۱۴۰۴ دی ۲۲, دوشنبه

غیاب سوژه آزادی و ایدئولوژی نوستالژیک: آناتومی قدرت در خلأ هژمونی

 








 (چرایی بازتولید نوستالژیک ایدئولوژی پهلوی)

شاهو حسینی

 

​برای کالبدشکافی بن‌بست کنونی جامعه ایران، نخست باید مرز ظریف اما بنیادین میان دو تیپولوژی از آزادی را ترسیم کرد. این تمایز، نه یک بحث انتزاعی در راهروهای دانشگاه، بلکه ریشه اصلی ناکامی‌های ساختاری در تمام جنبش‌های اجتماعی معاصر است.

​آزادی در معنای نورماتیو و اصیل آن، پیوندی ناگسستنی با مفهوم "سوژگی"دارد. در سنت فلسفی کانت و هگل، آزادی صرفا به معنای نبود مانع یا رهایی از زنجیر نیست؛ بلکه قدرت سوژه برای «وضع قانون عقلانی بر خویشتن» است. سوژه نورماتیو، شهروندی است که آزادی را در مسئولیت‌پذیری، تشکل‌یابی و مشارکت در خیر عمومی می‌بیند. این نوع آزادی، «نهادساز» است و می‌تواند در برابر قدرت بایستد چون خود صاحب مبنای معرفتی است.

​در مقابل، آنچه در دهه‌های اخیر در ایران بازتولید شده، نوعی «آزادی ابزاری» یا اتمیزه شده است. در این ساحت، مفهوم آزادی از یک «ارزش سیاسی» به یک «کالای مصرفی» تقلیل یافته است. فرد ایرانی در این وضعیت، آزادی را نه در تعیین سرنوشت سیاسی، بلکه در حق انتخاب کالا، سبک زندگی، پوشش و دسترسی به بازارهای جهانی می‌بیند. تراژدی بزرگ اینجاست که «آزادی ابزاری» نه تنها دشمن استبداد نیست، بلکه به‌راحتی با آن سازگار می‌شود. یک نظام مقتدر می‌تواند رفاه و آزادی‌های فردی سطحی را تضمین کند (مدل سنگاپور یا چین) در حالی که سوژه سیاسی را کاملا سرکوب کرده است. در این حالت، «شهروند» جای خود را به «مشتری ناراضی» می‌دهد؛ کسی که به دنبال تغییر ساختار نیست، بلکه تنها به دنبال «مدیریت بهتر خدمات» است.

​استحاله طبقه متوسط و فرسایش نهادهای واسط

​طبقه متوسط در ادبیات سیاسی، همواره به عنوان موتور محرک دموکراسی و حامل استقلال معرفتی شناخته می‌شود. اما در ایران، این طبقه طی دهه‌ها فشار ساختاری، دچار نوعی مسخ تاریخی شده است. طبقه متوسط ایران که باید میانجی بین توده و قدرت باشد، در ایدئولوژی و اقتصاد رانتی حکومت مستحیل شده است. وقتی دانشگاه، مطبوعات مستقل و نهادهای صنفی ضعیف یا حذف شوند، طبقه متوسط توان تولید «معرفت جایگزین» را از دست می‌دهد. در این وضعیت، این طبقه دیگر نمی‌تواند «سوژه آزادی» تولید کند. در نتیجه، میدان سیاست از اندیشه تهی شده و جای آن را «پوپولیسم دیجیتال» و «هیجانات زودگذر» می‌گیرد. غیاب این بنیادهای معرفتی باعث می‌شود که مخالفت با وضع موجود، نه بر اساس یک «طرح نوین برای آینده»، بلکه بر اساس «نفرت از وضع حال» شکل بگیرد؛ و این دقیقا همان نقطه‌ای است که جامعه را به سمت نوستالژی سوق می‌دهد.

​گفتمان پهلوی: سیاست در غیاب آینده و پناهگاه نوستالژی

​در این خلأ هژمونیک، بازگشت به گفتمان پهلوی را نباید یک جنبش سیاسی دموکراتیک تلقی کرد؛ بلکه این پدیده یک «پس‌روی (Regression) روانی-اجتماعی» است. وقتی جامعه‌ای توان تخیل آینده را از دست می‌دهد و از ساختن یک جایگزین عقلانی ناتوان می‌ماند، ناخودآگاه به «گذشته طلایی» پناه می‌برد.

​گفتمان پهلوی در فضای فعلی، نه حامل «آزادی نورماتیو» است و نه برنامه‌ای برای تکثرگرایی سیاسی دارد. این گفتمان تنها به عنوان «محور نمادین مشروعیت» عمل می‌کند. جذابیت آن نه در وعده‌ی دموکراسی، بلکه در وعده‌ی «نظم، ثبات و امنیت» است. پهلوی‌گرایی برای توده‌ای که از آشفتگی خسته است، نقش «پدر مقتدر» یا «پناهگاه تاریخی» را ایفا می‌کند. در این گفتمان، قدرت نه یک قرارداد اجتماعی میان شهروندان آزاد، بلکه یک موهبت حاکمیتی است که از بالا تنفیذ می‌شود. لذا، این جریان به جای تولید «سوژه مستقل»، به بازتولید پیرو (Follower) می‌پردازد، و در واقع، دوقلوی ساختاری همان چیزی است که ادعای مبارزه با آن را دارد: تمرکزگرایی و اقتدارگرایی.

​ بن‌بست اپوزیسیون و خلأ هژمونی

​چرا اپوزیسیون موجود نتوانسته است هژمونی جمهوری اسلامی را به‌طور جدی به چالش بکشد؟ پاسخ در همان فقدان بنیادهای معرفتی نهفته است. اپوزیسیونی که فاقد چارچوب‌ نظری مستقل باشد، صرفا واکنشی (Reactive) عمل می‌کند. این جریان‌ها به جای تولید اندیشه، به بازتولید شعارها و نمادها مشغولند. آن‌ها نمی‌توانند «بلوک تاریخی» جدیدی بسازند، زیرا قادر نیستند میان مطالبات طبقات مختلف (کارگران، طبقه متوسط، اتنیک‌ها) پیوند ارگانیک برقرار کنند. قدرت در حال حاضر در یک «خلأ» به سر می‌برد؛ نه رژیم حاکم دارای هژمونی فرهنگی است و نه اپوزیسیون توانسته است هژمونی جایگزین را خلق کند. این وضعیت، «تعادل وحشت» یا «ثبات در عین پوسیدگی» را ایجاد کرده است.

​ فرجام قدرت: از مشروعیت انقلابی به امنیت هیبریدی

​هراس‌انگیزترین بخش این تحلیل، پیش‌بینی فرآیند انتقال قدرت است. اگر در لحظه‌ی فروپاشی، «سوژه آزادی» غایب باشد، قدرت به دست کسانی می‌افتد که سازماندهی سخت (نظامی و امنیتی) دارند. از آنجا که جامعه فاقد چارچوب نورماتیو برای آزادی است، هرگونه تغییر ناگهانی به سرعت تغییر مسیر می‌دهد:

​فاز اول (مشروعیت انقلابی): خشم توده‌ها نظمی را فرومی‌پاشد و نوعی مشروعیت اولیه و هیجانی ایجاد می‌شود.

​فاز دوم (مشروعیت امنیتی): به دلیل نبود نهادهای مدنی و آگاهی شهروندی، هرج‌ومرج ناشی از فروپاشی، جامعه را می‌ترساند. در این لحظه، جامعه برای فرار از ناامنی، آگاهانه یا ناآگاهانه به سمت یک «دست آهنین» متمایل می‌شود.

​در این سناریو، قدرت به یک نظام هیبریدی بدل می‌شود: نظامی که ممکن است در ویترین خود از نمادهای شبە مشروطە پهلوی برای کسب مشروعیت تاریخی استفاده کند، اما در محتوا، توسط شبکه‌های امنیتی، نظامی و تکنوکرات‌های رانتی اداره می‌شود. نظم بازتولید می‌شود، هژمونی جدیدی با رنگ و بوی ملی‌گرایی افراطی شکل می‌گیرد، اما «سوژه آزادی» همچنان در تبعید باقی می‌ماند.

​کلام پایانی

​بحران کنونی ایران، صرفا یک بحران سیاسی نیست؛ یک بحران وجودی (Existential) است. تا زمانی که مفهوم آزادی از یک «میل به رفاه» به یک «اراده به خودآیینی» تبدیل نشود، ما در چرخه‌ی تکرار تاریخ گرفتار خواهیم بود. تغییر رژیم بدون تحول سوژه، تنها جابجایی اربابان است. برای خروج از این بن‌بست، بازخوانی مفهوم آزادی و بازسازی استقلال معرفتی طبقه متوسط، نه یک امر فانتزی، بلکه حیاتی‌ترین کنش ممکن است. در غیر این صورت، قدرت در خلأ سوژه، همواره به آغوش اقتدارگرایی پناه خواهد برد.


۱۴۰۴ دی ۱۹, جمعه

گفتمان انقلاب تعلیقی: بذر ظهور دیکتاتوری بعد از انقلاب


 







 

شاهو حسینی

انقلاب‌ها در ایران اغلب با وعده‌ی آزادی، عدالت و دموکراسی آغاز می‌شوند، اما تجربه‌ی تاریخی نشان داده است که این وعده‌ها اغلب تعلیق می‌شوند؛ به عبارتی، آزادی و دموکراسی نه به صورت فوری، بلکه به آینده موکول می‌شوند. این تعلیق، محور اصلی «اخلاق انقلابی تعلیقی» است: جامعه و نیروهای سیاسی تشویق می‌شوند که برای رسیدن به هدف نهایی صبر کنند، تحمل کنند، و حتی از برخی حقوق و آزادی‌های اولیه چشم‌پوشی کنند، با این شرط که نتیجه‌ وعده‌شده در آینده تحقق خواهد یافت. اما مشکل اینجاست که این آینده هرگز تضمین‌شده نیست. در لحظه‌ی انقلاب، نیروهای سیاسی غالبا قدرت اجرایی و اختیار بی‌حد و حصر را به دست می‌آورند، در حالی که سقوط رژیم، آزادی و دموکراسی را به صورت واقعی تضمین نمی‌کند. تعلیق آزادی به معنای واقعی، خلع ابزار جامعه برای دفاع از خود است؛ تعلیق دموکراسی یعنی تا زمان تثبیت قدرت، مردم و نهادهای مدنی حق ندارند تصمیمات اساسی بگیرند یا عملکرد رهبران را محدود کنند. این دقیقا همان نقطه‌ای است که بذر دیکتاتوری بعدی کاشته می‌شود. در چنین شرایطی، اخلاق و حقوقی که قرار است انقلاب را مشروع و انسان‌محور کند، به قربانی منطق قدرت موقت و شرایط اضطراری تبدیل می‌شوند. وعده‌های اخلاقی و سیاسی، معلق بر آینده، به ابزار مشروعیت‌دهی برای رهبر و نیروهای قدرتمند بدل می‌شوند. جامعه در حالت انتظار و امید باقی می‌ماند، اما همان امید است که دیکتاتوری را توجیه می‌کند و حتی مشروعیت می‌بخشد.

این مقدمه، بستر فهم «گفتمان انقلاب تعلیقی» است؛ گفتمانی که نشان می‌دهد خطر واقعی انقلاب نه در سقوط رژیم، بلکه در تعلیق آزادی و دموکراسی و مشروعیت‌بخشی به قدرت غیرمحدود است. هر انقلابی که وعده‌های خود را به آینده موکول کند، بدون ایجاد سوژه‌ی مسئول و نهادهای محدودکننده، دیر یا زود زمینه‌ی بازتولید یک دیکتاتوری دیگر را فراهم می‌کند.

 

 

اخلاق انقلابی تعلیقی: ریشه‌ی فاجعه

اخلاق انقلابی تعلیقی، نقطه‌ی آغازین همه‌ی خطرات پساسقوط است. این اخلاق اساسا مبتنی بر ایده‌ای است که جامعه و نیروهای سیاسی را به صبر، وحدت و تحمل مسیر هدایت می‌کند، اما همیشه با این شرط که منافع اخلاقی و سیاسی واقعی بعدا محقق خواهند شد. جمله‌ی معروف «فعلا وحدت، بعدا آزادی» مثال کلاسیک این تفکر است. در نگاه اول، این موضع منطقی و حتی اخلاقی به نظر می‌رسد؛ اما در واقع یک وعده‌ی خطرناک است که مسئولیت را به آینده می‌اندازد و اختیار بی‌حد و حصر قدرت را برای امروز باقی می‌گذارد. نتیجه‌ی مستقیم این اخلاق، ایجاد خلأ اخلاقی و نهادی است. وقتی تصمیمات حیاتی به آینده موکول می‌شوند، قدرت امروز به دست کسانی می‌افتد که بی‌رحمانه‌ترین، سریع‌ترین و کارآمدترین روش‌ها را برای تثبیت خود به کار می‌گیرند. در نتیجه، دیکتاتوری نه از بدخواهی رهبر، بلکه از منطق تعلیق اخلاقی و فقدان سوژه‌ی مسئول پدید می‌آید.

 

سوژه‌ی دموکراتیک: پیش‌شرط نه نتیجه

یکی از بزرگ‌ترین سوءتفاهم‌ها در تحلیل انقلاب‌ها، انتظار این است که پس از سقوط یک رژیم، دموکراسی شکل می‌گیرد. فلسفه‌ی سیاسی پیشاسقراطی، و به ویژه نگاه آناکسیمندر به «آپرئون» یا نامحدود، به ما یادآوری می‌کند که خروج از نظم موجود، ورود به فضای نامحدود است؛ جایی که هر چیزی ممکن است، اما هیچ تضمینی برای خوبی و عدالت وجود ندارد. دموکراسی واقعی نیازمند یک سوژه‌ی مسئول است، سوژه‌ای که بتواند تعارض، خطا و شکست را تحمل کند، بدون اینکه دست به قدرت مطلق بزند. اما در بسیاری از انقلاب‌ها، سوژه‌ای که مسئولیت پذیر باشد، ایجاد نمی‌شود. نتیجه آن است که قدرت به دست کسانی می‌افتد که قادرند بیشتر و سریع‌تر حکومت کنند، نه کسانی که اخلاقا یا عقلانیتا صلاحیت دارند. این همان بذر دیکتاتوری است که در زمین انقلاب تعلیقی کاشته می‌شود.

 

 

اسطوره و مشروعیت: از بسیج تا اطاعت

انقلاب‌ها بدون اسطوره آغاز نمی‌شوند. لحظه‌ی انقلابی، لحظه‌ی گسست از نظم پیشین است و هر گسست عمیق، برای معنا یافتن، به روایت، تصویر و افسانه نیاز دارد. «رهبر منجی»، «ملت واحد»، «اراده‌ی تاریخ» و «ماموریت نجات‌بخش» در این معنا، صرفا تزئینات ایدئولوژیک نیستند؛ آن‌ها ابزارهای معنا‌بخشی به وضعیت بی‌ثبات‌اند. جامعه‌ای که نظم پیشین را فرو ریخته، برای فرار از اضطراب بی‌معنایی، به اسطوره پناه می‌برد. اما خطر دقیقا از همین‌جا آغاز می‌شود. اسطوره، تا زمانی که صرفا نقش بسیج‌کننده دارد، هنوز قابل مهار است. فاجعه زمانی رخ می‌دهد که اسطوره با «اخلاق انقلابی تعلیقی» پیوند می‌خورد؛ یعنی وقتی به جامعه گفته می‌شود که به نام نجات نهایی، باید فعلا آزادی را تعلیق کند، نقد را متوقف سازد و قدرت را بی‌قید و شرط واگذار کند. در این نقطه، اسطوره از ابزار حرکت، به مکانیزم اطاعت تبدیل می‌شود. رهبر منجی دیگر صرفا یک نماد نیست؛ او به تجسم اراده‌ی تاریخی بدل می‌شود. نقد او نه اختلاف سیاسی، بلکه خیانت به انقلاب تلقی می‌شود. پرسش از قدرت، به عنوان مانعی در مسیر نجات معرفی می‌گردد. در چنین وضعیتی، مشروعیت نه از قانون، نهاد یا رضایت آگاهانه‌ی شهروندان، بلکه از داستانی مقدس درباره‌ی آینده استخراج می‌شود. آینده‌ای که هرگز فرا نمی‌رسد، اما همواره برای توجیه اکنون به کار گرفته می‌شود.

ملت واحد نیز به همین منطق گرفتار می‌شود. تنوع، اختلاف و تعارض که عناصر حیاتی هر نظم دموکراتیک‌اند به عنوان تهدید علیه انقلاب معرفی می‌شوند. اسطوره‌ی وحدت، جایگزین واقعیت کثرت می‌گردد و هر صدای متفاوت، به نام «حفظ انسجام»، حذف می‌شود. این‌جاست که دموکراسی نه با کودتا، بلکه با اخلاق انقلابی وحدت‌طلب خفه می‌شود. در چنین شرایطی، دیکتاتوری پس از انقلاب نه انحرافی تصادفی، بلکه تداوم منطقی همان اسطوره‌هاست. قدرتی که از اسطوره تغذیه می‌کند، نیازی به پاسخ‌گویی نمی‌بیند؛ زیرا خود را فراتر از امر روزمره، و در خدمت مأموریتی تاریخی می‌داند. مردم نیز، به جای شهروند، به مؤمنان سیاسی تبدیل می‌شوند؛ مؤمنانی که اطاعت را فضیلت و شک را گناه می‌شمارند. از این منظر، خطر اصلی اسطوره نه در اغراق یا خیال‌پردازی آن، بلکه در تعلیق عقلانیت نهادی است. اسطوره، هنگامی که مهار نشود، عقل را به حاشیه می‌راند و سیاست را به قلمرو ایمان می‌کشاند. و سیاست ایمانی، همیشه با دیکتاتوری هم‌خانه است. به همین دلیل است که هر پروژه‌ی رهایی‌بخش واقعی، ناگزیر باید با اسطوره‌ی خود نیز تسویه‌حساب کند. انقلابی که اسطوره‌هایش را نقد نکند، دیر یا زود به اسطوره‌ای تازه برای توجیه سلطه تبدیل خواهد شد. اسطوره‌ای که این‌بار نه نظم کهنه، بلکه دیکتاتوری جدید را مقدس می‌سازد.

 

نهادها: زیرساختی برای کنترل قدرت

یکی از درس‌های کلیدی تاریخ، نقش نهادها در محدود کردن قدرت است. انقلابی بدون نهادهای مدنی، همچون خانه‌ای بدون ستون است: هر فروپاشی قبلی، بذر فروپاشی بعدی را می‌کارد. نهادهایی مانند اصناف و طبقات مستقل، رسانه‌های پاسخگو و تشکل‌های مدنی،پیش از هر چیزی باید شکل گرفته باشند. هر گفتمان انقلابی که نهادسازی را به آینده موکول کند، در واقع در حال تدارک زمینه برای دیکتاتوری بعدی است.

 

کلام پایانی

انقلاب‌ها همیشه وعده‌ی تغییر و بهبود می‌دهند، اما اگر تحلیل فلسفی دقیق نداشته باشیم، خود انقلاب به بذر دیکتاتوری تبدیل می‌شود. «گفتمان انقلاب تعلیقی» نشان می‌دهد که اخلاق و وعده‌های معلق، خلأ نهادی، و اسطوره‌های جمعی، همه در ترکیب با هم، زمینه‌ی ظهور دیکتاتوری بعد از انقلاب را می‌سازند.

تنها راه پرهیز از این فاجعه، آمادگی پیش از پیروزی، تمرین مسئولیت، و محدود کردن قدرت است. هر انقلاب بدون این شرایط، نه آزادی، بلکه صرفا یک جایگزینی موقت برای سرکوب سابق خواهد بود. تاریخ به ما آموخته است که تنهایی کسانی که قبل از پیروزی مزاحم بودند، بعد از پیروزی، حق حقیقت خواهند داشت؛ و بقیه، قربانی بذرهایی می‌شوند که از همان ابتدا کاشته شده است.

 سەرچاوە:گفتمان انقلاب تعلیقی: بذر ظهور دیکتاتوری پس از انقلاب

۱۴۰۴ دی ۱۶, سه‌شنبه

سەردەمی پەسادێمۆکراسی هەناردەکراو: لەناو بردنی حاکم لەجیات حکومەت


 







 (ڕەچەڵەکناسی هێرشی ئەمریکا بۆ سەر ڤینۆزۆئۆلا)

شاهۆ حوسێنی

دەیەی ٩٠ سەدەی بیستەمی زایینی، دەست‌پێکی دەورەیەکی مێژوویی و نوێیە؛ کاتێ بەلاواز بوونی سۆڤییەت و ڕووخانی لە سەرەتای دەیەی ٩٠، جیهان بەتێپەڕین لەنەزمی نیونەتەوەیی دووجەمسەری، پێی نایە ناو نەزمێکی تاک جەمسەری بەڕیبەڕایەتی ئەمریکا، ئەم دەورەیە ئەمریکا نەتەنیا خۆی پێ زلهێزیک کە لەگوێن داوەرێکی نێونەتەوەیی دەوردەگێڕێت. ئەم ئاڵوگۆڕیە دەست‌پێکی دەرکەوتنی پڕۆژەگەلێکە لە سیاسەتی دەرەوەی ئەمریکا کە بە دەستێوەردانی نیزامی بەمەبست‌گەلێکی لەگوێن: مسۆگەرکردنی نەزمی نێونتەوەیی(دەرکردنی سەددام حوسێن لەکوەیت)، پاراستن و پستیوانی لەمافی مرۆڤ و ئەهوەنی( دەستێوەردان لەقەیرانی بۆسنی)، هێرشی بەرگریانە(هێرش بۆسەر تالیبان) و هێرشی پێش‌دەستانەی بە مەبەستی پاراستنی‌ئەهوەنی(ڕووخاندنی سەددام) دەردەکەون.

جگە لە قەیرانی بۆسنی لە ئەوڕروپا، دەستێوەردانەکانی‌تری ئەمریکا لە ڕۆژهەڵاتی ناوین و ئەفغانستان نیشانی‌دا کە ڕووخاندنی حکوومەتەکان و داگیرکردنی نیزامی ژێئۆپۆلەتیکەکان، نەتەنیا بەرهەمەکەی دێمۆکراتیزاسیون نەبوو کە ئاڵۆزی و بشێوی زیاتری بەدوودا هاتو بەگشتی پڕۆژەیەکی سەرکەوتوو نەبوو.

ئەمە ئەزموونێکی گرینگ بوو کە ئەمریکێکان بە پلان و ستراتژێکانیان بۆ پارستنی ئەهوەنی نەتەوەیی و نێونەتەوەییدا بچنەوە، ئەم پێداچوونەوەیە لەوە دەچێت کە ئەمجارە ئەمریکێکانی گەیاندۆتە ئەم قەناعەتە کە لەجیات ڕووخاندنی حکوومەت، حاکمەکان بکەنە ئامانج و مەجالێکی سەربەخۆ بە کۆمەڵگەکان بدەن تا خۆیان بەشێوەیەکی سەربەخۆیانە و ئەکتیڤ، جێگۆڕکێ بە دەسەڵات بکەن. وێدەچێت ئەمریکێکان چی‌تر مەبەستیان هەناردەکردنی دیمۆکراسی و بنیادنانەوە وڵاتەکان نەبێت، ئەوان لەڕیی بەستنەوە، سوان و لەناوبردنی حاکمەکان و هەڵکەوتەکانی بان سێ‌گۆشەی دەسەڵات، حەول دەدەن بە ئامانجەکانیان بگەن.

دەشێ بگوترێ کە ئەم ئاڵوگۆڕیە بە دەرکەوتنی تڕامپ دەستی پێ‌کردوە، تڕامپ لە دەوری یەکەمی سەرۆک‌کۆماریدا بە لێدانی قاسم سولەیمانی وەک مێمعمار و باوکی تێرۆریزمی کۆماری ئیسلامی لە رۆژهەڵاتی ناوین، ئەم ستراتژیەی دەست پێ‌کرد، لەشەڕی دوازدە ڕۆژەی دژ بە ئێران، هاوکات لەگەڵ ئیسرائیل نەتەنیا پێگە ئەتۆمێکانی ئێران، کە فرماندەباڵاکانی نیزامی ئێرانی هاوکات لەگەڵ زانا ئەتۆمێکان پێکا و لەناوی‌بردن.

بەڵام لووتکەی ئەم ستراتژیە بێ‌گومان بە گرتن و ڕاپێچی بەردەم دادگاکردنی نیکۆلاس مادۆرۆ و خێزانی وەک کەسەی یەکەمی وێنۆزۆئۆلا دەرکەوت. دەشێ بگوترێ بەم دیاردانەوە ئەمریکا دەستێوەردانە کلاسیکەکانی سەدەی بیستەم و سەرەتاکانی سەدەی بیست‌ویەکەمی بەجێ هێشتوە و پالنێکی نوێی بۆ پاراستنی ئەهوەنی نیونەتەوەیی و نەزمی نیونەتەوەیی دەست پێ‌کردوە.

ئەمەی گرینگە ئەمەیە کە ئەم ستراتژیە ڕەنگە لەکۆتا زەماندا بتوانێ هەڕەشەکان دابمرکێنێت، بەڵام ئاخۆ دەتوانێ لەدرێژەدا ئاڵوگۆڕی بنەڕەتی بەرهەم بهێنێت و پێکانی حاکمەکان، حکوومەتەکان ئاڵوگۆڕیان بەسەردابێت و کۆمەڵگەکان بتوانن، بەرەو ئازادی و پێشکەوت و ئاوەدانی هەنگاو بنێنن؟ ئاخۆ ئەم ستراتژیە لێکەوتەکەی دەتوانێ دەرکەوتنی کایەکەرانی نوێ لەئاستی نێونتەوەیی بێت و ئەم کایەکەرانە پشتیوان و یاردیدەدەری نەزمی نێونتەوەیی و ئەهوەنی نێونەتەوەیی بن؟

ئەم ستراتژیە کە دەشێ وەک ستراتژی "پەسا دێمۆکراسی هەناردەکراو" باسی لێوەبکرێت، دەشێ خاڵی پێوەندی مێژوو، دەسەڵات و ئەخلاقی سیاسەتی نێونەتەوەیی بێت. واشینگتۆن و جیهان خەریکی ئەزموون‌کردنی ڕێگایەکی نوێن کە لە کورت‌مەودادا پۆزەتیڤ دەنوێنێت، بەڵام بۆ دەرکەوتنی ئاکامی درێژخایەن دەبێ چاوەڕوان بین.

بەباوەڕی نووسەری ئەم دێڕانە، ئەمریکا لە ڤێنۆزۆئێلا خەریکی تاقیکردنەوەی پلانێکە بۆ ئێران، بە تایبەت لەپاش شيڕی دوازدە ڕۆژە، وڵامەکان و کردەوەکانی ئێران، دژ بە ئیسرائیل و ئەمریکا هەڕەشە ئامێز بوە. زۆر لەوەدەچێت ئەمریکا بەبیانووی کووشتنی شاروومەندانی ناڕزای، ئەمجارە هێرش و زەبرێکی کاریگەر لە بەرپرسانی پلەبەرزی ئێرانی، خامنەیی و بنەماڵکەی بدات و بەلەناو بردنی سەری حکوومەت، بەدەنی بێ‌سەر و مێشکی کۆماری ئیسلامی لەلایەن کۆمەڵگای وەزاڵەهاتوو بڕوخێت.

 

 


۱۴۰۴ دی ۱۴, یکشنبه

شۆڕش لەگوێن دابڕانی بنەمایی لە عەقڵی سیاسیدا

 

شاهۆ حوسێنی

هەرکاتێ دەسەڵاتێک شەرعییەتی خۆی لەدەست دەدا، ئەو دیاردەیەی کە چارەنووسی ئاڵوگۆڕی سیاسی دیاری دەکات، نە بەتەنیا دەرکەوتنی قەیران، کە خۆپەرێزی یان خۆبواردنی دەسەڵات لە بەرهەم‌هێنانەوەی پێکهاتەیی مەشرووعییەتە، واتە سیستم نەتوانێ بەشێوەی یاسایی، چاوەڕوان‌کراو و ڕێک‌وپێک توانایی ئیدارەی گشتی کۆمەڵگا لە سەربنەمای ئیرادەی کۆمەڵگا دەستەبەر بکاتەوە؛ واتە پڕۆبلم نە ڕێژەی ناڕزایەتی کۆمەڵایەتی، کە توانایی نیزامی سیاسی بۆ وەرگرتن، دیتن و قەبوڵی ئەم ناڕزایەتیانەیە بەمەبەستی سازکردنی ئاڵوگۆڕی لەناو لۆژیکی حوکمڕانی و گوتاری حوکمڕانیدا.

لەکۆمەڵگا دێمۆکراتیکەکاندا: هەڵبژاردن، گەریانی دەسەڵات و مێکانیزمی نوێنەرایەتی لەگوێن پێکهاتەی ناوخۆیی سیستمەکان دەور دەگێڕن. ئەوان ناڕزایەتێکان وەردەگرن، دەیپاڵێون و دەیگۆڕن بۆ ئاڵوگۆڕی ڕێفۆرمیکی دەسەڵات و سەرلەنوێ بەرهەم‌هێنانەوەی ڕزامەندی سیاسی؛ هەر بۆیەش قەیرانی شەرعییەت لە کۆمەڵگا دیمۆکراتیکەکاندا، ناگاتە ئاستی دابڕاوی بنەمایی، بەهۆی ئەوەکە بەردەوام، لەگوێن پڕۆبلمێکی خاوەن مەجال و ئیمکانی چارەسەری لەناو عەقڵی پیکهاتەییدا فام دەکرێت. بەڵام لەکۆمەڵگا نادێمۆکراتیکەکاندا، کە کاناڵەکانی رێفۆرمیک و مەەنی چارەسەرکردنی قەیران و کێشەی شەرعییەت کپ‌کراوە و گیراوە، بەجۆرێ کە هەڵبژاردنەکان، گەڕیانەکان، جێگۆڕکێی مۆرەکان ڕواڵەتین و ناڕزایەتێکان مەجالی چارەسەری پێکهاتەییان نیە، قەیرانی شەرعییەت لە ئاستی ناکۆکی کارکردی بانتر دەڕوات و دەبێتە پرسیارێکی بنەمایی لەمەر حەقانییەتی دەسەڵات، حەقیقەتی‌سیاسی و گومان لە مەجالەکانی ملکەچی و گوێ‌ڕایەڵی گشتی.  لێرەدا ئیتر قەیران بەتەنیا دەرخەری فەشەڵی دەسەڵات و نەزمی سیاسی نیە، بەڵکە هێمای ڕووخانی عەقڵی سیاسیە، عەقڵێکی کە نەزمی فەشەڵی لەسەر ئەساسی خۆی مانادار دەکرد. لەوەها دۆخێکدا، دژکردەوەکانی دەرەوی پێکهاتەیی لەگوێن ناڕزایەتی و شۆڕش نە بەتەنیا دژکردەوەیەکی هەستەکی کە لێکەوتەی لۆژیکی ناموومکینی سەرلەنوێ بەرهەم‌هێنانەوەی شەرعییتە لەلایەن پێکهاتەی مەوجود.

بەڵام پێویستە زۆر هەستیارانە چاو لە شۆڕشەکان بکرێت و شرۆڤە بکرێن. بەهۆی ئەوەکە بەشێکی هەرە زۆری شۆڕشەکان هەرچەند ئاڵوگۆڕی و دابڕانی پێکهاتەییان سازکردوە، بەڵام هیچ‌کات نەیانتوانیوە دابڕانی بنەمایی بەرهەم بهێنن، بەهۆی ئەوەکە بەر لەشۆڕش دابڕانی ڕادیاکاڵ لە عەقڵی سیاسی و ئێپیستمەگەلێکی بەرهەم‌هێنی نەزمی نامشەرووعی پێشوودا ساز نەبوە.واتە دابڕاوێکی تەئسیسی بەمانای دابڕانێکی بنەمایی لە ئێپیسمتە کۆنەکان ڕووی نەداوە، لەوەها دۆخێکدا ئەمەی ئیتر بەرگە نەگیراوە فۆڕمی حوکمڕانی، حوکمڕان و پێکهاتە ڕواڵەتێکانە نە ماناکان، حەقیقەتەکان و پێکهاتەی زەینی و لۆژیکی پێناسەکان. واتە سەرلەنوێ جیهانێکی زەینی لەمەر حکوومت، حوکمڕانی، دەسەڵات و سوژەڤانی بنیاد ناندرێتەوە. بۆیەش شۆڕشەکان بەردەوام دەبنەوە.

هەر بۆیەش جیاوازی شۆڕشەکانی کە لێکەوتەکەیان دێمۆکراتیزاسیونە لەگەڵ ئەم شؤڕشانەی دیکتاتۆڕییەت و پاوانخوازێتی بەرهەم دێننەوە نە لە ڕێژەی ناڕزایەتێکان، بەربڵاوی و گشتگیری ناڕزایەتێکان کە لە چلۆن ماناکردنەوە و وەڕگێرانی زەینی ناڕزایەتێکاندایە.




 

۱۴۰۴ دی ۱۲, جمعه

نەزمی هیبریدی: لۆژیکی بەقا و خۆپەریزی ئێران لە دیمۆکراسی

 








 

 (ڕەچەڵەکناسی ڕووخانی ڕژێم دوور لە ئازادی وەک لێکەوتە)

شاهۆ حوسێنی

لە شرۆڤەی دۆخی سیاسی ئێران بەردەوام گریمانیەکی هەڵە لەئارادایە: ڕووخانی ڕژیمێکی پاوانخواز، لێکەوتەکەی دێمۆکراسی و ئازادیە. ئەم باوەڕە تایبەتی‌مەندی ئۆبژەکتیڤی، دزەکردووی کلتووری ئۆرتۆدۆکسی ڕووسیە کە سرنجی ئەوتۆ ناداتە دیاردە زەینی و کلتوورێکانی کۆمەڵگا بۆ ئاڵوگۆڕی. بەڵام سرنجێکی ورد بۆسەر ئاڵوگۆڕێکانی سەد ساڵی ڕابڕدووی ئێران و ڕۆژهەڵاتی ناوین دەریدەخات، کە ئەم چاوەڕوانیە نەتەنیا ساویلکانە کە ڕێک دژە شرۆڤەیە. ئەزموونی مێژوویی لەئێران دەرخەری ئەم ڕاستێیە کە هەر جۆرە ئاڵوگۆڕیەک لە فۆڕمی ڕواڵەتی حکوومەتدا( ڕووخانی پاشایەتی و دەرکەوتنی کۆماری یان بەپێچەوانە ڕووخانی کۆماری و دەرکەوتنی پاشایەتی)، بەبێ ئاڵوگۆڕی رادیکاڵ لە لۆژیکی دەسەڵات، سوژەی کۆمەڵایەتی، کلتووری سیاسی نەریتی و پەرەنەگرتنی سوژەڤانی، بەهیچ شێوەیەک لێکەوتەکەی نەزمێکی دێمۆکراتیک، دیمۆکراتیزاسیون و ڕووخانی دیۆکاتۆڕییەت و کلتووری پاوانخوازێتی لە ئاسۆی سیاسیدا نیە، بەڵکە لە خۆش‌بینانەترین حاڵەتدا، ئەمەی وەک لێکەوتە دەتوانێ دەربکەوێت: نەزمی "هیبریدیە".

 

نەزمی هیبریدی

نەزمی هیبریدی چەمکێکە بۆ شرۆڤەی نەزم‌گەلێکی سیاسی کە لەواندا توخمە ڕواڵەتێکانی دێمۆکراتیک لەگوێن هەڵبژاردن، حیزبی سیاسی و دابەشکاری هێزی دەسەڵات دەرکەوتوە، بەڵام لۆژیکی حاکم، بەڕێوەبەری پاوانخوازانەیە کە هەڵچنراو لەسەر بنەمای بەقا و پاراستنی دەوام، هێژمۆنی و دەسەڵاتی خۆیە، نە بۆ بەشینەوەی دەسەڵات و وڵامدەری ڕاستەقینە. ئەم نەزمە نە قۆناغێک بۆ تێپەڕینە بەرەو دێمۆکراسی و نەگەڕانەوەیە بۆ پاوانخوازێتی کلاسیک، بەڵکە تێکەڵاوێکە لە شەرعییەتی هەڵبژاردن و سانترالیزمی دەسەڵات. مێکانیزمەکانی دەرکەوتنی نەزمی هیبریدی لەڕاستیدا دەشێ بە چوار تایبەت‌مەدنی دەستنیشان بکرێت:

1-        هەڵبژاردنی فیلتێرکراو: ڕەوتی هەڵبژاردن بوونی هەیە، بەڵام هەڵکەوتەکان، پاڵێوراوەکان و لۆژیکی ڕکابەرێتی لەژێر چاوەدێری و کۆنتڕۆڵ دایە و هەڕەشەیەک بۆ دەوامی دەسەڵات نیە.

2-        گەڕیانی کۆنتڕۆڵ‌کراوی هەڵکەوتەکان: ئاڵوگۆڕی لە سیمای ڕواڵەتی پاڵێوراوەکان و کاربەدەستان هەیە، بەڵام پێکهاتەی دەسەڵات، ڕەوتی گەڕیانی دەسەڵات و لۆژیکی دەسەڵات نەگۆڕە.

3-        بەکەرەسەکردنی مێکانیزمەکانی یاسایی و پێکهاتەکان: یاساگەل و پێکهاتەکان تەنیا لەگوێن کەرەسەی دەستەبەرکردنی شەرعییەتی دەوامی دەسەڵات کەڵکیان لێ‌وەردەگیرێت، نە لەگوێن ڕەوتێک بۆ گارانتی مافی گشتی و لغاوکردنی سەرڕۆیی دەسەڵات.

4-        هەڵکردنی سنووردار لەگەڵ دژایەتی و ڕەخنە: ناڕزایەتی و ڕەخنە سنووردارە و تا مەجالێک ئیزن پێدراوە کە هەڕەشەیەک بۆ بەقای دەوامی دەسەڵات و حکوومەت نەبێت، دەنا سەرکووت دەکرێ.

ئەم چوار مێکانیزمە نیشان دەدا کە نەزمی هیبریدی، نەهەڵکەوتە و بەرهەمی داڕێژراوی دەسەڵات و دەوامی کۆمەڵایەتی، کلتووری و سیاسی دەسەڵاتە.

 

لۆژیکی بەقا

لۆژیکی حاکم بەسەر لۆژیکی بەقادا مسۆگەر کردنی دەوامی حکوومەتە، بەپێچەوانەی لۆژیکی نەزمی دێمۆکراتیک کە ئامانجی ئەو گەڕیانی دەسەڵات، وڵامدەری و چاوەدێری بەرامبەرە، لۆژیکی بەقا دژبەری هەر ئاڵوگۆڕێکی سیاسی ڕادیکاڵ و راستەقینەیە. کەوابێ لۆژیکی بەقا نەتەنیا لەئاستی حکوومەتدا، کە لەئاستی کۆمەڵگاشدا بەرهەمهێنەرەوە، گەڕانتی و دەوامی نەزمی هیبریدیە.

 

 

کلتوری سیاسی‌و کۆمەڵگای ئەتۆمیزە

یەکێک لەگرینگ‌ترین بەربەستەکانی دێمۆکراتیزاسیون، کۆمەڵگای ئەتۆمیزەیە، کۆمەڵگایەک کە لەودا پێوەندی هاوتەریب و متمانەی کۆمەڵایەتی لاوازن و پێکهاتەمەدەنێکانی کە بتوانن دەسەڵات لغاو بکەن یان بونیان نیە یان زۆر لاوازن. کلتووری سیاسی زاڵ لەوەها کۆمەڵگایەکدا "پاوانخوازگری و ڕزگاریکەرخوازیە، واتە شاروومەندان چاوەڕێن ڕزگاریکەرێک سیاسی لەدەرەوەی هێزی کۆمەڵگا و بان کۆمەڵگادا دەربکەوێت و ڕزگاریان بکات، سوژەڤانی دەرنەکوتوە و ڕیکخراوەکان لەدەرەوەی عەقڵیەتی سوژەڤانێوە دەرکەوتوون. ئەم دۆخە بەستێنێکی لەبار بۆ دەرکەوتنی نەزمی دێمۆکراتیک نیە، هەر بۆیەش لە باشترین و بان‌ترین ئاستا دەتوانێ هەڵگری نەزمێکی هیبریدی بێت.

 

ناڕزایەتێکان: دژ بە حکوومەت نەک دژ بە دەسەڵات

ناڕزایەتی لە ئیران دەریخستوە کە بەشی هەرە زۆریان دژ بە حکوومەتن، بەڵام بەهیچ شیوەیەک کلتووری باوی دەسەڵات و زاڵێتیان نەکردۆتە ئامانج، ئەوان هێشتا حەولیان نەداوە بۆ سەرلەنوێ داڕشتنەوەی شیوازی گەریانی دەسەڵات و داڕشتنەوەی سەرلەنوێی سەرچاوەی شەرعییەتی دەسەڵات. بەکورتی دەسێ بگوترێ کە لە ئێران ناڕزایەتێکان لەجیات ڕەخنە لە پێکهاتەی نەزمی دەسەڵات، تەنیا ئامانجیان گوڕینێ ڕواڵەت و سیمای حاکمەکانە. هەر بۆیەش ئەگەر حکوومەتەکانیش بڕوخێن، چونکە سوژەی کۆمەڵایەتی و کلتووری سیاسی نەگۆڕ ماوەتەوە، ئاکامێکی بانتر لە سەرلەنوێ بەرهەم‌هێنانەوەی پاوانخوازێتی و نەزمی هیبریدی نابێت.

ئەم دۆخە نیشان‌دەری ئەم ڕاستێیە کە لەئێران ڕووخانی حکوومەتێکی پاوانخواز بەم سێ هۆکارە ئتوماتیک گەڕانتی ئازادی و دێمۆکراسی نیە:

یەکەم؛ لۆژیکی بەقا: کە ئامانجی مسۆگەر بوونی دەوامی حکوومەت، دەسەڵات و زاڵێتیە، واتە هەر ڕەوت و هاوپەیمانەتیەک بگاتە دەسەڵات، دەسەڵات چۆڵ ناکات و نەگۆڕ دەمێنێتەوە.

دووهەم؛ کۆمەڵگای ئەتۆمیزە: غیابی سوژەڤانی وەک بنەمای پێکهاتەمەدەنێکان و کۆمەڵگای مەدەنی و لەئاکامدا غیابی پێکهاتەگەلی مەدەنی و کۆمەڵگای مەدەنی

 

سێهەم؛ خۆبواردن لە دیمۆکراسی: ناڕزایەتێکان و ئاڵوگۆڕیە سیاسێکان لە ئێران، بۆشن لە زەین و مێنتالیتەی دیمۆکراتیک و لێهاتوویی کلتووری و مەعریفی دیمۆکراتیک.

بەو پێیە دەشێ بگوترێ کە نەزمی هیبریدی نە لێکەوتەیەکی سوتفەیی، کە ئاکامی لۆژیکی دۆخی کلتووری، کۆمەڵایەتی و مێژوویی کۆمەڵگای ئێرانە. هەر جۆرە حەول و کۆششێک بۆ دیمۆکراسی و دێمۆکراتیزاسیون لە ئێران وەک بنەما و بەستێن، پێویستی بە ئاڵوگۆری لە سوژە، کلتوور، زەین، مێنتالیتە و پێکهاتە زەینی و مەعریفێکان هەیە.

 

 

 


۱۴۰۴ دی ۹, سه‌شنبه

از حکمرانی تا بقا: جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی

 








 شاهو حسینی

دولت‌ها صرفا ماشین‌های قدرت نیستند؛ آن‌ها سازوکارهایی‌ برای تولید نظم، پیش‌بینی‌پذیری و امکان زیست جمعی هستند. آن‌جا که دولت بتواند امور روزمره جامعه را در افق اهداف عمومی سامان دهد، هنوز می‌توان از «حکمرانی» سخن گفت. اما لحظه‌ای که سیاست از سازمان‌دهی جامعه به حفظ خویشتن تقلیل می‌یابد، دولت از وضعیت حکمرانی خارج و وارد وضعیت بقا می‌شود. این گذار نه صرفا یک تغییر تاکتیکی، بلکه دگردیسی در منطق وجودی دولت است. در وضعیت بقا، دولت دیگر با جامعه به‌مثابه افق مشروعیت مواجه نمی‌شود، بلکه آن را به‌منزله منبع بالقوه تهدید می‌بیند. قانون کارکرد تنظیمی خود را از دست می‌دهد و به ابزار تعلیق بدل می‌شود؛ سیاست خارجی از پیگیری منافع عمومی به میدان بازتولید اضطرار منتقل می‌گردد؛ و امنیت، نه به‌عنوان یکی از کارکردهای دولت، بلکه به منطق مسلط بر تمامی عرصه‌ها مسلط می‌شود. آنچه باقی می‌ماند، نظمی است که نه برای زندگی، بلکه برای جلوگیری از فروپاشی فوری طراحی شده است.

این وضعیت را نباید با فروپاشی یکی دانست. فروپاشی زمانی رخ می‌دهد که دولت دیگر قادر به اعمال قدرت نباشد؛ اما در وضعیت بقا، قدرت غالبا به‌صورت فشرده، متمرکز و پرهزینه اعمال می‌شود. بااین‌حال، همین تمرکز قدرت نشانه‌ای از ورود دولت به آستانه فروپاشی است: آستانه‌ای که در آن، تداوم نظم تنها با تعلیق آینده ممکن می‌شود. مسئله اصلی نه این است که آیا دولت فرو می‌پاشد یا نه، بلکه این است که تا چه زمانی می‌تواند در این تعلیق پایدار بماند، بی‌آنکه منطق حکمرانی را بازسازی کند.

 

وضعیت بقا: تعریف مفهومی

برای پرهیز از تقلیل وضعیت بقا به یک استعاره سیاسی، باید آن را به‌مثابه یک وضعیت مفهومی دقیق صورت‌بندی کرد. «بقا» در اینجا به معنای ادامه‌ی زیست بیولوژیک نظام سیاسی نیست، بلکه دلالت دارد بر لحظه‌ای که دولت تداوم خود را بر تمامی کارکردهای دیگر مقدم می‌دارد. در چنین وضعیتی، دولت همچنان اعمال قدرت می‌کند، قانون وضع می‌کند، و سیاست‌گذاری دارد؛ اما منطق درونی این کنش‌ها دیگر معطوف به سازمان‌دهی جامعه نیست، بلکه به تعویق انداختن لحظه‌ی فروپاشی است. وضعیت بقا را می‌توان به‌منزله‌ی تعلیق حکمرانی فهمید. نه به این دلیل که دولت از حکمرانی ناتوان شده، بلکه از آن رو که حکمرانی دیگر مسئله‌ی اصلی نیست. سیاست از افق آینده تهی می‌شود و در اکنونی فشرده و اضطراری منجمد می‌گردد. این اکنون ممتد، زمان‌مندی خاصی می‌سازد که در آن، تصمیم‌ها نه برای حل مسائل، بلکه برای جلوگیری از انباشت بحران‌ها اتخاذ می‌شوند[1].

 

جامعه و نظم در وضعیت بقا

یکی از نشانه‌های اساسی ورود دولت به وضعیت بقا، استحاله‌ی امر عمومی به مسئله‌ای امنیتی است. آنچه پیش‌تر موضوع گفت‌وگوی اجتماعی، چانه‌زنی سیاسی یا سیاست‌گذاری عمومی بود، اکنون در قالب تهدید بازتعریف می‌شود. نتیجه، گسترش منطق انتظامی در مواجهه با امر اجتماعی است؛ منطقی که در آن، پیشگیری جای پاسخ‌گویی را می‌گیرد و کنترل جای مشارکت را. این تغییر صرفا در سطح ابزارها رخ نمی‌دهد، بلکه در سطح تصور دولت از جامعه عمل می‌کند. جامعه دیگر حامل مشروعیت نیست، بلکه حامل ریسک و تهدید است. از این منظر، افزایش نظارت، محدودسازی فضاهای عمومی، و تقلیل سیاست به مدیریت جمعیت، نه واکنش‌های افراطی، بلکه پیامدهای منطقی وضعیت بقا هستند. دولت با جامعه همان‌گونه رفتار می‌کند که با مسئله‌ای امنیتی رفتار می‌شود: حداقل اعتماد، حداکثر کنترلهم‌زمان با امنیتی‌شدن امر اجتماعی، قانون نیز کارکرد دوگانه‌ای می‌یابد. از یک‌سو، قانون برای تثبیت قدرت و مشروعیت‌بخشی به مداخلات دولت به‌کار گرفته می‌شود؛ از سوی دیگر، همان قانون به‌سادگی قابل تعلیق، تفسیرپذیر یا بی‌اثر می‌گردد. این دوگانگی نه تناقض، بلکه ویژگی ذاتی وضعیت بقاست: قانون تا جایی معتبر است که مانع بقا نشود. در نتیجه، نظم حقوقی به‌جای آنکه چارچوبی پایدار برای کنش سیاسی فراهم آورد، به ابزاری انعطاف‌پذیر بدل می‌شود که با منطق اضطرار تنظیم می‌گردد. این فرسایش تدریجی قانون، بدون اعلام رسمی وضعیت استثنایی رخ می‌دهد؛ استثنا به‌صورت عادی‌شده در دل نظم حقوقی نفوذ می‌کند[2].

 

سیاست خارجی و بازتولید انسداد داخلی

وضعیت بقا خود را در سیاست خارجی نیز نشان می‌دهد. کنش‌های بین‌المللی دولت نه لزوما برای افزایش امنیت یا رفاه جامعه، بلکه برای بازتولید موازنه‌ای انجام می‌شوند که بقای درونی نظام را تضمین کند. تنش‌های بیرونی امکان بسیج، تعلیق مطالبات داخلی و بازتعریف نارضایتی به‌مثابه تهدید داخلی را فراهم می‌آورند .از این منظر، سیاست خارجی نه عرصه‌ای مستقل، بلکه امتداد مستقیم مدیریت وضعیت بقا در داخل است. این تنش‌ها، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت انسجامی مصنوعی ایجاد کنند، اما در بلندمدت به فرسایش منابع، انزوای فزاینده، و تقویت چرخه‌ی اضطرار می‌انجامند. دولت بیش‌ازپیش ناگزیر می‌شود برای حفظ تعادل موجود، هزینه‌های بیشتری بپردازد؛ هزینه‌هایی که خود، نشانه‌ای از ناپایداری نظم هستند.

 

کلام پایانی

دولت در وضعیت بقا هنوز نفس می‌کشد، اما نفس‌هایش دیگر برای زندگی جامعه نیست؛ برای تمدید لحظه‌ای است که فروپاشی را عقب می‌راند. نظم وجودی‌اش، نه به‌مثابه تولید امکان زیست، بلکه به‌مثابه تعلیق آینده معنا می‌یابد. هر تصمیم، هر قانون، هر سیاست، تلاشی است برای خرید زمان، نه ساخت آینده. در این آستانه، قدرت خود را حفظ می‌کند، اما قیمت آن، از دست رفتن منطق حکمرانی و تهی شدن افق اجتماعی است. وضعیت بقا، نه پایان، بلکه تجربه‌ای بی‌رحمانه از تعلیق است: دولتی که زنده است، اما زندگی را رها کرده است.

در واقع آستانه فروپاشی را نباید به‌عنوان نقطه‌ای قطعی یا لحظه‌ای انفجاری فهمید. آستانه، وضعیتی است که در آن دولت همچنان قادر به اعمال قدرت است، اما این قدرت دیگر قادر به تولید نظم پایدار نیست. نظم موجود به‌جای آنکه بازتولید شود، دائما نیازمند مداخله، سرکوب و هزینه‌های فزاینده است. هرچه این هزینه‌ها افزایش یابد، فاصله دولت از حکمرانی عمیق‌تر می‌شود. در این معنا، فروپاشی نه یک رویداد، بلکه امکان دائمی درون وضعیت بقاست. پرسش اساسی این نیست که فروپاشی چه زمانی رخ می‌دهد، بلکه این است که آیا دولت می‌تواند از این وضعیت عبور کند و منطق حکمرانی را بازسازی نماید، یا آنکه در تعلیقی فرساینده باقی خواهد ماند که آینده را قربانی حال می‌کند.



سەرچاوەی وتار

 

 



[1] - Agamben, Giorgio: Ausnahmezustand. Frankfurt am Main: Suhrkamp, 2004.

[2] - Lemke, Thomas: Eine Kritik der politischen Vernunft – Foucaults Analyse der modernen Gouvernementalität,Hamburg: Argument Verlag, 5. Auflage 2010


۱۴۰۴ دی ۷, یکشنبه

غیابی سوژەڤانی لە ئیسلامدا

 









 (ناتەبایی ئانتۆلۆژیکی ئیسلام لەگەڵ دیمۆکراسی)

شاهۆ حوسێنی

سوژەڤانی ڕێک لەم خاڵەوە دەست پێدەکات کە ئیسلام کۆتایی پێدێت. بوونێکی "خۆبنیادنەر"، "سەربەخۆ" و "داڕێژەر". لە ئەندێشەی مۆدێڕندا کە لەسەر بنەمای سوژەڤانی بنیادنراوە، مرۆڤ بوونێک و مەرجەعێکە کە هیچ بوون و مەرجەعێکی بانتر لەو بوونی نیە، ئەمە هێڵی سووری سوژەڤانیە. ئیسلام بەڵام ڕێک بەپێچەوانەوە دەست پێدەکات : مرۆڤ لەگوێن بوونێکی "بەندە"، "عەبد"، "بەرهەم‌هێنراو"، "دارێژڕاو" و "ملکەچ". لەڕاستیدا  "بەندە"بوون پێوەندێکی ئانتۆلۆژیکە لەگەڵ بەرهەمهێنەرێکی بان مرۆیی وەک خالەق، واتە بەندەبوون پێگەیەکی ئانتۆلۆژیکی مرۆڤە. مرۆڤ لەپێشدا دیاریکراو، داڕێژڕاو و لەناو چوارچێوەیەکی ماناییدا جێگیر کراوە، کە هیچ دەور و نەخشێکی لەودا نیە، لێرەدا مرۆڤ نەلەگوێن سوژە، بنیادنەر و خالەقی مانا، کە ڕەچاوکەر و دەکارکەری مانایە. واتە مرۆڤ بکەر نیە و بەرکارە.

بی‌گومان لە ئەندێشەی سوژەڤانیدا مرۆڤ سەرچاوەی بڕیار و ناوەندی بڕیار، فام و تێگەیشتنە، هەر بۆیەش هەم لەبەرامبەر "خۆ"دا و هەم لەبەرامبەر "کۆمەڵگا"دا بەرپرسیارە، بەڵام بەپێچەوانەوە لە ئەندێشەی ئیسلامیدا مرۆڤ نە لەبەرامبەر خۆ و کۆمەڵگادا کە لەبەرامبەر خالەق و بەرهەم‌هێنەریدا، واتە "خودا" بەرپرسە و وڵامدەرە.

دێمۆکراسی زایەڵەی سیاسی سوژەڤانی مۆدێڕنە کە بەبێ مرۆڤی سەربەخۆ، خۆبنیادنەر، خۆداڕێژەر و خۆشووناس‌بەخش هیچ مانایەکی نیە، واتە لەدێمۆکراسیدا یاسا، فام، مانا و دەرک لە خۆارێ‌ڕا بەرەو سەرێ هەڵدەگەڕێن، ئەمە لەکاتێک‌دایە کە لە ئیسلامدا فام، مانا و دەرک لە دەرەوەی مرۆڤ لەبان مرۆڤەوە بەرەو خوارێ دادەگەڕێت. ئەمە لەڕاستیدا جیاوازی لە دەرەجەدا نیە، بەڵکە جیاوازی لە گەوهەردایە، واتە جیاوازێکی ئانتۆلۆژیکە.

کاتێ عەبدوڵڵا ئۆجەلان باس لە ئیسلامی دیمۆکراتیک دەکات، ڕێک بەسەر ئەم قەڵشە ئانتۆلۆژیکەدا باز دەدات، ئەو بەم شێوەیە حەول ئەدات کە چەمکێکی مۆدێڕن لەسەر بەستێنێکی نەریتی و دژەمۆدێڕندا پەروەردە بکات. واتە دیمۆکراسی وەک چەمکێکی مۆدێڕنی باوەڕمەند بە ڕیژەیی بوون و پلۆرالیزم، بڕیارە لەناو بەستێنێکی باوەڕمەند بە حەقیقەتێکی ڕەها و دژە پلۆرالیزم کە حەقیقەتی شەریعەت و دژە ئاوزەخوازیە پەروەردە بکرێت. ئەمە لەکاتێکدایە کە جیاوازیکی ڕادیکاڵی ئانتۆلۆژیک لەنێوان ئەم دوو دیاردەیەدا هەیە. لەڕاستیدا ئێمە لەگەڵ پاڕادۆکسێکی ڕادیکاڵ ڕووبەڕووین : لەهەر شوێنێک خوا هەبێت، مرۆڤی ئازاد بوونی نیە و مانا نادات و لەهەر شوێنێک مرۆڤی ئازاد و سوژە هەبێت، خوا بوونی نیە و مانا نادات. ئەمەش بەم هۆکارەیە کە نە ئیسلام دەتوانێ دەست لەلۆژیکی بەندەڤانی هەڵگرێت و نە دێمۆکراسی دەتوانێ دەست لە ئازادی و سوژەڤانی هەڵگرێت.

کەوابێ باسی سەرەکی ئەمەیە: ئیسلامێکی دیمۆکراتیک بێت، ئاخۆ هێشتا ئیسلامە؟ بێگومان نەخێر