۱۴۰۴ بهمن ۷, سه‌شنبه

کالبدشکافی زیست دموکراتیک

 









 

 ( تبارشناسی استبداد در پهلویسم)

شاهو حسینی

 

فلسفه در طول تاریخ خود، همواره میان دو قطب «ثبات مقدر» و «شدن لغزان» در نوسان بوده است. اگر سنت متافیزیکی کلاسیک، هویت انسان را در قالب سوژه‌ای صلب و پیشینی جستجو می‌کرد، جان دیویی با چرخشی رادیکال، «فردیت» را نه یک جوهر ثابت، بلکه یک «تحول زمانی» بازتعریف نمود. از منظر دیویی، فردیت نقطه‌ی گسست جهان از تکرار است؛ جریانی است که در آن «نایقینی» و «احتمال»، نظم صلب ضرورت را به چالش می‌کشد. در این افق، فردیت منبع هر آن چیزی است که در جهان غیرقابل‌پیش‌بینی است .

این فردیت نایقین، برای تجسد یافتن نیازمند یک «زیست‌جهان» است. اینجاست که دموکراسی، نه به مثابه یک قرارداد حقوقی، بلکه به عنوان یک «محیط اخلاقی» سر برمی‌آورد . دموکراسی تنها کالبدی است که در آن «نایقینی فرد» به رسمیت شناخته می‌شود و «دیگری» نه به مثابه سد، بلکه به مثابه آینه‌ای برای صیقل خوردن این هویت در حال تحول عمل می‌کند. با این حال، تبارشناسی گفتمان قدرت در عصر پهلویسم، حکایت از تکوین نظمی دارد که با مفصل‌بندی مدرنیته در قالب «انضباط آمرانه»، تلاش نمود تا فردیت را از معنای زمانی و نایقین خود تهی سازد .

 

۱. آناتومی زیست دموکراتیک؛ دیالکتیک "من" و "ما"

در منظومه فکری دیویی، دموکراسی پیش از آنکه یک فرم حکومتی باشد، یک نحوه‌ی وجود یا یک «متد» برای زندگی ارگانیک است. آناتومی این زیست بر این پیش‌فرض استوار است که «من» و «ما» نه دو قطب متضاد، بلکه دو ساحت هم‌ساز از یک حقیقت واحد هستند. در اینجا، دموکراسی به مثابه فضایی تعریف می‌شود که در آن فردیت از یک «ایده‌ی انتزاعی» به یک «واقعیت تجربی» بدل می‌گردد.

الف) ارتباط به مثابه «اشتراک در معنا»: دیویی معتقد است که جامعه تنها در سایه‌ی «ارتباط» شکل می‌گیرد. اما ارتباط در اینجا به معنای انتقال ساده‌ی اطلاعات نیست؛ بلکه به معنای ایجاد یک «افق معنایی مشترک» است [١]. در یک زیست دموکراتیک، حقیقت نه یک دارایی موروثی در گذشته و نه یک بخشنامه‌ی ابلاغی از بالاست؛ بلکه حقیقتی است که (در راه)است. آناتومی دموکراسی نشان می‌دهد که حقیقت در فرایند دیالوگ میان فردیت‌های متفاوت تولید می‌شود. به عبارتی، دموکراسی آزمایشگاهی است که در آن «فردیت» با بیان پاسخ‌های منحصر‌به‌فرد خود به جهان، به غنای تجربه جمعی می‌افزاید [٢].

ب) دیگری؛ آینه‌ی تقویم فردیت: در این آناتومی، فردیت در خلاء یا انزوا (آنگونه که برخی نحله‌های فردگرای کلاسیک می‌پندارند) زاده نمی‌شود. فردیت دیویی در مواجهه با «دیگری» است که صیقل می‌خورد. «دیگری» در زیست دموکراتیک، سد راه آزادی من نیست، بلکه شرط امکان شناخت من است. ما ابعاد پنهان فردیت خود را تنها زمانی کشف می‌کنیم که در یک محیط اخلاقی، با پاسخ‌ها و واکنش‌های متفاوت دیگران روبرو شویم. اینجاست که دموکراسی به مثابه یک «شبکه‌ی ارتباطی زنده» عمل می‌کند که در آن هر فرد، با حفظ تفاوت‌های خود، در یک کل بزرگتر مشارکت می‌کند [٣].

ج) تقدیس نایقینی و رهایی از جبر: بخش حیاتی این آناتومی، پذیرش «عدم قطعیت» است. دیویی بر این باور است که اگر جهان کاملا قابل پیش‌بینی بود، فردیت به یک ماشین خودکار بدل می‌شد. دموکراسی با آغوش باز به استقبال نایقینی می‌رود؛ چرا که می‌داند فردیت واقعی، منبع غافلگیری و «رخداد» است. در یک زیست دموکراتیک، به فرد اجازه داده می‌شود که «متفاوت پاسخ بدهد». این «پاسخ متفاوت»، همان امکان جدیدی است که تاریخ را از تکرار مکررات نجات می‌دهد. در واقع، دموکراسی تنها محیطی است که در آن نایقینی وجودی انسان، نه یک تهدید، بلکه یک فرصت برای «بازسازی مدام تجربه» تلقی می‌شود [٤].

د) فردیت به مثابه کنش مسئولانه: در نهایت، دموکراسی به مثابه فردیت یعنی تبدیل «بشر» به «شخص». شخص در آناتومی دیویی، موجودی است که در قبال پیوندهای اجتماعی‌اش آگاه است. دموکراسی فضایی را فراهم می‌کند که در آن فردیت نه در گریز از توده، بلکه در مشارکت هوشمندانه برای حل مسائل جمعی شکوفا شود. در اینجا، آزادی نه «رهایی از دیگران»، بلکه «توانایی عمل موثر در کنار دیگران» است [٥].

 

۲. تبارشناسی استبداد در پهلویسم؛ مهندسی سوژه‌ی صلب

تحلیل گفتمانی پهلویسم فاش می‌کند که قدرت در این برهه، نه صرفا به عنوان یک نیروی سرکوبگر فیزیکی، بلکه به مثابه یک «ماشین هویت‌ساز» عمل می‌کرد که هدف غایی آن، اعلان جنگ علیه «فردیت زمانی» و «نایقینی وجودی» بود. اگر در نگاه دیویی، فردیت منبع غافلگیری است، در گفتمان پهلوی، غافلگیری مترادف با «آنارشی» و «تهدید امنیت ملی» مفصل‌بندی می‌شد.

الف) هژمونی «نظم مکانیکی» بر «ارگانیسم اجتماعی»: دال مرکزی گفتمان پهلوی، یعنی «نظم و امنیت»، تنها یک شعار سیاسی نبود، بلکه یک دیسپوزیتیو·  قدرتمند برای صلب کردن زمان بود [٦]. در این گفتمان، جامعه نه یک موجود زنده که باید رشد کند (آن‌گونه که دیویی می‌پنداشت)، بلکه یک «پروژه‌ی مهندسی» دیده می‌شد. فردیت در این میان، نه یک «تحول زمانی»، بلکه یک «قطعه‌ی مکانیکی» بود. استبداد پهلوی با ایجاد ترس از «عدم قطعیت»، آینده را پیش‌خور کرد؛ به این معنا که مسیر حرکت هر فرد از گهواره تا گور در نقشه «تمدن بزرگ» طراحی شده بود. در اینجا، «زمان» از یک جریان باز به یک «تقویم منجمد» تبدیل شد که در آن هرگونه پاسخ نوین و پیش‌بینی‌ناپذیر فردی، به مثابه خروج از مدار تمدن بازنمایی می‌شد [٧].

 

ب) برساخت «سوژه‌ی ویترینی» و نفی اصالت: پهلویسم به جای شکوفایی فردیت، به دنبال تولید انبوه «تیپ‌های مدرن مطیع» بود. این گفتمان با استفاده از ابزارهای انضباطی، سوژه‌ای را برساخت که در ظاهر (لباس، زبان و مصرف) مدرن بود، اما از درون، فاقد «فردیت پرسشگر» بود. این «سوژه‌ی صلب»، فردیتی بود که پاسخ‌هایش به حوادث زندگی، نه محصول «تجربه‌ی شخصی»، بلکه محصول «آموزش‌های بخشنامه‌ای» بود. دیویی می‌گوید فردیت یعنی "چگونگی پاسخ دادن به حوادث"؛ اما در پهلویسم، این "چگونگی" پیشاپیش توسط قدرت تعیین شده بود. سوژه‌ی پهلوی، سوژه‌ای بود که تنها در چارچوب «تجدد آمرانه» حق بودن داشت و خارج از آن، به عنوان «مرتجع» یا «توده‌ی بی‌فکر» طرد می‌شد [٨].

ج) شکستن آینه‌ها و انسداد ارتباطات افقی: یکی از هولناک‌ترین بخش‌های این تبارشناسی، نحوه برخورد قدرت با «دیگری» است. همان‌طور که در بخش اول بحث شد، فردیت در آینه‌ی دیگری شکل می‌گیرد؛ اما گفتمان پهلوی با حذف «دیگری منتقد»، عملا امکان بازشناسی فردی را از بین برد. ارتباطات افقی (انجمن‌ها، احزاب مستقل و پاتوق‌های فکری) که ریه‌های تنفسی دموکراسی هستند، جای خود را به ارتباطات عمودی (از رأس قدرت به قاعده‌ی جامعه) دادند [٩]. وقتی «گفتگو» جای خود را به «ابلاغیه» داد، آینه‌هایی که باید تنوع فردیت‌ها را منعکس می‌کردند، شکستند. در غیاب این آینه‌ها، فردیت ایرانی نتوانست خود را به مثابه یک موجود مسئول و دموکراتیک بشناسد و به جای آن، در یک «مونولوگ دائمی با قدرت» گرفتار شد.

د) مدرسه به مثابه پادگان هویت‌سازی: در این آناتومی، نظام آموزشی نقش «کارخانه‌ی سوژه‌سازی» را ایفا می‌کرد. برخلاف پروژه‌ی دیویی که مدرسه را «جنین دموکراسی» می‌دید، در پهلویسم، مدرسه مکانی برای تزریق قطعیت بود. دانش‌آموز به جای آنکه بیاموزد چگونه با «نایقینی آینده» روبرو شود و فردیت خود را در حل مسائل جمعی بیابد، آموخت که چگونه یک «تابع منضبط» در ماشین دولت-ملت باشد. این فرآیند، فردیت را نه به عنوان یک منبع خلاق، بلکه به عنوان یک «ماده‌ی خام» می‌دید که باید توسط قدرت شکل داده شود [١٠].

 

کلام پایانی

در فرجام این واکاوی، می‌توان دریافت که پیوند میان فردیت و دموکراسی در اندیشه دیویی، نه یک پیوند ترجیحی، بلکه یک ضرورت هستی‌شناختی است. اگر فردیت را به تعبیر دیویی، «تحولی زمانی» و کانون جوشان «نایقینی» بدانیم، دموکراسی تنها کالبدی است که می‌تواند این نایقینی را نه به مثابه تهدید، بلکه به مثابه «امکان» در آغوش بکشد. آناتومی زیست دموکراتیک، فضایی است که در آن «من» در مواجهه با «دیگری» نه تنها محدود نمی‌شود، بلکه در جریان یک دیالوگ مدام، از پیله‌ی ثبات خارج شده و به مقام «شخص مسئول» نائل می‌گردد.

تبارشناسی ایدئولوژی پهلویسم به عنوان یک مطالعه‌ی موردی، پرده از فاجعه‌ای برداشت که در آن «مدرنیته‌ی تکنیکال» جایگزین «مدرنیته‌ی وجودی» شد. پهلویسم با مفصل‌بندی دال «نظم و امنیت»، تلاش نمود تا همان چیزی را که دیویی «جوهره‌ی زندگی» می‌نامید، یعنی توانایی غافلگیر کردن جهان را منجمد کند. استبداد پهلوی با سرکوب «احتمال» و تحمیل یک «آینده‌ی دستوری»، فردیت ایرانی را به نفع سوژه‌ای صلب و منضبط مصادره کرد. در این زیست‌جهان، زمان از جریان باز ایستاد و به تقویمی بدل شد که در آن هر «پاسخ متفاوت»، به مثابه خروج از مدار عقلانیت دولتی تلقی می‌شد. این انسداد، نه تنها دموکراسی را ممتنع کرد، بلکه با شکستن آینه‌های ارتباطی، فردیت را در انزوایی تاریخی گرفتار ساخت.

با این حال، جوهره‌ی نهایی این بحث در یک امید فلسفی نهفته است: شکست نهایی مهندسی زمان. اگر فردیت منبع هر آن چیزی است که در جهان غیرقابل‌پیش‌بینی است، پس هیچ نظمی هرچند پولادین، نمی‌تواند برای همیشه رخداد «تغییر» را مهار کند. قدرت ممکن است کالبدها را منضبط کند، اما نمی‌تواند «زمانمندی هستی» را متوقف سازد. همان‌طور که دیویی اشاره می‌کند، جهان همواره در حال «شدن» است و این «شدن»، از مجرای فردیت‌های نایقین می‌گذرد.

در نهایت، نوشتە حاضر به این نتیجه دست می‌یازد که دموکراسی نه یک مقصد سیاسی، بلکه تنها راه حفظ «انسانیت انسان» در برابر هجوم قطعیت‌های کشنده است. تقابل میان «رژه‌ی سوژه‌ی پهلوی» و «رقص فردیت دیویی»، در واقع تقابل میان سکون استبداد و پویایی زندگی است. تاریخ نشان داده است که هرگاه فردیت به مثابه یک «تحول زمانی» سر برآورد، حتی منجمدترین گفتمان‌ها نیز در برابر قدرت «احتمال» فرو خواهند پاشید؛ چرا که زندگی در ذات خود، گریزان از مهندسی و تشنه‌ی غافلگیری است.

 

 

 

 

 

منابع :

-    بشیریه، حسین (۱۳۸۲). دیباچه‌ای بر جامعه‌شناسی سیاسی ایران: دوره پهلوی. تهران: نشر نگاه معاصر.

-        پهلوی، محمدرضا (۱۳۴۱). مأموریت برای وطنم. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

-        دوبنوا، آلن (۱٣٧٨).تامل در مبانی دموکراسی. ترجمە: بزرگ نادرزاد، تهران: نشرچشمە.

-        دیویی، جان (۱۳۹۲). دموکراسی و آموزش. ترجمه علی‌اکبر شعاری‌نژاد. تهران: نشر امیرکبیر.

-        فوکو، میشل (۱۳۸۰). نظم گفتار. ترجمه باقر پرهام. تهران: نشر آگاه.

-        کاتوزیان، محمدعلی همایون (۱۳۸۰). دولت و جامعه در ایران. ترجمه حسن افشار. تهران: نشر مرکز.

-        دیویی،جان(١٣٩٢).همان،

 

 

-        Dewey, John (1996). Die Öffentlichkeit und ihre Probleme. Herausgegeben von Hans-Peter Krüger. Berlin: Philo Verlagsgesellschaft.

-        Dewey, John (2004). Zeit und Individualität. In: Gesammelte Werke, Band 4: Pragmatismus und Kultur. Herausgegeben von Hans-Joachim Schubert. Frankfurt am Main: Suhrkamp Verlag.

-        Landwehr, Achim (2008). Historische Diskursanalyse. 2. Auflage. Frankfurt am Main: Campus Verlag.

 



·   مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته از گفتمان‌ها، نهادها، قوانین، سیاست‌ها، تکنیک‌ها و شیوه‌های اعمال قدرت که هدفشان شکل‌دادن به رفتار، ادراک و حتی تجربه‌ی زمان و جامعه است.



منبع مقالە: کالبدشکافی زیست دموکراتیک ( تبارشناسی استبداد در پهلویسم) – مرکز مطالعات کوردستان – تیشک

۱۴۰۴ بهمن ۲, پنجشنبه

تێئۆ-ئایدۆلۆژیا؛ ئەو شوێنەی ئایین باوەڕ نییە، بەڵکوو تەکنەلۆژیای زاڵبوون و چەوساندنەوەیە


 








 (توندوتیژیی پیرۆز و جەستەی ژنانی کورد لە وەهمی هەتک‌کردنی حورمەتدا)

شاهۆ حوسێنی

 

لە ڕەچەڵەکناسیی ئاگاییدا، باوەڕ هەمیشە پەیوەندییەکی دیالۆگی (گتو و بێژی) بووە لە نێوان «من» و «ئەو»دا؛ ساحەی کرانەوە بە ڕووی ئەوانی‌تردا (غەیرە) و ئەزموونێکی بوونخوازانە (اگزیستانسیال) کە تێیدا سوژە، مانای خۆی لە سەرسوڕمان و بێفیزی (خاکەڕایی)دا دەبینێتەوە. بەڵام لە تێۆ-ئایدۆلۆژیادا، ئێمە ڕووبەڕووی «هەڵگەڕانەوەیەکی مەعریفی» دەبینەوە. لێرەدا، خودا «ئامانج» نییە، بەڵکوو «دال»ـێکە لە خزمەت مەدلول‌گەلی دەسەڵاتدا.

لەم گواستنەوەیەدا، ئایین لە پلەی حیکمەتەوە بۆ پلەی تەکنیک دادەبەزێت. کاتێک ئایین دەبێت بە «تەکنەلۆژیا»، ئیتر بە دوای دۆزینەوەی ڕاستیدا ناگەڕێت، بەڵکوو بە دوای بەرهەمهێنانی ڕاستییەوەیە. لەم کایەیەدا، ڕاستی شتێک نییە کە دەبێت باوەڕت پێی هەبێت، بەڵکوو شتێکە کە دەبێت پێی «زاڵ» بێت. تێۆ-ئایدۆلۆژیا، باوەڕ دەکاتە ئەلگۆریتمێکی سیاسی کە دەرەنجامەکەی، مرۆڤی باڵا نییە، بەڵکوو «سوژەی گوێڕایەڵ» و «دوژمنی شایانی سڕینەوە»یە.

 

١. گۆڕینی ئایین لە «مانا»وە بۆ «تەکنیک»: ئەندازیاریی تۆقاندن

کاتێک باس لە ئایین وەک تەکنەلۆژیا دەکەین، لەگەڵ کۆمەڵێک «ڕێنمایی پراکتیکی» ڕووبەڕووین کە ئامانجیان بەڕێوەبردنی تۆقاندنە. لە ناوچە کوردنشینەکاندا، کردەوەی وەحشیانەی بڕینی زولفی ژنانی کوژراو، کارێکی هەرەمەکی یان تەنها لە ڕووی تووڕەییەوە نییە؛ ئەمە تەکنیکێکی نیشانەناسانەیە. لەم تەکنەلۆژیایەدا، جەستەی ژنی کورد دەبێت بە «دەق»ێک کە هێزە بناژوێخوازەکان دەخوازن ئیرادەی خۆیانی لەسەر هەڵکۆڵن. بڕینی قژ، لە نەستی بەکۆمەڵی ناوچەکەدا، هێمای شکۆ، شەرم و حەیا و لە هەمان کاتدا ماتەمینییەکی حەماسییە. تێۆ-ئایدۆلۆژیا بە دەستکاریکردنی ئەم هێمایە، دەیکاتە ئامرازێک بۆ «خەساندنی کولتووری»ی کۆمەڵگەیەک. لێرەدا، ئایین ئیتر ڕێگایەک نییە بەرەو ئاسمان، بەڵکوو ئامرازێکە لە دەستی دەسەڵاتدا بۆ تێکشکاندنی جەستەیی و دەروونیی بەرخۆدانی نەتەوەیی.

 

٢. بەکلۆنی‌کردنی پیرۆزی: توندوتیژی لە بەرگی پیرۆزیدا

لە ماشێنی تێۆ-ئایدۆلۆژیادا، چەمکە پیرۆزەکان ڕۆڵی «وزەی پاڵنەر» یان سووتەمەنی دەگێڕن. کلۆنیالیسم لێرەدا بە مانای بەتاڵکردنەوەی وشەکانە لە باری ئەخلاقی و پڕکردنەوەیانە بە ڕق و قینی ئایینی و ڕەگەزی. هێزە بناژوێخوازەکان بە بەکارهێنانی وشە پیرۆزەکان، بە «تاوان» ڕواڵەتی «پیرۆزی» دەبەخشن. ئەم کلۆنیالیسمە مەعریفییە دەبێتە هۆی ئەوەی کە سەربازی بناژوێخواز، لە کاتی بڕینی زوڵفی تەرمێکدا، نەک تەنها هەست بە تاوان نەکات، بەڵکوو خۆی لە حاڵەتی ئەنجامدانی «فەریزە»یەکدا ببینێتەوە. دەکرێت ئەم دیاردەیە بە «توندوتیژیی پیرۆز» ناو بنێین؛ شوێنێک کە شەڕی ڕەها، بەرگی خێری ڕەها لەبەر دەکات تا هەموو ڕێگایەکی گەڕانەوە و پەشیمانی لەسەر سوژە دابخات. لە ڕاستیدا، باوەڕ لێرەدا سەردەبڕدرێت تا کۆڵەکەکانی دەسەڵات قایم بن.

 

٣. سوژەی ئایدۆلۆژیک و وەهمی هەتک‌کردنی حورمەت

جیاوازیی بنەڕەتی لە نێوان «بڕوادار» و «سوژەی ئایدۆلۆژیک»دا لە مەسەلەی بکەرێتی (عاملیەت) و نیگا بۆ «ئەویتر»دایە.

بڕوادار: هەمیشە لەگەڵ ویژدانی خۆیدا لە ململانێدایە و «ئەویتر» (تەنانەت دوژمنیش) لای ئەو خاوەنی کەرامەتی ئیلاهییە.

سوژەی ئایدۆلۆژیک: پارچەیەکە لە ماشێنی ئایدۆلۆژیکە. ئەو بە جۆرێک بەرنامەڕێژی کراوە کە «ئەویتر» نەک وەک مرۆڤێک، بەڵکوو وەک «ماتریالێکی بێگیان» ببینێت کە دەبێت پاک‌بکرێتەوە یان سووک و ڕسوا بکرێت.

 

ناونیشانی «وەهمی هەتک‌کردنی حورمەت» نیشاندەری شکستێکی مەعریفییە بۆ بناژوێخوازی. ئەوان لەو باوەڕەدان کە بە زیانگەیاندن بە فیزیکی جەستە و بڕینی زولفەکان، دەتوانن «حورمەت»ی سوژە زەوت بکەن. بەڵام حورمەت و کەرامەتی مرۆڤ، بابەتێکی باڵایە (ئیستیعلایییە) کە بە ئامرازی فیزیکی (تەکنەلۆژیای تیغ و رق) دەست پێی ناگات. ئەوەی دەبڕدرێت ماتریالێکە، بەڵام ئەوەی دەمێنێتەوە (ئەفسانەی بەرخۆدان)ە، کە لە دەست‌پێڕاگەیشتنی تەکنەلۆژیای دەسەڵات بەدوورە. لە ڕاستیدا، ئەوە کوژراو نییە، بەڵکوو بکوژە کە بەم کارە، کایەی مرۆیی خۆی بۆ هەتاهەتایە وێران دەکات.

 

وتەی کۆتایی 

تێۆ-ئایدۆلۆژیا، بە گۆڕینی باوەڕ بۆ تەکنەلۆژیای چەوساندنەوە، گەورەترین گورزی لە کایەی پیرۆزی وەشاندووە. ڕووداوی بڕینی زولفی ژنان لە ڕۆژئاوا، تەنیا تاوانێکی مەیدانی شەڕ نییە، بەڵکوو بەرجەستەبوونی عەینیی داکەوتنی ئەخلاقە لە بەرژەوەندیی تەکنەلۆژیای دەسەڵاتدا. لەگەڵ ئەوەشدا، مێژوو سەلماندوویەتی کاتێک جەستە دەبێتە مەیدانی شەڕ، بەرخۆدانیش هەر لەو خاڵەوە چرۆ دەکات. مووە بڕاوەکان، لە جیاتی ئەوەی نیشانەی زەلیلی بن، لە یادەوەریی بەکۆمەڵدا دەبنە ئاڵایەک بۆ شيڕ دژی «تاریک‌ئەندێشیی ئامرازی». ڕێگای بەرەنگاربوونەوەی تێۆ-ئایدۆلۆژیا، تەنها لە مەیدانی شەڕدا نییە، بەڵکوو لە وەرگرتنەوەی مانای «کەرامەتی مرۆڤ»ـە لە چنگ ئەم تەکنەلۆژیا وێرانکەرە.


۱۴۰۴ بهمن ۱, چهارشنبه

Interview mit Shaho Hosseini, kurdischer Journalist, beim Rojhelat TV


 

نوێیترین گتووبێژم لەگەڵ ڕۆژهەڵات تی‌ڤی

پێشکەشکار

کاک شاهۆ حوسێنی، شڕۆڤەکاری سیاسی لە وڵاتی ئەڵمانیا، لە بەشی بەرنامەکە لەگەڵمان دەبێت. کاک شاهۆ سڵاوت لێ بێت و زۆر بەخێر بێیت بۆ بەرنامەی "زیاتر لە هەواڵ". ئەوەی کە جەنابت ئاگاداری، کێشەکانی نێوان دەوڵەتەکان زۆرتر بوون، بەتایبەتی یەکێتی ئەوروپا یەکەمجارە ئاوا هەڵوێستێکی هەبێت سەبارەت بە کۆماری ئیسلامی ئێران. گرنگی ئەم هەڵوێستە چییە؟ بەتایبەتی کە بڕیارە سبەی پێنجشەممە بڕیارنامەیەک دەربکرێت، ئەگەر بێت و سوپای پاسداران بخرێتە لیستی گرووپە تیرۆریستییەکانەوە.

**شاهۆ حوسێنی

بە بڕوای من لە پاش شۆڕشی "ژن، ژیان، ئازادی"، شۆڕشی ژینا، یەکێتی ئەوروپا شێوازی مامەڵەکردنی لەگەڵ کۆماری ئیسلامی ئاڵوگۆڕێکی زۆر جیدی و بنەڕەتی بەسەردا هاتووە. وە لەبەرچاوگرتنی ئەوەی کە یەکێتی ئەوروپا هەر زوو بەو ئەنجامە گەیشت کە لەسەر گەڵاڵەی ناوەکی لەگەڵ ئێران ناتوانن بگەنە ئاستێکی چاوەڕوانکراو. وە لە پاش ئەو لێدوانە یەک لە دوای یەکانەی سەرۆکی ئاژانسی وزەی ئەتۆمی، یەکێتی ئەوروپا لە ڕاستیدا وەک ئەندامانی پێنج کۆ یەک کە بەشدار بوون لە بەرجام، ئەوانە میکانیزمی ماشەیان بۆ ئێران چالاک کردووەتەوە.

ڕەوتی ڕووداوەکانی دواییش، واتە دەرکەوتنی نوێترین شۆڕشی دژ بە دیکتاتۆریەت لە ئێران و کوشتارێکی بەربڵاو و بێبەزەییانە و وەحشیانەی هێزە سەرکوتکەرەکانی کۆماری ئیسلامی، ئیتر یەکێتی ئەوروپا بەو قەناعەتە واقیعییە گەیاندووە کە کۆماری ئیسلامی دەسەڵاتێکی مەشرووع بۆ پەیوەندیگرتن و بۆ مامەڵەکردن نییە. من زۆر دەمێکە لەسەر ئەو باوەڕەم کە لە پاش شۆڕشی ژن، ژیان، ئازادی، یەکێتی ئەوروپا بەتایبەت دوو زلهێزی یەکێتی ئەوروپا، واتە ئەڵمانیا و فەرەنسا، وەک حکومەتێک و وەک سیستمێکی حکومڕانی چاو لە کۆماری ئیسلامی ناکەن، بەڵکو لە چەشنی گرووپ و ڕێکخراوەیەکی توندڕەوی تیرۆریستی بناژۆخواز چاوی لێ دەکەن.

شێوازی لێدوانەکانیان، بەتایبەت بەڕێز فریدریش مێرتز، سەدری ئەعزەمی ئەڵمانیا لە لێدوانەکانی چەند ڕۆژی ڕابردوودا، زۆر بە ڕاشکاوی و بە شێوەیەکی ڕوون و بە شێوەیەکی زۆر تەحقیرئامێز ئاماژە بەوە دەکات کە حکومەتی مەلاکان - دەقیقەن ئەمە دەستەواژەیەکە کە بەکاری دەهێنێت - باس لە کۆماری ئیسلامی ناکات، دەڵێت ڕژێمی مەلاکان دەڕووخێت و گەیشتووەتە کۆتایی. بۆیە بە بڕوای من شێوازی مامەڵەکردنی یەکێتی ئەوروپا لەمەودوا لەگەڵ کۆماری ئیسلامی شێوازێکی زۆر ڕادیکاڵ و جیاوازتر دەبێت.

ئەوان بەتەمان سوپای پاسداران ببەنە لیستی تیرۆرەوە، لە هەمان کاتدا کە پێشتر هەندێک لە وڵاتانی بەتایبەتی ئەوانەی سەر بە بلۆکی پێشووی ڕۆژهەڵات بوون و ئیسپانیا و بەشێک لە نوێنەرانی ئیتاڵیا، ئەوانە زۆر بە جیدی دژایەتی ئەو شتە بوون، بەڵام ئێستا بەپێی لێدوانەکان و بەپێی ئەو داتایانەی لە هەڵوێستەکانی نوێنەرانی پەرلەمانی ئەوروپا دێتە دەرەوە، کۆدەنگی و ئیجماعێک هەیە لەسەر ئەوەی کە مامەڵەکانیان و هەڵسوکەوتەکانیان لەگەڵ کۆماری ئیسلامی لەسەر پێشێلکردنی بەربڵاوی مافی مرۆڤ و کوشتاری بێبەزەییانە و بێڕەحمانەی خۆپیشاندەران بێت.

بە بڕوای من پەرلەمانی یەکێتی ئەوروپا هەنگاوی زۆر بەربڵاوتر و جیدیتر هەڵدەگرێت، کە سەرەتاییترین هەنگاوەکەی خستنی سوپای پاسدارانە لە لیستی تیرۆردا، کە بە ڕاستیش ڕێکخراوەیەکی تیرۆریستییە و لەو کوشتارە بێبەزەییانە و تیرۆرە بێبەزەییانەی لە شەقامەکانی ئێران کردوویەتی، بۆ ئەوروپا ئەمە بە ڕوونی و ئاشکرایی دەرکەوتووە. ئەمە دەتوانێت بۆ کۆماری ئیسلامی زۆر گران تەواو بێت، بەتایبەت ئەوەی کە کۆماری ئیسلامی هەوڵ دەدات بە هەموو شێوەیەک بەقای حکومڕانی خۆی بپارێزێت، بەڵام لەگەڵ ئەوەدا کە لەگەڵ ئەمریکا و ئیسرائیل لە کێشەی بنەڕەتی و قووڵدایە، پاراستنی پەیوەندی لەگەڵ یەکێتی ئەوروپا بۆ ئێرانییەکان گرنگییەکی تایبەتی هەبوو، کە ئێستا بە هەڵوێستەکانی پەرلەمانی ئەوروپا ئەو چاوەڕوانییەی کۆماری ئیسلامیش پووچەڵ دەبێتەوە.




۱۴۰۴ دی ۳۰, سه‌شنبه

پۆست-نەتەوەخوازی و غیابی سوژەی کوردی لە ڕۆژاوا؛ ڕەچەڵەکناسیی ئامرازبوونی کورد لە سیاسەتی ئەمریکادا

 









شاهۆ حوسێنی

 

لە کاتی شرۆڤەی ئەزموونی کورد لە رۆژاوادا، بەشی هەرە زۆری شرۆڤەکان لە ئاستی دادوەرییە ئەخلاقییەکاندا فۆرمولە دەکرێن؛ وەک بڵێی ئەوەی ڕووی داوە، پێش هەر شتێک، ترازانی وەفاداری بووبێت. ئەم فۆڕمە لە شیکاریی، ڕێ لە هەر جۆرە پرسیارێکی بنەڕەتی سەبارەت بە هەبوونی کورد وەک سوژەیەکی فەلسەفی لە ئایدۆلۆژیای پەکەکەدا دەگرێت. لەم گۆشەنیگایەوە و بە چەقکردنی هەژموونی ئایدۆلۆژیک، سەربازی و سیاسیی پەکەکە لە ڕۆژاوا، ئەوەی ڕووی داوە ناکرێت تەنیا لە قاڵبی هەڵە یان خیانەتی ئەوانی دیکەدا شی بکرێتەوە؛ کێشەکە هەر لە سەرەتاوە پێکهاتەیی بووە: کورد هەرگیز لە نەزمی جیهانیدا وەک سوژەیەکی شیاوی ناسینەوە ئامادە نەبووە، بۆیە کردەوەی ئەمریکا ئەگەرچی بڕیارێکی دوور لە پرەنسیپە سیاسییەکان بوو، بەڵام ڕەنگدانەوەی دۆخێکی "ناسوژەیی" بوو کە پڕۆژەی پ.ک.ک لە ڕۆژاوا دروستی کردبوو.

لە فەلسەفەی سیاسەیدا، سوژە کەسێکە کە بتوانێت نوێنەرایەتیی ئیرادەی مێژوویی خۆی بکات، داواکاریی دیاریکراوی هەبێت و لە سیستەمی ماف و دەسەڵاتدا شیاوی ناسینەوە بێت. نەزمی نێودەوڵەتیی مۆدێرن هێشتا لەسەر بنەمای ناسینەوەی ئەم جۆرە سوژانە کار دەکات. هەر بوونێک کە لەم چوارچێوەیە بچێتە دەرەوە، نە دەسڕدرێتەوە و نە بە فەرمی دەناسرێت؛ بەڵکوو بۆ ئاستی "ئامراز" دادەبەزێت، واتە بوونەوەرێکی بەکارهێنراو و کاتی لە لۆژیکی دەسەڵاتدا.

 

ئەزموونی ڕۆژاوا دەشێ لەم دەلاقەیەڕا خوێندنەوەی بۆ بکرێت. ئەوەی لە باکووری سووریا دروست بوو، نە دەوڵەتێکی کاتیی کوردی بوو وە نە پڕۆژەیەک بۆ جێگیرکردنی مافی دیاریکردنی چارەنووس. پڕۆژەی ڕۆژاوا بە ئاگاییەوە لەسەر ڕەتکردنەوەی نەتەوە، هەڵپەساردنی سەروەریی نەتەوەیی و هەڵاتن لە زمانی یاسای نێودەوڵەتی دامەزرابوو. سیاسەت لێرەدا، لە بانگەشەی خاوەندارێتی بەسەر زەوی، مێژوو و داهاتوو دوور کەوتەوە و خۆی وەک کردارێکی ئەخلاقی و سەروونەتەوەیی پێناسە کردەوە. و بێگومان ئەم بڕیارە ئایدۆلۆژیکە لە جیهانی واقیعەکانی دەسەڵاتدا، تێچووی پێکهاتەیی هەبوو.

دابڕان لە ناسیۆنالیزمی کوردی و جەختکردنەوە لە کۆنفیدراڵیزمی دیموکراتیک، هەڵبژاردنێکی ئایدۆلۆژیک بوو؛ کە نەتەوەی نە وەک ئاسۆی ڕزگاری، بەڵکوو وەک داڕشتنێک لە دەسەڵات دەبینی کە دەبێت تێپەڕێنرێت. بەڵام نەزمی جیهانی هێشتا لە چوارچێوەی نەتەوە و دەوڵەتدا دەور دەگێڕێت؛ هەربۆیەش ڕەوایی پ.ک.کە و ناسینەوەی ئەو لە ڕەوایی کردەییدا هەڵپەسێردرا. بێ‌گومان پڕۆژەیەک کە لە فەرمی ناسینی دەرەکی هەڵدەپەسێرێت، دادەبەزێتە ئاستی ئامراز، واتە تەنیا ئامرازی ئۆپەراسیۆنە بۆ ئەوانی تر.

ئەخلاقی شۆڕشگێڕانە، ئەگەر بۆ زمانی دەسەڵاتی نەتەوەیی وەرنەگێڕدرێت، دەبێت بە کەرەسەی بەکارهێنراو. کوردەکان لە ڕۆژاوا هێزی سەرەکیی خەبات دژی داعش بوون و تێچوویەکی مرۆیی قورسیان دا، بەڵام "کورد" وەک سوژەی سیاسەت غایب بوو. ئەمریکا ڕووبەڕووی کورد نەبووەوە، بەڵکوو لەگەڵ "ئیمکان"ێکدا ڕووبەڕوو بوو؛ بوونەوەرێک کە تا ئەو کاتەی بەسوود بوو، بەکار هێنرا و هەرگیز بە فەرمی نەناسرا.

ئامرازبوونی کورد دەرئەنجامی دۆخی "ناسوژەیی"یە کە خودی پڕۆژەی پۆست-نەتەوەگەرایی دروستی کردبوو. ئامادەبوونی کاریگەر بەڵام نەبینراو، کردارێک کە نابینرێت بەڵام بەکار دەهێنرێت، دەرئەنجامی غیابی سوژەیە؛ غیابێک کە ئەنجامی بڕیاری تیۆری و پێکهاتەییە، نەک بەتەنیا لێکەوتەی سیاسەتی دەرەوەی ئەوانی دیکە.

 

کەواتە کێشەی سەرەکی لە خودی فۆرمولەکردنی سیاسەتی کوردی دایە. لەو ساتەی کە سوژەی کوردی لە سیاسەت سڕایەوە، ئیمکانی بە فەرمی‌ناسینیش لەناو چوو. ئەوەی مایەوە، ئامادەبوونێکی کردەیی بەڵام بێ ماف و نوێنەرایەتی بوو. پرسیاری ڕاستەقینە، لە ئەنجامدا، ئەمەیە: ئاخۆ سیاسەتێک کە بە ئاگاییەوە لە "سوژەبوون" هەڵاتووە، دەتوانێت لە جیهانێکی نەتەوە-تەوەردا چارەنووسێکی دیکەی جگە لە ئامرازبوون هەبێت؟


۱۴۰۴ دی ۲۹, دوشنبه

مامەڵەکردنی باراک بە خوێنی کوردەوە

 









 




( سات‌وسەودای سەدە لە حەشارگەکانی دەسەڵات لە واشنتۆن)

شاهۆ حوسێنی

 

تۆم باراک، ملیاردێرێکی ئەمریکی بە ڕەچەڵەک لوبنانییە و لە نزیکەکانی دۆناڵد ترەمپە. ڕوانگە و کردەوەکانی لە مەر ڕۆژهەڵاتی ناوەڕاستدا مشتومڕێکی زۆری لێکەوتۆتەوە، و لێکدانەوەگەلی جیاوازی بەدوای خۆیاندا هێناوە.

هەندێک شرۆڤە دەریدەخەن کە ئەو بە ڕێبازێکی بازرگانی و نائایدۆلۆژی، بەدوای پێناسەکردنەوەی ڕۆڵی ئەمریکا لە ناوچەکەدایە. لەم نێوەندەدا، ئەم تێڕوانینە هەیە کە ڕەنگە ئەم گۆڕینی ڕێبازە، دەرەنجامی جیاوازی هەبێت بۆ پرسە ئاڵۆزە ناوچەییەکان و لەوانەش پرسی کورد. بەگستی لەوە دەچێت کە ئەم هەوڵانە ڕەنگە لە بەرژەوەندیی سانترالیزم (مەرکەزییەت)ی حکومەتە ناوەندییەکان لە ناوچەکەدا بێت و مافەکانی پەیوەست بە خۆبەڕێوەبەری یان فیدراڵیزم سنووردار بکات.

کاتێک باس لە کارەکتەرگەلێکی وەک تۆم باراک (Tom Barrack) و ئەو پڕۆژانە دەکرێت کە ئەو حەولیان بۆ ئەدات، لە ڕاستیدا دەچینە نێو توێژە قووڵ و ژێرینەکانی دەسەڵات لە واشنتۆن و پەیوەندییە دارایی-سیاسییەکان لەگەڵ وڵاتانی کەنداوی.

سەبارەت بەو گریمانەیەی کە دەڵێت «کوردەکان قوربانیی سەرەکیی ئەم ڕۆژهەڵاتی ناوەڕاستە نوێیەن»، دەکرێت لە چەند گۆشەیەکەوە سەیری بابەتەکە بکرێت:

١. ڕۆڵی تۆم باراکی بازرگان و ڕۆژهەڵاتی ناوەڕاستی

تۆم باراک وەک کەسێک کە پەیوەندی زۆر نزیکی لەگەڵ ترەمپ و هەروەها دەسەڵاتدارانی ئیمارات و سعودیە هەیە، بەدوای مۆدێلێک لە ڕۆژهەڵاتی ناوەڕاست دایە کە لەسەر بنەمای «سەقامگیری لە ڕێگەی بیزنیس و هێزە ناوەندییەکانەوە» دامەزرابێت. لەم تێڕوانینەدا:

*   لە پێشینە بۆ حکومەتە بەهێز و جێگیرەکانە (وەک ڕیاز و ئەبوزەبی).

*   گرووپە ناحکومییەکان یان سەربەخۆخوازەکان (وەک بزاڤە کوردییەکان) وەک «هۆکارگەلی ناسەقامگیرکەر» لە پڕۆژە ئابوورییە گەورەکاندا سەیر دەکرێن.

 

٢. دووبارەبوونەوەی سیناریۆی سایکس-پیکۆ؟

لێکچوونی ئەم سەردەمە لەگەڵ سەردەمی سایکس-پیکۆ لەوەدایە کە دیسانەوە زلهێزەکان خەریکی کێشانی نەخشەی دزەن لەسەر بنەمای بەرژەوەندیی وزە و ئاسایش.

*   لە سایکس-پیکۆدا، کورد بەهۆی نەبوونی پشتیوان لەنێو زلهێزەکاندا، لە هەبوونی جوگرافیا بێبەش کرا.

*   لە پلانە نوێیەکاندا (وەک ئەوەی لە سەردەمی ترەمپدا بە کشاندنەوە لە باکووری سوریا بینرا)، کوردەکان سەرەڕای ئەوەی هاوپەیمانی پیادەی ئەمریکا بوون لە شەڕی دژی داعش، لە کۆتاییدا لە بەرامبەر لێکتێگەیشتنە گەورەترەکاندا (لەگەڵ تورکیا و ڕووسیا) کرانە قوربانی مامەڵەکان.

 

٣. بۆچی کوردەکان لە مەترسیدان؟

لە تێڕوانینی «ڕۆژهەڵاتی ناوەڕاستی نوێ»دا کە لەسەر تەوەری پەیماننامەگەلێکی وەک ئیبراهیم و هاوپەیمانییە ئابوورییەکان بنیادنراوە، ئەم دیاردانە گرینگایەتێکی تایبەتیان هەیە:

  **یەکپارچەیی خاکی وڵاتان: بۆ پڕۆژەکانی گواستنەوەی وزە و سەقامگیریی وەبەرهێنان، هێزە ناوەندییەکان پێیان باشترە مامەڵە لەگەڵ دەوڵەتە جێگیرەکان بکەن نەک قەوارە خۆبەڕێوەبەرەکان.

 ** دژایەتی بەرژەوەندی لەگەڵ تورکیا: هەر جۆرە دەرکەوتنی هێزێکی سەربەخۆی کوردی، تووڕەیی تورکیا دەورووژێنێت. لە حیساباتەکانی تۆم باراک و هاوبیرانیدا، تورکیا وەک شەریکێکی بازرگانی و ئەندامی ناتۆ، قورسایی زیاترە لە هاوپەیمانە ناوچەییەکاندا لەبەراورد لەگەڵ کوردەکان.

 

دەرەنجام:

ئەگەر «ڕۆژهەڵاتی ناوەڕاستی نوێ» تەنها لەسەر بنەمای هاوسەنگیی هێزی دارایی و ڕێککەوتنەکانی پشت پەردەی ملیاردێرەکانى وەک باراک بێتە ئاراوە، داخوازییە نەتەوەییەکانی کورد کە لە دژایەتیدایە لەگەڵ سنوورە فەرمییەکان، بێ‌گومان یەکەم شتە کە لەسەر مێزی مامەڵەکە دەکرێتە قوربانی.


۱۴۰۴ دی ۲۸, یکشنبه

جمهوری کوردستان؛ تجسم عینی سوبژکتیڤیسم کوردی









 

شاهو حسینی

 

تغییر در نظام معرفت‌شناسی کوردی و ذهنیت فرد کورد در فاصله میان دو جنگ جهانی اول و دوم، تغییری است که «کورد بودن» را به حقیقتی در هستی‌ای مستقل و متمایز از هویت «دیگری» فارسی و اسلامی بدل می‌کند.  معرفت‌شناسی تا آن اندازه اهمیت دارد که راهنمای کنش، واکنش و اعمال زندگی انسان است؛ از همین رو، فهم کوردی از خود به عنوان حقیقتی از زندگی، نیازمند فهم ماهیت روانی و ذهنی فرد کرد است. در واقع، تغییر در فهم و درک از خود و ظهور فورمی نوین از خود به عنوان حقیقت، به محرک اعمال انسان کرد در محیط عینی و اجتماعی تبدیل می‌شود. انسان کورد در فاصله بین دو جنگ جهانی اول، یعنی در میانه‌ی سوژه‌ای در خدمت عثمانی تا زمان ظهور «کومله ژ-ک»، به کورد بودن خود آگاه می‌شود؛ فهمی ایجابی نسبت به خود و فهمی سلبی نسبت به فارس، بدین معنا که مرزی میان خود و دیگری پدیدار می‌گردد. و همین امر نقطه آغاز گذار به سوی فورم‌دهی به خود به عنوان محور ذهنیت است. پس از جنگ جهانی اول و دگرگونی‌ها در جامعه کوردستان، کورد وارد شبکه‌ای از روابط ذهنی می‌شود که به واسطه زبان کردی تولید شده‌اند؛ این در حالی است که پیش از آن، کورد در شبکه‌ای از روابط ذهنی قرار داشت که به واسطه زبان‌های فارسی و عربی تولید شده بودند، یعنی با پیوندهایی ذهنی که کوردانه نبودند. بنابراین گسترش بازنمایی و بیان به زبان کوردی، واقعیت‌های محیط جامعه کوردی را به صورت جهانی مشترک در زیست فرد کورد فراهم می‌آورد. بدین‌گونه آگاهی و فهمی مشترک بر مبنای «اکنون» و «اینجا» گسترش یافت، که نتیجه آن، ظهور تبادل مداوم معناهای ذهنی مشترک میان «من» و «دیگری» بود[1].

در سطح ساختاری، دو عنصر در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند که به صورت ترکیبی (بالقوه) پایه‌های گذار معرفت‌شناختی را تولید کردند؛ نخستین ساختار، زبان کوردی بود که از مدتی پیش‌تر به صورت نوشتاری در حال گسترش بود و مشغول پروراندن عناصر معنایی و نظری ذهنی کوردی همچون: «کرد» و «کردستان» بود. دومین عنصر که مرزهای آن توسط زبان کوردی در حال تکامل بود، شکل‌گیری اجتماعی و فرهنگی جامعه کردستان بود؛ جامعه‌ای که در حال تعیین مرزهای خود با دیگران بود. کومله ژ-ک با پروراندن ذهنی مفاهیمی همچون «ملت کورد» و «ملی‌گرایی کوردی» در ادامە و در جمهوری کوردستان به ملت کورد به عنوان یک صورت‌بندی (فرماسیون) ملی فورم داد.

 

ظهور سوژه؛ از آگاهی زبانی تا اراده سیاسی

چنانچه اشاره شد، تغییر در نظام معرفت‌شناسی کوردی، پیش از آنکه در میادین جنگ یا پشت میزهای مذاکره رخ دهد، در ساحت «زبان» و «ذهنیت» به وقوع پیوست. زبان کوردی در این دوره تنها یک ابزار ارتباطی نبود، بلکه به مثابه یک «افق هستی‌شناختی» عمل کرد که به فرد کورد اجازه داد تا جهان را از نو و این‌بار از «مرکزیت خود» معنا کند. این سوبژکتیویسم کوردی، در واقع خروج از وضعیت ابژه‌بودگی بود. اگر تا پیش از این، تاریخ کوردها توسط «دیگری» (عثمانی، صفوی یا دولت-ملت‌های مدرن مرکزی) روایت می‌شد، در فاصله میان دو جنگ جهانی، سوژه‌ی کورد خود به مقام «راوی» دست یافت[2].

این سوژه، سوژه‌ای «خود-بنیاد» است. سوبژکتیویسم در اینجا به این معناست که منشأ حقیقت و اعتبار کنش سیاسی، نه در فرامین بیرونی و نه در سنت‌های ایلیاتی صلب، بلکه در «اراده‌ی ملی» جستجو می‌شود. کومله ژ-ک (جمعیت تجدید حیات کردستان) به عنوان آزمایشگاه این سوبژکتیویسم، توانست مفاهیم انتزاعی را به «ایمان سیاسی» تبدیل کند. اما هر سوژه‌ای برای آنکه از توهم و انتزاع رهایی یابد، نیازمند «عینیت» (Objectivity) است؛ و این عینیت، چیزی جز «دولت» نبود.

 

جمهوری کوردستان؛ ساختار عینی یک آگاهی

جمهوری کردستان در مهاباد، لحظه‌ی «برون‌فکنی» (Externalization) این آگاهی درونی بود. اگر ژ-ک «روح» این جنبش بود، جمهوری «جسم» آن گردید. در این مرحله، سوبژکتیویسم کوردی برای اولین بار با چالش «فورم» روبرو شد. برای آنکه ذهنیت کوردی به یک حقیقت انکارناپذیر تبدیل شود، باید در قالب نهادهای مدرن تجسد می‌یافت.

 

۱. نهادسازی به مثابه عینیت: تأسیس ارتش ملی (پیشمرگه)، انتشار روزنامه و مجلات، و برپایی سیستم آموزشی به زبان کوردی، تنها اقدامات اداری نبودند؛ بلکه این‌ها «تکنولوژی‌های سوبژکتیویسم» بودند. هر کودک کوردی که در مدرسه به زبان مادری نوشت، در واقع در حال تمرین «سوژه بودن» بود. اینجاست که آن «جهان مشترک» که در مقدمه به آن اشاره شد، از ساحت ذهن به ساحت زیست روزمره (Lebenswelt) سرایت کرد.

 

۲. تضاد با ساختار سنتی: یکی از دراماتیک‌ترین بخش‌های این ظهور عینی، برخورد سوبژکتیویسم مدرن نخبگان ژ-ک با واقعیت‌های جامعه‌ی سنتی بود. سوژه‌ی مدرن کورد که در پی ساختن یک «ملت» (Nation) بود، با «عشیره» برخورد کرد. جمهوری مهاباد در واقع کوششی بود برای سنتز میان این دو؛ یعنی عبور دادن وفاداری‌های خونی و قبیله‌ای به سمت وفاداری به یک «قرارداد اجتماعی» و «اراده‌ی ملی».

 

دیالکتیک «من» و «دیگری» در پهنه‌ی ژئوپلیتیک

همان‌طور که در مقدمه آمد، آگاهی کوردی در نسبتی سلبی با «دیگری» شکل گرفت. در دوران جمهوری، این مرزبندی سلبی به یک مرز جغرافیایی و سیاسی تبدیل شد. اما سوژه‌ی کورد در کوردستان با یک پارادوکس بزرگ روبرو بود: «سوژه‌ی آزاد» در محاصره‌ی «واقعیت‌های صلب» قدرت‌های جهانی. سوبژکتیویسم کوردی در کوردستان آموخت که حقیقت سیاسی تنها در ذهن ساخته نمی‌شود، بلکه در اصطکاک با جهان واقعی صیقل می‌خورد. اتکای تاکتیکی به شوروی و مذاکره با دولت مرکزی ایران، آزمون‌های سختی برای این سوژه‌ی تازه‌متولدشده بود. در اینجا، سوبژکتیویسم از حالت رمانتیک و آرمانی دوران ژ-ک، به سمت یک «رئالیسم سیاسی» حرکت کرد. قاضی محمد به عنوان نماد این گذار، سعی کرد میان «آرزوی مطلق کوردی» و «امکان‌های موجود جهانی» توازنی برقرار کند. این توازن، دقیقا همان نقطه‌ای است که «فهم ایجابی از خود» به «کنش مسئولانه در تاریخ» بدل می‌شود.

 

زبان از متن تا حاکمیت

گسترش بازنمایی به زبان کوردی، واقعیت‌های محیطی را به «جهانی مشترک» بدل کرد. در دوران جمهوری، این جهان مشترک به اوج خود رسید. رزنامە کوردستان و تئاتر کوردی، "اکنون" و "اینجا" را برای انسان کورد تعریف کردند. پیش از این، زمان انسان کورد، زمانی بود که توسط تقویم‌های رسمی دولت‌های مرکزی تعیین می‌شد، اما جمهوری مهاباد «زمان کوردی» را اختراع کرد. این استقلال زمانی و مکانی، عالی‌ترین نمود سوبژکتیویسم است؛ یعنی زمانی که یک ملت احساس می‌کند «صاحب لحظه‌ی خویش» است.

 

فرماسیون ملی؛ فراتر از شکست نظامی

اگرچه جمهوری کردستان پس از ۱۱ ماه با یورش ارتش مرکزی فروپاشید، اما آن «تغییر در نظام معرفت‌شناسی» هرگز به عقب بازنگشت. چرا؟ چون سوبژکتیویسم وقتی عینی شود، دیگر نمی‌توان آن را صرفا با ابزار نظامی نابود کرد. جمهوری کوردستان ثابت کرد که «کوردستان» دیگر نه یک نام جغرافیایی، بلکه یک «فرماسیون ملی» است. این فرماسیون، از یک شبکه روابط ذهنی به یک «خاطره‌ی جمعی نهادینه» تبدیل شد. اعدام قاضی محمد و یارانش در میدان "چوارچرا"، پارادوکس نهایی این مسیر بود: جسم جمهوری از بین رفت، اما سوژه‌ی کوردی که در این فرآیند متولد شده بود، با این فداکاری، به یک «اسطوره‌ی سیاسی» بدل گشت که آگاهی نسل‌های بعدی را تغذیه کرد.

 

کلام پایانی

در نهایت، می‌توان گفت جمهوری کردستان تجسم پیروزی آگاهی بر ضرورت بود. در جهانی که کوردها به عنوان ابژه‌های بی‌صدا شناخته می‌شدند، مهاباد فریاد سوژه‌ای بود که می‌خواست «خود» را فرم دهد. تغییر اپیستمولوژیکی که در فاصله دو جنگ جهانی آغاز شد، در مهاباد به یک «حقیقت عینی» تبدیل گردید. این تجربه به انسان کورد آموخت که برای هستی مستقل، تنها داشتن زبان یا سرزمین کافی نیست، بلکه نیازمند «اراده‌ای سوبژکتیو» است که بتواند این عناصر را در قالب یک «فورم ملی» صورت‌بندی کند. میراث مهاباد برای امروز، نه فقط یک خاطره‌ی نوستالژیک، بلکه تأکیدی بر این حقیقت است: تا زمانی که سوژه‌ی کورد در ساحت اندیشه و زبان، خود را به عنوان حقیقتی مستقل بازتولید کند، عینیت سیاسی او نیز در اشکال گوناگون به ظهور خود ادامه خواهد داد. جمهوری کوردستان پایان نبود، بلکه اعلام حضور خلل‌ناپذیر سوژه‌ای بود که دیگر پذیرفته بود «خود» باشد، نه «دیگری».

بەطور خلاصە می‌شود گفت: جمهوری کوردستان نه صرفا یک واقعه سیاسی، بلکه لحظه عینی‌شدن یک گذار معرفت‌شناختی بود؛ گذار از ابژه‌گی تاریخی به سوژەگی ملی.


منبع مقالە: جمهوری کوردستان؛ تجسم عینی سوبژکتیویسم کوردی



[1] - شاهۆ حوسێنی؛ مێژووی سۆبژەکتیڤیسم، چاپی یەکەم ٢٠٢٥، ٤٩کتێب، سوئێد.

[2] - شاهۆ حوسێنی؛ مێژوویی ئۆبژەکتیڤیسم. چاپی یەکەم ٢٠٢٥، ٤٩کتێب، سوئێد