدە مدرن ندارد. این فرم از چیستی در ایدئولوژی ایرانشهری ابزار و بستری برای هژمونی سیاسی، اقتدار حکمرانی استبدادی می‌باشد

 

 معرفت شناسی ایرانشهری

معرفت‌شناسی ایرانشهری سعی کرده معانی مهمی همچون ملیت ایرانی، ملی‌گرایی‌و هویت ایرانی را در یک مفهوم واحد به نام ایرانییت ترکیب کند و در همین معنا ایران تاریخی را ابزاری برای دستیابی به یکپارچگی از راه زیست در یک زیست‌بوم یکپارچه تعریف کند. شکی نیست که شناخت عمیق و دقیق معرفت‌شناسی  ایرانشهری، شالوده‌ حرکت به سوی تحلیل مدل و الگوی طراحی شده سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حکومت، حکمرانی و اقتدار ایران‌شهری خواهد بود. در واقع معرفت‌شناسی ایرانشهری با تحمیل یک الگوی برساختە و سرهم‌بندی شدە از تحولات تاریخی درصدد تحمیل هویتی واحد جهت برساختن یک ملت یکپارچە شدە در چارچوب مرزهای یکپارچە با زبانی واحد و فرهنگ واحد برساختە می‌باشد.

 

برآیندهای ایرانشهری به مثابە ایدئولوژی

ایرانشهری بە مثابە ایدئولوژیی برای کسب قدرت سیاسی و فرمی از حکومت و شیوەای از حکمرانی، می‌توان گفت پدیدەای در نقطەمقابل دولت‌شهر در یونان باستان است. دولت شهر در حوزە اندیشە و عمل معرف پلورالیزم، آزادی، دمکراسی، ساختار حکومتی شهروندمدار می‌باشد. دولت‌شهر یونان در واقع بستر و مبنای تحول شگرف در اندیشە سیاسی است، به عبارتی بهتر تکامل و گسترش اندیشە سیاسی به معنای واقعی کلمه از دولت‌شهر در یونان آغاز شد. دولت‌شهر یونانی کانون و مرکز کشمکش، تقابل و تضاد سیاسی میان اشراف‌سالاری‌خواهان و شهروندان دمکرات بود، در نتیجە هموارە شاهد جامعەای پر کشمکش و تلاطم بود، و اساسا همین کشمکشها، تقابلات، تضارب آرا زمینە پویای، تکامل و گسترش اندیشەهای سیاسی را در آنجا فراهم نمود. آتن شاید مشهورترین دولت‌شهر یونان بود که دارای یک جمهوری دمکراتیک بود. اگر بخواهیم دو مفهوم محوری‌را جهت معرفی هویت واقعی دولت‌شهر آتن ذکر کنیم، بدون شک پلورالیزم و آزادی آن دو مفهوم خواهند بود. ایرانشهری اما در نقطەمقابل دولت شهر کە از دو مفهوم دولت بە عنوان ساختار حکمرانی و شهر ناحیە و بستر جغرافیایی و اجتماعی فرمی از حکمرانی تشکیل شدە، از دو مفهوم ایران و شهر تشکیل شدە، شهر در این مفهوم شاید هیچ تناسب و سنخیتی با پولیس یونانی نداشتە باشد و تنها اشارەای بە جغرافیای بس فراتر از پولیس یونانی است که از طریق مفهوم ایران که با آن همنشین شده، شاید دربرگیرندە تمامیت‌خواهی بانیان آن و دست‌اندازی بە گسترە پهناوری از جغرافیاها و شهرهای بە زرو تحت سلطه قرارگرفتە باشد. سە مفهوم محوری معرف هویت ایرانشهری بدون تردید نهادشاهی، تمامیت‌خواهی و استبداد است. بە این ترتیب می‌توان گفت کە ایرانشهری بە مثابە ایدئولوژی، پاسخی بە بحران مشروعیت حکمرانی در ایران، ابزاری نظری برای هژمونی سیاسی و اقتدار حکومت در ایران، مطیع و منقاد کردن هویت‌خواهی ملیتها بە مثابە سوژەهای ملی مستقل در خودبنیادی و هویت‌بخشی بە خود، ضدیت با مدرنیتە، مدرنیتەسیاسی، دمکراسی و جریان آزاد قدرت سیاسی در جامعە باشد.


منبع مقالە: روزنامە کردستان شمارە ٨٥٥

۱۴۰۲ شهریور ۱۷, جمعه

۱۴۰۲ شهریور ۱۲, یکشنبه

امر سیاسی و دین در ایران

 


شاهو حسینی

اگر در جوامع آزاد، دمکراتیک و مدرن بتوان گفت که بارزترین مشخصه سیاست حضور خرد و اندیشه بەمعنای واکنشی مبتنی بر تفسیر انسان آگاه و فهیم در تقابل با پدیدارهای سیاسی است، می‌توان گفت در نقطەمقابل آن بی‌خردی بزرگترین مشخصه سیاست در جوامع غیردمکراتیک است، به معنای واکنشی مبتنی بر انقیاد و اطاعت برآمدە از فهم و آگاهی تحمیلی. اگرچه برآمدن دیدگاههای روان‌شناسان بەخصوص دیدگاههای فروید منجر به عقب‌راندن مطلق فرض‌کردن نقش خرد در سیاست گردید، اما نمی‌توان انکار کرد حتی ناخودآگاه انسان مدرن نیز شکل‌گرفته محیط مدرن، برآیندتجربه‌های مدرن و در نتیجه در جغرافیای جهان مدرن سیر می‌کند و در نقطه‌مقابل آن ناخودآگاه انسان غیرمدرن، برآیند تجربه‌های سنتی و غیرمدرن است. تفاوت پدیدارهای سیاسی و از آن جمله امر سیاسی در این دو جامعه آنچنان رادیکال است که در یکی دمکراسی، آزادی، دولت مدرن دمکراتیک و در دیگری دیکتاتوری، تمامی‌خواهی و اقتدارگرایی ظهور می‌کند. بنابراین درک و فهم امر سیاسی در جامعه از اهمیت بالایی برخوردار است. اهمیت فهم و درک امر سیاسی در یک جامعه در واقع از این‌رو است، که دریچه فهم تحولات سیاسی آن جامعه، شناخت آبجکت سیاسی آن جامعه، روند و سمت و سوی تحولات سیاسی آن جامعه را مشخص می‌کند. بەطور خلاصە می‌شود گفت کە همانگونە کە اشمیت معتقد است کە امرسیاسی پیش‌فرض دولت است، فهم امرسیاسی نیز پیش‌فرض فهم دولت، حکومت و تبار و خصوصیات آنها در جامعە است. در واقع امر سیاسی هم شیوه کنش بازیگران و هم چارچوب جامعه سیاسی و نوع دولت را مشخص میکند. نگاه بە امرسیاسی اگر در اندیشە اشمیت و اشمیت‌گرایان نگاهی دشمن انگارانە است که برآیندش دوگانە دوست- دشمن است، و فضای سازنده امر سیاسی فضای قدرت، منازعه و تخاصم است، در اندیشە آرنت نگاه به امر سیاسی نگاهی عاری از دشمن است، و امر سیاسی را حاصل اجماع در عرصه عمومی میداند، در واقع او تخاصم و ستیزندگی را در عرصه عمومی نفی میکند. برآیند این دو اندیشه دو نوع دولت است یکی دیکتاتور، اقتدارگرا و تمامیت‌خواه و دیگری دمکراتیک، آزاد و باز.


 

امرسیاسی و الگوی دولت در جمهوری اسلامی

شاید مهمترین پدیده برای شناخت تبار، خصلت و نوع حکومت در ایران امروز امر سیاسی باشد. زیرا امر سیاسی تجویزگر نوعی از حکومت در جامعه می‌باشد. خصلت دینی و اسلامی بودن جامعه و حکومت در ایران بەاین معناست که اپیستمه و فرهنگ دینی به‌عنوان زیربنای نگرشهای حتی به ظاهر سکولار و غیردینی، نقشی غیرقابل انکار در فرم دادن به نگرشها، ایدەئالها و افق نظری جامعه‌ی ایران داشته است. در واقع امر سیاسی و اجتماعی در ایران علی‌الخصوص پس از برآمدن جمهوری اسلامی چیزی جدای از امر دینی نبودە، امر سیاسی در چنین جامعه‌ای تحت تاثیر فرهنگ دینی که همواره درصدد یگانگی و یکپارچگی امت واحده اسلامی بوده، درصدد یکپارچگی سیاسی امت ایرانی بوده. این هدف نیز برای پیشگیری از ظهور سیاست به مثابە عرصە تعارض و تقابل بود. در چنین جامعەای الگوی دولت تمامیت‌خواه، گستردە و اقتدارگرا برای برساختن یگانە سیاسی، اجتماعی و دینی مدنظر قرار گرفت.

درک و فهم امر سیاسی‌و تبارحکومت در ایران بدون شک مستلزم تدقیق در گزارەهای آنتولوژیک‌و اپیستمولوژیک متون گوناگون دینی در ایران است. زیرا فهم شیوە نگاه، نوع فهم از انسان، بحث از چیستی انسان و جامعە در این متون، شیوەهای فهم و شناخت، می‌تواند به مثابه نقشەراه درک و فهم ماهیت و ذات سیاست در اندیشە متفکران اسلامی باشد. نکتە جالب توجە در بررسی اندیشه متفکران چه فلسفی و چه دینی که هر دو هم متاثر از سنت فلسفه آلمانی و سنت ایرانشهری هستند، این است که یک شباهت غیرقابل انکار در امر سیاسی هر دو مشاهده می‌شود، و آن انکار تعارض، تضاد و کشمکش در جامعه و تلاش برای یگانگی اجتماعی، سیاسی و دینی است.

تا قبل از صفویه حکومت و دین حداقل به میزان جهشی که دین در این دورە بە نسبت سیاست نمود، آنچنان درهم آمیخته نبودند، کشمکش استراتژیک میان ایران و عثمانی شاید بزرگرتین عامل در گسترش و اقتدار دستگاه دینی در ایران شد. این روند در دورە قاجار بسیار گستردەتر گردید و امر دینی به خواستگاە و آبشخور نظری امر سیاسی و اجتماعی تبدیل شد. در این میان به هر میزان که دستگاه سیاسی ناتوانتر و عاجزتر می‌شد، دستگاه دینی هژمون‌تر و تمامیت‌خواەتر، تداوم هژمونی و تامیت‌خواهی نهاد دین در ایران برآیندش جمهوری اسلامی شد، حکومتی که ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را تحت قیمومیت دین درآورد و دین به مشروعیت‌بخش این ساختارها تبدیل گردید.

در جمهوری اسلامی امر دینی در غیاب سوبژکتیویسم برسازنده امر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است، در واقع امر دینی پدیدە تثبیت کننده و گستراننده ابژکتیویسم به معنای انسانی برساختەو مطیع است، که بوسیله حکومتی که منشاء اقتدار و مشروعیت اقتدارش ماورایی فرض شده، اعمال می‌شود. امر دینی ابزار سلطە، اقتدار و هژمونی روایان، حاملان و بانیان دین است در راستای مشروعیت‌زادیی از دیگری، حذف بسترهای تعارض، کشمکش و رقابت در جامعە و درنتیجه زمینەساز شکل‌گیری و تثبیت استبداد، هژمونی تمامیت‌خواهی اقلیت بر اکثریت می‌باشد.

 

 

 

 

 

۱۴۰۲ مرداد ۲۴, سه‌شنبه

ژینگە مێتاپاڕادایمێکی نەتەوەیی

 

شاهۆ حوسێنی







مێتاپاڕادایم چەمکێکە بۆ پێناسەکردنی‌پاڕادایمێک کە سووژەی توێژینەوەکانی ئەو پاڕادایمێکی‌تر یان کۆگشتیەک لە پاڕادایمەکانی‌ترە. واتە مێتاپاڕادایم خۆی پاڕادایمێکە کە شرۆڤەی کۆگشتی پاڕادایمە مومکینەکان دەکات. مێتاپاڕادایم مەجالی کردنەوەی دەلاقە بۆ توێژینەوەی جیاواز و نوێ لەمەر سووژەکان و دیاردەکان دەڕەخسێنێت، بۆشاییەکان دەردەخات و شێوازێکی نوێ شرۆڤە و تیشک خستنە سەر کێشە و چالشەکان دەردەخات. گرنیگ‌ترین جیاوازی مێتاپاڕادایم وەک پاڕادایم لەگەڵ پاڕادایمکان لەوەدایە کە شرۆڤەیەکی بێ‌لایەن لە دیاردەکان و پاڕدایمەکان دەخاتەڕوو. مێتاپاڕدایم لەڕاستی‌دا بە پێچەوانەی پاڕادایمەکانی‌تر کە دیاردەکان، کێشەکان و سووژەکان پاژەکی دەبینن، پاژەکی پێناسە و شرۆڤەیان دەکەن، ئەوا مێتاپاڕادایم بەشێوەیەکی بەربڵاو و گشتگیر دیاردەکان و سووژەکان دەبینێت، پێناسە و شرۆڤەیان دەکات. ئەم کێشەیەی پاڕادایمەکان گریگن‌ترین هۆکار و بەستێنە بۆ لێک‌دابڕاوی پاڕدایمەکان، قوڵتربوونەوەی کەلێن و قەڵشی نێوان پاڕادایمەکان و لە ئاکام‌دا کەلێنی کۆمەڵایەتی و لێک‌دابڕاوی کۆمەڵگا، چین و توێژەکان.

 

پاڕادایمەکانی نەتەوەیی لە کوردستان:

پاڕادایمەکانی نەتەوەیی لە رۆژهەڵاتی کوردستان، بەگشتی دەشێ دابەش بکرێن بەسەر سێ‌ڕوانگەی گشتی‌دا کە ئەگەرچی ئەم ڕوانگانە لە ڕواڵەتی نەتەوەیی بوون‌دا هاوبەشن بەڵام لە بەرە، لا و ئاسۆی مەبەست‌دا جیاوازیان هەیە و بەم شێوەیە دەشێ باس لە باڵی ڕاست بە تایبەت‌مەندی گرینگی‌دان بە زمان، ڕواڵەتەکانی کلتووری وەک بەرگ، کلتوور، بەها و نۆڕمە لۆکاڵیکان، باڵی چەپ بە گرینگی‌دان بە دیاردە گشتگیرە جیهانبێکان بەتایبەتی دیاردەی ئابووری و دیاردە زەینێکانی وەک عەداڵەت و بەرابەری و هەروەها باڵی ئایینی بە پێ‌داگری لەسەر دیاردەی هاوبەشی ئایینی بکرێت.

باڵی ڕاستی نەتەوەخواز: دەرکەوتنی ڕەوتە کلتووری و کۆمەڵایەتییەکان لە باکوور لە سەرەتاکانی سەدەی بیستەم کارتێکەری لەسەر ڕۆژهەڵاتی کوردستانیش‌ دانا، بەجۆرێ کە یەکەم ڕۆژنامەی کوردی لە ڕۆژهەڵات لە لایەن سمکۆوە دەرکرا و بەم شێوەیە حەولەکان بۆ پەرەی هەستی نەتەوەیی دەستی پێ‌کرد، ئەم ڕەوتە لە کۆمەڵەی ژ-ک‌دا دەگاتە لووتکە، کۆمەڵەی ژ-ک بەرهەمی ئاڵوگۆری سیاسی، کۆمەڵایەتی و کلتووری ڕادیکاڵ لە ئێران بوو کە ڕەزاشا بەرهەمی هێنابوو، بۆیەش دەشێ بگوترێ کە کۆمەڵە سەرەتای حەولی نەتەوەخوازی سوبژێکتیڤیستانە و رووناک‌بیرانە لە ڕۆژهەڵات بوو بە مەبەستی پەرەی ئاگایی و وشیاری نەتەوەیی کە لە تەنیشت فۆڕماسیونێکی کۆمەڵایەتی، بڵاڤۆکێکی بە ناوی نیشتیمان هەبوو، بەم شێوەیە یەکەم حەولی ڕوناک‌بیرانە لە ڕۆژهەڵات ڕەوتێکی نەتەوەخوازنەی هەبوو، ئەندامانی کۆمەڵەی ژ-ک هەڵقوڵاوی چینی مام‌ناوەندی کۆمەڵگا، خاوەنی هزر و ئەندێشەی نەتەویی و خوازیاری پەرەی کۆمەڵگای کوردی بوون. لە ڕاستی‌دا کۆمەڵەی ژ-ک دەژکردەوەیەکی نەتەوەخوازانە و مەدەنیانە بوو بە مەبەستی پەرەی وشیاری نەتەوەیی، بەربەرەکانی لەگەڵ هێژمۆنی پان‌ئێرانیزم و تواندنەوەیی نەتەوەی کورد لە ڕۆژهەڵات.

باڵی چەپی نەتەوەخواز: چەمکی چەپ لەخۆگری ڕوانگە و مانای جیاوازە، بەربڵاوترین مانای چەپ دژایەتی لەگەڵ کۆنسێرڤاتیسم و نەزمی مەوجوودی پەسیوە، لەهەمان کات‌دا سۆسیالیستەکان، لێنینیستەکان، ترۆتێسکیستەکان و بە گشتی ڕەوتە جیاوازەکانی کە سەرچاوەی ڕوانگەکانیان لە ئەندێشەی مارکس‌ڕا ئاوی دەخواردەوە خۆیان وەک چەپ پێناسە دەکرد. مەبەست لە چەپ لە ڕۆژهەڵات دیارە بە گشتی خوێندنەوە و مانای دووهەمە کە هێژمۆنترین ئایدلۆژی لەو ناوەدا لێنینیسم و مائۆئیسم بوو. چەپ لە ڕۆژهەڵات لە ژێر کارتێکەرتی چەپی ئێرانی‌دا و بەگشتی وەک بەشێکی پێکهاتەیی لە چەپی ئێرانی دەرکەوت. تێک‌چوونی کۆماری کوردستان، غیابی نەتەوەخوازێکی بیرمەندانە و مەعریفیانە لە کوردستان، پەرەی چینی مام‌ناوەندی، پەرەی خوێندکارە کوردەکان لە زانکۆکانی ئێران و هێژمۆنی چەپ لە ئێران‌دا بەگشتی، بەستێنەکانی لاوازبوونی نەتەوەخوازی ڕاستیان لە ڕۆژهەڵات خوڵقاند و بەم شێوەیە چینێکی خوێندکاری لاوی زانکۆکان دەرکەوتن کە لە ژێر کارتێکەری ئەم فاکتەرە ناوخۆییانە و هێندێک فاکتەری دەرەکی وەک شکستی ئەمریکا لە ڤیەتنام، سەرکەوتنەکانی چەپ لە ئەمریکای لاتین و... کەوتنە ژێرکارتێکەری ئەو فۆڕم لە فام و ئاگاییە. ئەوان وەک بەشێک لە بەدەنەی نەزەری و پێکهاتەیی چەپ بە تایبەتی حیزبی تودە و چریکەکانی فەدائیانی خەڵق کەوتنە ژێر ڕکێفی ئایدۆلۆژیای مارکسیسم-لێنینیسم کە ئایدۆلۆژێکی دەسەڵات‌خواز و دەرەکی بوو. لە ڕاستی‌دا ئەم ڕەوتە لەپاش ڕووخانی کۆماری کوردستان و کەوتنە ژێر ڕکێفی ڕواڵەتی حیزبی دێمۆکرات بۆ خۆسازکردنەوە و خۆتەیارکردنەوە لەلایەک و پارێزراوبوون لە هێرشەکانی دەسەڵاتی محەمەدڕەزاشای پەهلەوی لە ڕۆژهەڵات لە ناو کۆمەڵگای کوردی‌دا و بەتایبەت لە ناو خوێندکاران‌دا پەرەی ئەستاند، دیارە حیزبی تودە ئەو کات حیزبێکی خاوەن هێژمۆنی سەراسەری و بەربڵاو لە ناو چین و توێژەکانی کۆمەڵگای ئێران‌ بوو. لە پاش پەسیوبوونی حیزبی تودە و دەرکەوتنی ڕوانگە فۆندامێنتاڵ و ڕادیکاڵەکان لە ناو لاوانی چەپ لە ئیران و دەرکەوتنی چریکەکانی فەدائیانی خەلق کە بەپێچەوانەی حیزبی تودە دەستیان بۆ چەک و بەربەرەکانی چەکداری لە دژی ڕژێمی پەهلەوی برد، بەشێکی زیاتری خوێندکارانی لاوی کورد تێکەڵاوی بیرۆکەی چەپ بەگشتی بوون.  دیارە لەناو حیزبی دێمۆکراتیش‌دا لەژێر خوێندنەوەی جیاوازی دکتۆر قاسملوو ڕوانگەی چەپ دیاردەیەکی تەواو جیاوازی بەخۆیەوە بینی، قاسملوو لەژێر کارتێکەری ڕەهەند و دیاردە مۆدێڕنەکانی چەپی ڕۆژئاوایی، بەرەی کلتووری هزری خۆی لەگەڵ چەپی ئۆرتۆدۆکسی ئێرانی جیا کردەوە و چەپی وەک جیهانێکی زەینی پێشڕەو لە خزمەت نەتەوەخوازی کوردی بە مەبەستی تەیارترکردن، کۆک‌تر کردن و گشتگیرکردنی نەتەوەخوازی کوردی تێکەڵاوی بزاڤی نەتەوەخوازی کوردی کرد.

نەتەوەخوازی ئایینی: بێ‌گومان ئایینی بوون تایبەت‌مەندیەکی گرینگی کۆمەڵگای کوردییە و ئایین‌خوازی و کلتووری ئایینی لەناو کوردستان‌دا ڕەوت و دیاردەیەکی جێگرتوو بووە. بەڵام ئایینی ئایدۆلۆژیک و سیاسی وەک ناوەرۆکی بزاوتێکی سیاسی بۆ ڕووخاندنی دەسەڵاتێک و بەشداری لە دەسەڵاتی تازە سەقامگرتوو ڕەنگە مێژووەکەی زۆر کۆن نەبێت و ڕەنگە هێژمۆن‌ترین ناو لەو ناوەدا ئەحمەدی موفتی‌زادە بێت، ڕەوتی ئایینی لە ڕۆژهەڵات تا بەر لە سەر کەوتنی شۆڕشی گەلانی ئێران لە ژێر کارتێکەری ڕەوتی ناسیونالیستی و چەپ‌دا کاریگەری و نفوزێکی ئەوتۆی نەبوو، بەڵام سەرکەوتنی شۆڕشی گەلانی ئێران و مسۆگەر بوونی دەسەڵاتێکی فۆندامێنتالی ئایینی بۆ دژایەتی و سەرکووتی ڕەوتی نەتەوەخواز و چەپ بەستێنەکانی بۆ پەرەی ڕەوتی ئایینی لە خزمەت بەرژەوەندی دەسەڵاتی ئایینی تازە پێگەیشتوو لە تاران لەبارتر کرد. مەکتەب قورئان و ڕەوتی ئیخوان (جەماعەتی دەعوەت و ئیسلاح) دەشێ وەک دوو بەرەی بەهێز و هێژمۆنی ئایینی لە کوردستان ئاماژەیان پێ بکرێت. ڕەوتی نەتەوەخوازی ئایینی تا ڕادەیەکی زۆر لە ڕووی مەعریفییەوە لە ژێر کارتێکەری ڕەوتێکی هێژمۆنی ناوخۆیی کە ناوەند و تەوەرەی مەعریفییەکەی عەلی شەریعەتییە و ڕەوتێکی دەرەکی کە ناوەند و تەوەرە مەعریفییەکەی سەیید قوتبە، دەرکەوتوون. گرینگ‌ترین دیاردەی مەکتب قورئان وەک ڕەوتێکی ئایینی لایەنگری مەکتب قورئان له بەشداری چالاکانەی سیاسی بە مەبەستی پشتیوانی لە نەزمی سیاسی تازە دەرکەوتووی ئیسلامی‌ و بەشداربوون لە دەسەڵاتی سیاسی بوو. لەکاتێک‌دا گرینگ‌ترین دیاردەی ئیخوانیەکان پێ‌گەیاندنی کلتووری، ئایینی و هزری‌ بوو، ئەگەر چی لەپاش دەرکەوتنی ڕەوتی ڕێفۆرمخواز لە ئێران حەولیان دا بە چوونە ژێر باڵی سیاسی ئەم ڕەوتە بگەنە ناوەندەکانی سیاسی وەک پاڕلمان و بەشداری سیاسیش بن، بەم شێوەیە دووهەم جیاوازی گرینگی ئەم دوو ڕەوتە ئایینیە لە کوردستان لایەنگری مەکتەب قورئان لە شێوازی شۆڕشگێڕانە بوو بۆ ئاڵوگؤری، بەجۆرێ کە گەوهەرێکی ئایدۆلۆژیکی بەهێز لە ناو ڕوانگەکانیان‌دا هەبوو، بەڵام ئیخوانییەکان ڕێفۆمخواز دەرکەوتن و حەولیان‌دا لەڕێی ناوەندەکانی حکوومی خواستەکانیان بەرەو پێش بەرن. دیارە تەنیا دیاردەی نەتەوەیی لەنێو رەوتی ئایینی‌دا بەرگی کوردی، زمانی کوردی و هێندێک دیاردەی کلتووری کوردیە، واتە ڕوانگەیەکی ئۆبژێکتیڤیستانەیان لەمەر خود وەک کورد هەیە، ئەوان بەهۆی هێژمۆنی باوەڕی ئایینی و ئیسلامی‌ بەسەریان‌دا و کەوتنە ژێرڕکێفی ڕوانگەی ئیسلامی هیچ‌کات توانایی دەرکەوتنیان وەک بوونێکی هزری و مەعریفی جیاواز لە تاران وەک مێترۆپۆلی دەسەڵاتی شیعە و ژێئۆپۆلەتیکی عەڕەبی وەک مێترۆپۆلی نەزەری سووننە نەبوە. بۆیەش نەتەوەخوازی ئایینی لە کوردستان تەنیا لە فۆڕم‌ و ڕواڵەت‌دا ماوە و نەیتوانی بەرهەم‌هێنی ڕوانگەیەکی سۆبژێکتیڤیستانەی لەخۆگری دیاردە هزری و مەعریفێکانی هەڵقوڵاوی ژینگی کۆمەڵایەتی و کلتووری کوردستان بێت، ئەوان هەموو کات هەڵگری کلتووری ئایینی و هزری ئیسلامی بەرهەم هاتووی دەرەوەی سنوورەکانی کوردستان بوون، بۆیەش هیچ‌کات نەیانتوانی خزمەت بەنەتەوەخوازی کوردی وەک بوونێکی هزری، شووناسی و ڕوانگەیی جیاواز بکەن. بەواتایەکی‌تر ئاگایی و وشیاری ئەوان بەرهەمی ژینگەیەکی دەرەکی و دژبەری کوردستان بوو، بۆیەش کورد، کوردستان و کوردایەتیان وەک کلتوور و کۆمەڵگایان وەک کەرەسەیەک بۆ خزمەت بەو وشیاری و ئاگای دەرەکی دەکار دەکرد.

 وێکچووی ئەم سێ روانگەیە دەشێ بگوترێ بە سیاسی کردنی نەتەوەخوازی، نەتەوە و پاڕادایمەکانی نەتەوەییە لە ڕۆژهەڵاتی کوردستان. ئاسۆی مەبەستی ئەم سێ پاڕادایمە دەست بە دەسەڵات ڕاگەیشتن لەڕێی پاڵنان بە هەستی نەتەوەیی و دەستەبەر کردنی دەسەڵات لەلایەن لایەنێکی کوردستانیە بە مەبەستی پشکواندنی کورد و کوردستان وەک بوونێکی جیاواز لەوەی‌تری کوردی.

 

ژینگە پاڕادایمێک بان پاڕادایمەکانی‌تر:

ژینگە وەک پاڕادایم بێ‌گومان جیاوازە لەگەڵ ژینگە وەک ناسێنەری شوێن، لەڕاستی‌دا ژینگە وەک پاڕادایم ئاماژە بە بوونێکی هزری و مەعریفی خاوەن پێوەندی هۆدارە لەگەڵ مرۆڤ. ئەگەر ژینگەی ئۆبژێکتیڤ وەک شوین، جێگە و مەکان، بەستێنێکە بۆ دەرکەوتنی، پەرە و دەوامی ژیانی بوونەوەرەکان و یەک لەوان مرۆڤ بە مانای بوونەوەرێک لە جیهانی تاکێتی‌دا، ئەوا ژینگە وەک پاڕادایم بوونێکی سوبژێکتیڤە بە مانای بەستێنێکی زەینی و مەعریفی هەڵگری مانا، سیمبۆل و هێما گشتێکان بۆ دەرکەوتن، پەرە و دەوامی ژیانی مانایی و سێمبۆلێکی مرۆڤەکان بەمانای بوونەوەرگەلێک لێک‌گرێدراو و لێک‌هاڵاو. ژینگە وەک پاڕادایم ئاماژە بە کۆگشتیەک یان سیستمێکی ڕوانگەییە بۆ کارتێکەری لەسەر زەینەکان و بگرە سەردەمێکی مێژوویی بەشێوەیەکی ئاگایانە. دەوری ژینگە وەک بەستێن و بوونێکی ئۆبژێکتیڤ لە ژینگەدا وەک پاڕادایم، دەوری ڕیکخەری ئاگایی و بەستێنی خوڵقاندنی مانای گشتی و نەتەوەییە. ژینگە وەک پاڕادایم لەڕاستی‌دا بە مانای چوارچێوەیەکی مانایی و سەمبۆلیکە کە ڕەوایەت‌گێڕەوەی هاوبەشێکان، خواستەکان، ڕایەڵەکان و ئارەزۆکانی کۆمەڵگایەکی مرۆییە بە مەبەستی کارتێکەری لەسەر پێکهاتەی زەین بۆ وەدەست‌گرتنی کۆنتڕۆڵ‌و وشیاری‌ نەتەوەیی.



ئەگەر پاڕادایمەکانی‌تری نەتەوەیی لە کوردستان ڕەنگدانەوەی ژینگەی کلتووری و کۆمەڵایەتین، لێکەوتەی فۆڕمێک ئاگایی و تێگەیشتووین، ئەوا ژینگە وەک مێتاپاڕادایم فۆنداسیون، چەق و تەوەرەی ژیانی مرۆڤەکانە، ژیان بەبێ ئازادی، بەبێ ڕوانگەیک لەمەر بەهەست و جەهەننەم، بەبێ عەداڵەتی کۆمەڵایەتیش درێژە پەیدا دەکات، بەڵام ژیان بەبێ ژینگە، بەبێ شووێنێک بۆ لێک‌کۆبوونەوە و دەرکەوتنی ڕوانگەکان لەمەر ئازادی، خوا و بەرابەری غەیری موومکینە، لەناو چوونی ژینگە، بە مانای لەناو چوونی هەموو لۆژیکە مەعریفێکانە بۆ لێک کۆبوونەوە، پێکەوە ژیان و بیرکردنەوە لە ئازادی، خوا و بەرابەری، ئا لێرەیە کە ژینگە دەبێتە مێتاپارادایم و بان هەموو پاڕادایمەکانی کە مرۆڤی کەرت کردوە، لێک‌دابڕاندوە و قەڵش و کەلێنی خستۆتە نێوانیان، دەبێتە پرد، دەبێتە ڕایەڵ و لێکیان گرێ دەداتەوە، لەدەوری یەکیان کۆدەکاتەوە، جیاوازێ هزری و مەعریفێکان کاڵ دەکاتەوە، کوردستان لەناو ژینگەدا دەبێتە یەک کوردستان، لە هەناوی ژینگەڕا کوردستانێک دەردەکەوێت، لەناو ژینگەدا کوردێک، کوردایەتیەک دەردەکەوێت، کە بان ڕوانگە جیاوازەکانە لەمەر کورد و کوردایەتی، کاتێ ژینگە دەبێتە چوراچێوەیەکی مەعریفی، هزری و تەوەرەی مێنتالیتەی مرۆڤی کوردی، بۆ هۆی ئەوەکە ژینگە یەک خوێندنەوە، یەک مانا و یەک شووناس پەیدا دەکات بۆ مرۆڤی کورد، ئەوا کوردایەتیەک، نەتەوەخوازیەک و کوردستانێکی جیاواز لە پاڕادایمەکانی‌تر دەردەکەوێت. کێشەی ژینگە کێشەیەکی بان چینایەتی، ئایینی و روانگەییە، کێشەیەکی بان مرۆیی و کۆمەڵایەتیە، ژینگە هەموو جیهانی زەینی و ڕواڵەتی مرۆڤە، ژینگە یانی هەموو یان هیچی ژیانی مرۆڤ، بۆیەش تا ئەو رادیە هێز و ئاوز بەرهەم دەهێنێت کە بە تووندی لێکمان گرێ بداتەوە. کوردستان وەک ژینگە و ژینگە وەک مێتاپاڕادایم بان هەموو پاژەکێکان وەک گشت و کەلان بوونێک، کورد لێک گرێ دەداتەوە، ئەوەیە ڕەمزی ئاگری ژینگە، یەکگرتوویی تاکی کورد و پاراستنی ژینگە وەک کوردستان.


سەرچاوەی وێنە: ماڵپەڕی کوردستان‌و کورد