۱۴۰۲ اردیبهشت ۱۶, شنبه

انقلاب‌ ژینا خیزشی علیه از خودبیگانی

(بازخوانی انقلاب ژینا از دریچە مفهوم از خودبیگانگی)

 



شاهو حسینی

 

مقدمه:

بیگانگی توصیف‌گر یک وضعیت فردی یا اجتماعی است، که در آن یک رابطه انسانی که قبلا محکم، استوار و بدون چالش بوده دچار چالش، لغو، وارونگی یا اختلال شده و یا از بین می رود. این می تواند بر رابطه فرد با خود "به معنای از خود بیگانگی"، با همنوعان خود(جامعه)، با طبیعت، با کار یا محصول کارشان تأثیر بگذارد. این اصطلاح به کلمات لاتین alienatio (بیگانگی، واگذاری، درآوردن چیزی به مالکیت دیگران، اتلاف) و alienare (فروش، بیگانه کردن، تقسیم کردن، به قدرت رساندن دیگری، دادن به دست دیگری) برمی گردد، بر این اساس اقتصاد سیاسی بورژوازی کلاسیک انگلیسی، «ازخودبیگانگی» یک شی را فرض می‌کند که از این طریق از سازنده اش «بیگانه می‌شود»،  نظریه قرارداد اجتماعی قرن هجدهم نیز آن را به صورت، «انتقال» (فروش، «از دست دادن») و واگذاری آزادی را به قدرتی بیگانه با فرد (جامعه، حاکم) توصیف می کند. بیگانگی در واقع عبارت است از فرایند اجتماعی و غیرقابل برگشت تصاحب و به مالکیت درآوردن فرد، جامعەو طبیعت و تبدیل کردن آن به فرهنگ است، از جمله نهادهایی که به محض تسلط بر مردم به مخالفت با خواسته های فردی و جمعی آنها برخواسته و تلاش می‌کنند فرد و جامعه را از خود بیگانەسازند. «بیگانگی» همچنین برای توصیف احساس انزوا و جدایی فرد از همه موجودات دیگر استفاده می‌شود. منشاء بیگانگی را می‌توان به عنوان یک اصطلاح فلسفی در یوانان باستان جستجو کرد، جایی که در آن برای اولین بار تمایز میان فراغت و خدمات ارائه شده توسط ارسطو مشخص‌گردید. بر اساس درک ارسطو خدمات ارائه شده بیگانه کننده هستند، زیرا خدمات در انطباق با سوژه و فعالتیهایش نبود. در نظریه‌های فلسفی گنوسی در قرون وسطا مفهوم بیگانگی به بیگانه شدن از خدا تفسیر شد، که تنها از طریق تن دادن به شیوه زندگی خداپسندانه قابل گذار بود. تنها با رنساس بود که خود و بیگانگی از خود مورد توجه قرار گرفت. به عبارتی دیگر با ظهور مدرنیته و سوبژکتیویسم بود که فرد به عنوان محور بیگانگی و ازخودبیگانگی ظهور کرد.

 

از خودبیگانگی در اندیشە هگل:

هگل اولین و شاید برجستەترین اندیشمند توصیف‌گر ازخودبیگانگی است، او معتقد است کە تاریخ انسان تاریخ ازخودبیگانگی انسان نیز هست، زیرا بە نظر او تاریخ مسیر، هدف و مقصدی جز خودآگاهی و آگاه شدن به آزادی "خود" نیست. بنابراین تا قبل از این خودآگاهی و وقوف انسان به آزادی خود، از طریق رهایی از بیگانه و خارجی فرض کردن هرآنچکە جزئی از اوست، انسان از خودبیگانە است. بەعبارتی دیگر، بەنظر هگل زمانی کە چیزهای متعلق به ما در نظر ما خارجی و بیگانە فرض شوند، ما از خودبیگانە شدەایم، اما زمانی‌کە بە این شناخت و آگاهی رسیدیم کە متعلقات ما خارجی و بیگانە نیستند، ما بە آزادی خویش واقف شدە و رهایی پیدا کردەایم. در نظر هگل پرستش محصول از خودبیگانگی انسان است، زیرا خود را موجودی ناتوان، ضعیف و حقیر در برابر موجودی دیگر کە او را قوی، برتر و توانای مطلق فرض کردە، قرار می‌دهد. این در حالی است کە تمامی صفاتی را کە بە دیگری منتصب می‌کند متعلق خود است، اما بە آن وقوف و آگاهی ندارد، چون بەآن آگاه شد، از پرستش دیگری رهایی یافتە و به آزادی می‌رسد[i]. بەنظر می‌رسد اگرچە هگل مفهوم بیگانگی را در حوزەهای گوناگون بەکار می‌برد، اما مهمترین، تاثیرگذارترین و پایدارترین حوزە در ازخودبیگانەکردن انسان حوزە دین باشد. پذیرفتن دین در نظر هگل بەمعنای پذیرش قوانین وضعی و مقهور اراده دیگری شدن و خروج از امتداد وجودی خود است. هگل این وضع را «بریدن» یا «جدا شدن» انسان از طبیعت خود می داند، بە نظر او به دلیل اینکه دیانت انسان از طبیعت او برنخواستە بلکە بیرون از او بر او تحمیل شدە و این منبع مقتدر و خارجی تعیین کنندە رفتار اوست، پس انسان مقهور و وابستە شدە و در واقع از خودبیگانە گشتە است.

 

از خودبیگانگی در اندیشه مارکس:

پس از هگل بیگانگی در اندیشه مارکس تبدیل شد به یک اصطلاح فلسفی-مارکسیستی برای توصیف ناتوانی طبقه کارگر در تحقق بخشیدن به خود (به دلیل شرایط سرمایه داری) به دلیل شرایط طبقاتی ناشی از شرایط سرمایەداری نسبت به نیروی کار. اگرچه امروزه بدون این پیشینه و به طور کلی تر به عنوان اصطلاحی برای ناتوانی (سیاسی)، فقدان جهت گیریها و هنجارهای (اجتماعی) یا نارضایتی (شخصی) و فاصله گرفتن ( نسبت به سیستم سیاسی) بەکار بردە می‌شود. کارل مارکس قبل از انتشار اثر اصلی خود " Capital" در سال 1867، به موضوعات بسیار فلسفی و کمتر اقتصادی پرداخت. او در سال 1844، در سن 26 سالگی، از جمله «دست‌نوشته‌های اقتصادی- فلسفی» را نوشت که در واقع اصلا برای انتشار در نظر گرفته نشده بود و صرفا طرح‌هایی بود که در آن مارکس به کارگر و از خود بیگانگی او می‌پرداخت. در طول متن، مارکس چهار شکل از بیگانگی انسانی را مشخص می کند که قبلا در سمینار به طور گسترده در مورد آنها بحث و بررسی کرده ایم. چهار شکل بیگانگی به شرح زیر است:

1-   بیگانگی انسان از محصول کار (انسان دیگر هیچ ارتباطی با محصول کار خود ندارد).

2-  بیگانگی افراد از فرآیند کار (کار دیگر نشان دهنده ارضای یک نیاز نیست، بلکه یک اجبار است:"کار اجباری"

3-  انسان از خود (ناشی از بیگانگی انسان از محصول کار و فرآیند کار است).

4-  بیگانگی انسان از انسان (بیگانگی خارجی: که ناشی از بیگانگی انسان از خود است).

مارکس معتقد بود که انسان در کار خود و محصولی که خلق می کند به خودشکوفایی می رسد. تصمیم به کار آگاهانه و داوطلبانه گرفته می شود. به نڤر مارکس  هدف از کار، هدفی آزادانه و خودتعیین شده از فعالیتی است که باید انجام شود که انسان را از حیوانات متمایز می کند. اما در سرمایه داری این ماهیت انسانی از بین رفته است و کار فقط برای ارضای نیازهای خارج از کار انجام می شود. کار اجباری جای کار  تکمیل و غنی را گرفتە است. بانبراین از نظر مارکس در این روند انسان دچار بیگانگی شده است[ii].

از خودبیگانگی در اندیشه مارکوزه:

پس از جنگ جهانی دوم، بیگانگی به عنوان یک ناراحتی "روانی" تقریبا به سوژەای جهانی تبدیل شد. ژان پل سارتر و دیگر فیلسوفان اگزیستانسیالیست از این اصطلاح برای به تصویر کشیدن یک ویژگی اساسی از وضعیت انسانی استفاده کردند. آلبر کامو در رمان خود به نام غریبه نشان داد که چگونه بیگانگی در رخوت بی تفاوتی اعمال خشونت آمیز ضمنی منعکس می شود. در واقع «بیگانگی» از این پس بیماری اساسی مدرنیته بود. در این شرایط بود که ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو اصطلاح خود «صنعت فرهنگ» را ابداع کردند: «آگاهی ناخشنود» که در میان لذت‌های فرهنگ توده‌ای و مصرف‌گرایی، تضمین می‌کرد که بیگانگان(انسان بیگانه شده) رنج شرایط خود را احساس نکند.

هربرت مارکوزه در اثر خود: "انسان تک بعدی" تصویری تاریک از جوامع بسیار موفق اقتصادی ترسیم می کند. به نظر مارکوزه جامعه سرمایەداری آزادی خود را از طریق مصرف انبوه به خطر می‌اندازد. در اینجا مارکوزه بر دو اصطلاح "آزادی" و "مصرف انبوە" تاکید دارد. به نظر او این روند با دستکاری فردی مشخص می شود که از طریق کنترل ظریف، به عنوان مثال از طریق قدرت تلقین کننده تبلیغات، مصرف کنندە مطیع می شود یا حتی با مصرف همسو می شود، به این ترتیب هر گونه توانایی برای تفکر انتقادی را از دست می دهد و چنان مبهوت می شود. که دیگر حتی فرآیندهای بیگانگی را در واقعیت زندگی خود درک نمی کد. به نظر مارکوزه بیگانگی اگرچە یک احساس نامشخص دوری از اشیاء، افراد دیگر و خودم است، در عین حال اما انگیزەای برای تشخیص این تفاوت وجود دارد، حتی فراتر از آن، جرأت طراحی "خود" و زندگی شخصی خود را داشتن، به طوریکه تا حد امکان از زندگی غیر معتبری که مطابق با "من" نیست، و توسط قراردادها، افراد دیگر و ارزش های نادرست تعیین شده، دور باشد[iii]. به‌نظر مارکوزه، تحقق یک جامعه بهتر، منوط به رهایی سوژەهای وابسته و محصور شدە است. از نظر مارکوزه، به دلیل سرکوب و از میان بردن همبستگی، جهان زیستی انسان های از خود بیگانه پهنەای منفرد است؛ بنابراین او رهایی سوژەها از وابستگی، زیست انفرادی و شکل‌گیری همبستگی را راە رهایی می‌داند.

 

ایران زیستگاه ایدئولوژی ازخود بیگانەکردن

تلاشهای روشنفکران برای مدرن کردن جامعه ایرانی در نهایت منجر به سنتی شدن شبەمدرنیسم و ابزاروارگی آن در خدمت قدرت هژمون، گستردە، غیرمسئول، غیرپاسخگو، تمامیت‌خواه، ضدفردگرایی، ضدمدرنیته و ضدپلورالیزم گردید. اندیشەناسیونالیسم ایرانی کە بر اساس هژمونی خود فارسی و دیگری زدایی غیرفارسی بنیان نهادە شدە بود در چارچوب طرحهایی همچون کشف حجاب، متحدالشکل کردن لباس، یکجانشینی عشایر منجر بە تلاش برای بنیان نهادن ایرانی محبوس در یک خود بەشدت بیگانە با دیگری کرد، ترک، بلوچ ‌و عرب گردید. فرم دادن بە فرد ایرانی بر اساس هویت‌زدایی از ملیتهای غیرفارس و شکل‌دادنشان در چارچوب ایرانی برآمدە از فارسیسم، تلاشی بود در راستای از خودبیگانە سازی و گسترش بیگانگی با هرآنچکە متعلق خود کردی، ترکی، عربی و بلوچی بود. در واقع بیگانەسازی با متعلقات فردی و ملی در دورە پهلویها بیشتر در حوزەهای ملی‌گرایی و سیاسی قابل بحث و بررسی است، بەطوریکه در حوزە ملی‌گرایی تلاش شد، با انکار تکثر ملیتها در ایران و ذوب کردن آنها در یک هویت غیرە خودی بە یک انسجام ملیتی و هویتی واحد برسند. در حوزە سیاسی نیز تداوم استبداد و انسداد سیاسی بە شیوە تمرکز قدرت سیاسی در دست شاه منجر بە دیگری زدایی و تلاش برای هویت‌زدایی سیاسی از غیرسلطنت‌طلبان گردید. شبەمدرنیزاسیون پهلویها بەدور از هرگونە محتوای مدرن و سوبژکویستی با استفادە از دستگاە تبلیغاتی، صنعت فرهنگ و میلیتاریسم گستردە و دستگاه‌امنیتی درصدد تحمیل فرمی از اندیشه، فرم سیاسی، اجتماعی و فردی بر جامعە بود، کە برآمدە از ارادە حاکمیت بود، و مخالفتهای گستردە با آن نشان می‌داد کە تلاشی است برای از خودبیگانە کردن فرد از هویت مطلوب و مقبول خود. این روند که تلاشی برای تحمیل مصرف‌گرایی در جامعە و ارتزاق از محصولات فرهنگی حکومتی بود نە تنها موجب آزادی نگردید کە با هرگونە آزادیخواهی و اندیشە آزادیخواهانە بە مثابە تلاشی برای خودبنیادی، خودهویت‌بخشی و سوبژکتیوسم به شدت مبارزە می‌کرد.

برآمدن جمهوری اسلامی بیگانەسازی را رادیکال‌تر کرد، به طوریکه علاوە بر حوزە ملی‌گرایی و سیاسی بە دو حوزە دیگر دینی و اجتماعی نیز آن را تسری داد، در حوزە دینی جمهوری اسلامی همزمان دو رویکرد را در پیش گرفت:
 رویکرد اول با گنجاندن مقاصد ایدئولوژیک بنیادگرایانەی خود کە منشاء شیعی داشت، تلاش نمود تا غیر شیعیان از حوزە سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شوند،
حذف بخش بزرگی از شیعیان دوازدە امامی غیر اصولی، شیعیان غیرە اثنی‌عشری، سنیها، یهودیان، مسیحیان و سایر ادیان دیگر و محدود کردن آزادی آنها در اعمال و مناسک مذهبی خویش، بخشی از رویکرد اول بود.

رویکرد دوم را حکومت در قبال بهائیان و نوکیشان در پیش گرفت، ابتدا تلاش کرد که آنها را از طریق تواب سازی از هویت واقعی خویش جدا کردە و در یک هویت جعلی و بیگانە جامعەپذیر کند، در واقع تواب‌سازی روند از خودبیگانەسازی بود کە فرد و انسان را از متعلق هویتی خود جدا کردە و با زور آنها را وادار می‌کرد کە با آن متعلقات حس بیگانە پیداکنند. و اگر تواب سازی نتیجەبخش نبود از طریق قتل و سربەنیست کردن آنها تلاش می‌کرد تا با ایجاد رعب و وحشت تواب سازی را نتیجەبخش نماید.

در حوزە اجتماعی جمهوری اسلامی از طریق صداوسیما، سینما، مطبوعات، آموزش و پرورش، دانشگاه و دستگاههای تبلیغاتی عریض‌و طویلی همچون وزارت ارشاد، حوزەهای علمیه گوناگون، سازمان تبلیغات اسلامی، سپاەپاسدارن و نهادهای امنیتی تلاش کرد تا هویت مطلوب و مقبول خویش را بر جامعە تحمیل نماید و پیش‌گیری نمایند از ظهور هرگونە هویت متضاد و جدای از هویت حکومتی-دینی جمهوری اسلامی. از طریق حجاب اجباری تلاش کرد تا زنان را در یک هویت مطلوب و مقبول خویش متحدالشکل نماید تا بدینوسیلە زمینە و بستر آزادی و پلورالیزم را از میان برداشتە و تدوام هژمونی و حاکمیت خویش را تضمین نماید. سیاستهای حکومت در حوزە لباس و پوشاک، محدود نمودن پوشش در دانشگاهها، دستگاههای حکومتی، اجباری بودن حجاب برای زنان جهت استفاده از موقعیتهای اجتماعی، تحصیلی و اداری همە بخشی از روند و دستگاه از خودبیگانەسازی حکومتی بود کە تلاش می‌کردند با استفادە از صنعت فرهنگ جامعە را مصرف کنند انحصاری فرهنگ رسمی، حکومتی و ایدیولوژیک خود نمایند، همە دستگاههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی حکومتی تلاش می‌کردند، تا جلوگیری نمایند از ظهور خودی مستقل، هویتی مستقل از هویت و خود حکومتی.

 

ظهور انقلاب ژینا:

انقلاب ژینا، انقلابی در حوزه، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بود، انقلابی گفتمانی در جهت مقابله با ایدئولوژی بنیادگرایانە شیعی. انقلاب ژینا تبلور خواست آزادیخواهی، تقابل با از خودبیگانگی زن کردی در حوزە فردی و سیاسی بود، در حوزە فردی تلاشی بود برای رهایی زن از چنگال و حصار نگاه ایدئولوژیک حکومتی بە صورت نفی حجاب اجباری از طریق تن ندادن بە حجاب بە مثابە فرم حکومتی، آتش زدن روسری و پس‌زده هویت حکومتی-دینی از زن کردی. در حوزە سیاسی خیزش فموناسیونال کردی بودی، مبارزەای در راستای تحقق آزادی ملی، پس زدن هویت جعلی غیرکردی و تلاشی برای خودهویت‌بخشی ملی از دریچە اندیشي زن کردی. انقلاب ژینا در حوزە گفتمانی موجد و مروج گفتمان آزادیخواهی بە مثابە تلاشی مستقل و سوبژکتویستی جهت بروز خودی از زن کردی در چارچوب هویتی کردی، بنابراین می‌توان گفت کە این انقلاب گفتمان، رقیب گفتمانی حکومتی است. انقلاب ژینا در واقع پس‌زدن همە محصولات فرهنگی تحمیلی حکومت بنیادگرا، سنتی، مردسالار و فارس‌سالار است توسط زن کردی، تلاشی برای تولیدات فرهنگی مستقل بر اساس ارزشها، هنجارها و نرمهای کردی و تثبیت پلورالیزم رادیکال ملی در ژئوپلتیک ایران. انقلاب ژینا تثبیت شکست همە سیاستهای سیاسی، فرهنگی، دینی و اجتماعی حکومت بود کە بیش از چهل سال با استفادە از تمام ارگانهای حکومتی در صدد تثبیت آن بود در جهت ازخودبیگانەکردن زن کردی و تحمیل هویت و خودی بیگانە با زن کردی. انقلاب ژینا در واقع تکامل جنبش ملی‌گرایی کردی است، کە درصدد تثبیت و فرم‌دادن بە هویتی مستقل درچارچوب فرد و ملت کردی است.

بدون تردید انقلاب ژینا محصول رادیکال شدن انسان بە مثابە سوژە و انسانیت بە مثابە دغدغە است. راهی برای برون رفت از انحصار، وابستگی و رسیدن بە همبستگی، قیامی علیه ابژگی و راهی بەسوی سوژەگی، پلورالیزم، خودبنیادی و رهایی است. آنچکە در این نوشتار بدان پرداختە شدە برخلاف ازخودبیگانی انسان از خویش در جامعه مدرن، تاکید بر از خودبیگانگی انسان از خویش برساختە، بیگانه و جعلی در جامعە سنتی است. اگر انسان مدرن در دام مصرف‌گرایی و بوسیلە محصولات مدرن از خود بیگانە گشتە، انسان سنتی در جامعە سنتی توسط ایدئولوژیها بە مثابە کلان روایتهای مونولوگ، هژمون و تحمیل‌گر از خود بیگانە گشتە. بنابراین انقلاب ژینا قیام و خیزش در یک جامعە سنتی برای گذار از یک ابژە بە یک سوبژە مدرن، مستقل، فاعل‌شناسا و خودبنیان است. خیزشی در راستای دیگری‌زدایی از خود، رهایی از استثمار هویت تحمیل شدە توسط دیگری، مبارزە با هویت جعلی و بیگانە خارج از "خود" بە صورت شورش و مقابلە با حجاب اجباری، بنیادگرایی دینی، ایدئولوژی‌حکومتی و بەطور کلی با اقتدارگرایی، استبداد و دیکتاتوریت است.


منبع: روزنامە کوردستان شمارە ٨٤٦




۱۴۰۲ اردیبهشت ۱, جمعه

زەروورەتی دابڕانی ئێپیستمۆلۆژیک

 


شاهۆ حوسێنی

ئێپیستمۆلۆژی زانستی فام، تێگەیشتن و خوێندنەوەی دەرکەوتەکانە. بەداخەوە ئەم زانستە فەلسەفی و عەقڵانیە لەژێر کارتێکەری ناسیونالیسمی نەریتخواز، ئایدۆلۆژی لێنینیستی و بناژوێخوازی ئایینی، لەناو ئێمەی کورددا تایبەمەت مەندی ئایدۆلۆژیکی بەخۆیەوە گرتوە. لەڕاستی دا ئێپیستمۆلۆژی ئایدۆلۆژیک لەناو کورددا ئاماژە بە سێ ڕەچەی جیاوازی ڕوانگەیی دەکات:

✅یەکەم:  ناسیونالیزمی نەریتخواز: کە شانازی بە ڕابڕدوویەکی ئیدەئال و ئاڕمانی دەکات، ئەو ئاڕمانخوازیە مەجالی دەرچوون لە ڕابڕدوو، تێگەیشتن لە ئێستا و هەنگاو نان بەرەو داهاتوویەکی جیاواز نادات، بکەران لەجیات دابڕان لە ڕابڕدوو و بەرهەم هێنانی داهاتوویەکی جیاواز، حەولی بنیادنانی داهاتوویەکی وەک ڕابڕدوو دەدەن.

✅دووهەم:  ئایین خوازەکان: حەولی خوێندنەوەیەکی ئایینی لە بوونێکی کوردانە دەدەن و جیاوازی نەتەوەیی تا ئەو جێیە ڕێگە پێداروە کە ناتەبا لەگەڵ دەقە ئایینێکان نەبێت و زیان بە مێتا نەتەوەی ئەممەی ئیسلامی نەگەیەنێت.

✅سێهەم:  سۆسیالیسم-کۆمۆنیستەکان: لە دەلاقەی دەقە ئایدۆلۆژێکانی لێنین، مائۆ و ..... خوێندنەوە بۆ کورد و مافەکانی دەکەن و جیاوازێکان تا ئەو جێیە دەسەلمێنن کە زیان بە خەباتی چینایەتی نەگەیەنێت و ڕێگە لە بەرهەم هاتنی کۆمەڵگایەکی عادڵانەی سۆسیالیستی یان کۆمۆنیستی نەگرێت.

دەشێ بگوترێ کە ئەو سێ ڕەچەیە چەند تایبەت مەندی هاوبەشیان هەیە: گەوهەرخوازن، نەریتخوازن، بناژوێخوازن و پێکهاتە مۆدێڕنەکانیان بۆ خزمەت بە ڕوانگەکانیان دەوێت نەک ڕەچەیەک بۆ ئاڵوگۆڕی و دابڕان.

👈: ئەگەر کورد نەتوانێ لەو ئێپیستمۆلۆژێ ئایدۆلۆژیکە داببڕێت، ئەوا هیچ کات ناتوانێ ئاڵوگۆڕی لەخۆی دا بەرهەم بێنێت و لە ڕابڕدوودا پنگ دەخواتەوە.

۱۴۰۲ فروردین ۲۸, دوشنبه

پدیدارشناسی قشر خاکستری در ایران

 

(بازنمایی قشر خاکستری در ایران از دریچە فلسفه هانا آرنت)            


شاهو حسینی

مقدمە:

شاید بزرگترین نقد آرنت بە افلاطون این باشد کە او فلسفە را بە مثابە تلاشی برای دستیابی بە فهم، آگاهی و معرفت از جامعە جدا کردە و در درون آکادمی محبوس کرد. آرنت اما سقراط را می‌ستود، زیرا از نظر او فلسفە برای سقراط تلاشی عملی بود در دورن جامعە برای آگاهی‌بخشی، خردورزی عملی و روبەرو کردن مستقیم جامعە با فلسفە، اندیشە و خرد. او کە در کوران حوادث جنگ جهانی دوم، آدمکشیها، یهودی‌ستیزیها و توتالیتاریسم زیستە بود و شاهد تجربەهای دردناک از انسانیت ستیزی بود، بە خوبی ضرورت گذار از فلسفە نظری و تبدیل آن بە فلسفە عملی بە مثابە راه و روشی برای بهزیستی، همزیستی و تعامل را دریافتە بود، بە همین دلیل اندیشە او را می‌توان بە مثلثی تشبیە کرد کە ضلعی از آن بە مبارزە با توتالیتاریسم، ضلعی دیگر از آن بە انتقاد از ابتذال و عادی سازی شر توسط قشر خاکستری و ضلع دیگر آن بە عملیاتی کردن فلسفە و اندیشە اختصاص دارد. او اگرچە یک تئوریسین سیاسی بود، اما برخلاف ایدئولوگهای سیاسی کە بانی و موجد توتالیتاریسم شدند، با انتقاد از توتالیتاریسم بسترهای نظری و نقشەراە گذار بە مردمسالاری، آزادی و دمکراسی را تدوین نمود.  اما این تمام نقد آرنت بە فیلسوفان نیست، او در حوزە سیاسی نیز با انتقاد از نگاە، خوانش و قرائت ماکیاولیستی از سیاست بە معنای هنر کسب، حفظ و بسط قدرت به هر وسیلەای، سیاست را هنر تعامل، همزیستی، بهزیستی و گفتگوی انسانها برای شکل‌دادن بە یک خردجمعی می‌دانست.

بەطور کلی‌ می‌توان گفت کە فلسفە آرنت بە معنای فکر کردن بەجایی است کە درد دارد، او تلاش می‌کند با پیداکردن نقشەراە فکری برای پیشگیری و از میان بردن درد، نقشە عملی و پراکتیزە کردن نقشەراە فکری را نیز نشان دهد، تا بدینوسیلە درد در جامعە از میان برداشتە شود. آرنت با حضور در دادگاه آیشمن دریافت کە او انسان بسیار معمولی است او دقیقا سمبل قشر خاکستری جامعە است، کە در آنجا شر شکل گرفتە، پرداختە و حمایت می‌شود. بنابراین از نظر آرنت شر بە معنای توتالیتاریسم چیزی جدای از قشر خاکستری نیست.

 

قشر خاکستری

اگر در جامعەشناسی لیبرالیسم طبقە متوسط خاستگاه آزادی‌و دمکراسی شناختە می‌شود، و در جامعەشناسی مارکسیسم طبقە پرولتاریا خاستگاه نبرد طبقاتی علیە سرمایەداری است، از نظر آرنت قشر خاکستری جامعە خاستگاه و مامن توتالیتاریسم و شر است، آرنت قبل از پرداختن بە قشر خاکستری با نگاهی اگزیستانسیالیتی بە انسان، سە بعد برای او معین می‌کند:

بعد اول: حیوان زحمت‌کش مصرف کننده، انسان در این مرحلە هر آنچکە بەدست می‌آورد را مصرف نمودە، بدون اینکە هیچ نقشی در تولید داشتە باشد، انسان در این بعد فاقد خلاقیت ذهنی است، هیچ اندیشە و نقشەراه فکری و ذهنی برای طراحی و تولید ندارد.

بعد دوم: موجودی تولیدکنندە و شاغل: در این مرحلە انسان از مرحلە حیوان مصرف کنندە گذشتە، با خلاقیت و بە مدد عقل و ذهن خویش تولید می‌کند. در این مرحلە انسان موجودی سازندە هست.

بعد سوم: کنشگری سیاسی است، این بخش متعالی‌ترین بعد انسان است، بە دلیل اینکە در این بخش جهان ذهن و اندیشە انسانی بەعنوان ابزار قابل اعتماد برای کنشگری مفید و موجد فایدە به شکل گستردەای توسعە می‌یابد. انسان مستقل از نظر فکری و معرفتی بە کنش‌گری می‌پردازد.

از نظر آرنت بعد اول در میان قشر خاکستری بە شدت قوی و هژمون است، جهان بعد اول جهانی ابژکتیو در فقدان ذهن، خرد و اندیشە است، انسان بعد اول انسانی مقلد، مصرف‌گرا و فاقد آیندەنگری است، بارزترین مشخصە در این مرحلە در جامعە گستردگی و هژمونی پوپولیسم است. انسان در بعد دوم در حال گذار از قشر خاکستری است، انسان در این بعد آرام آرام ذهن و اندیشە را دریافتە اما همچنان رتوریک و عینی‌گرا است، هنوز در این مرحلە انسان بە نیازهای جسمانی و غریزی اهمیت می‌دهد، انسان در بعد دوم نە سنتی است نە مدرن اما با شکفتن بعد سوم و تبدیل انسان بە کنش‌گر سیاسی بە معنای سوبژە شدن انسان، تلاش برای فرم دادن بە یک خود عقلانی، ذهنی و خلاق، تلاش برای خودشناسی و دیگرشناسی خردمندانە بر مدار گفتگو، تعامل خردمندانە برای بهروزی، همزیستی و بهزیستی بە کمال می‌رسد و انسان سیاسی بەمعنای انسان کمال یافتە شکل می‌گیرد.

بەنظر می‌رسد بە هر میزان جغرافیای طبقە متوسط کوچکتر و تنگ‌تر باشد، جغرافیای قشر خاکستری گستردەتر و امکان کنش آن فراهم‌تر است. در واقع اگرچە توتالیتاریسم خود برآیند غلبه و هژمونی قشر خاکستری در جامعە است، اما با تدوام حضور و قوت بخشی بە حضور آن فرصت تدوام خود را نیز فراهم می‌کند. این در حالی است کە حضور طبقە متوسط بە معنای حضور خردورزی، فرهیختگی و اعتدال بستر شکل‌گیری دمکراسی و آزادی است و حکومتهای دمکراتیک با بها دادن بە حضور و تداوم طبقە متوسط بە تدوام آزادی کمک می‌کنند.

بزرگترین نتیجە قشر خاکستری عادی سازی و ابتذال شر است بە طوریکە با سلب مسئولیت از خود، خودابزارانگاری و انقیاد در فقدان کنشگری خردمندانە، زمینە شکل‌گیری توتالیتاریسم و تداوم آن را فراهم می‌کند و خود تبدیل بە چرخ دندەها و پیچ و مهرەهای توتالیتاریسم می‌شوند.

 

قشر خاکستری در ایران

قشر خاکستری در ایران شاید گستردەترین جغرافیای قشری را بە خود اختصاص دادە است، این قشر محصول تحولات شبەمدرنیستی، سنت‌گرایی، شکست ملت‌گرایی مدرن، هژمونی فرهنگ و نگاه دینی و عوامل متعدد دیگری می‌باشد کە از یک سو بستر و مجالی برای خردورزی و عقل‌گرایی نیافتە و از سوی دیگر امکانی برای جمع‌گرایی مدرن در قالب ملت نیافتە. نگاە و خوانش پوزیستویستی از مدرنیتە در یک جامعەای کە دین و فرهنگ دینی در آن بەشدت رسوخ یافتە نە تنها منجر بە عقلانی شدن دین نگردید کە بە شدت عقل و همە مظاهر مدرنیتە را دینی نمود، این روند منجر بە فقدان ملت‌گرایی و جمع‌گرایی مدرن گردید، فردگرایی و در بهترین حالت خانوادەگرایی بە دلیل فقدان رشد و توسعە جامعە، عدم صنعتی‌شدن و سنتی ماندن تولید و کار بەشدت اهمیت یافتە و تقدیس شد. قشر خاکستری در ایران برآیند تفکرات دینی و مشروعەخواهی، مارکسیسم-لنینیسم و پان ایرانیسم بود و توسط این ایدئولوژیها تقویت گردید، نگاهی ابژکتیو و ابزاری به انسان برای فرم دادن بە انسانی منقاد، مقلد و مطیع در برابر حکمرانی سیاسی و پیش‌گیری از شکل‌گیری انسان سیاسی بە معنای کنشگری سوبژکتیو، سوژەای مستقل، عقلانی و خلاق و گسستە از بند ابعاد اول و دوم ذکر شدە توسط هانا آرنت تدوام و گستردگی این قشر را گارانتی نمود. قشر خاکستری درایران نە تنها قشری غیر سیاسی کە قشری غیرعقلانی، مقلد و ابژەای در خدمت قدرت سیاسی و حکومت می‌باشد، این قشر در فقدان هرگونە اندیشە و فهمی مستقل از خود، تحولات و جامعە مروج اندیشە، فهم و آگاهی تولید شدە توسط جریانات قدرت‌گرا و قدرت‌خواە است، در واقع بارزترین مشخصە قشر خاکستری در ایران مصرف‌گرایی صرف و فقدان سازندگی و طرحی برای تولید ذهنی و عملی است. مصداق بارز آن همگامی و تبدیل شدن آن بە عقبە و سیاهی لشکر بنیادگرایی اسلامی بە رهبری خمینی در مقابل سلطنت‌گرایی بود و اکنون نیز دقیقا در حال تبدیل شدن به عقبە و سیاهی لشکر سلطنت‌گرایان علیە بنیادگرایی دینی است، بدون اینکە هیچ تحولی خردمندانە و سوبژکتیو در آن پدید آمدە باشد. اگرچە انقلاب ژینا انقلابی سوبژکتیو است هم علیە حکومت و هم علیە قشر خاکستری به دلیل آنکە زنان در صدد نمود عقلانی و معرفتی خویش هستند، اما جریانات سیاسی تمامیت‌خواه در صدد مصادرە و چنگ اندازی بر آن هستند، تا هم فرصت‌خودآگاهی را از آن بگیرند و آن را در قشر خاکستری نگهدارند و هم ابزاری برای کسب پایگاههای قدرت سیاسی باشد.

 

سخن آخر:

هژمونی فرهنگ و خوانش ماکیاولیستی در سیاست بە معنای هنر و راههای کسب قدرت، تدوام قدرت و گستردەتر کردن و هژمونی مطلق قدرت سیاسی، در کنار آنکە برآمدە از گستردگی قشر خاکستری است، نیازمند اقتدار و بها دادن بە قشر خاکستری نیز هست، کنش سیاسی در ایران هموارە کنشی معطوف بە قدرت، حکمرانی و حکومت بودە کە توسط جریانات قدرت‌خواه و تمامیت‌خواه با استفادە ابزاری از اقشار و طبقات اجتماعی وابستە محقق شدە است، بە همین دلیل هیچگاه جریانات و احزاب سیاسی چە در حوزە پوزیسیون و چە در حوزە اپوزیسیون تلاش نکردەاند بانی انسان خردمند، کنش‌گر سیاسی آگاه و فهیم باشند، نگاه ابزاری بە انسان و کنشهایش موجبات تدوام قشرخاکستری بە معنای کنش‌گری مقلد، مطیع و فاقد خرد و آگاهی مستقل گردیدە و این روند نیز بە نوبە خود موجب تداوم توتالیتاریسم و استمرار استثمار و استحمار انسان و انسانیت‌زدایی از جامعە و سیاست شدە. انسان ایرانی(فارسی) باید تلاش نماید تا بە فهم و آگاهی مستقل و مدنی از خود، جامعە و جهان برسد، انسان ایرانی باید از بند ایدئولوژیهای کلان روایت‌گری همچون پان ایرانیسم، پان شیعیسم، لنینیسم گذار نماید. انسان ایرانی(فارسی) باید در هیکل و فرم سوژەای مستقل و نە ابزاری در خدمت این کلان روایتها ظهور کند. مناسبات و ارتباطات خود را با سوژەهای مستقل دیگری همچون کردها، ترکها، بلوچها و عربها بر اساس رابطە اینترسوبژکتیو سازماندهی کند، تا پلورالیزم واقعی و رادیکال شکل‌بگیرد و دمکراسی و آزادی در ایران نهادینە شود.

منبع: پدیدارشناسی قشر خاکستری در ایران – گۆڤاری تیشک (govartishk.com)

۱۴۰۲ فروردین ۲۲, سه‌شنبه

ترور بیولوژیک حکومتی

 




تداوم حملات شیمیایی سریالی به مدارس دخترانە ایران موضوع گفتگوی تازە من با کورد کانال می‌باشد، در این مصاحبە بە این موارد پرداختم:

با توجە بە اینکە انقلاب ژینا یک انقلاب سوبژکتیڤ و خیزش علیە ابژەگی و هویت جعلی و تحمیلی حکومتی توسط زنان ایران است، به نظر می‌رسد کە حکومت بە اشکال مختلف درصدد گرفتن انتقام از زنان و دختران شجاع می‌باشد، یکی از این شکلها ترور بیولوژیک و تلاش برای صدمە زدن بە دختران در مدارس است، این حملات از یک سو منجر بە آسیب جسمی بە زنان و دختران می‌شود و از سوی دیگر با ایجاد جو ارعاب و ترس منجر بە صدمات روحی و روانی بە جامعە می‌گردد، در واقع با این روش حکومت درصدد پیشگیری از آگاهی و خودآگاهی زنان است. این ترورها بە دلایل زیر بەنظر می‌رسد حکومتی است.

١- نیازمند میزانی از دانش و تخصص در دبارە مواد شیمیایی، تهیه، کاربردها، حمل و نگهدار آن است.

٢- نیازمند میزان بالایی از توانایی برای مدیریت، انسجام، سازماندهی عملیاتی است کە بتوان بەطور ه مزان در چندین استان و شهرستان انجام بگیرد.

٣- نیازمند پشتوانە و پشتیبانی امنیتی است کە شناختە نشود و تحت پیگرد قرار نگیرد.

۱۴۰۲ فروردین ۲۱, دوشنبه

وتوو وێژێک لەتەک کورد کاناڵ



 قسەوباسێک لە تەک کورد کاناڵ لەسەر خولی تازەی تێکهەڵچوونەکانی ڕیکخراوە تێرۆریستی و نیابەتێکانی سەر بە کۆماری ئیسلامی و ئیسرائیل لە غەزە و باشووری لوبنان و لێکەوتەکانی ئەم تێکهەڵچوونانە، لێرەدا بە کوورتی ئاماژەم بەم دیاردانە کردوە:

بەباوەڕی من ئەم تێکهەڵچوونانە لەناو ئەم سێ‌کووچکەیەدا دەشێ خوێندنەوەی بۆ بکرێت:

١- شکەستی سیاسەتەکانی دەوڵەتی بایدن و ئاژانسی وزەی ئەتۆمی بۆ پێش‌گرتن بە گەڵاڵەی ناوەکی ئێران، بەجۆرێ کە ئاماژەکان باس لەوە دەکەن کە ئێران گەڵاڵەکانی ناوەکی و نیزامی خۆی بەرەو پێش دەبات و نزیک بۆتەوە لە بەرهەم هێنانی چەکی ناوەکی

٢- پەرەی قەیران و کێشەکانی نێوان ئێران و ئازەربایجان، ئێران ئازەربایجان تۆمەت‌بار دەکات کە بۆتە بنکەی سیخووری ئیسرائیل بۆ سەر ئێران و ناڕزایەتی خۆی لە پیوەندی دیپڵۆماتیکی نێوان ئازەربایجان و ئیسرائیل نیشان داوە.

٣- پەرەی نارزایەتێکانی ناوخۆی کۆمەڵانی خەڵک بە دژ دەسەڵاتی دیکتاتۆری کۆماری ئیسلامی کە ئێران ئەوە بە ئاژاوقەی دەرەکی و بە تایبەتی ئیسرائیل دەزانێت بۆ تێک‌دانی ئەهوەنی بە قسەی بەرپرسانی حکوومەت.

۱۴۰۲ فروردین ۲۰, یکشنبه

كوردبوونی سۆبژێکتیڤ

 


(ئانتۆلۆژی ئازادی)

 

شاهۆ حوسێنی

 

زەینی هەر مرۆڤێک دەتوانێ و خاوەنی ئەم توانایە کە ژینگە و جیهانی دەور و بەری خۆی سەربەخۆیانە و جیاواز لە بوونەکانی تر پێناسە و فام بکات. لەڕاستی دا مرۆڤ واقعییەت نە بە کۆ ئەندامەکانی هەست (دەست، چاو، گوێ، کەپۆ و زمان) کە بە هۆی زەینەوە فام دەکات، ئەو جیاوازیە لە فام و پێناسەکردنی واقعییەت بنەما و کاکڵی ئازادی مرۆڤە. واتە ئازادی بە مانای ئۆبژێکتیڤەکەی کە خۆی لە سەربەست بوون لە حوکمی ڕواڵەتی دەسەڵاتێکی سیاسی و کۆمەڵایەتی دا دەبینێتەوە، سەرچاوەکەی ئازادی سۆبژێکتیڤە بە مانای شەرعییەتی جیاوازی زەینی مرۆڤەکان لە فام و پێناسەکردنی واقعییەت. مرۆڤ لەغیابی ئازادی سۆبژێکتیڤ بە مانای نەبوونی مەجال و مەودای فام و پێناسەی سەربەخۆیانەی واقعییەتەکانی ژیانی، هەرچەند خاوەنی دیاردە ئۆبژێکتیڤەکانی ئازادی سیاسی و کۆمەڵایەتیش بێت، هەر کۆیلە و ئەسیرە چونکە لەو ئازادیە ڕواڵەتیانە لە خزمەت واقعییەتێکی فام کراو لەلایەن ئەوی ترەوە کەڵک وەردەگرێ و ئەمەش لەگەڵ گەوهەری ئازادی بێگانەیە.کەوابێ بەکوورتی دەشێ بگوترێ کە ئانتۆلۆژی ئازادی: سۆبژێکتویسم بەمانای پێوەرە و پێوانە بوونی ئەزموونەکا سەربەخۆ زەینیەکانە.

کوردایەتێک و کوردییەتێکی کە سۆبژێکتیڤ نەبێت بە مانای شەرعییەتی فامی جیاوازی "خود"، سەربەخۆ لە پێناسە و فامی ئەوی تری فارس، عەرەب و تورک هیچ کات ناتوانێ بەرهەم هێنی ئازادی بۆ کورد بێ، بۆیە سەربەخۆیی بە مانای فام و پێناسەی سەربەخۆیانەی خود سەرەتا و دەس پێکی ئازادیە. تاکی کورد سەرەتا پێویستە لە سەر ئەساس و بنەمای متمانە بە عەقڵ، سەربەخۆیی عەقڵ و توانای عەقڵ بۆ فام و تێگەیشتن بەرهەم هێنی تاکێکی تێگەیشتوو بێت لەڕێی کەڵک وەرگرتن لە توخمە لۆکاڵێکانی ناو ژینگەی سرووشتی و کۆمەڵایەتی کوردستان، کە تاکی سەربەخۆ و سوبژەی کوردی دەرکەوت، لەسەر بنەمای پێوەندی ئینتێرسۆبژێکتیڤ پیویستە لەگەڵ تاکەکانی‌تر پێوەندێکانی فۆڕم بدات، ئەم ڕەوتە دەبێتە بنەمای پلۆڕالیزم و شەرعییەتی سوبنەکانی‌تر و بە فەرمی ناسینی ئازادی تاکەکانی‌تر، واتە فرە خودی لە کۆمەڵگادا وەک بنەمای ئازادی و سەربەستی. ئینجا دەشێ لەسەر ئەساسی ئەم ڕەوتە و لە بەستێنی سیاسی‌دا سەربەخۆیی سیاسی بەمانای شەرعییەتی دەسەڵاتێکی لۆکاڵی بەرهەم بێت و دەربکەوێت.

بە کورتی دەشێ بگوترێ کە گوتاری ناسیونالیسمی کوردی، بە مانای پارادیمێکی گشتگیر، دەشێ لە سەر سێ ڕوانگەی گرینگی فەلسەفی، کۆمەڵایەتی و سیاسی بنیاد بندرێت:

١- ئەمری فەلسەفی: بەمانای سوژەی کوردی، بوونێکی مۆدێڕنی سەربەخۆ لە خۆ پێناسەکردن و خۆ دەرخستن، شەرعییەتی پلۆرالیزمی بوونە جیاوازەکان.

٢- ئەمری کۆمەڵایەتی: بە مانای کۆمەڵگا. فۆرمێک لە پێوەندی و نەزمی نێوان سوژەکان، کە لەوڕا کۆمەڵگا لە فۆرمی کۆگشتیەکی نەتەوەیی(نەتەوەیی لێرە دیاردەیەکە بە مەبەستی پێداگری لەسەر یەکگرتوو بوون و هەمبەستە بوونی تاکەکانە بۆ پێش گرتن بەدابڕان و لێک ترازان)،خاوەن کلتوورێکی تایبەتی نەتەوەیی و وێنایەکی مێژوویی لێک گرێدەرەوەی تاکەکان دەربکەوێت.

٣- ئەمری سیاسی: بە مانای دەسەڵات، نەزمێکی سیاسی و حکوومەتێکی نەتەوەیی و دێمۆکراتیکی کوردی.

وەها پاردایمێک  لە خۆگری شەرعییەتی تاک وەک سوژە، کۆمەڵگای مەدەنی وەک بنەمای نەتەوە و کۆمەڵگای سیاسی وەک بنەمای دەوڵەتە، کە زایەڵەی یەکگرتوویی نەتەوەیی کورد لە ناو جیاوازێکان دایە.