۱۴۰۴ بهمن ۱۴, سه‌شنبه

پساتوتالیتاریسم: واکاوی قشر خاکستری ایران در ساحت متافیزیک هراس



 








شاهو حسینی

 

در تبارشناسی کلاسیک قشربندی‌های اجتماعی، تحلیل‌ها عموما حول سە ساحت ساختارمند و متمایز استوار بوده‌اند: «سلطه» (نخبگان حاکم)، «مقاومت» (اپوزیسیون) و «تبعیت» (توده‌ی همراه). اما در گذار از جوامع توتالیتار اراده‌گرا· به جوامع پساتوتالیتار·، این مرزبندی‌های قاطع فرو می‌پاشند. در چنین وضعیتی، مرزهای ساختارمند میان سلطه و مقاومت فرومی‌ریزند و لایه‌ای میانی، سیال و مبهم پدیدار می‌شود؛ توده‌ای گسترده که نه سودای کنش انقلابی دارد و نه الزاما به مشروعیت نظم مسلط باورمند است. این «قشر خاکستری» نه یک طبقه‌ی اجتماعی به معنای کلاسیک، بلکه نوعی وضعیت تعلیق روانی–سیاسی است؛ تعلیقی میان حقیقت زیسته و مصلحت زیستن. در این جوامع، قدرت دیگر صرفا از بالا و با ابزار ارعاب عریان اعمال نمی‌شود، بلکه به درون بافت‌های زندگی روزمره نفوذ می‌کند. در چنین بستری است که لایه‌ای قطور، سیال و ابهام‌آلود میان قطب‌های سنتی قدرت و مقاومت جوانه می‌زند؛ این لایه‌ی میانی که ما آن را «قشر خاکستری» می‌نامیم، در واقع نه یک طبقه‌ی اجتماعی، که یک «وضعیت تعلیق» میان حقیقت و مصلحت است.

تکوین این وضعیت در ایران معاصر را نمی‌توان صرفا به بی‌تفاوتی یا محافظه‌کاری تقلیل داد. آنچه این قشر را بازتولید می‌کند، سیطره‌ی نوعی «متافیزیک هراس» است؛ شکلی نهادینه از ترس که از سطح مجازات‌های فیزیکی فراتر رفته و به اضطرابی وجودی بدل شده است. در این فضا، معیار تمایز اجتماعی دیگر نه ثروت یا منزلت، بلکه میزان امکان آشکارگی حقیقت است. قشر خاکستری، محصول این جابه‌جایی بنیادین است. در واقع این قشر در ایران معاصر، درکنار آنکە محصول قناعت یا بی‌تفاوتی است، پیامد مستقیم سیطره‌ی متافیزیک هراس است. این هراس، شکلی تکامل‌یافته از ترس است که از مرزهای فیزیکی (شلاق و زندان) عبور کرده و به لایه‌های هستی‌شناختی نفوذ کرده است؛ نوعی اضطراب وجودی ناشی از «بی‌معنا شدن زیستن» و هراس دائم از فروپاشی امکانات حداقلی برای بقای روزمره. در این فضای غبارآلود، معیار قشربندی افراد تغییر می‌کند؛ دیگر ثروت یا منزلت طبقاتی نیست که جایگاه فرد را تعیین می‌کند، بلکه «میزان رویت‌پذیری حقیقت» است که مرزها را می‌سازد.

قشر خاکستری در ایران، روایتگر زیست «انسان در سایه» است؛ سوژه‌ای که برای استمرار بقا، ناچار به پذیرش نوعی اسکیزوفرنی اجتماعی شده است. او در اتمسفری نفس می‌کشد که در آن، میان «هویت خصوصی معترض» که در خلوت و اندرونی ستایش می‌شود، و «هویت عمومی منقاد» که در ساحت برونی برای معیشت و امنیت به نمایش درمی‌آید، شکافی عمیق و دردناک دهان گشوده است. این مقدمه در پی آن است تا نشان دهد چگونه این نوسان میان سایه و آفتاب، قشر خاکستری را به کلیدی‌ترین و در عین حال مبهم‌ترین بازیگر تحولات آتی ایران بدل ساخته است.

 

۱. کالبدشکافی قشر خاکستری در بافتار ایران

قشر خاکستری ایران بیش از آنکه یک طبقه‌ی اقتصادی منسجم (مانند خرده‌بورژوازی) باشد، یک «موقعیت روان‌شناختی-سیاسی» است. این لایه، حامل سنگین‌ترین تضادهای درونی در زیست‌جهان ایرانی است:

-        گسست میان «هستن» و «نمودن» (دیدگاه پدیدارشناختی)

قشر خاکستری در ایران، مصداق بارز سوژه‌ای است که دچار «اسکیزوفرنی اجتماعی» شده است. از نظر فلسفی، او میان بودن (Ontology) و ظهور (Phenomenology) یک دیوار صلب کشیده است. سوژه پنهان؛ در اندرونی، او صاحب «حقیقت» خود است. سوژه نقابدار؛ در بیرونی، او یک «شبه‌سوبژکتیویته» است که توسط قدرت مستقر کالیبره شده است. این گسست باعث می‌شود «اخلاق» جای خود را به «مصلحت» بدهد. در واقع، قشر خاکستری نه از روی جهل، بلکه از روی آگاهی مضاعف دست به انتخاب می‌زند؛ او می‌داند که تظاهر می‌کند و می‌داند که سیستم هم می‌داند او تظاهر می‌کند[1].

-         تقلیل «کنش» به «رفتار»

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، قشر خاکستری از ساحت «کنش» (Action) که امری جمعی و تغییردهنده است، به ساحت کار/زحمت (Labor) سقوط کرده است.  او دیگر «شهروند» نیست، بلکه یک «تأمین‌کننده» است. عقلانیت چرتکه‌انداز او، ناشی از ترومای تاریخی ناامنی است. او به این نتیجه رسیده است که هزینه‌ی تغییر، بسیار فراتر از سود آن است. لذا، او با «سکوت سنگین» خود، بیشترین حمایت را از ثبات ساختارهای صلب انجام می‌دهد، بدون آنکه قلبا به آن‌ها باور داشته باشد[2].

-        زیست‌جهان خاکستری و ملال سیاسی

قشر خاکستری در فضایی میان «مقاومت» و «تسلیم» معلق است. او نه انقلابی است و نه ذوب در قدرت. این تعلیق، نوعی «نیهیلیسم پنهان» ایجاد می‌کند. او در ساحت ساختار قانون، بدنی مطیع دارد، اما در ساحت تمایز ذهنی، انسانی عاصی است. این «دوزیستی» باعث می‌شود که او همیشه در حالت انتظار باشد؛ انتظاری که هیچ‌گاه به فعل در نمی‌آید، مگر زمانی که هزینه‌ی «ماندن در وضع موجود» از هزینه‌ی «تغییر» بیشتر شود.

-        گذار از «طبقه» به «موقعیت شکننده»

برخلاف تحلیل‌های کلاسیک که طبقه را بر اساس «رابطه با ابزار تولید» تعریف می‌کردند، قشر خاکستری ایران بر اساس «رابطه با رانت و امنیت» تعریف می‌شود. او «خرده‌بورژوازی فرهنگی» است که سرمایه نمادینش (تحصیلات و مدرنیته) با سرمایه اقتصادی‌اش (حقوق‌بگیری و وابستگی به ساختار) در تضاد است. او برای حفظ سبک زندگی مدرن خود (اندرونی)، ناچار است به بازتولید ساختارهای سنتی و سیاسی صلب (بیرونی) تن بدهد.

بنابراین قشر خاکستری ایران، «گروه کر» نمایشنامه‌ای است که دیالوگی نمی‌گوید، اما حضور سنگینش در صحنه، تداوم نمایش را تضمین می‌کند. او از لحاظ فلسفی در «بی‌تصمیمی» زیست می‌کند و از لحاظ جامعه‌شناختی، بزرگترین مانع و در عین حال بزرگترین پتانسیل برای هرگونه دگرگونی است.

 

۲. متافیزیک هراس؛ نهادینگی ترس

چرا این هراس را «متافیزیکی» می‌نامیم؟ زیرا در ایران فوندامنتال مذهبی، قدرت موفق شده است نظارت را از «نهادهای بیرونی و پلیسی» به «وجدان لرزان فردی» منتقل کند. فرد خاکستری همواره حضور یک «چشم نامرئی» (سراسر‌بین) را حس می‌کند.

- ترس از تغییر: او از دگرگونی می‌هراسد، چرا که بر این باور است هزینه‌ی «تغییر» ممکن است از هزینه‌ی «تحمل وضع موجود» گزاف‌تر باشد.

- زندگی در دروغ: این هراس، او را در وضعیتی قرار می‌دهد که می‌شود  آن را «زندگی در دروغ» ‌نامید؛ دروغی که نه از سر جهل، بلکه محصول اضطراب بقا و صیانت از ذات است[3].

 

۳. گذار از خاکستری به شفاف: امکان یا امتناع؟

واکاوی وضعیت کنونی نشان می‌دهد که قشر خاکستری ایران، یک «انبار باروت خاموش»کە هیچ اپوزیسیونی نتوانستە بیدارش کند. متافیزیک هراس تا زمانی کارکرد دارد که «بحران معنا» با «بحران نان» گره نخورده باشد.

سقوط چتر حمایتی؛ زمانی که ساختار قدرت دیگر نتواند حداقل‌های زیستی و امنیت معیشتی را تضمین کند، هراس متافیزیکی فرو می‌پاشد.

جهش کوانتومی؛ در لحظات استثنایی تاریخ، قشر خاکستری با یک جهش ناگهانی، سکوت مصلحت‌آمیز را در هم می‌شکند و برای بازیابی «زندگی در حقیقت» به سوی کنشگری صریح گام برمی‌دارد[4].

 

کلام پایانی

 واکاوی قشر خاکستری در بافت اجتماعی ایران، نه تلاشی برای سرزنش اخلاقی سکوت، بلکه تلاشی برای فهم ریشه‌های یک «تعلیق جانکاه تاریخی» است. ما با نسلی روبرو هستیم که ترس را نه به مثابه یک حس گذرا، بلکه به مثابه یک «هسته هستی‌شناختی» درونی کرده است. اما باید دانست که «متافیزیک هراس»، علیرغم هیبت صلب و استوارش، بر روی گسل‌های عمیق معنایی بنا شده است. قشر خاکستری، قربانی بزرگ اسکیزوفرنی تحمیلی است؛ انسانی که در «اندرونی» به قله‌های تفکر انتقادی دست یافته، اما در «برونی» به تکثیر بندگی تن داده است. این دوگانگی، روح جامعه را دچار فرسایش کرده و نوعی «مرگ تدریجی معنا» را رقم زده است. اما حقیقت بنیادین این است: هیچ ساختاری نمی‌تواند تا ابد بر پایه «تظاهر» استوار بماند. وقتی شکاف میان «حقیقت زیسته» در خانه و «دروغ نمایشی» در خیابان به نهایت خود برسد، متافیزیک هراس با بحرانی روبرو می‌شود که پلیس و رانت را یارای مقابله با آن نیست: بحران عدم تعلق. تیر خلاص بر پیکره‌ی این وضعیت تعلیق، درک این واقعیت است که: قشر خاکستری، ضامن تداوم همان دردی است که از آن می‌نالد. او با سکوت مصلحت‌آمیزش، نه تنها امنیت لرزان خود، بلکه «جاودانگی بن‌بست» را امضا می‌کند. اما تاریخ نشان داده است که وقتی «هراس از نان» با «تمنای کرامت» گره می‌خورد، سوژه خاکستری از پیله‌ی دوزیستی خارج شده و به ساحت «شفافیت» پرتاب می‌شود.

رسالت امروز، فرارفتن از این پیله است. تبدیل این توده‌ی عظیم از «سوژه‌های پنهان در سایه» به «شهروندان حقیقت‌جو»، نه یک انتخاب سیاسی، بلکه یک ضرورت وجودی برای بقای آنتولوژیک است. ما در آستانه‌ی یک «جهش کوانتومی» ایستاده‌ایم؛ لحظه‌ای که در آن، هزینه‌ی «دروغ گفتن» از هزینه‌ی «آزاد بودن» فراتر می‌رود. در آن سپیده‌دم، قشر خاکستری دیگر نه «گروه کر» نمایشنامه‌ی قدرت، بلکه خود، نویسنده‌ی نمایشنامه‌ی آزادی خواهد بود.

پایان هراس، آغاز سیاست است؛ و آغاز سیاست، پایان زیستن در سایه‌هاست.

 

 



· توتالیتاریسم اراده‌گرا یعنی نظامی که با تکیه بر «ایمان انقلابی» و «اجبار مطلق»، به دنبال تغییر اجباری ماهیت انسان و بسیج دائمی توده‌هاست؛ در این وضعیت، فضای میانی وجود ندارد و فرد یا باید مؤمن فداکار باشد یا دشمن نابودشده.

· پساتوتالیتاریسم مرحله‌ای است که  سیستم توتالیتر باقی مانده، اما مردم  باور و ایمان انقلابی را ندارند و فقط از سر عادت، ترس یا اجبار اطاعت می‌کنند.



[1] - Arendt, Hannah (1960). Vita activa oder Vom tätigen Leben. Stuttgart: Kohlhammer.

[2] - Arendt, Hannah (1960). )Gleich)

[3] - Adorno, Theodor W. (1950/1973). Studien zum autoritären Charakter. Frankfurt am Main: Suhrkamp.

[4] - Habermas, Jürgen (1981). Theorie des kommunikativen Handelns. Frankfurt am Main: Suhrkamp.


https://kurdistanmedia.com/fa/news/2026/02/39-1


۱۴۰۴ بهمن ۱۲, یکشنبه

Shahoo Hosseinis Interview über IRGC-Terrorlistung durch die EU

 گتو و بێژێک لەتەک کورد کاناڵ، لەمەر بە تێرۆریستی ناساندنی سوپای پاسداران لەلایەن یەکێتی ئەروپاوە



۱۴۰۴ بهمن ۷, سه‌شنبه

کالبدشکافی زیست دموکراتیک

 









 

 ( تبارشناسی استبداد در پهلویسم)

شاهو حسینی

 

فلسفه در طول تاریخ خود، همواره میان دو قطب «ثبات مقدر» و «شدن لغزان» در نوسان بوده است. اگر سنت متافیزیکی کلاسیک، هویت انسان را در قالب سوژه‌ای صلب و پیشینی جستجو می‌کرد، جان دیویی با چرخشی رادیکال، «فردیت» را نه یک جوهر ثابت، بلکه یک «تحول زمانی» بازتعریف نمود. از منظر دیویی، فردیت نقطه‌ی گسست جهان از تکرار است؛ جریانی است که در آن «نایقینی» و «احتمال»، نظم صلب ضرورت را به چالش می‌کشد. در این افق، فردیت منبع هر آن چیزی است که در جهان غیرقابل‌پیش‌بینی است .

این فردیت نایقین، برای تجسد یافتن نیازمند یک «زیست‌جهان» است. اینجاست که دموکراسی، نه به مثابه یک قرارداد حقوقی، بلکه به عنوان یک «محیط اخلاقی» سر برمی‌آورد . دموکراسی تنها کالبدی است که در آن «نایقینی فرد» به رسمیت شناخته می‌شود و «دیگری» نه به مثابه سد، بلکه به مثابه آینه‌ای برای صیقل خوردن این هویت در حال تحول عمل می‌کند. با این حال، تبارشناسی گفتمان قدرت در عصر پهلویسم، حکایت از تکوین نظمی دارد که با مفصل‌بندی مدرنیته در قالب «انضباط آمرانه»، تلاش نمود تا فردیت را از معنای زمانی و نایقین خود تهی سازد .

 

۱. آناتومی زیست دموکراتیک؛ دیالکتیک "من" و "ما"

در منظومه فکری دیویی، دموکراسی پیش از آنکه یک فرم حکومتی باشد، یک نحوه‌ی وجود یا یک «متد» برای زندگی ارگانیک است. آناتومی این زیست بر این پیش‌فرض استوار است که «من» و «ما» نه دو قطب متضاد، بلکه دو ساحت هم‌ساز از یک حقیقت واحد هستند. در اینجا، دموکراسی به مثابه فضایی تعریف می‌شود که در آن فردیت از یک «ایده‌ی انتزاعی» به یک «واقعیت تجربی» بدل می‌گردد.

الف) ارتباط به مثابه «اشتراک در معنا»: دیویی معتقد است که جامعه تنها در سایه‌ی «ارتباط» شکل می‌گیرد. اما ارتباط در اینجا به معنای انتقال ساده‌ی اطلاعات نیست؛ بلکه به معنای ایجاد یک «افق معنایی مشترک» است [١]. در یک زیست دموکراتیک، حقیقت نه یک دارایی موروثی در گذشته و نه یک بخشنامه‌ی ابلاغی از بالاست؛ بلکه حقیقتی است که (در راه)است. آناتومی دموکراسی نشان می‌دهد که حقیقت در فرایند دیالوگ میان فردیت‌های متفاوت تولید می‌شود. به عبارتی، دموکراسی آزمایشگاهی است که در آن «فردیت» با بیان پاسخ‌های منحصر‌به‌فرد خود به جهان، به غنای تجربه جمعی می‌افزاید [٢].

ب) دیگری؛ آینه‌ی تقویم فردیت: در این آناتومی، فردیت در خلاء یا انزوا (آنگونه که برخی نحله‌های فردگرای کلاسیک می‌پندارند) زاده نمی‌شود. فردیت دیویی در مواجهه با «دیگری» است که صیقل می‌خورد. «دیگری» در زیست دموکراتیک، سد راه آزادی من نیست، بلکه شرط امکان شناخت من است. ما ابعاد پنهان فردیت خود را تنها زمانی کشف می‌کنیم که در یک محیط اخلاقی، با پاسخ‌ها و واکنش‌های متفاوت دیگران روبرو شویم. اینجاست که دموکراسی به مثابه یک «شبکه‌ی ارتباطی زنده» عمل می‌کند که در آن هر فرد، با حفظ تفاوت‌های خود، در یک کل بزرگتر مشارکت می‌کند [٣].

ج) تقدیس نایقینی و رهایی از جبر: بخش حیاتی این آناتومی، پذیرش «عدم قطعیت» است. دیویی بر این باور است که اگر جهان کاملا قابل پیش‌بینی بود، فردیت به یک ماشین خودکار بدل می‌شد. دموکراسی با آغوش باز به استقبال نایقینی می‌رود؛ چرا که می‌داند فردیت واقعی، منبع غافلگیری و «رخداد» است. در یک زیست دموکراتیک، به فرد اجازه داده می‌شود که «متفاوت پاسخ بدهد». این «پاسخ متفاوت»، همان امکان جدیدی است که تاریخ را از تکرار مکررات نجات می‌دهد. در واقع، دموکراسی تنها محیطی است که در آن نایقینی وجودی انسان، نه یک تهدید، بلکه یک فرصت برای «بازسازی مدام تجربه» تلقی می‌شود [٤].

د) فردیت به مثابه کنش مسئولانه: در نهایت، دموکراسی به مثابه فردیت یعنی تبدیل «بشر» به «شخص». شخص در آناتومی دیویی، موجودی است که در قبال پیوندهای اجتماعی‌اش آگاه است. دموکراسی فضایی را فراهم می‌کند که در آن فردیت نه در گریز از توده، بلکه در مشارکت هوشمندانه برای حل مسائل جمعی شکوفا شود. در اینجا، آزادی نه «رهایی از دیگران»، بلکه «توانایی عمل موثر در کنار دیگران» است [٥].

 

۲. تبارشناسی استبداد در پهلویسم؛ مهندسی سوژه‌ی صلب

تحلیل گفتمانی پهلویسم فاش می‌کند که قدرت در این برهه، نه صرفا به عنوان یک نیروی سرکوبگر فیزیکی، بلکه به مثابه یک «ماشین هویت‌ساز» عمل می‌کرد که هدف غایی آن، اعلان جنگ علیه «فردیت زمانی» و «نایقینی وجودی» بود. اگر در نگاه دیویی، فردیت منبع غافلگیری است، در گفتمان پهلوی، غافلگیری مترادف با «آنارشی» و «تهدید امنیت ملی» مفصل‌بندی می‌شد.

الف) هژمونی «نظم مکانیکی» بر «ارگانیسم اجتماعی»: دال مرکزی گفتمان پهلوی، یعنی «نظم و امنیت»، تنها یک شعار سیاسی نبود، بلکه یک دیسپوزیتیو·  قدرتمند برای صلب کردن زمان بود [٦]. در این گفتمان، جامعه نه یک موجود زنده که باید رشد کند (آن‌گونه که دیویی می‌پنداشت)، بلکه یک «پروژه‌ی مهندسی» دیده می‌شد. فردیت در این میان، نه یک «تحول زمانی»، بلکه یک «قطعه‌ی مکانیکی» بود. استبداد پهلوی با ایجاد ترس از «عدم قطعیت»، آینده را پیش‌خور کرد؛ به این معنا که مسیر حرکت هر فرد از گهواره تا گور در نقشه «تمدن بزرگ» طراحی شده بود. در اینجا، «زمان» از یک جریان باز به یک «تقویم منجمد» تبدیل شد که در آن هرگونه پاسخ نوین و پیش‌بینی‌ناپذیر فردی، به مثابه خروج از مدار تمدن بازنمایی می‌شد [٧].

 

ب) برساخت «سوژه‌ی ویترینی» و نفی اصالت: پهلویسم به جای شکوفایی فردیت، به دنبال تولید انبوه «تیپ‌های مدرن مطیع» بود. این گفتمان با استفاده از ابزارهای انضباطی، سوژه‌ای را برساخت که در ظاهر (لباس، زبان و مصرف) مدرن بود، اما از درون، فاقد «فردیت پرسشگر» بود. این «سوژه‌ی صلب»، فردیتی بود که پاسخ‌هایش به حوادث زندگی، نه محصول «تجربه‌ی شخصی»، بلکه محصول «آموزش‌های بخشنامه‌ای» بود. دیویی می‌گوید فردیت یعنی "چگونگی پاسخ دادن به حوادث"؛ اما در پهلویسم، این "چگونگی" پیشاپیش توسط قدرت تعیین شده بود. سوژه‌ی پهلوی، سوژه‌ای بود که تنها در چارچوب «تجدد آمرانه» حق بودن داشت و خارج از آن، به عنوان «مرتجع» یا «توده‌ی بی‌فکر» طرد می‌شد [٨].

ج) شکستن آینه‌ها و انسداد ارتباطات افقی: یکی از هولناک‌ترین بخش‌های این تبارشناسی، نحوه برخورد قدرت با «دیگری» است. همان‌طور که در بخش اول بحث شد، فردیت در آینه‌ی دیگری شکل می‌گیرد؛ اما گفتمان پهلوی با حذف «دیگری منتقد»، عملا امکان بازشناسی فردی را از بین برد. ارتباطات افقی (انجمن‌ها، احزاب مستقل و پاتوق‌های فکری) که ریه‌های تنفسی دموکراسی هستند، جای خود را به ارتباطات عمودی (از رأس قدرت به قاعده‌ی جامعه) دادند [٩]. وقتی «گفتگو» جای خود را به «ابلاغیه» داد، آینه‌هایی که باید تنوع فردیت‌ها را منعکس می‌کردند، شکستند. در غیاب این آینه‌ها، فردیت ایرانی نتوانست خود را به مثابه یک موجود مسئول و دموکراتیک بشناسد و به جای آن، در یک «مونولوگ دائمی با قدرت» گرفتار شد.

د) مدرسه به مثابه پادگان هویت‌سازی: در این آناتومی، نظام آموزشی نقش «کارخانه‌ی سوژه‌سازی» را ایفا می‌کرد. برخلاف پروژه‌ی دیویی که مدرسه را «جنین دموکراسی» می‌دید، در پهلویسم، مدرسه مکانی برای تزریق قطعیت بود. دانش‌آموز به جای آنکه بیاموزد چگونه با «نایقینی آینده» روبرو شود و فردیت خود را در حل مسائل جمعی بیابد، آموخت که چگونه یک «تابع منضبط» در ماشین دولت-ملت باشد. این فرآیند، فردیت را نه به عنوان یک منبع خلاق، بلکه به عنوان یک «ماده‌ی خام» می‌دید که باید توسط قدرت شکل داده شود [١٠].

 

کلام پایانی

در فرجام این واکاوی، می‌توان دریافت که پیوند میان فردیت و دموکراسی در اندیشه دیویی، نه یک پیوند ترجیحی، بلکه یک ضرورت هستی‌شناختی است. اگر فردیت را به تعبیر دیویی، «تحولی زمانی» و کانون جوشان «نایقینی» بدانیم، دموکراسی تنها کالبدی است که می‌تواند این نایقینی را نه به مثابه تهدید، بلکه به مثابه «امکان» در آغوش بکشد. آناتومی زیست دموکراتیک، فضایی است که در آن «من» در مواجهه با «دیگری» نه تنها محدود نمی‌شود، بلکه در جریان یک دیالوگ مدام، از پیله‌ی ثبات خارج شده و به مقام «شخص مسئول» نائل می‌گردد.

تبارشناسی ایدئولوژی پهلویسم به عنوان یک مطالعه‌ی موردی، پرده از فاجعه‌ای برداشت که در آن «مدرنیته‌ی تکنیکال» جایگزین «مدرنیته‌ی وجودی» شد. پهلویسم با مفصل‌بندی دال «نظم و امنیت»، تلاش نمود تا همان چیزی را که دیویی «جوهره‌ی زندگی» می‌نامید، یعنی توانایی غافلگیر کردن جهان را منجمد کند. استبداد پهلوی با سرکوب «احتمال» و تحمیل یک «آینده‌ی دستوری»، فردیت ایرانی را به نفع سوژه‌ای صلب و منضبط مصادره کرد. در این زیست‌جهان، زمان از جریان باز ایستاد و به تقویمی بدل شد که در آن هر «پاسخ متفاوت»، به مثابه خروج از مدار عقلانیت دولتی تلقی می‌شد. این انسداد، نه تنها دموکراسی را ممتنع کرد، بلکه با شکستن آینه‌های ارتباطی، فردیت را در انزوایی تاریخی گرفتار ساخت.

با این حال، جوهره‌ی نهایی این بحث در یک امید فلسفی نهفته است: شکست نهایی مهندسی زمان. اگر فردیت منبع هر آن چیزی است که در جهان غیرقابل‌پیش‌بینی است، پس هیچ نظمی هرچند پولادین، نمی‌تواند برای همیشه رخداد «تغییر» را مهار کند. قدرت ممکن است کالبدها را منضبط کند، اما نمی‌تواند «زمانمندی هستی» را متوقف سازد. همان‌طور که دیویی اشاره می‌کند، جهان همواره در حال «شدن» است و این «شدن»، از مجرای فردیت‌های نایقین می‌گذرد.

در نهایت، نوشتە حاضر به این نتیجه دست می‌یازد که دموکراسی نه یک مقصد سیاسی، بلکه تنها راه حفظ «انسانیت انسان» در برابر هجوم قطعیت‌های کشنده است. تقابل میان «رژه‌ی سوژه‌ی پهلوی» و «رقص فردیت دیویی»، در واقع تقابل میان سکون استبداد و پویایی زندگی است. تاریخ نشان داده است که هرگاه فردیت به مثابه یک «تحول زمانی» سر برآورد، حتی منجمدترین گفتمان‌ها نیز در برابر قدرت «احتمال» فرو خواهند پاشید؛ چرا که زندگی در ذات خود، گریزان از مهندسی و تشنه‌ی غافلگیری است.

 

 

 

 

 

منابع :

-    بشیریه، حسین (۱۳۸۲). دیباچه‌ای بر جامعه‌شناسی سیاسی ایران: دوره پهلوی. تهران: نشر نگاه معاصر.

-        پهلوی، محمدرضا (۱۳۴۱). مأموریت برای وطنم. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

-        دوبنوا، آلن (۱٣٧٨).تامل در مبانی دموکراسی. ترجمە: بزرگ نادرزاد، تهران: نشرچشمە.

-        دیویی، جان (۱۳۹۲). دموکراسی و آموزش. ترجمه علی‌اکبر شعاری‌نژاد. تهران: نشر امیرکبیر.

-        فوکو، میشل (۱۳۸۰). نظم گفتار. ترجمه باقر پرهام. تهران: نشر آگاه.

-        کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۸۰). دولت و جامعه در ایران. ترجمه حسن افشار. تهران: نشر مرکز.

-        دیویی،جان(١٣٩٢).همان،

 

 

-        Dewey, John (1996). Die Öffentlichkeit und ihre Probleme. Herausgegeben von Hans-Peter Krüger. Berlin: Philo Verlagsgesellschaft.

-        Dewey, John (2004). Zeit und Individualität. In: Gesammelte Werke, Band 4: Pragmatismus und Kultur. Herausgegeben von Hans-Joachim Schubert. Frankfurt am Main: Suhrkamp Verlag.

-        Landwehr, Achim (2008). Historische Diskursanalyse. 2. Auflage. Frankfurt am Main: Campus Verlag.

 



·   مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته از گفتمان‌ها، نهادها، قوانین، سیاست‌ها، تکنیک‌ها و شیوه‌های اعمال قدرت که هدفشان شکل‌دادن به رفتار، ادراک و حتی تجربه‌ی زمان و جامعه است.



منبع مقالە: کالبدشکافی زیست دموکراتیک ( تبارشناسی استبداد در پهلویسم) – مرکز مطالعات کوردستان – تیشک

۱۴۰۴ بهمن ۲, پنجشنبه

تێئۆ-ئایدۆلۆژیا؛ ئەو شوێنەی ئایین باوەڕ نییە، بەڵکوو تەکنەلۆژیای زاڵبوون و چەوساندنەوەیە


 








 (توندوتیژیی پیرۆز و جەستەی ژنانی کورد لە وەهمی هەتک‌کردنی حورمەتدا)

شاهۆ حوسێنی

 

لە ڕەچەڵەکناسیی ئاگاییدا، باوەڕ هەمیشە پەیوەندییەکی دیالۆگی (گتو و بێژی) بووە لە نێوان «من» و «ئەو»دا؛ ساحەی کرانەوە بە ڕووی ئەوانی‌تردا (غەیرە) و ئەزموونێکی بوونخوازانە (اگزیستانسیال) کە تێیدا سوژە، مانای خۆی لە سەرسوڕمان و بێفیزی (خاکەڕایی)دا دەبینێتەوە. بەڵام لە تێۆ-ئایدۆلۆژیادا، ئێمە ڕووبەڕووی «هەڵگەڕانەوەیەکی مەعریفی» دەبینەوە. لێرەدا، خودا «ئامانج» نییە، بەڵکوو «دال»ـێکە لە خزمەت مەدلول‌گەلی دەسەڵاتدا.

لەم گواستنەوەیەدا، ئایین لە پلەی حیکمەتەوە بۆ پلەی تەکنیک دادەبەزێت. کاتێک ئایین دەبێت بە «تەکنەلۆژیا»، ئیتر بە دوای دۆزینەوەی ڕاستیدا ناگەڕێت، بەڵکوو بە دوای بەرهەمهێنانی ڕاستییەوەیە. لەم کایەیەدا، ڕاستی شتێک نییە کە دەبێت باوەڕت پێی هەبێت، بەڵکوو شتێکە کە دەبێت پێی «زاڵ» بێت. تێۆ-ئایدۆلۆژیا، باوەڕ دەکاتە ئەلگۆریتمێکی سیاسی کە دەرەنجامەکەی، مرۆڤی باڵا نییە، بەڵکوو «سوژەی گوێڕایەڵ» و «دوژمنی شایانی سڕینەوە»یە.

 

١. گۆڕینی ئایین لە «مانا»وە بۆ «تەکنیک»: ئەندازیاریی تۆقاندن

کاتێک باس لە ئایین وەک تەکنەلۆژیا دەکەین، لەگەڵ کۆمەڵێک «ڕێنمایی پراکتیکی» ڕووبەڕووین کە ئامانجیان بەڕێوەبردنی تۆقاندنە. لە ناوچە کوردنشینەکاندا، کردەوەی وەحشیانەی بڕینی زولفی ژنانی کوژراو، کارێکی هەرەمەکی یان تەنها لە ڕووی تووڕەییەوە نییە؛ ئەمە تەکنیکێکی نیشانەناسانەیە. لەم تەکنەلۆژیایەدا، جەستەی ژنی کورد دەبێت بە «دەق»ێک کە هێزە بناژوێخوازەکان دەخوازن ئیرادەی خۆیانی لەسەر هەڵکۆڵن. بڕینی قژ، لە نەستی بەکۆمەڵی ناوچەکەدا، هێمای شکۆ، شەرم و حەیا و لە هەمان کاتدا ماتەمینییەکی حەماسییە. تێۆ-ئایدۆلۆژیا بە دەستکاریکردنی ئەم هێمایە، دەیکاتە ئامرازێک بۆ «خەساندنی کولتووری»ی کۆمەڵگەیەک. لێرەدا، ئایین ئیتر ڕێگایەک نییە بەرەو ئاسمان، بەڵکوو ئامرازێکە لە دەستی دەسەڵاتدا بۆ تێکشکاندنی جەستەیی و دەروونیی بەرخۆدانی نەتەوەیی.

 

٢. بەکلۆنی‌کردنی پیرۆزی: توندوتیژی لە بەرگی پیرۆزیدا

لە ماشێنی تێۆ-ئایدۆلۆژیادا، چەمکە پیرۆزەکان ڕۆڵی «وزەی پاڵنەر» یان سووتەمەنی دەگێڕن. کلۆنیالیسم لێرەدا بە مانای بەتاڵکردنەوەی وشەکانە لە باری ئەخلاقی و پڕکردنەوەیانە بە ڕق و قینی ئایینی و ڕەگەزی. هێزە بناژوێخوازەکان بە بەکارهێنانی وشە پیرۆزەکان، بە «تاوان» ڕواڵەتی «پیرۆزی» دەبەخشن. ئەم کلۆنیالیسمە مەعریفییە دەبێتە هۆی ئەوەی کە سەربازی بناژوێخواز، لە کاتی بڕینی زوڵفی تەرمێکدا، نەک تەنها هەست بە تاوان نەکات، بەڵکوو خۆی لە حاڵەتی ئەنجامدانی «فەریزە»یەکدا ببینێتەوە. دەکرێت ئەم دیاردەیە بە «توندوتیژیی پیرۆز» ناو بنێین؛ شوێنێک کە شەڕی ڕەها، بەرگی خێری ڕەها لەبەر دەکات تا هەموو ڕێگایەکی گەڕانەوە و پەشیمانی لەسەر سوژە دابخات. لە ڕاستیدا، باوەڕ لێرەدا سەردەبڕدرێت تا کۆڵەکەکانی دەسەڵات قایم بن.

 

٣. سوژەی ئایدۆلۆژیک و وەهمی هەتک‌کردنی حورمەت

جیاوازیی بنەڕەتی لە نێوان «بڕوادار» و «سوژەی ئایدۆلۆژیک»دا لە مەسەلەی بکەرێتی (عاملیەت) و نیگا بۆ «ئەویتر»دایە.

بڕوادار: هەمیشە لەگەڵ ویژدانی خۆیدا لە ململانێدایە و «ئەویتر» (تەنانەت دوژمنیش) لای ئەو خاوەنی کەرامەتی ئیلاهییە.

سوژەی ئایدۆلۆژیک: پارچەیەکە لە ماشێنی ئایدۆلۆژیکە. ئەو بە جۆرێک بەرنامەڕێژی کراوە کە «ئەویتر» نەک وەک مرۆڤێک، بەڵکوو وەک «ماتریالێکی بێگیان» ببینێت کە دەبێت پاک‌بکرێتەوە یان سووک و ڕسوا بکرێت.

 

ناونیشانی «وەهمی هەتک‌کردنی حورمەت» نیشاندەری شکستێکی مەعریفییە بۆ بناژوێخوازی. ئەوان لەو باوەڕەدان کە بە زیانگەیاندن بە فیزیکی جەستە و بڕینی زولفەکان، دەتوانن «حورمەت»ی سوژە زەوت بکەن. بەڵام حورمەت و کەرامەتی مرۆڤ، بابەتێکی باڵایە (ئیستیعلایییە) کە بە ئامرازی فیزیکی (تەکنەلۆژیای تیغ و رق) دەست پێی ناگات. ئەوەی دەبڕدرێت ماتریالێکە، بەڵام ئەوەی دەمێنێتەوە (ئەفسانەی بەرخۆدان)ە، کە لە دەست‌پێڕاگەیشتنی تەکنەلۆژیای دەسەڵات بەدوورە. لە ڕاستیدا، ئەوە کوژراو نییە، بەڵکوو بکوژە کە بەم کارە، کایەی مرۆیی خۆی بۆ هەتاهەتایە وێران دەکات.

 

وتەی کۆتایی 

تێۆ-ئایدۆلۆژیا، بە گۆڕینی باوەڕ بۆ تەکنەلۆژیای چەوساندنەوە، گەورەترین گورزی لە کایەی پیرۆزی وەشاندووە. ڕووداوی بڕینی زولفی ژنان لە ڕۆژئاوا، تەنیا تاوانێکی مەیدانی شەڕ نییە، بەڵکوو بەرجەستەبوونی عەینیی داکەوتنی ئەخلاقە لە بەرژەوەندیی تەکنەلۆژیای دەسەڵاتدا. لەگەڵ ئەوەشدا، مێژوو سەلماندوویەتی کاتێک جەستە دەبێتە مەیدانی شەڕ، بەرخۆدانیش هەر لەو خاڵەوە چرۆ دەکات. مووە بڕاوەکان، لە جیاتی ئەوەی نیشانەی زەلیلی بن، لە یادەوەریی بەکۆمەڵدا دەبنە ئاڵایەک بۆ شيڕ دژی «تاریک‌ئەندێشیی ئامرازی». ڕێگای بەرەنگاربوونەوەی تێۆ-ئایدۆلۆژیا، تەنها لە مەیدانی شەڕدا نییە، بەڵکوو لە وەرگرتنەوەی مانای «کەرامەتی مرۆڤ»ـە لە چنگ ئەم تەکنەلۆژیا وێرانکەرە.


۱۴۰۴ بهمن ۱, چهارشنبه

Interview mit Shaho Hosseini, kurdischer Journalist, beim Rojhelat TV


 

نوێیترین گتووبێژم لەگەڵ ڕۆژهەڵات تی‌ڤی

پێشکەشکار

کاک شاهۆ حوسێنی، شڕۆڤەکاری سیاسی لە وڵاتی ئەڵمانیا، لە بەشی بەرنامەکە لەگەڵمان دەبێت. کاک شاهۆ سڵاوت لێ بێت و زۆر بەخێر بێیت بۆ بەرنامەی "زیاتر لە هەواڵ". ئەوەی کە جەنابت ئاگاداری، کێشەکانی نێوان دەوڵەتەکان زۆرتر بوون، بەتایبەتی یەکێتی ئەوروپا یەکەمجارە ئاوا هەڵوێستێکی هەبێت سەبارەت بە کۆماری ئیسلامی ئێران. گرنگی ئەم هەڵوێستە چییە؟ بەتایبەتی کە بڕیارە سبەی پێنجشەممە بڕیارنامەیەک دەربکرێت، ئەگەر بێت و سوپای پاسداران بخرێتە لیستی گرووپە تیرۆریستییەکانەوە.

**شاهۆ حوسێنی

بە بڕوای من لە پاش شۆڕشی "ژن، ژیان، ئازادی"، شۆڕشی ژینا، یەکێتی ئەوروپا شێوازی مامەڵەکردنی لەگەڵ کۆماری ئیسلامی ئاڵوگۆڕێکی زۆر جیدی و بنەڕەتی بەسەردا هاتووە. وە لەبەرچاوگرتنی ئەوەی کە یەکێتی ئەوروپا هەر زوو بەو ئەنجامە گەیشت کە لەسەر گەڵاڵەی ناوەکی لەگەڵ ئێران ناتوانن بگەنە ئاستێکی چاوەڕوانکراو. وە لە پاش ئەو لێدوانە یەک لە دوای یەکانەی سەرۆکی ئاژانسی وزەی ئەتۆمی، یەکێتی ئەوروپا لە ڕاستیدا وەک ئەندامانی پێنج کۆ یەک کە بەشدار بوون لە بەرجام، ئەوانە میکانیزمی ماشەیان بۆ ئێران چالاک کردووەتەوە.

ڕەوتی ڕووداوەکانی دواییش، واتە دەرکەوتنی نوێترین شۆڕشی دژ بە دیکتاتۆریەت لە ئێران و کوشتارێکی بەربڵاو و بێبەزەییانە و وەحشیانەی هێزە سەرکوتکەرەکانی کۆماری ئیسلامی، ئیتر یەکێتی ئەوروپا بەو قەناعەتە واقیعییە گەیاندووە کە کۆماری ئیسلامی دەسەڵاتێکی مەشرووع بۆ پەیوەندیگرتن و بۆ مامەڵەکردن نییە. من زۆر دەمێکە لەسەر ئەو باوەڕەم کە لە پاش شۆڕشی ژن، ژیان، ئازادی، یەکێتی ئەوروپا بەتایبەت دوو زلهێزی یەکێتی ئەوروپا، واتە ئەڵمانیا و فەرەنسا، وەک حکومەتێک و وەک سیستمێکی حکومڕانی چاو لە کۆماری ئیسلامی ناکەن، بەڵکو لە چەشنی گرووپ و ڕێکخراوەیەکی توندڕەوی تیرۆریستی بناژۆخواز چاوی لێ دەکەن.

شێوازی لێدوانەکانیان، بەتایبەت بەڕێز فریدریش مێرتز، سەدری ئەعزەمی ئەڵمانیا لە لێدوانەکانی چەند ڕۆژی ڕابردوودا، زۆر بە ڕاشکاوی و بە شێوەیەکی ڕوون و بە شێوەیەکی زۆر تەحقیرئامێز ئاماژە بەوە دەکات کە حکومەتی مەلاکان - دەقیقەن ئەمە دەستەواژەیەکە کە بەکاری دەهێنێت - باس لە کۆماری ئیسلامی ناکات، دەڵێت ڕژێمی مەلاکان دەڕووخێت و گەیشتووەتە کۆتایی. بۆیە بە بڕوای من شێوازی مامەڵەکردنی یەکێتی ئەوروپا لەمەودوا لەگەڵ کۆماری ئیسلامی شێوازێکی زۆر ڕادیکاڵ و جیاوازتر دەبێت.

ئەوان بەتەمان سوپای پاسداران ببەنە لیستی تیرۆرەوە، لە هەمان کاتدا کە پێشتر هەندێک لە وڵاتانی بەتایبەتی ئەوانەی سەر بە بلۆکی پێشووی ڕۆژهەڵات بوون و ئیسپانیا و بەشێک لە نوێنەرانی ئیتاڵیا، ئەوانە زۆر بە جیدی دژایەتی ئەو شتە بوون، بەڵام ئێستا بەپێی لێدوانەکان و بەپێی ئەو داتایانەی لە هەڵوێستەکانی نوێنەرانی پەرلەمانی ئەوروپا دێتە دەرەوە، کۆدەنگی و ئیجماعێک هەیە لەسەر ئەوەی کە مامەڵەکانیان و هەڵسوکەوتەکانیان لەگەڵ کۆماری ئیسلامی لەسەر پێشێلکردنی بەربڵاوی مافی مرۆڤ و کوشتاری بێبەزەییانە و بێڕەحمانەی خۆپیشاندەران بێت.

بە بڕوای من پەرلەمانی یەکێتی ئەوروپا هەنگاوی زۆر بەربڵاوتر و جیدیتر هەڵدەگرێت، کە سەرەتاییترین هەنگاوەکەی خستنی سوپای پاسدارانە لە لیستی تیرۆردا، کە بە ڕاستیش ڕێکخراوەیەکی تیرۆریستییە و لەو کوشتارە بێبەزەییانە و تیرۆرە بێبەزەییانەی لە شەقامەکانی ئێران کردوویەتی، بۆ ئەوروپا ئەمە بە ڕوونی و ئاشکرایی دەرکەوتووە. ئەمە دەتوانێت بۆ کۆماری ئیسلامی زۆر گران تەواو بێت، بەتایبەت ئەوەی کە کۆماری ئیسلامی هەوڵ دەدات بە هەموو شێوەیەک بەقای حکومڕانی خۆی بپارێزێت، بەڵام لەگەڵ ئەوەدا کە لەگەڵ ئەمریکا و ئیسرائیل لە کێشەی بنەڕەتی و قووڵدایە، پاراستنی پەیوەندی لەگەڵ یەکێتی ئەوروپا بۆ ئێرانییەکان گرنگییەکی تایبەتی هەبوو، کە ئێستا بە هەڵوێستەکانی پەرلەمانی ئەوروپا ئەو چاوەڕوانییەی کۆماری ئیسلامیش پووچەڵ دەبێتەوە.




۱۴۰۴ دی ۳۰, سه‌شنبه

پۆست-نەتەوەخوازی و غیابی سوژەی کوردی لە ڕۆژاوا؛ ڕەچەڵەکناسیی ئامرازبوونی کورد لە سیاسەتی ئەمریکادا

 









شاهۆ حوسێنی

 

لە کاتی شرۆڤەی ئەزموونی کورد لە رۆژاوادا، بەشی هەرە زۆری شرۆڤەکان لە ئاستی دادوەرییە ئەخلاقییەکاندا فۆرمولە دەکرێن؛ وەک بڵێی ئەوەی ڕووی داوە، پێش هەر شتێک، ترازانی وەفاداری بووبێت. ئەم فۆڕمە لە شیکاریی، ڕێ لە هەر جۆرە پرسیارێکی بنەڕەتی سەبارەت بە هەبوونی کورد وەک سوژەیەکی فەلسەفی لە ئایدۆلۆژیای پەکەکەدا دەگرێت. لەم گۆشەنیگایەوە و بە چەقکردنی هەژموونی ئایدۆلۆژیک، سەربازی و سیاسیی پەکەکە لە ڕۆژاوا، ئەوەی ڕووی داوە ناکرێت تەنیا لە قاڵبی هەڵە یان خیانەتی ئەوانی دیکەدا شی بکرێتەوە؛ کێشەکە هەر لە سەرەتاوە پێکهاتەیی بووە: کورد هەرگیز لە نەزمی جیهانیدا وەک سوژەیەکی شیاوی ناسینەوە ئامادە نەبووە، بۆیە کردەوەی ئەمریکا ئەگەرچی بڕیارێکی دوور لە پرەنسیپە سیاسییەکان بوو، بەڵام ڕەنگدانەوەی دۆخێکی "ناسوژەیی" بوو کە پڕۆژەی پ.ک.ک لە ڕۆژاوا دروستی کردبوو.

لە فەلسەفەی سیاسەیدا، سوژە کەسێکە کە بتوانێت نوێنەرایەتیی ئیرادەی مێژوویی خۆی بکات، داواکاریی دیاریکراوی هەبێت و لە سیستەمی ماف و دەسەڵاتدا شیاوی ناسینەوە بێت. نەزمی نێودەوڵەتیی مۆدێرن هێشتا لەسەر بنەمای ناسینەوەی ئەم جۆرە سوژانە کار دەکات. هەر بوونێک کە لەم چوارچێوەیە بچێتە دەرەوە، نە دەسڕدرێتەوە و نە بە فەرمی دەناسرێت؛ بەڵکوو بۆ ئاستی "ئامراز" دادەبەزێت، واتە بوونەوەرێکی بەکارهێنراو و کاتی لە لۆژیکی دەسەڵاتدا.

 

ئەزموونی ڕۆژاوا دەشێ لەم دەلاقەیەڕا خوێندنەوەی بۆ بکرێت. ئەوەی لە باکووری سووریا دروست بوو، نە دەوڵەتێکی کاتیی کوردی بوو وە نە پڕۆژەیەک بۆ جێگیرکردنی مافی دیاریکردنی چارەنووس. پڕۆژەی ڕۆژاوا بە ئاگاییەوە لەسەر ڕەتکردنەوەی نەتەوە، هەڵپەساردنی سەروەریی نەتەوەیی و هەڵاتن لە زمانی یاسای نێودەوڵەتی دامەزرابوو. سیاسەت لێرەدا، لە بانگەشەی خاوەندارێتی بەسەر زەوی، مێژوو و داهاتوو دوور کەوتەوە و خۆی وەک کردارێکی ئەخلاقی و سەروونەتەوەیی پێناسە کردەوە. و بێگومان ئەم بڕیارە ئایدۆلۆژیکە لە جیهانی واقیعەکانی دەسەڵاتدا، تێچووی پێکهاتەیی هەبوو.

دابڕان لە ناسیۆنالیزمی کوردی و جەختکردنەوە لە کۆنفیدراڵیزمی دیموکراتیک، هەڵبژاردنێکی ئایدۆلۆژیک بوو؛ کە نەتەوەی نە وەک ئاسۆی ڕزگاری، بەڵکوو وەک داڕشتنێک لە دەسەڵات دەبینی کە دەبێت تێپەڕێنرێت. بەڵام نەزمی جیهانی هێشتا لە چوارچێوەی نەتەوە و دەوڵەتدا دەور دەگێڕێت؛ هەربۆیەش ڕەوایی پ.ک.کە و ناسینەوەی ئەو لە ڕەوایی کردەییدا هەڵپەسێردرا. بێ‌گومان پڕۆژەیەک کە لە فەرمی ناسینی دەرەکی هەڵدەپەسێرێت، دادەبەزێتە ئاستی ئامراز، واتە تەنیا ئامرازی ئۆپەراسیۆنە بۆ ئەوانی تر.

ئەخلاقی شۆڕشگێڕانە، ئەگەر بۆ زمانی دەسەڵاتی نەتەوەیی وەرنەگێڕدرێت، دەبێت بە کەرەسەی بەکارهێنراو. کوردەکان لە ڕۆژاوا هێزی سەرەکیی خەبات دژی داعش بوون و تێچوویەکی مرۆیی قورسیان دا، بەڵام "کورد" وەک سوژەی سیاسەت غایب بوو. ئەمریکا ڕووبەڕووی کورد نەبووەوە، بەڵکوو لەگەڵ "ئیمکان"ێکدا ڕووبەڕوو بوو؛ بوونەوەرێک کە تا ئەو کاتەی بەسوود بوو، بەکار هێنرا و هەرگیز بە فەرمی نەناسرا.

ئامرازبوونی کورد دەرئەنجامی دۆخی "ناسوژەیی"یە کە خودی پڕۆژەی پۆست-نەتەوەگەرایی دروستی کردبوو. ئامادەبوونی کاریگەر بەڵام نەبینراو، کردارێک کە نابینرێت بەڵام بەکار دەهێنرێت، دەرئەنجامی غیابی سوژەیە؛ غیابێک کە ئەنجامی بڕیاری تیۆری و پێکهاتەییە، نەک بەتەنیا لێکەوتەی سیاسەتی دەرەوەی ئەوانی دیکە.

 

کەواتە کێشەی سەرەکی لە خودی فۆرمولەکردنی سیاسەتی کوردی دایە. لەو ساتەی کە سوژەی کوردی لە سیاسەت سڕایەوە، ئیمکانی بە فەرمی‌ناسینیش لەناو چوو. ئەوەی مایەوە، ئامادەبوونێکی کردەیی بەڵام بێ ماف و نوێنەرایەتی بوو. پرسیاری ڕاستەقینە، لە ئەنجامدا، ئەمەیە: ئاخۆ سیاسەتێک کە بە ئاگاییەوە لە "سوژەبوون" هەڵاتووە، دەتوانێت لە جیهانێکی نەتەوە-تەوەردا چارەنووسێکی دیکەی جگە لە ئامرازبوون هەبێت؟