۱۴۰۴ مرداد ۱۱, شنبه

تبارشناسی انقلاب در جوامع توسعه‌نیافته؛ غیاب ناخودآگاه جمعی سیاسی و بازتولید چرخه‌ عقیم انقلاب

 








شاهو حسینی

در تحلیل‌های رایج درباره انقلاب‌ها، اغلب نگاه‌ها به سوی سیاست رسمی، تحولات طبقاتی یا دخالت‌های خارجی معطوف می‌شود. اما آنچه از چشم بسیاری از تحلیلگران پنهان می‌ماند، مسئله‌ای بنیادین‌تر و عمیق‌تر است: جای خالی ناخودآگاه جمعی سیاسی در بسیاری از جوامع توسعه‌نیافته. این غیاب بنیادین، نه تنها دلیل اصلی شکست انقلاب‌ها است، بلکه سبب می‌شود آنها به چرخه‌ای عقیم و بی‌فرجام تبدیل شوند؛ چرخه‌ای که در آن تغییرات ظاهری همواره همزمان با بازتولید سلطه و تداوم ساختارهای قدرت است. علت این موضوع ریشه در عمق لایه‌های فرهنگی، تاریخی و هویتی جوامع دارد. ناخودآگاه جمعی سیاسی در این جوامع، مجموعه‌ای از باورها و الگوهای ذهنی است که در طول ده‌ها و حتی صدها سال شکل گرفته و به سادگی قابل اصلاح یا حذف نیست. بنابراین، تنها آموزش و نهادسازی رسمی برای تغییر آن کافی نیست. برای دگرگونی واقعی و پایدار، نیازمند تحول در روایت‌های هویتی هستیم؛ روایت‌هایی تازه، قابل باور و در عین حال نقادانه از «ما» که هم ریشه در تاریخ و فرهنگ داشته باشند و هم ظرفیت نقد، تغییر و بازسازی را دارا باشند. علاوه بر آن، تجربه‌های جمعی متفاوت و جدیدی باید به صورت عملی و مشارکتی برای مردم فراهم شود، چرا که تغییر واقعی در بستر عمل و تجربه رخ می‌دهد و صرفا حرف زدن نمی‌تواند کافی باشد. فضای گفتگو و تأمل جمعی، جایی برای بازاندیشی مستمر در هویت و سیاست نیز از الزامات این فرآیند است. نهایتا، زیرساخت‌های فرهنگی مانند هنر، ادبیات، رسانه و نهادهای فرهنگی باید به گونه‌ای شکل بگیرند که روایت‌های سنتی و مدرن را با هم تلفیق کنند و فضایی باز برای تفکر و تجربه‌های نوین فراهم آورند. بدون تحقق این مولفه‌ها، هر گونه تلاش برای انقلاب و تغییر، محکوم به تکرار همان چرخه‌های شکست و بازتولید سلطه خواهد بود.

 

انقلاب پروسە یا انفجار؟

در سنت غربی، انقلاب نوعی پروسە است: فرآیندی تاریخی که از دل رشد تدریجی عقلانیت، فلسفه، روشنگری، و شکل‌گیری طبقه متوسط برمی‌خیزد. این انقلاب‌ها (از فرانسه تا آمریکا) دارای یک نقطه آغاز، مرحله‌ای از رادیکالیسم، و نهایتا ورود به مرحله ترمیدور و تثبیت نظم دموکراتیک هستند. اما در شرق و جهان توسعه‌نیافته، انقلاب بیشتر به انفجار توده‌ای شباهت دارد تا یک پروسە سیاسی. نه از دل طبقه متوسط برمی‌آید، نه متکی بر نهادهای مدنی است، و نه هدف آن لزوما دموکراسی یا رهایی است. بلکه بیشتر یک فوران هیجانی، اسطوره‌ای و گاه مذهبی است؛ ترکیبی از خشم، ایمان، و امید مبهم به نجات. انفجار توده‌ای می‌تواند کاتالیزور تغییر باشد: در شرایطی که ساختارهای سیاسی و اجتماعی فرسوده و بی‌تحرک‌اند، یک موج ناگهانی از خشم و امید جمعی می‌تواند نظم موجود را به چالش بکشد و فضای جدیدی برای بازاندیشی و حرکت فراهم کند. اما بدون سوژه سیاسی مدرن و ناخودآگاه جمعی نقاد، این انرژی غالبا به سمت رادیکالیسم، خشونت و جایگزینی یک سلسله‌مراتب دیگر هدایت می‌شود، نه به سوی دموکراسی و آزادی. بنابراین، انفجار توده‌ای خودش به خودی خود کافی نیست؛ اگر همراه با شکل‌گیری نهادهای مدنی، فرهنگ گفتگو و سوژه‌های سیاسی خودآگاه نشود، به چرخه‌های بی‌پایان بحران و سرکوب تبدیل می‌شود. انفجار توده‌ای یک ظرفیت بالقوه برای ایجاد تحول سریع دارد، اما بدون زمینه‌سازی‌های عمیق‌تر فرهنگی، هویتی و نهادی، این ظرفیت به نتایجی غیرقابل پیش‌بینی و اغلب مخرب بدل می‌شود..

شرق: سرزمین اسطوره و اطاعت

در جوامع توسعه‌نیافته، ناخودآگاه جمعی هنوز مدرن نشده است. فرد هنوز سوژه سیاسی نیست؛ او نه بر پایه خودآگاهی نقاد، بلکه بر اساس ایمان، اسطوره، و مرجعیت بیرونی فکر و کنش می‌کند. زبان سیاسی نیز هنوز به سطح تحلیل عقلانی نرسیده و آغشته به دوگانه‌های خیر/شر، شهید/دشـمن، و امام/طاغوت است.

در چنین بستری، انقلاب نه محصول تفکر انتقادی، بلکه تداوم ناخودآگاه اسطوره‌ای‌ست. انقلاب شرقی، نه با فروپاشی ایمان، بلکه با بازسازی نوعی دین سیاسی همراه است. رهبر انقلاب اغلب در جایگاه پیامبر، نبی یا منجی ظاهر می‌شود و توده‌ها نه شهروند، بلکه پیروان و مومنان هستند.

پروسە نهادسازی و شکل‌گیری سوژه سیاسی مدرن

سوژه سیاسی مدرن محصول فرآیندی تاریخی-فرهنگی خاص است که در بستر روشنگری، عقلانیت انتقادی، و تحولات اجتماعی غرب شکل گرفت؛ بنابراین، انتقال صرف و کپی‌برداری مکانیکی آن به جوامع دیگر نه ممکن است و نه مشروع. این سوژه، با تخطی از اسطوره‌ها و سنت‌های بسته، با نقد قدرت و بازسازی روایت‌های هویتی همراه است. این فرآیند در غرب قرن‌ها به طول انجامید و حاصل تعامل پیچیده‌ای از فلسفه، سیاست، اقتصاد و فرهنگ بود. بنابراین، پرورش سوژه سیاسی مدرن در جوامعی با تاریخ اسطوره‌ای و سیاسی پیچیده نیازمند بازاندیشی بنیادین در روایت‌های هویتی، فرهنگی و تاریخی آن جامعه است؛ یعنی یک پروژه بومی‌سازی‌شده و درونی. این بازاندیشی نه انکار گذشته، بلکه نقد و بازسازی آن است؛ بازخوانی اسطوره‌ها و تاریخ به گونه‌ای که هم ریشه‌های فرهنگی را حفظ کند و هم امکان ورود به عقلانیت انتقادی، خودآگاهی سیاسی و نهادسازی دموکراتیک را فراهم آورد. این فرآیند بومی‌سازی، هم‌زمان یک پروژه اخلاقی و سیاسی است که نیازمند گفتگو و تامل جمعی، بازسازی سوژۀ جمعی و شکل‌دهی به نهادهای مدنی است. در این مسیر، سوژه سیاسی مدرن، نه سوژه‌ای وارداتی و تحمیلی، بلکه سوژه‌ای خودآگاه، نقاد و مسئول ساخته می‌شود؛ سوژه‌ای که از دل همان تاریخ و فرهنگ، ولی با نگاهی انتقادی و تحول‌خواه بیرون می‌آید. به بیان فلسفی‌تر، این فرآیند نوعی «دیالکتیک خود و دیگری» است؛ جایی که سنت و مدرنیته، اسطوره و عقلانیت، گذشته و حال، در تعاملی زنده و خلاقانه با هم آمیخته می‌شوند تا سوژه‌ای نوین اما پیوسته به ریشه‌ها شکل گیرد. مسیر پرورش سوژه سیاسی مدرن در جوامع با تاریخ پیچیده، نه نسخه‌برداری از روشنگری غرب، بلکه خلق و بازآفرینی‌ای بومی و انتقادی است که به نقد گذشته، بازسازی هویت و نهایتا ایجاد نهادهای خودآگاه و دموکراتیک می‌انجامد.چرخه‌ی عقیم: انقلاب، دیکتاتوری، انقلاب...

وقتی سوژه سیاسی شکل نگرفته باشد، و زبان انقلاب آغشته به ایمان و خشونت باشد، هر انقلابی به‌جای تثبیت دموکراسی، به سرکوب و تمامیت‌خواهی ختم می‌شود. نمونه‌های تاریخی فراوان‌اند: انقلاب روسیه به استالینیسم رسید، انقلاب ایران به ولایت فقیه، انقلاب‌های عربی به نظامیان یا خلافت اسلامی.

در این چرخه عقیم، انقلاب به جای پایان خشونت، شروع خشونت نوین است. چون امکان نقد و اصلاح از درون وجود ندارد، هر نسلی برای آزادی باید باز هم انقلاب کند، و هر انقلاب تازه باز هم به سلطه‌ای دیگر ختم می‌شود. این همان کابوس تاریخی جوامعی‌ست که نتوانسته‌اند ناخودآگاه سیاسی خود را متحول کنند.

انقلاب و روشنگری

پاسخ فلسفی به پرسش «چه راهی برای شکستن الگوی روشنفکران و رهبرانی که بدل به مبلغان ایمان و تثبیت‌کننده نظام‌های استبدادی می‌شوند، وجود دارد؟ و چگونه می‌توان روشنفکری نقاد و خودانتقادگر را تقویت کرد؟» چنین است: آگاهی نقادانه و خودانتقادی، شرط بنیادین روشنفکری واقعی است. روشنفکر نقاد، نه مبلغ حقیقت مطلق، بلکه جستجوگر دائمی پرسش و تردید است؛ کسی که به جای تثبیت قدرت، ساختارها و روایت‌ها را به چالش می‌کشد. این نوع روشنفکری به "فلسفه به مثابه پرسشگری بی‌پایان" نزدیک است، نه "فلسفه به مثابه ایدئولوژی تثبیت‌شده". شکستن الگوی کنونی نیازمند «فضای باز» و «نهادهای مستقل» است، روشنفکری نقاد زمانی رشد می‌کند که بتواند بدون فشار و سانسور، آزادانه بیان کند، نقد کند، و مورد نقد قرار گیرد. در جوامعی که رسانه‌ها، دانشگاه‌ها و نهادهای فرهنگی تحت سلطه قدرت استبدادی‌اند، روشنفکری همواره به ابزار تبلیغ تبدیل می‌شود. پس توسعه و حمایت از نهادهای مستقل فرهنگی، رسانه‌ای و آموزشی که امکان گفتگوی آزاد، تبادل نظر و بحث‌های چندصدایی را فراهم کنند، یک ضرورت است. آموزش فلسفی-انتقادی و پرورش روحیه خودانتقادی و تفکر نقاد در نسل‌های جدید روشنفکران، بخشی از پروژه روشنفکری نقاد، ایجاد برنامه‌های آموزشی و فرهنگی است که نه صرفا انتقال دانش، بلکه پرورش مهارت‌های تفکر نقاد، تردیدساز، و خودبازاندیشی باشد. این به معنای آموزش فلسفه، منطق، نقد ادبی و تاریخی و علوم اجتماعی به گونه‌ای است که قدرت پرسشگری و عدم پذیرش روایت‌های مطلق را در فرد پرورش دهد. تمرکز بر دیالکتیک رابطه روشنفکر و جامعه، روشنفکر نقاد، باید خود را از یک مقام انتزاعی بالاتر یا مبلغ صرف حقیقت رها کند و به صورت فعال در تعامل با جامعه، کنشگران اجتماعی و جریان‌های سیاسی و فرهنگی حضور داشته باشد. این رابطه متقابل و دیالکتیکی باعث می‌شود روشنفکر از محدودیت‌های خود و جامعه آگاه شود و خودانتقادی درونی را تمرین کند. به بیان هابرماس، توسعه "عقلانیت ارتباطی"، یعنی فضایی که در آن گفتگوهای آزاد، صادقانه و عقلانی میان افراد مختلف بدون تحمیل قدرت صورت گیرد، بستری حیاتی برای تقویت روشنفکری نقاد است. شکستن الگوی روشنفکری مبلغ و تثبیت‌کننده قدرت، تنها با تقویت آگاهی نقادانه و خودانتقادی ممکن است که در فضایی باز، با نهادهای مستقل و از طریق آموزش انتقادی و تعامل دیالکتیکی با جامعه شکل می‌گیرد. روشنفکری واقعی، نه فرشته حقیقت، بلکه همدم پرسش و نقد و تردید است.

راه رهایی: پروسە سوژه‌سازی و بازاندیشی

اگر ریشه چرخه عقیم انقلاب در غیاب ناخودآگاه جمعی سیاسی‌ست، پس راه رهایی نیز از همین‌جا می‌گذرد. جوامع توسعه‌نیافته باید پروسە ناتمام روشنگری را به سرانجام برسانند: تکوین سوژه مدرن، زبان نقاد، و نهادهای واقعی. این امر ممکن نیست مگر با: تحول در آموزش و آگاهی سیاسی، تفکیک میان ایمان و سیاست،  نهادینه‌کردن گفت‌وگو، نقد و مسئولیت‌پذیری، کنار گذاشتن منجی‌گرایی و ساختارهای پدرسالار. تا زمانی که سیاست با ایمان و نجات اشتباه گرفته شود، و مردم نه شهروند که‌رفیق یا مومن باشند، هر انقلابی محکوم به بازتولید سلطه است.

کلام پایانی

انقلاب در جوامع توسعه‌نیافته نه پروژه‌ای برای آزادی، که اغلب تکراری از سرکوب است اما با چهره‌ای تازه.  مادامی که ناخودآگاه جمعی سیاسی مدرن نشده، انقلاب‌ها به‌جای دگرگونی، تنها شکل سلطه را عوض می‌کنند. آن‌چه نیاز داریم قبل از انقلاب تازه: تفکر تازه، زبان تازه، و سوژه تازه است؛ سوژه‌ای که بتواند نه تنها سلطه را بشکند، بلکه خود را نیز نقد کند . تنها آن‌گاه است که می‌توان امید داشت انقلاب، پایان سلطه باشد، نه آغاز سلطەای دیگر.


۱۴۰۴ مرداد ۹, پنجشنبه

گتو و بێژێک لەتەک ڕۆژهەڵات تی‌ڤی

 

کاردانەوە بە گیانلەدەستدانی ژینگەپارێزان

ڕێکخراوی دیموکراتیکی یارسان راگەیاندنێکی بڵاو کردەوە

١٥٠ هەواڵنێری ناوخۆیی ئێران  دەرکراون

بەردەوامی قەیرانی وزە لە ئێران



۱۴۰۴ مرداد ۸, چهارشنبه

Postideologisches Gaza: Der Zerfall der revolutionären Illusion im Feld des Stellvertreter-Terrorismus

 








Von: Shahoo Hosseini

Im erstickenden Nebel der Kriege verschwimmen oft die klaren Grenzen zwischen Recht und Unrecht. Was zurückbleibt, ist ein Schlachtfeld, auf dem Menschen sterben und Mächte profitieren. Gaza, dieses schmale und eingesperrte Gebiet, ist heute genau so ein Feld der nackten Realität: weder eine Bastion der Freiheit noch ein Boden der Befreiung, sondern ein lebendes Labor für die geopolitische Erprobung staatlichen Terrorismus’ durch die Islamische Republik Iran.

 

Der Niedergang des Mythos des Widerstands

Der palästinensische Widerstand war einst ein Symbol des nationalen Kampfes gegen Besatzung und Diskriminierung. Von den Fida’i-Gruppen in den 1960er und 1970er Jahren bis zur Ersten Intifada in den späten 1980er Jahren fußte dieser Kampf auf einer sozialen und nationalen Realität: dem Anspruch auf Land, Identität und das Recht auf Rückkehr. Diese Elemente verbanden sich zu einem Narrativ, das nationalen Befreiungskampf mit demokratischen und sozialen Forderungen verknüpfte.

Doch seit die islamistische Ideologie mit dem von Iran initiierten „Achse des Widerstands“-Projekt verschmolzen ist, löste sich dieser Kampf allmählich von seiner nationalen Basis und driftete in den Bereich religiösen Fundamentalismus ab. Die ideologische Verengung auf einen „Heiligen Krieg“ oder „Dschihad“ marginalisierte die Forderungen nach Selbstbestimmung und sozialen Rechten und ersetzte sie durch einen apokalyptischen Kampf gegen vermeintliche „Feinde des Glaubens“.

Die Entstehung der Hamas in den 1990er Jahren markierte einen Wendepunkt, der Palästina vom Schlachtfeld des nationalen Befreiungskampfes in einen Schauplatz eines ideologischen Krieges verwandelte. Anders als die PLO, die – trotz ihrer Fehler – einen Staat aufbauen wollte, basiert Hamas nicht auf einer Strategie des Staatsaufbaus, sondern auf einem fundamentalistischen Konzept des „permanenten Dschihad“. Dieser Wandel öffnete zugleich die Tür für den Einfluss transnationaler Mächte, allen voran der Islamischen Republik Iran, deren geopolitisches Interesse nicht die Freiheit Palästinas ist, sondern die Ausweitung ihres regionalen Einflusses.

Die Islamische Republik und die Geopolitik des Stellvertreter-Terrorismus

Seit den 1980er Jahren verfolgt die Islamische Republik Iran ein langfristiges Projekt der „Exportrevolution“. Anders als ihr offizielles Narrativ suggeriert, dient dieses Projekt nicht der Unterstützung der Unterdrückten, sondern vor allem der Festigung und Ausweitung einer regionalen Hegemonie auf Kosten nationaler Selbstbestimmung in verschiedenen Staaten und Völkern.

Teheran baute ein weitverzweigtes Netzwerk von proxy-Gruppen in Ländern wie Irak, Syrien, Libanon, Jemen und Palästina auf. Diese Gruppen werden finanziell, militärisch und ideologisch unterstützt, dienen aber in erster Linie als Hebel zur Durchsetzung iranischer Interessen gegen regionale Rivalen und globale Mächte wie die USA und Israel.

Im Zentrum dieses Netzwerks spielt Hamas eine strategische Rolle als Fußtruppe in den Stellvertreterkriegen Irans. Die islamische Republik rüstet die Gruppe mit Waffen aus, bietet Ausbildung und logistische Unterstützung und macht sie so zu einem Werkzeug ihrer geopolitischen Agenda. Jeder Konflikt in Gaza dient Teheran als Instrument, um internationale diplomatische Druckmechanismen zu umgehen, die öffentliche Meinung in der muslimischen Welt gegen Israel zu kanalisieren und den Mythos der „Führerschaft des Widerstands“ für sich zu beanspruchen – und das alles, ohne direkte eigene Kosten in Kauf nehmen zu müssen.

 

Wenn Menschen zu Geiseln werden

In diesem kalten, gnadenlosen geopolitischen Spiel sind die Menschen in Gaza die wahren Verlierer. Hamas handelt ohne demokratische Legitimation, ohne Rechenschaft gegenüber der palästinensischen Bevölkerung oder deren zivilgesellschaftlichen Strukturen.Die Entscheidungen über Kriegshandlungen und Raketenangriffe werden von einer Führung getroffen, die nicht gewählt ist und deren Legitimität selbst unter Palästinensern umstritten ist. Die Folge sind regelmäßig verheerende israelische Gegenangriffe, die zivile Opfer fordern, deren Verantwortung jedoch bei Hamas verbleibt. Das Fehlen demokratischer Mechanismen, die keine Kontrolle der Führung zulassen, verwandelt die Bevölkerung in Geiseln ideologischer und geopolitischer Machtspiele. Hamas sieht sich als alleiniger Herrscher über Gaza, agiert jedoch ohne Mandat und unterbricht so die Grundlage für eine gerechte und demokratische politische Ordnung.

Diese Realität markiert den postideologischen Moment: den Moment, in dem Mythen und politische Ideologien zerfallen, die revolutionäre Illusion bricht und nur noch rohe Machtverhältnisse übrigbleiben. Hamas ist nicht länger die Stimme der palästinensischen Bevölkerung, sondern das Echo einer weit größeren, terroristischen

Vom Mythos zur Kritik

Um diese komplexe Situation zu verstehen, bedarf es einer neuen Sprache und eines neuen analytischen Werkzeugs, das über die vereinfachenden Narrative des „romantischen Widerstands“ hinausgeht. Wir müssen Macht, Ideologie und Gewalt als miteinander verflochtene Phänomene in einem geopolitischen Zusammenhang betrachten.

Theoretische Konzepte wie Althussers „ideologisches Subjekt“, Foucaults „Genealogie der Macht“ oder Barthes‘ „Mythuskritik“ bieten hierbei fruchtbare Ansätze, um zu begreifen, wie sich der „revolutionäre Islamismus“ als Maske und Vehikel hegemonialer Projekte entpuppt.

Die Verklärung des islamistischen Widerstands als moralisch heiliger Kampf vernebelt die dahinterliegenden Interessen und verschleiert die realen Machtmechanismen, die die Bevölkerung letztlich zum Spielball machen. Eine kritische Perspektive ermöglicht es, die ideologischen Schleier zu lüften und die geopolitische Instrumentalisierung von Konflikten zu enttarnen.

 

Fazit: Rückkehr zum nationalen Projekt

Der Weg zur tatsächlichen Befreiung Palästinas verläuft weder über Hamas noch über Teheran. Er führt ausschließlich über die Rückbesinnung auf ein nationales, demokratisches und modernes Projekt, das die Stimmen und Bedürfnisse der palästinensischen Bevölkerung selbst artikuliert und vertritt.

Nur durch den Aufbau von demokratischen Strukturen, die Förderung zivilgesellschaftlicher Teilhabe und die Entwicklung einer inklusiven nationalen Identität kann Palästina seine Selbstbestimmung und Freiheit erreichen.

Die Befreiung aus den Fesseln des „Stellvertreter-Terrorismus“ ist die Voraussetzung, um wieder von echter Befreiung sprechen zu können – statt von einem zynischen Geschäft mit Leid und Gewalt.

Bis zu jenem Tag ist klar: Wer Hamas verteidigt, steht nicht auf der Seite Palästinas, sondern agiert im Interesse Teherans und seiner geopolitischen Spiele.

۱۴۰۴ مرداد ۶, دوشنبه

لەخۆبێگانەیی ئیسلامی: فرمێسک بۆ غەزە و ڵاڵ بۆ کوردستان


 







شاهۆ حوسێنی

لە ڕۆژانێکدا کە هەواڵەکانی شەڕی حەماس و ئیسرائیل و هێرشەکانی ئیسرائیل بۆ لەناو بردنی هەڕەشەکانی تێرۆریستی حەماس(تۆ بیخوێنەوە ئیران) بۆ سەر ئەهوەنی ئیسرائیل بەردەوامە و وێنەکانی شەڕ لەهەموو کەلێن و لایەکەوە بڵاو دەبێتەوە، سێڵاوی فرمێسکی موسوڵمانە بەناو کوردەکان بەخۆڕتر لەهەموو شوێنێکی‌تری ئەم جیهانە شەپۆل ئەدات و وەک ئەوەی کە کورد تەنیا نەتەوەی موسوڵمانی سەرگۆی زەویە و غەزە تەنیا بەشي موسوڵمانی زوڵم لێ‌کراوی سەر گۆی زەویە.
ئەوە لەکاتێکدایە کە لەکوردستان زوڵم و زۆری دەسەڵاتی ناوەندی تاران کە لێکەوتەکەی شەهید بوونی لاوانی بەشەڕەفیمافخواز، شووناسخواز و پارێزەری ژینگە و دارستانی نیشتمانە، کە بەهۆی زوڵم و سیاسەتەکانی داگیرکەری ئێرانی ئاگریان تێبەردراوە، لەلایەن ئەم بەناو موسوڵمانە کوردەوە چاوی لەسەر نوقاوە و لەحاند ئەم هەموە جینایەتەی لە کورد دەکرێت لەلایەن موسوڵمانان و حاکمانی بەناو موسوڵمانی داگیرکەری کوردستان، ڵاڵی موتڵەقن، لەکاتێکا مناڵانی کوردستان لە هەژاریدا ژیان بەڕێ دەکەن پارە بۆ غەزە خڕ دەکەنەوە و دەبنە کەوا سووری بەر لەشکری.

ئەم بێ‌دەنگیە نە نیشانەی بێ خەبەری کە دەرکەوتنی دیاردەی لەخۆبێ‌گانەییە، دیاردەیەکی پسیکۆلۆژیک، کلتووری و مێژویی کە لەودا سوژەی بەناو موسوڵمانی کورد، دەردەکانی خۆی وەلا دەنێت و لەگەڵ ڕەنجی ئەوانی‌تر هاودەردی دەکات، ئەمە بەشێک لە پرۆسەی ئۆبژەکتیڤیسمی ئیسلامیە کە بەشێک لەتاکی کوردی ئێلینە کردوە، ئەم فۆڕم لە تێگەیشتووی و فامە نە لێکەوتەی حەولی سەربەخۆیانە و سوبژەکتیڤیستانەی بەشێک لە تاکەکانی کورد کە لێکەوتەی ئایدۆلۆژی ئیسلامیە. بەشێک لە ڕەوشی بەرەو دەسەڵات چوون، تێکەڵ بوون لەگەڵ دەسەڵاتی سیاسی و بەشخوازی سیاسیە.

لەخۆبێگانەبوون چەمکێکە کە لەئەندێشەی مارکسدا لەفۆڕمی ئابووری-کۆمەلایەتیدا و لە شرۆڤەکانی فرۆیددا بەشێوەی پسیکۆلۆژیک دەردەکەوێت، بەڵام لە هەر دوو فۆرمدا مرۆڤێک نیشان دەدرێت کە لە حەقیقەت و ڕەنج و ژینگەی زەینی و ئاگایی سەربەخۆیانەی خۆی دادەبڕێت و دەخزێتەناو بەرگی ئایدە و جیهانێکی بێگانە. واتە لە نوسخەی ئیسلامیزەبووی لەخۆبێگانەییدا، بەناو موسوڵمانی کورد حاشا لە ڕەنجەکانی خۆی دەکات، بەهۆی ئەوەکە ئەم دەردانە بەشێک لە ڕەنجەکانی مەفسەلبەندیکراو لە ئایدۆلۆژی بناژوێخوازی ئیسلامیدا نین. کەوابێ دەبێ ئۆبژەی کوردی لەخۆی بێگانە بکرێت، دوور بکرێتەوە، لەخۆی دەربکرێت، تا بتوانێ بە ئامانجەکانی ئوومەی ئیسلامی وەفادار بێت. وەفاداریەک بە قیمەتی لەبیرکردن و فەرامۆش کردنی "خۆ"ی کوردی.

غەزە لەم ئایدۆلۆژیەدا بۆتە هێمای مەزلووم‌بوونی ڕەها، مەزلووم‌بوونێکی کە پیرۆزی پێ‌بەخشراوە، پێویستە فرمێسکی بۆ بڕێژرێت، هاواری بۆ بکرێت و پشتیوانی لێ‌بکرێت. لەم ئایدۆلۆژیەدا حەماس لەگەڵ ئەوەدا سەرکووت‌کار بوە، وێنایەکی قارامانانەی لێ دەرخراوە، حەماس کە غەزەی کردۆتە سەنگری شەڕی ئایدۆلۆژیک و کەرەسەی شەڕی ئایدۆلۆژیکی کۆماری ئیسلامی و ئیسرائیل، وێنایەکی پیرۆزی لێ‌بەرهەم هاتوە لەلایەن میدیاکانی کۆماری ئیسلامی بۆ چەواشەکردن و بەلاڕێدا بردنی بیر و رای گشتی مەدەنی جیهانی و موسوڵمانان.

بێ‌گومان غەزە بەشێک لە ژێئۆپۆلەتیکی تێرۆریسمی نیودەوڵەتی کۆماری ئیسلامیە و حەماس کەرەسەی پەرەی تێرۆریسم لەم ناوچە تەنگەبەرەدیایە .لە ژێئۆپۆلەتیکی تێرۆریسمی نیودەوڵەتی کۆماری ئیسلامیدا غەزە بۆتە ئوستووریەکی ئایینی کە بەخوێن بنیادنراوە و بۆ مانەوەشی پێویستی بەخوێنە، بەڵام لەبەرامبەردا کوردستان نەتەنیا هیچ شوێن و پێگەیەکی نیە، بەڵکە لەگوێن دژبەری نەزمی ئایدۆلۆژیکی ئیسلامی بەهەموو شێوەیەک دژایەتی دەکرێت.

 چما لە دەلاقەی رێئالیسمەوە بڕوانینە دۆخەکە و لەسەر ئەم گریمانەیە ڕابوەستین کە چما هێمای مەزلوومییەت: قوربانی بوون، هەژاری، سەرکووت، بێ‌بەری‌کردن،  و زۆرداری‌بێت، ئەوا کوردستان چەق و ناوەندی مەزلوومییەتە لە جیهاندا، چوون یەکەم شوێنە لەم جیهانەدا کە کیمیایی کراوە کوردستانە، ناەندەی سیاسەتەکانی پاکاوتەکردنی ڕەگەزیە لەلایەن فارس و تورک و عەڕەبەوە، لەسێداردان و گرتن و ڕاونانی ڕۆڵەکانی مافخوازی دەوامێکی مێژویی هەیە، کام شوێن لەم جیهانە هێندی کوردستان و کورد کەوتۆتە بەر ڕقی داگیرکەرانی، هەڵاواردن و پاکاوتەکردنی بەخۆیەوە دیوە.

کام شوێن لەم جیهانە هێندی کوردستان جینایەتی ژینگەیی، هەڵاواردنی پێکهاتەیی، کلتووری، کۆمەڵایەتی و ئابووری بەخۆیەوە دیوە. چما فرمێسک هەڵوەراندن و هاوار کردن بۆ غەزە مرۆڤایەتیە، ئەدی بێ‌دەنگی لە حاند ئەو هەموە جینایەتەی لە کوردستان دژ بە کورد دەکرێت ناوی چیە؟

پسیکۆلۆژی ئەم بێ‌دەنگیە زۆر ئاڵۆزە، بەناو موسوڵمانی کورد لەگەڵ قەیرانێکی شووناسی قوڵ دەستەویەخەیە. زاڵی ئایدۆلۆژیکی داگیرکەر لەلایەک و بێ‌متمانەیی بەخۆ و بێ‌غیرەتی، بوونێکی فاشيڵ و خۆ لەدەست‌داوی بەرهەم هێناوە. لەڕاستیدا هاوسۆزی و پێوەندی لەگەڵ غەزە ڕێگایەکی ئاشکرای هاوپێوەندی و هاوسۆزیە لەگەڵ داگیرکەر و فۆڕمێک وەفاداری نواندنە لەگەڵ داگیرکەر.

لە ئایدۆلۆژی تێرۆریسمی نێودەوڵەتی کۆماری ئیسلامیدا غەزە شێوە نەینووکێکە کە موسوڵمان هەم مەزلوومییەتی تیا دەبینیت و هەم هەستی هاوسۆزی و هاوپەیوەندی مەعنەوی خۆی، بەبێ ئەوەکە پێویستی بە دژایەتی پیکهاتەی سەرکووت‌کاری دەروون نەتەوەیی خۆی بکات.
ئەوە لەکاتێک‌دایە کەکوردستان نەینووکێکی ڕاستەقینە و حەقیقیە کە تاکی کورد بەهر باوەڕیکی ئایینی دەتوانێ خودی ڕاستەقینەی تیا ببینێت، ڕاستەقینەیەکی خویناوی، ڕەنجاوی، تاڵ و تێکدەری ژینگەی مەجازی تێرۆریسمی نیودەوڵەتی کۆماری ئیسلامی. هەر بۆیەش کوردستان لەم ئایدۆلۆژیەدا سەرکووت دەکرێت.


ئەرکی نووسەری ئەم دێڕانە و ئەم دێڕانە تێک‌دانی هاوسۆزی و هاوپەیوەندی مرۆڤ لەگەڵ ڕەنجەکانی کۆمەڵانی خەڵکی فەلەستین نیە، بەڵکە بانگهێشتێکە بۆ سەرلەنوێ بیرکردنەوە لە شێوازەکانی هاوسۆزی و هاوپەیوەندی و پشتیوانی‌کردن، سەرلەنوێ بیرکردنەوە و داڕشتنەوەی ڕاسەرێکان، پێشینێکان و دوایینێکانمان.

بۆچی غەزە دەست‌پێکی دڵەڕواکێکانمانە و کوردستان نا؟ بۆچی داگیرکاری ئیسرائیل مەحکوومە بەڵام داگیرکرانی کوردستان نا؟ بۆچی شەهیدانی فەلستینی قارەمان و هێما سێمبۆلن، بەڵام شەهیدانی مافخوازی کورد، شەهیدانی ژینگەپارێزی کورد و لاوانی لەسێدارەدراوی کورد نا؟

تاکە ڕێگای ڕزگار بوون لەم دەورە باتڵە، سەرلەنوێ‌ساغکردنەوە و داڕشتنەوەی ئاگاییە، ئاگاییەکی کە لە لەخۆبێگانەبوون تێپەڕاوە، غیرەتی دیتنی ڕەنجەکانی خۆی هەیە و ئەمان وەک ئەمرێکی سیاسی و ئەخلاقی هاوار بکات. موسوڵمانی کورد تا لە بێ‌دەنگی تێنەپەڕێت، بەردەوام لە داوی ئایدۆلۆژی تێرۆریسمی نێودەوڵەتی کۆماری ئیسلامی‌دایە، ئایدۆلۆژیەک کە هەم کورد سووک دەکات، سووک دەبینیت و وەک کەرەسەی سیاسی و هێژمۆنی کەڵکی لێ‌وەردەگرێت.






۱۴۰۴ مرداد ۵, یکشنبه

نا هاوتەبایی ئانتۆلۆژیک: بۆچی کورد ناتوانێ ئێرانی بێت

 








شاهۆ حوسێنی

لە ژینگەی هزری مۆدێڕندا نالوێ "شووناس" لەگوێن چەمکێکی سرووشتی وێنا بکرێت. لەگوێن دیاردەیەک کە بەردەوام بوە وبەردەوام دەبێت و پێویستە هەموان لەودا بتوێنەوە. بێ‌گومان شووناسیش وەک زمان، مێژوو، کۆمەڵگا و دیاردەکانی‌تر دەسکردی مرۆڤە، دەسکردێکی گوفتمانی، پێکهاتەیەک کە بەردەوام تاقمێک لەخۆیدا وەردەگرێت و تاقمێک دەردەکات.

"ئێرانی‌بوون" وەک شووناسێک ئاماژە بە دۆخێکی یاسایی و شاروومەندی نیە، بەڵکە نیزامێکیی ماناییە بەمانای قوبوڵی: حازفەیەکی میژووی تایبەت‌و داڕێژراو، زمانێکی فەرمی کە هی تۆ نیە، گێرانەوەیەک لە دەسەڵات لەدەرەوەی بازنەی زەینی تۆ، ئایدەیەک لەمەر نەتەوە و مرۆڤ کە هیچ پێوەندێکی بە زەینی تۆوە نیە و تێکەڵاو بوون لەگەڵ بوونێک بە بەهای لەدەستەدانی بوونی خۆت. لەڕاستیدا "ئێرانی‌بوون" فۆڕماسیونێکی بوونە کە لەودا ئەگزیستنسێک دەردەکەوێت بە بەهای تواندنەوە و لەناو بردنی ئەگزیستێنس‌گەلێک و یەک لەوان کورد.

هەر بۆیە کاتێ دەگوترێ کە کورد ناتوانێ ئێرانی بێت، مەبەست ناهاوتەبایی ئانتۆلۆژیکە لەنێوان کورد بوون و ئایدۆلۆژیەکی کە بنەماکەی حاشاکردن و سڕینەوەی سوژەبوونی تاکی کورد و نەتەوەی کوردە، ئایدۆلۆژیەکی کە لەسەر بنەماکانی زمانی فارسی، شووناسی فارسی، گێڕانەوەی فارسی لە کورد وەک غەیرە فارس و حاشا‌کردن لە بوونی فرەییەکان و حەول بۆ یەک‌دەست‌کردنە لەڕێی پاکاوتە کردن.

لەم فۆرماسیونەدا کورد نەک وەک سوژەیەکی نەتەوەیی، کە وەک "مەسەلە"، "کێشە"، "قەیران" و لەخۆش‌بینانەترین حاڵەتدا وەک کەمینە دەبیندرێت. واتە نە ئەندامێکی بەرابەر و هاتەریب کە وەک بوونێکی پەرواێزی سەیری دەکرێت.

لە ئایدۆلۆژی نەتەوەسازی ئێرانیدا "یەکگرتوویی" بەشێکی بنچینەیی لە ئایدۆلۆژیە، یەکگرتوویی نە بەمەبستی تەبایی و لێک‌تێگەیشتن، کە بەمەبستی سڕینەوە و حاشا لەبوونەکانە. ئایدۆلۆژی ئێرانی لەڕێی بنیادنانی "نەتەوەیەکی یەک‌گرتوو"، فۆڕمێک گێرانەوەی مۆنۆلۆگانە لەمێژوو، سەپاندنی زمانێکی تایبەت، بەها و نۆرم‌گەلێک لە دەرەوەی دیاردەکلتوورێکانی ئەوانی‌تر، حەول دەدات پلۆرالیزم و جیاوازێکان بسڕێتەوە. کورد بوون وەک سوبژە، جیاوازی و زایەڵەی پلۆرالیزمی بۆ یەکگرتوویی ئێرانی بێ‌گومان هەڕەشەیەکە و دەبێ لەناو بچێت و جێ‌گۆڕکێی لەگەڵ کوردبوونێکی خواستی ئێرانێکان پێ بکرێت. وەها کوردبوونێک ژیان بە زمانێکی‌تر، حافزەیەکی‌تر، مێژوویەکی‌تر و کلتوورێکی‌ترە. هەر بۆیە کوردبوونێک کە ناتەبایە لەگەڵ ئەم دیاردانە و جیاواز دەردەکەوێت لەگەڵ ئەم بە ئۆبژە بوونە، قەیرانێکی ئانتۆلۆژیکە.

لە دەلاقەی ئایدۆلۆژی ئێرانیدا "کورد‌بوون" تەنیا دیاردەیەکی ڕێنماییانەیە، واتە دەرکەوتەیەکە کە تەنیا کەڵکی ئاماژەیی لێ‌وەردەگیرێت بە مەبەستی ئاماژەکردن، نە دیاردەیەکی سوبژەکتیڤ، واتە داسمەنێکە نەک دازاینێک. کەوابێ دەشێ بگوترێ کە کورد‌بوون لە ئایدۆلۆژی ئیرانیدا دۆخێکی سەلبیە کە  "نەبوون" و "حاشا" بەسەر هەڵگرەکەیدا دەسەپێنێت، نە قبوڵ و سەلماندنی شووناسێک. بەوپێیە کورد‌بوونی ئێرانی بەهیچ شێوەیەک دیاردەیەکی پۆزەتیڤ، خاوەن وزە و هێز و خوڵقێنەر نیە، بەڵکە تەنیا کەرەسەی سڕینەوە و لغاوکردنی کورد‌بوونی سۆبژەکتیڤە. بەکورتی کوردبوون لە ئایدۆلۆژی ئێرنایستیدا نە هەستیەکی خۆبنیادنەر، کە ئێتیکێتێکە بۆ دەرخستنی شێوەبوونێکی دەسکرد لەسەر کاغەز و غایبت لە جیهانی حەقیقیدا.