۱۴۰۴ اردیبهشت ۱۲, جمعه

فروپاشی معناها؛ تبارشناسی سقوط ایران به مثابە ایدئولوژی









 Shahoo Hosseini

از نظر گرامشی ایدئولوژی صرفا یک  توهم کاذب نیست، بلکه نوعی هژمونی( سلطه فکری و فرهنگی) است، به عبارتی دقیق‌تر گرامشی ایدئولوژی را توانایی یک طبقە برای تعریف "نرم"ها و "معنا"ها در جامعه می‌داند. در واقع او معتقد هست که طبقە حاکم نە تنها از طریق زور(پلیس و ارتش) بلکە از طریق رضایت عمومی حکومت می‌کند و این رضایت کاذب را در دیکتاتوریها و حکومتهای توتالیتر از طریق نهادهایی همچون مدرسه، رسانه، دین و.. تولید می‌کنند و این مهم از طریق ایدئولوژی به مثابه ابزاری ذهنی برای ایجاد هژمونی صورت می‌پذیرد. بنابراین از نظر گرامشی سقوط سیاسی یک حکومت و نظام سیاسی زمانی اتفاق می‌افتد که هژمونی حاکم دچار بحران بشود، یعنی سلطه فکری و فرهنگی حکومت که شامل توانایی نظام سیاسی در تعریف نرمها، معناها است تصعیف شدە، در نتیجە قدرت و توانایی نفوذ در جامعه و در میان مردم را ازدست بدهد، به عبارتی توانایی تولید مشروعیت و جلب اطاعت را در میان تودەها از دست بدهد. گرامشی این وضعیت را "لحظەبحرانی" می‌نامد، یعنی لحظەای که مردم حس می‌کنند نظم فعلی و حاکم موجود دیگر تامین کنندە منافع آنها نیست، ایدئولوژی حاکم جذابیت و مشروعیت خود را دست دادە و گروههای مخالف می‌توانند شروع بە ساختن هژمونی کنند، یعنی یک چارچوب جدید برای فهم دنیا و زندگی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تولید کنند.

اما همیشە این حکومت نیست کە بەتولید هژمونی میپردازد، بلکە خارج از بدنە حکومت و نظام سیاسی نیز کسانی هستند کە از دل تودەهای مردم برخواستە و بە تولید و دوام  هژمونی کمک می‌کنند، گرامشی آنها را "روشنفکران ارگانیک" می‌نامد. به نظر او روشنفکران ارگانیک برخلاف روشنفکران سنتی به طبقە حاکم پیوند خوردەاند و وظیفە آنها کمک بە شکل‌گیری و تداوم هژمونی طبقە حاکم است، آنها در واقع با ابزارهای فکری و فرهنگی در خدمت تولید ایدئولوژی و در نتیجە کسب مشڕوعیت و کسب اطاعت از جامعە برای حکومت هستند، بە عبارتی بهتر آنها "سربازان فرهنگی" حاکمیت هستند، زیرا تلاش می‌کنند نظم سیاسی موجود را "طبیعی" و "بدیهی" جلوە دهند. بەطور خلاصە می‌توان گفت کە از نظر گرامشی ایدئولوژی زیرساخت ذهنی نظام هست، اگر فروبپاشد، ساختار عینی حکومت دیر یا زود فروخواهد پاشید. بەطور خلاصە می‌توان گفت: تا زمانی کە قدرت در ذهن مردم منطقی، عادلانە و بدیهی جلوە نکند، تنها از طریق زور و صرفا با ابزار نظامی نمی‌تواند دوام بیاورد، بنابراین میدان اصلی نبرد جنگ کنترل معانی، ارزشها و هرآنچەکە عقلانی و قابل‌پذیرش تلقی می‌شود، است. بەعبارتی دیگر "درونی‌‌سازی هژمونی" بە معنای ایجاد اطاعت از روی باور. برای فهم بهتر این موضوع به چند نمونە موردی در ادامە اشارە می‌شود.

بحران ایدئولوژی در شوروری

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۹۱) یک مورد کلاسیک از فروپاشی معناها قبل از فروپاشی تانک‌ها می‌تواند باشد. از اواخر دهه ۷۰ و اوایل ۸۰، ایدئولوژی مارکسیسم-لنینیسم که ستون فکری شوروی بود، دیگر برای مردم و حتی بخشی از نخبگان کارایی نداشت. مردم در عمل می‌دیدند که واقعیت زندگی‌شون با وعده‌های ایدئولوژیک «بهشت کارگری» فاصله زیادی دارد، صف، کمبود کالا، فساد، و اختناق عملا در تضاد با مدینە فاضلە مارکسیسم-لنینیسم بود. روشنفکران، هنرمندان، نویسنده‌ها و حتی برخی اعضای حزب کمونیست کم‌کم شروع به نقد روایت رسمی کردند. گفتمان‌هایی همچون ملی‌گرایی، لیبرالیسم، حقوق بشر، اصلاح‌طلبی، و حتی نوستالژی پیشاانقلابی در فضاهای نیمه‌عمومی جامعە شوروی رشد کرد. این‌ گفتمانها آرام آرام هژمونی کمونیستی رو از درون «خالی» کردند، بدون این‌که هنوز قدرت سیاسی به‌طور مستقیم به چالش کشیده بشود، جهان معناهای لنینیستی داشت در جامعە محو می‌شد.  با آغاز اصلاحات گورباچف (پروسترویکا و گلاسنوست)، خود سیستم رسمی هم پذیرفت که ایدئولوژی رسمی مشکل دارد.

این لحظه‌ای بود که به تعبیر گرامشی، توازن نیروها به هم خورد و نیروهای اجتماعی مختلف، از نخبگان حزبی گرفته تا مردم عادی، دیگر حاضر نبودند نظم موجود را بپذیرند. وقتی معنا فروپاشید، دیگر حفظ ساختار سیاسی ممکن نبودحتی با ارتش، کا‌گ‌ب یا تبلیغات رسمی. بنابراین شوروی نه به‌دست آمریکا، که زیر پای خودش فرو ریخت، چون معنای خودش رو از دست داده بود.

فروپاشی ایدئولوژیک رژیم پهلوی

اواخر دوران پهلوی، هرچند رژیم قدرت نظامی و دستگاه‌های امنیتی قوی داشت، ولی مشروعیت فرهنگی و ایدئولوژیکش به شدت تضعیف شدەبود. ایدئولوژی مدرنیزاسیون از بالا و سکولاریسم دیگر برای بخش بزرگی از مردم به‌ویژه طبقات متوسط سنتی و مذهبی، و روشنفکران نەتنها هیچ جذابیتی نداشت کە کاملا در تضاد با آرمانهای سنتی و اسلامی آنها قرار گرفتەبود. رسانه‌ها، دانشگاه‌ها، منبرها، و حتی هنر مردمی شروع به بازتولید یک روایت "بدیل" کردند که رژیم را نماینده فساد و بی‌ریشه‌گی نشان می‌داد. در همان زمان، نیروهایی مثل روحانیت، روشنفکران مذهبی (مثل شریعتی)، و فعالان چپ با زبان‌های متفاوت ولی هم‌راستا، به ساختن یک چارچوب فکری جدید پرداختند. این هژمونی جدید ترکیبی بود از: سنت دینی، نقد سرمایه‌داری وابسته، عدالت‌خواهی، و بازگشت به هویت بومی. در نهایت این چارچوب توانست «رضایت» جمعی ایجاد کند.

از زاویە ناسیونالیسم کوردی اما موضوع متفاوت‌تر است، در واقع دریچە ناسیونالیسم کوردی در تحلیل سقوط ایدئولوژیک رژیم پهلوی، نگاهی عمیق و متفاوت به ما می‌دهد؛ چون ناسیونالیسم کوردی، به‌ویژه ازاوایل  قرن بیستم، ‌عنوان جریانی گفتمانی ـ سیاسی شکل گرفت، که روایت سلطه‌ی ایرانیسم و ملت مدرن پهلوی را کە بر اساس ایرانیسم، آن‌طور که پهلوی‌ها طراحی کرده بودند، به چالش کشید. در واقع ناسیونالیسم کوردی گسست و شکافی عمیق در ناسیونالیسم ایران، ایران ایدئولوژیک و سلطەایرانی بەوجود آورد. از دریچه‌ی ناسیونالیسم کوردی، رژیم پهلوی نه تنها مشروعیت ایدئولوژیک نداشت، بلکه خود عامل اصلی ستم ساختاری و ملی  تلقی می‌شد. بنابراین، سقوط ایدئولوژیک پهلوی از نگاه کوردها نه تنها محتمل، بلکه اجتناب‌ناپذیر بود و این بخشی از یک مبارزه‌ی طولانی برای بازیابی هویت و حقوق تاریخی و ذهن مستقل یک سوژە مستقل بود. در واقع وقتی از دریچه‌ی ناسیونالیسم کوردی به سقوط ایدئولوژیک رژیم پهلوی می‌نگریم، با روایتی مواجه می‌شویم که نه فقط در انتقاد به سیاست‌های مرکزگرایانه‌ی پهلوی، بلکه در نفی کامل دستگاه ایدئولوژیکی‌ست که مشروعیت خود را بر «وحدت ملی برساختە» و «یکسان‌سازی فرهنگی» بنا کرده بود. در اینجا وارد تحلیل عمیق‌تری می‌شویم که نشان می‌دهد چگونه ناسیونالیسم کوردی، هم از نظر مفهومی و هم از نظر تجربی، مبنا و تبلور زودهنگام بحران مشروعیت ایدئولوژیک پهلوی بوده است. بەعبارتی سادەتر کوردها قبل از جنگ تانکها بە جنگ معناها، هژمونی و ایدئولوژی ایران رفتەاند، آنها از طریق شکل‌دادن بە معناهای برآمدە از جهان کوردی درصدد فرم دادن بە یک ذهن کوردی مستقل هستند.

جمهوری کوردستان (۱۹۴۶)؛ یک لحظه‌ی کلیدی در تاریخ ناسیونالیسم کوردی است، که می‌توان آن را نخستین پروژه‌ی بدیل سیاسی ـ ایدئولوژیک در برابر دولت ملت مدرن ایرانی دانست. این جمهوری نه فقط یک حرکت سیاسی کوتاه‌مدت، بلکه پاسخی عمیق، آگاهانه و ساختارشکنانه به منطق سلطه‌ی مرکزگرای پهلوی بود. رژیم پهلوی، به‌ویژه در دوران محمدرضاشاه، بر سه مؤلفه‌ی ایدئولوژیک اصلی تکیه داشت:باستان‌گرایی آریایی‌محور (تداوم پادشاهی از کوروش تا شاهنشاه)، مدرنیزاسیون از بالا (غرب‌گرایی کنترل‌شده)، یکپارچگی زبانی ـ فرهنگی به زبان فارسی، در این دستگاه ایدئولوژیک، ملت ایران نه به‌مثابه‌ی مجموعه‌ای از ملل یا ، بلکه به‌عنوان «ملت واحد تاریخی پارس‌تبار» تعریف شد. این دیدگاه، اقوام غیرفارس (از جمله کوردها) را به حاشیه راند، و آنان را یا انکار کرد یا مجبور به جذب (آسیمیلاسیون) نمود.

جمهوری کوردستان، از دریچه‌ی ناسیونالیسم کوردی، نه فقط نخستین دولت کوردی بود، بلکه پیش‌درآمد سقوط ایدئولوژیک رژیمی بود که بر انکار تفاوت و تحمیل یکسانی بنا شده بود. جمهوری کوردستان بدون شک در حافظه‌ی جمعی و فرهنگ سیاسی ناسیونالیسم کوردی باقی مانده و بازتولید شده است. با وجود عمر کوتاه این جمهوری، میراث آن به‌طرز شگفت‌انگیزی در لایه‌های گوناگون فرهنگ و سیاست کوردی زنده است، نه به‌عنوان نوستالژی صرف، بلکه به‌مثابه‌ی الگوی ذهنی مقاومت، خودگردانی و بازتعریف سیاست از پایین. روندهای بەچالش کشیدن ایدئولوژیک ایرانیسم در جمهوری کوردستان بە این ترتیب بود کە در برابر تحمیل زبان فارسی و تلاش دولت مرکزی برای اسیملاسیون زبانی، جمهوری کوردستان بر زبان کوردی تاکید داشت کە گسستی در استعمار زبانی دولت مرکزی بود، بجای تاکید بر ملت ایرانی با محوریت فارسیسم، جمهوری کوردستان بر کوردیت و سوژەکوردی تاکید داشت کە گسستی در ملت جعلی برساختە ایرانی بود. برخلاف حکومت مرکزی کە شکل حکمرانیش پادشاهی بود، شکل حکمرانی در کوردستان جمهوری بود بە طوریکە اگر محمدرضا پهلوی شاه ایران بود، قاضی محمد رئیس جمهور کوردستان بود و در حوزە حکمرانی نیز جمهوری کوردستان چالشی جدی در ایدئولوژی حکمرانی ایرانی بود. در واقع جمهوری کوردستان مجموعەای متنوع از گسستهای گفتمانی، ایدئولوژیک و عینی در ایران بە مثابە ایدئولوژی در خدمت شیوەای حمکرانی اقتدارگرایانە، نوعی از حکومت و فرمی از سیاست فرهنگی در راستای استحالە دیگران در فارس بەمثابە ابرسوژە دارای هژمونی بود.

پس از حکومت پهلوی در دورە جمهوری اسلامی مبانی ذهنی و ایدئولوژیک ایران با جنبەهایی از تشیع امتزاج پیداکردە و تقویت شد، بەعبارتی دیگر ذهنیت و ایدە توتالیتر هژمونی فارس و انحلال دیگری تداوم پیدا کرد. در واقع دوره جمهوری اسلامی نه‌تنها تداوم همان شکاف‌های دوران پهلوی است، بلکه در برخی زمینه‌ها تشدید هم شده، چون جمهوری اسلامی ایدئولوژی جدیدی اسلام‌گرایی شیعی با محوریت ولایت فقیه را به جای ناسیونالیسم سکولار پهلوی نشاند، اما همچنان همان الگوی تمرکزگرایانه و یکسان‌ساز فرهنگی پابرجا ماند.

نقاط اصلی تداوم چالش در جمهوری اسلامی:

ادامه سیاست انکار هویت کوردی: جمهوری اسلامی نیز، مشابه پهلوی، هیچ‌گاه هویت ملی مجزایی برای کوردها به رسمیت نشناخت. زبان کوردی، آموزش آن در مدارس، و حتی استفاده از آن در رسانه‌های رسمی محدود باقی ماند. امنیتی‌سازی مطالبات قومی: مطالبات سیاسی و فرهنگی کوردها اغلب با برچسب "تجزیه‌طلبی" یا "ضدانقلاب" پاسخ داده شد.  

جابه‌جایی گفتمان ناسیونالیسم ایرانی با اسلام سیاسی: اگرچه گفتمان رسمی از قوم‌گرایی فاصله گرفت و خود را امت‌گرا معرفی کرد، اما در عمل، همان تمرکز بر هویت شیعی-فارسی را حفظ کرد. این، برای جمعیت عمدتا سنی مذهب کورد، نه‌تنها یک حذف فرهنگی بلکه نوعی حذف مذهبی نیز تلقی شد.

مقاومت فرهنگی و زبانی کوردها: در واکنش به این فشارها، ناسیونالیسم کوردی بیشتر به ابزارهای فرهنگی و زبان مادری متوسل شد. موسیقی، ادبیات، و حتی رسانه‌های دیجیتال کوردی در داخل و خارج کشور تقویت شد تا هویت کوردی زنده بماند. افق جدید با گفتمان حقوق بشری و جهانی‌شدن: از دهه ۷۰ به بعد، بسیاری از فعالان کورد از زبان حقوق بشر، حقوق اقلیت‌ها، و دمکراسی برای بیان خواسته‌هایشان استفاده کردند.

در چارچوب تحلیل گفتمان می‌توان این روند را اینگونە مفصل‌بندی کرد که جمهوری اسلامی نتوانست یک "روایت ملی جامع" را تولید کند که کوردها را در خودش جای بدهد. در مقابل، ناسیونالیسم کوردی هم به تدریج فراتر رفته و با گفتمان‌های دمکراسی‌خواهی، عدالت‌طلبی، فدرالیسم، استقلال‌طلبی و حتی محیط‌زیست پیوند خورده. یعنی در واقع گسستش بەلحاظ گفتمانی با ایدئولوژی رسمی جمهوری اسلامی عمیق‌تر از دورە پهلوی شد.


آنتولوژی «کورد» در نسبت با «ایران» (یا دولت/امت)

اگر از دریچه‌ای فلسفی نگاه کنیم، سؤال اصلی این نیست که کوردها چه می‌خواهند، بلکه این است که چه چیزی "کوردبودن" را ممکن یا ناممکن می‌سازد؟ جمهوری اسلامی (مانند پهلوی) سعی در تثبیت یک نظم معنایی داشته که در آن فقط یک نوع subject) (position  معتبر است: "مسلمان شیعه‌ی ایرانی تابع ولایت فقیه" این نظم، یک «نظام بازنمایی» (representation regime) ایجاد می‌کند که در آن دیگر هویت‌ها یا نفی می‌شوند یا فقط در صورت انقیاد به نظم مرکز مجاز شمرده می‌شوند.

ناسیونالیسم کوردی و بحران سوژه

اینجا ناسیونالیسم کوردی نه صرفا به‌عنوان یک جنبش سیاسی، بلکه به‌مثابه پروسەی تولید سوژه‌ی مقاوم صورت می‌گیرد. این پروسە، به‌طور فلسفی در برابر «سوبژکتیویته‌ی تحمیلی دولت» قرار می‌گیرد. اما در عین حال با یک بحران درونی نیز مواجه است: آیا این سوبژکتیویته‌ی مقاوم، صرفا آینه‌ی معکوس نظم مرکز نیست؟ آیا کوردبودن در قالب ناسیونالیستی، خود یک تکرار وارونه‌ی همان پروژه‌ی دولت-ملت مدرن نیست؟ آیا امکان رهایی درون گفتمان ناسیونالیسم وجود دارد؟

از منظر پسااستعماری یا حتی اگزیستانسیالیستی، می‌توان پرسید: آیا ناسیونالیسم کوردی، اگر فقط در چارچوب مقاومت در برابر مرکز تعریف شود، به یک هستی‌شناسی منفی و واکنشی تنزل پیدا نمی‌کند؟ روشنفکران کورد در دهه‌های اخیر تلاش کرده‌اند از این دام خارج شوند. برخی با بازگشت به زبان، اسطوره و حافظه‌ی محلی؛ برخی دیگر با اتصال به جنبش‌های جهانی (زن، زندگی، آزادی / زیست‌بوم‌گرایی / چپ دموکراتیک) سعی در خلق سوژه‌ای دارند که نه فقط در برابر دولت، بلکه مستقل از آن شکل می‌گیرد.

مسئله‌ی «زمان‌مندی» در تجربه‌ی کوردی

یک نکته‌ی عمیق دیگر، بحث تجربه‌ی زمان تاریخی برای کوردهاست: دولت ملی (چه پهلوی، چه جمهوری اسلامی) تاریخ رسمی خود را دارد. اما کوردها با یک «تاریخ گسسته و ممتنع» روبه‌رو هستند. این باعث می‌شود که روشنفکر کورد همواره در نوعی وضعیت «بی‌زمانی» یا «در تعلیق بودن» کار کند: نه کاملا در گذشته، نه کاملا در آینده. نتیجه؟ نوعی «هویت همیشه در حال شدن» (becoming) که می‌تواند قدرت خلاقه‌ی خاصی تولید کند.

فرانتس فانون و بحران «خودشناسی» مستعمراتی

فانون در پوست سیاه، نقاب سفید و درباره‌ی زمین نفرین‌شده، مسئله‌ی سوژه‌ی استعمارزده را طرح می‌کند: سوژه‌ی استعمارزده همیشه در آیینه‌ی دیگری خود را می‌بیند؛ از طریق نگاهی که انکارش کرده، به خودآگاهی می‌رسد. اگر این منطق را به ناسیونالیسم کوردی در جمهوری اسلامی تعمیم دهیم، با یک دوگانگی بنیادین روبه‌رو می‌شویم: کورد بودن تنها در «غیرایرانی بودن» یا «غیرمرکز بودن» تعریف می‌شود. پس این هویت همواره بر مبنای دیگری (Other) ساخته می‌شود. روشنفکر کورد در این وضعیت اگر صرفا واکنشی بماند، در دام همان چیزی می‌افتد که فانون آن را بازتولید ناخودآگاه استعمار در زبان مقاومت می‌نامد. راه حل فانونی چیست؟ خلق زبانی نو، گفتاری نو، حتی تنشی نو با تاریخ، که نه بر اساس مرکز، بلکه از دل رنج و خشونت، سوژه‌ای تازه بنا کند.

فانون: خود را در آینه‌ی دیگری دیدن

در نگاه فانون، استعمارشده کسی است که: "خود را در نگاه تحقیرآمیز ارباب می‌بیند و با همان ابزارهایی که ارباب او را تحقیر کرده، سعی در انسان شدن دارد." حالا اگر این را روی ناسیونالیسم کوردی بیندازیم: کورد در جمهوری اسلامی، خودش را از خلال انکار شدن بازمی‌شناسد: دولت، کورد را انکار می‌کند (در زبان، تاریخ، سیاست، جغرافیا)، اما این انکار، تبدیل می‌شود به محل شناسایی. در واقع هویت کوردی از خلال «نه» شنیدن ساخته می‌شود. به تعبیر فانون: سوژه‌ی کورد به جای آنکه خودش را از درون خود بکاود، ناگزیر می‌شود در آیینه‌ی تحقیر، خودش را معنا کند.

ابتذال هویت کوردی به عنوان "پاسخ واکنشی"

در گفتمان فانونی، اگر فرآیند خودشناسی صرفا در واکنش به تحقیر باشد، حاصلش یک هویت منجمد و منفی است: هویت به «زخم» محدود می‌شود. سوژه خود را نه با امکانات، بلکه با فقدان‌ها می‌شناسد: آنچه نیست، آنچه نمی‌تواند باشد، آنچه از او گرفته شده. این، هویتی است که در بهترین حالت طلبکار و در بدترین حالت، قربانیِ همیشه‌مدعی می‌شود. در این چارچوب، ناسیونالیسم کُردی اگر فقط به بازنمایی رنج بپردازد، تبدیل به آینه‌ی وارونه‌ی قدرتی می‌شود که با آن می‌جنگد.

رهایی از: ساخت هویت به‌مثابه «شدن» (Becoming)

فانون در آثار متأخرش به‌ویژه درباره زمین نفرین‌شده راهی برای عبور از این بن‌بست پیشنهاد می‌کند:استعمارزده، برای رهایی، باید سوژه‌ای نو بسازد. نه آن سوژه‌ای که ارباب می‌خواست، نه حتی ضد ارباب، بلکه سوژه‌ای که از دل تاریخ، بدن، خاک، زبان و خلق خودش، در حال شدن است. در این افق، روشنفکر یا کنشگر کورد: نه صرفا در پی احیای گذشته‌ی باشکوه (تاریخ کلاسیک کوردستان) است؛ نه فقط بازگوکننده‌ی رنج و تبعیض؛ بلکه آفریننده‌ی معناهایی نو است که هیچ‌گاه در مرکزیت قدرت تصور نشده‌اند. پرسش از اهمیت خلق معنا در ناسیونالیسم کوردی، یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌هاست؛ زیرا ناسیونالیسم کوردی برخلاف بسیاری از جنبش‌های ملی که با دولت، قدرت، و نظام آموزشی پشتیبانی می‌شوند در موقعیتی «پیشاسیاسی» یا «پیشادولتی» قرار دارد. در نتیجه، نقطه‌ی آغاز آن نه زور، نه قانون، بلکه معنا است.

اهمیت "خلق معنا" برای ناسیونالیسم کوردی

۱. ناسیونالیسم کوردی از خلأ نمادین می‌آید، نه از تراکم نهادینه، ناسیونالیسم غالب ایرانی با ارتش، آموزش رسمی، پرچم، تقویم، رسانه‌ی ملی، و هزار ابزار دیگر معنا را تحمیل می‌کند. اما ناسیونالیسم کوردی در غیاب این نهادها، باید از دل زبان، اسطوره، حافظه و درد، خود را بسازد. در این معنا، ناسیونالیسم کوردی بیشتر به جنبشی هستی‌شناختی شباهت دارد تا صرفا یک پروژه‌ی سیاسی.

٢. خلق معنا، ابزار بقا و بسط در غیاب حاکمیت است، ناسیونالیسم کوردی بدون قدرت دولتی، ناچار است از معنا برای بازتولید خود بهره گیرد: زبان مادری به یک میدان مقاومت بدل می‌شود؛ شعر، افسانه، ترانه، حتی رقص به سازوکارهای تقویت حافظه‌ی جمعی تبدیل می‌شوند؛ و قهرمانان یا شهدا به نشانه‌هایی تبدیل می‌شوند که روایت هویت را پیوند می‌زنند. اینجا، معنا مثل «خون» در رگ‌های یک بدن بی‌پناه جریان دارد؛ اگر معنا نباشد، بدن هویت کوردی خشک می‌شود.

۳. معنا، کنش رهایی‌بخش است؛ نه صرفا بازتاب، در ناسیونالیسم کوردی، معنا فقط بازتاب واقعیت نیست، بلکه ابزار خلق واقعیت است. به باور ژاک دریدا: "هیچ چیزی خارج از متن نیست." پس کوردها در نبود حضور رسمی در متن دولت، با نوشتن، گفتن، اجرا کردن، خود را در متن جهان وارد می‌کنند.

۴. خلق معنا به عنوان جایگزین قدرت (در وضعیت سرکوب‌شده)، وقتی کورد نمی‌تواند قانون‌گذار باشد، فرمانروا باشد، مدرسه‌ساز باشد، به خلق معنا متوسل می‌شود. و این معنا گاهی بسیار بنیادی‌تر از قانون است؛ زیرا: قانون محدود است، اما اسطوره نامحدود است. دولت فراموش می‌کند، اما شعر به یاد می‌ماند. بنابراین اگر ناسیونالیسم رسمی بدن‌ها را شکل می‌دهد؛ ناسیونالیسم کوردی روح‌ها را.

خلق معنا، بەمثابە جوهر ناسیونالیسم کوردی

در ناسیونالیسم کوردی، معنا صرفا وسیله‌ای برای مطالبه‌ی حقوق نیست. خود معنا، حق است؛ خود معنا، قدرت است؛ و خود معنا، خانه‌ای است که ملت بی‌دولت در آن زندگی می‌کند. خلق معنا، در واقع خواهر ناسیونالیسم کوردی است. نه مادر آن، که بخواهد آن را از بالا زاده کند؛ نه دختر آن، که در آینده پدیدار شود؛ بلکه هم‌قد و هم‌زخم و‌هم‌سفر تاریخی، هم‌دست در رنج و رؤیا. حالا مشخص می‌شود که چگونه خلق معنا در کنار ناسیونالیسم کوردی، یک هستی همزاد می‌سازد، نه در پی پیروزی نظامی یا تحقق قدرت دولتی، بلکه در پی سکونت در زبان، حافظه، بدن و رؤیا.

 

 

 

 منبع: تیشک

ناوەندی لێکۆڵینەوەی کوردستان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع:

 

آنتونیو گرامشی: فلسفه ی پراکسیس، مترجمنرگس علی محمدی، نشر مانیاهنر، تهران، ١٤٠١

آنتونیو گرامشی: علیه فاشیسم، مترجم کامران برادران، انتشارات نیماژ، تهران، ١٤٠٢

فرانتس، فانون: جامعه شناسی یک انقلاب. مترجم نورعلی تابندە، انتشارات حقیقت، تهران، ١٣٨٤

عباس، ولی: گفتارهایی در خاستگاه ناسیونالیسم کرد، مترجم مراد روحی، نشر چشمە، تهران، ١٣٩٨

Frantz Fanon: Die Verdammten dieser Erde, Übersetzt von Traugott König, Suhrkamp Verlag

Torstraße 44, 10119 Berlin, 1981

Frantz Fanon, Schwarze Haut, weiße Masken, Übersetzt von Eva Moldenhauer, Vavra, Ingo, Dr.

Schottengasse 3 A/5/DG1,1010 Wien, 2020

۱۴۰۴ فروردین ۳, یکشنبه

کوردایەتی‌ ژیاری(تەمەدونی)

 

 (ڕەچەڵەکناسی نەتەوەخوازی کوردی)

شاهۆ حوسێنی

چەمکی بوونی نەتەوەیی و شووناسی نەتەوەیی لە رۆژهەڵاتی ناوین سوژەیەکی ئاڵۆزە کە لەژێر کارتێکەری مێژوویەکی دوور و درێژی داگیرکاری، ئیمپڕاتۆڕی و سەپاندنی زۆرە ملی دیاردە کلتووری و ئیتنیکێکان‌ دایە، دەشێ بگوترێ کە ڕۆژهەڵاتی ناوین بەردەوام هێرشکاری، فارس،عەڕەب و تورکی بەخۆیەوە دیوە، یەکیان لەباشووری ئێرانی ئەمڕۆ(وڵاتی ئەنشان)ەوە دەرکەوتوە و بەهێرش‌کاری و هێزی سەربازی پەرەی بە دەسەڵاتی خۆی داوە و هێژمۆنی خۆی سەپاندوە. ئەوی‌تر لە عەڕەبستانەوە بەهۆکاری ئایینی و بە مەبەستی پەرەی ئیسلام بڵاو بۆتەوە هێژمۆنی خۆی سەپاندوە و تورکیش لە مەغۆلستانەوە هێرشی هێناوە بۆ ڕۆژهەڵاتی ناوین و دەسەڵات و پاوانخوازێتی خۆی سەپاندوە، واتە بە کورتی دەشێ بگوترێ کە هەر سێ نەتەوەی ئەمڕۆ باڵا دەست لە ڕۆژهەڵاتی ناوین لێکەوتەی پێوەندێکانی دەسەڵات و مێژوویەکی دوور و درێژی داگیرکارین. ئەم دەرکەوتانە بە بەردەوامی سنوورەکانی شووناسی نەتەوەیی لە رۆژهەڵاتی ناوینیان گۆڕیوە و ئەم ئاڵوگۆڕیانەش هیچ‌کات لەگەڵ ڕاستەقینەکانی کلتووری، شووناسی ئیتنیکی و میژوویی نەتەوەکانی ژێر دەسەڵاتی ئەم سێ دەسەڵاتە هێژمۆنە کۆک نەبوە و بە زۆر بەسەریاندا سەپاوە. هەر بۆیەش نەتەوەخوازی لە ڕۆژهەڵاتی ناوین بەردەوام ئاوێتەی کێشە و قەیران بوە، چوون بەرهەمی داگیرکاری و کلۆنیالیسم بوە.




 

نەتەوەخوازی کوردی

لەبەرامبەر ئەم دیاردە هێژمۆنخوازانەی فارس، عەڕەب و تورکدا کە خاوەن توخمەکانی داگیرکاری و کلۆنیالیسمە، نەتەوەخوازی کوردی دەرکەوتوە کە خاوەن توخمەکانی مەدەنی، ژیاری و مۆدێڕنە، نەتەوەخوازی کوردی بە مەبەستی دەرخستنی سوژەیەکی کوردی لە دەرەوەی بازنەی دەسەڵاتی حاکم و داسەپاو و بەمەبەستی بەرپەرچدانەوەی شووناسی کلۆنیالیستانەی دەسەڵاتی حاکم بە سەر کۆمەڵگادا، لە هەناوی ناوەندەکانی ڕۆشەنبیری وەک کۆڕ و کۆمەڵە کوردێکان، ڕۆژنامەکان، زانکۆکان و ناوەندەکانی کلتووریدا دەرکەوتوە و لەڕێ زەق کردنەوەی شارستانیەتی کوردایەتی و کورد بوون، بانتر و بەربڵاوتر لە خواستی حکوومەتێکی کوردی و دەسەڵاتێکی کوردی دەرکەوتوە. لەڕاستیدا نەتەوەخوازی کوردی، نەتەوەخوازی ژیاریە، ئەم چەمکە لەخۆگری جیهانێکی زەینی بەربڵاو و بان‌تر له دەسەڵاتخوازیە کە لەسەر بنەمای بەها، دیاردە کلتووری شارستانێکانی هاوبەشی سوژەی کوردی دامەزراوە. لەڕاستیدا ئامانج و مەبەستی ئەم فۆڕم لە نەتەوەخوازیە بنیادنانی شووناسێکی نەتەوەیی لەسەر ئەساس و بنەمای بەها مێژوویەکان، کلتوورێکان و مەعریفێکانە. واتە سنوورەکانی ئەم فۆڕم لە نەتەوەخوازیە سەرەتا لە زەین و ئەندێشەدا دەردەکەوێت و سوژەیەک بنیاد دەنێت کە لە جیهانێکی زەینی جیاواز لە جیهانی زەینی داسەپاوی فارس، عەڕەب و تورکدا سەیری خۆی وەک فۆڕمێک بوون دەکات و پێناسەیەک لەمەر خۆی و ئەوی‌تری غەیرە کورد بەرهەم دەهێنێت. گرینگ‌ترین دیاردەی نەتەوەیخوازی کوردی دژە کلۆنیالیست بوونە، ئەمەش نەتەنیا بەو مانایە کە دژە کلۆنیالیسمە لە دەرەوەڕا، واتە ڕەوتی کلۆنیالیسمی فارسی، عەڕەبی و تورکی قەبووڵ ناکات، کە دژە کلۆنیالیسمە لە ژوورەوەش‌ڕایە، واتە حەولی کلۆنی‌کردنی هیچ نەتەوە و بوونێکی‌تر نادات، سوژەی‌تر لە دەرەوەی سوژەی کوردی بە مەشڕووع دەزانێت و بە فەرمی دەناسێت.

دەشی بگوترێ کە دوو تایبەت‌مەندی نەتەوەخوازی شارستانی کوردی بریتین لە:

دژایەتی کلۆنیالیسمی دەرەوە:

بەربەرەکانی کورد بە درێژایی مێژوو لەگەڵ داگیرکەرانی کورد و کوردستان هۆکارێکی گرینگە کە بزاڤەکانی نەتەوەخوازی کوردی لە سەدەی ١٩ ، ٢٠ و٢١ دا بکاتە دژە کلۆنیالیست،  کورد و کوردستان لە سەردەمی نوێهدا بەبەردەوامی لە قەیرانی  شووناس و بەتایبەتی شووناسی نەتەوەییدا بوە و بەردەوام لە خەبات و بەربەرەکانی لەگەڵ داگیرکەرانی کوردستاندا بوە کە حەولیان داوە شووناسێکی ناکوردانە بەسەر کوردا بسەپێنن، بە تایبەتی کورد بە بەردەوامی لە شەڕ بە دژ فارس و عەڕەب و تورکدا بوە بەهۆی تایبەت‌مەندی کلۆنیالیستی ئەم سێ نەتەوە باڵادەستە لە رۆژهەڵاتی ناوین.

دژە کلۆنیالیسم بوون لە دەرووندا:

نەتەوەخوازی کوردی هیچ‌کات دەستی بۆ بەرهەم‌هێنانی شووناس بۆ نەتەوەکانی‌تر نەبردوە بە مەبەستی کلۆنی‌کردنیان و سەپاندنی شووناسێکی دەسکرد بەسەریاندا لە خزمەت هێژمۆنی و دەسەڵاتی خۆی بەسەریاندا. واتە کورد هیچ‌کات مەیلی بە سەپاندنی دەسەڵاتی خۆی بەسەر نەتەوەکانی‌تردا نەبوە و سوڵتەخواز نەبوە، لەهەر شوێنێکی کورد دەسەڵاتێکی هەرچەند دۆفاکتۆشی هەبووبێت، نەتەوەکانی‌تری ناو بازنەی دەسەڵاتی کوردی لەو پەڕی ئازادیدا ژیاون. هەر بۆیەش نەتەوەخوازی کوردی مەدەنی، شارستانی و مۆدیڕنە، چوون مەبەستی سەپاندنی خۆی بەسەر ئەوانی‌تردا نیە، بوونی خۆی لە نەبوونی‌ئەوانی‌تردا نابینێت و لە فەلسەفە و گەوهەردا دژە کلۆنیالیسمە.

 

 

 

۱۴۰۴ فروردین ۲, شنبه

سێ‌کوچکەی ئانکاڕا، ئەستانبوڵ، ئیمڕاڵی

 

(گرەوی ئۆجەلان لەسەر ئەسپی دۆڕاوی ئەردۆغان)

شاهۆ حوسێنی

دەرکەوتنی ئۆجالان لەسەر شاشەی تلویزیون و داواکردن لە پەکەکە بۆ دانانی چەک و تێکەڵ بوون بە خەباتی مەدەنی لە تورکیا، شرۆڤەی زۆر دژ بەیەکی لەگەڵ خۆی هێنا، بەتایبەتی بەشی هەر زۆری شرۆڤەکان هەڵگری ڕوانگەی نێتەتیڤ بوون بە هۆی شووناسی دژەنەتەوەیی پەکەکە و سیاسەتی ناڕوون و دژ بە بەرژەوەندی نەتەوەیی کوردی ئەم حیزبە. لایەنگرانی پەکەکە بەڵام لەگەڵ ئەوەدا پەکەکە ڕێکخراوەیەکی میلیتاریستی و دیکتاتۆڕیە، زۆریان پێ‌داگری لەسەر ئاشتی، دێمۆکراسی و پێکەوەژیانی گەلی کورد و تورک لە تورکیا دەکرد. ئەمە لەڕاستیدا موعەممایەک بوو کە گیرانی ئەکرەم ئیمام ئۆغوڵو شارەوانی گەورە شاری تورکیا و ڕکابەری سەرەکی ئەردۆغان تا ڕادەیەکەی زۆر لایەنە تاریکەکانی ئەم ڕیکەوتنەی نیوان ئۆجەلان و ئەردۆغانی دەرخست، ئەردۆغان باش دەیزانی ئەگەر ئیمام ئۆغلۆ لە جەغزی ڕاکەبەری وەدەر نەنێت و بەجۆرێ جەهەپە تووشی کێشە نەکات، دۆڕانی لە هەڵبژاردنی داهاتوودا حەتیمە و بە کۆدەتاش ناتوانێ لەسەر کوورسی دەسەڵات بمێنێتەوە، بەڵام باشیش دەیزانی کە جموجۆڵێکی لەم شێوەیە دەتوانێ بەستێنی کۆمەڵایەتی و سیاسی تورکیا تووشی قەیرانی قوڵ بکات، بۆیەش بە ڕێکەوتن لەگەڵ ئۆجەلان و کۆکردنەوەی پۆەنێکی بەڕواڵەتی گرینگی وەک پەکەکە کە چەندەین دەیە خەباتی بەدژ دەسەڵاتی تورکیا کردوە و گەورەترین قەیرانی سیاسی تورکیایە، حەولی دا بەستێنی ڕەوانی کۆمەڵگا ئامادە بکات بۆ کۆدەتاکەی، لەڕاستیدا ئەردۆغان حەولیدا بە ڕاکێشانی سرنجی کۆمەڵگا بۆ سەرکەوتنێکی سیاسی گەورە، بەستێن بۆ کۆدەتاکەی لەبار بکات. ئەوەی تا ئێستا لە تورکیا دەرکەوتوە دژکردەوەی بەربەرینی کۆمەڵگا بە دژ کۆدەتاکەی ئەردۆغانە و ڕیکەوتنی ڕواڵەتیشی لەگەڵ ئۆجەلان چۆتە پەراوێزەوە، بەم شێوەیە پەکەکە کایەکی سەرناسەر هەڵەی لەسەر ئەسپی دۆڕوای ئەردۆغان لە تورکیا کرد و پەکەکەش ناتوانێ بەر بە ڕووخانی ئەردۆغان لە داهاتوودا لە تورکیا بگرێت، دەشێ بگوترێ کە ڕیکەوتنی ئۆجەلان هەڵەیەکی ستراتژیکی گەورە بوو کە نە بەمەبەستی پەرەی دێمۆکراسی و برایەتی گەلان لە تورکیا کە بەمەبەستی خزمەت بە کۆدەتاکەی ئەردۆغان لە تورکیا کرا و ڕێکەوتنێکی فاشێڵ بوو.

۱۴۰۳ اسفند ۱, چهارشنبه

ذهن کوردی: آنتولوژی، پارادایمها

 









شاهو حسینی

ذهن بە مثابە مجموعەای از پارادایمها شامل ارزشها، هنجارها و تجربیات فردی می‌باشد کە در تفسیر و تحلیل فرد از خود و جهان نقش دارد و برآیند و برآمدە از تجربەهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی است. ذهن بە مثابە مجموعەای از پارادایمها در واقع برآمدە از پیشینەتاریخی، زبانی، فرهنگی و تجربیات زیست مشترک مجموعەای از انسانها در قالب یک ملت است. برای نمونە وقتی از "ذهن کوردی" سخن می‌گوییم بە ویژگیهایی همچون فهم، خرد، آگاهی جمعی، تاریخی، حس تعلق بە یک میراث فکری، فرهنگی و اجتماعی، احساس تعلق خاطر به تعلقات ملی و سیاسی خاص اشارە می‌کنیم. از نظر روان‌شناختی ذهن کوردی اشارە بەاحساس تعلق به سرزمین کوردستان و فرهنگ کوردی دارد کە منجر به شکل‌گیری هویت رادیکال کوردی و خصلت مبارزەجویانەاش گشتەاست. از نظر معرفتی ذهن کوردی اشارە بە آزادی، سوبژەگی، خودبنیادی و استقلال خودپردازی فرد کوردی دارد. در واقع شرایط تاریخی و سیاسی کوردستان همچون اشغال‌گری اشغال‌گران کوردستان، جنگها و نسل‌کشیهای مسمتر در کوردستان بر این فرم از خصوصیت روان‌شناختی و نگاه فلسفی کوردها تاثیرگذار بودە است. این روندها منجر به بروز خصوصیتهایی همچون مقاومت‌گری، مبارزەگری، بی‌اعتمادی بە دیگری و نفی سلطه‌پذیری گردیدە. در حوزە فلسفی ذهن کوردی خود، جهان و دیگری را از دریچە زبان، تاریخ و تجربە مشترک فرهنگی جامعە کوردی معنا و تفسیر می‌کند و نحوە تعامل یا تقابل با آن را برمی‌گزیند. پارادایمها نقشی اساسی در ظهور و گسترش ذهن بە مثابە پدیدەای روان‌شناختی و فلسفی دارند. پارادایمها در واقع الگوها و چارچوهایی ذهنی هستند که در درون آنها به یک اندیشه یا سیستم فکری فرم دادە می‌شود. بەعبارتی دیگر پارادایمها مجموعەای از باورها، ارزش‌ها و هنجارها هستند که در یک دورە زمانی یا تاریخی در یک حوزه ذهنی، اجتماعی،سیاسی یا فرهنگی غالب هستند. بەطور خلاصە پارادایمها دیدگاههایی کلی هستند که شیوە تفکر و تحقیق در مورد موضوعات مختلف را در یک دورەزمانی یا تاریخی هدایت می‌کنند.  در زمینە ذهن پارادایمها دربرگیرندە الگوهای فکری و ساختارهای ذهنی هستند، کە فرد با کمک آنها بە عنوان اپیستمە و بر اساس آنها جهان را درک کردە، بە فهم و شناخت نائل می‌گردد. در واقع این الگوها و چارچوبهای ذهنی تبدیل بە بخشی از ضمیرناخودآگاه گشتە و بر تفکر، تصمیم‌گیری و فهم و آگاهی فرد تاثیر می‌گذارد. در واقع مجموعەای از پارادایمها فرم دهندە بە ذهن بە مثابە یک پدیدە روان‌شناختی، اجتماعی، فرهنگی و فلسفی هستند.




 

آنتولوژی ذهن کوردی

نگاه آنتولوژیک به ذهن کوردی در واقع دربرگیرندە درک فلسفی و معرفتی کوردها از وجود و معنای زندگی می‌باشد، عناصر این فهم و درک بدون شک: زمین، تاریخ و هویت ملی هستند.

یکی از جنبەهای آنتولوژی ذهن کوردی نوع رابطە کوردها با کوردستان هست، کوردستان برای کوردها صرفا یک جا، مکان و منبع زیستی نیست، بلکە یک وجود مقدس و معنوی است کە دربرگیرندە بخشی از هویت و وجود انسان کوردی است، در نگاه فرد کورد، کوردها و ملت کورد از سرزمین غیرقابل تفکیک هستند، بەعبارتی دیگر کوردستان و طبیعت کوردستان بخش جدایی ناپدیر هویت فردی و ملی کوردی هستند. بنابراین نگاه آنتولوژیک به ذهن کوردی، تاکید بر پیوستگی انسان کوردی با کوردستان در معنای "هویت‌مندی" در خود دارد. یعنی در واقع دربرگیرندە هم‌زیستی و هم‌پیوندی انسان کوردی با کوردستان است.

یکی دیگر از جنبەهای ذهن کوردی ظهور وجود کوردی و جوهر زندگی کوردی در هویت‌ملی است، تقابل و چالشهای فراروی کوردها و کوردستان در طول تاریخ همچون استعمار، استثمار، تبعیض و انکار توسط دیگری کوردی هموارە منجر بە پیوستگی و همبستگی رادیکال با هویت ملی در میان سوبژە کوردی گشتە، در واقع ملی‌گرایی کوردی بەمثابە هویت رادیکال و محصول رابطە اینترسوبژکتیڤ میان سوژەهای‌کوردی، شکل‌گرفتە و احساس همبستگی و پیوستگی با آن بسیار قوی‌تر از حس تعلق خاطر بە هویت فردی است. بەهمین دلیل تلاش و مابرزە برای حفظ هویت ملی، فرهنگی و زبانی کوردی برای فرد کورد بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزە برای آزادی است. در واقع زندگی برای سوژە کوردی مبارزەای دائمی برای حفظ هویت است و حفظ هویت بخشی جدایی ناپدیر از مبارزە برای آزادی است.

یکی دیگر از جنبەهای ذهن کورد در نگاه انتولوژیک تاریخ است، تاریخ نقش بسیار مهمی در ذهن کوردی دارد، در واقع نبردها و مبارزات تاریخ کوردها برای بقا، حفظ خود و جلوگیری از نابودی بخش مهمی از تاریخ کوردی هستند، بەهمین دلیل روایت‌تاریخی و تاریخ بەبخش مهمی از نگاه آنتولوژیک ذهن کوردی تبدیل شدەاست، حماسەها، اساطیر، داستانها بخش مهمی از نقاط عطف در تفسیر، تحلیل و درک معنای زندگی و وجود از منظر سوژەکوردی هستند. وجود سوژە کوردی بدون تردید ریشە در گذشتەای سرشار از حماسە و مبارزە معنا پیدا می‌کند، کە برای او مفهومی از وجود بەدست می‌دهد کە پیوستە با بقای فرهنگی و ملی او است.

یکی دیگر از جنبەهای آنتولوژیک ذهن کوردی مفهوم آزادی است، در واقع آزادی یکی از ارکان اساسی مبارزە سیاسی، اجتماعی و تلاش برای استقلال کوردهاست، نقش آزادی در ظهور وجود کوردی تا آنجاست کە عملا امکان ظهور وجود کوردی بدون آزادی در فرم دادن بە خود، هویت‌بخشی بە خود و خودمعنابخشی وجود ندارد. بە عبارتی دیگر تنها در آزادی است کە امکان بروز و ظهور وجودکوردی وجود دارد.

بەطورکلی می‌توان گفت کە آنتولوژی ذهن کوردی ارتباط، پیوستگی و همبستگی رادیکالی با هویت‌ملی، فرهنگی، مفهوم آزادی، کوردستان و تاریخ دارد و در چارچوب این ارتباط و پیوستگی است کە فرد کوردی این امکان و توانایی را دارد کە نگاهی متفاوت‌و مستقل بە وجود کوردی داشتەباشد و آن را عمیقا بتواند درک کند.

 

پارادایمها ذهن‌کوردی

پارادایم‌های ذهنی کە براساس آنها ذهن کردی شکل‌گرفتە، اساسا تحت تأثیر تاریخ، فرهنگ، زبان، جغرافیا و تجربه‌های جمعی جامعەکوردی شکل‌گرفتەاند. این پارادایم‌ها به شیوە تفکر،نگاه، احساسات و رفتار کوردها در برابر خود و جهان پیرامون‌شان اشاره دارند. برخی از این پارادایم‌های مهم ذهن کوردی را که می‌توان در فلسفه، روان‌شناسی و فرهنگ کوردی مشاهده کرد، عبارتند از:

الف: پارادایم هویت جمعی و ملی کوردی

در ذهن فرد کوردی، هویت جمعی و ملی بدون تردید جایگاه تعیین‌کنندەای دارد. این پارادایم به هویت ملی کوردی به‌مثابە یک واحد فرهنگی و اجتماعی مستقل و مقاومت‌گر اشاره می‌کند. در این نگاه، فرد کوردی نه‌تنها از طریق هویت فردی خود که از طریق هویت ملی‌اش نیز شناخته می‌شود. یعنی خصوصیت اجتماعی جامعەکوردستان نقش تعیین کنندەای بە هویت جمعی در مقابل هویت فردی دادە. بەهمین دلیل هویت جمعی، برخلاف رویکردهای فردگرایانه، اهمیت زیادی دارد و اساسا باور به «وجود جمعی» و «هویت ملی» به‌عنوان عناصری بنیادین در ساختار روانی و اجتماعی کردها نقش تعیین‌کنندەای را ایفا می‌کنند.

ب: پارادایم همبستگی و پیوستگی با کوردستان

ارتباط کوردها با کوردستان بەدلیل خصلت سرزمینی کە بهترین و امن‌ترین پناهگاه برای کوردها بودە و تامین کنندە ثبات امنیتی در طول تاریخ بودە، پیوستگی و ارتباطی عمیق و معنوی می‌باشد. باور بە"هیچ دوستی بەجز کوهستان" در ذهن فرد کوردی اشارە بەنوعی تفکر در انسان کوردی است، کە طبیعت بهترین، امن‌ترین و قابل‌اعتمادترین محافظ و نگهبان انسان کوردی است. بنابراین ارتباط فرد کوردی با کوردستان ارتباطی روحانی است، کوردستان نەتنها محل تولد، تامین غذا و زندگی کە مکان و مجالی برای مبارزە و هویت‌یابی فرد کوردی است.

پ: پارادایم مبارزە برای آزادی

شاید هیچ مفهوم و تجربەای بە اندازە آزادی برای کوردها بەدلیل خصلت ژئوپولتیکی کوردستان ملموس نبودە، غیبت حکمرانی مستمر، اقتدارحکومتی و قدرت بوروکراتیک هموارە فرصتی عالی برای آزاد زیستن و رهایی از یوغ قدرت برای کوردها فراهم کردە، بەهمین دلیل مفهوم آزادی برای کوردها ارزشی برتر است، این مفهوم بعدها و پس از اشغال کوردستان در مواجهە مردم کورد با سرکوبها، محدودیتهای سیاسی و اجتماعی و تلاش اشغالگران برای اسمیلەکردن کوردها رشد و گسترش بیشتری یافت و اهمیت دوچندان پیداکرد. مبارزە با سلطە نامشروع و تلاش برای کسب حق تعیین سرنوشت ملی برجستەترین ویژگیهای پارادایم مبارزە برای آزادی در ذهن کوردهاست.

ت: پارادایم تاریخ بەمثابە بن‌مایە هویت

تاریخ شاید تنها مرز انفکاک میان هویت حقیقی کوردها با هویت برساختە اشغال‌گران کوردستان است، گذشتە برای کوردها در اساطیر، داستانها، و ادبیات شفاهی(حەیران، بەیت، گەلۆ و....) هموارە زندە و قابل لمس است. تاریخ برای کوردها تنها روایت زندگی گذشتگان نیست، بلکە حافظەجمعی مبارزە برای بودن، شدن و گذار از چالشها و جنگها بودە، تاریخ آن عنصر زندە قابل اتکا و اعتماد است کە بەبازیابی و بازنمایی هویت حقیقی کوردها در برابر هویت جعلی و برساختە اشغال‌گران کوردستان کمک کردە و می‌کند، در واقع تاریخ مهمترین عنصر هویت‌یابی و هویت‌مدنی کوردها است.

ث: پاردایم مقاومت

در طول تاریخ، کوردها همواره با بحران‌ها و چالش‌های سیاسی و اجتماعی مواجه بوده‌اند. از جنگ‌ها و هجوم اشغا‌گران‌گرفته تا سرکوب‌های نظامی، اسمیلاسیون، انکار و نسل‌کشی، به همین دلیل ذهن کوردی بسیار تحت تأثیر مفهوم تاب‌آوری و مقاومت در برابر سختی‌ها قرار گرفته است. این پارادایم اشارە بە گونەای از آگاهی و خرد دارد که در آن کوردها توانایی خود را برای ادامه مقاومت و رویارویی با مشکلات هموارە جدی می‌بینند. تاب‌آوری به‌عنوان یکی از عناصر برجسته ذهن کوردی، به‌ویژه در برابر مشکلات اجتماعی و سیاسی، امروزە نیز در رفتار و انتخاب‌های آنها برای تداوم مبارزە خود را نشان می‌دهد.

ج: پارادایم عشق

عشق مفهومی عمیق و رادیکال با زندگی کوردی دارد، محدودیتها، دشواریها و چالشهای پیش‌روی زندگی کوردی در طول تاریخ، زندگی انسان کوردی را با عشق بە مثابە احترام و وابستگی در آمیختەاست، امکان انتخابهای محدود و تنگناهای باسیار در فرصت دسترسی بە امکانات انسان کوردی را وابستە بە داشتەها و احترام بە داشتەها کردە. خانوادە و عشیرە در گذشتە شاید مهمترین داشتەهای انسان کوردی بود کە خود را آن تعریف و معنا می‌بخشید، بەهمین دلیل رابطە، پیوستگی همبستگی معنادار و عمیقی میان فرد کورد، خانوادە و عشیرە براقرار بودە، انسان کوردی هموارە آمادە فداکاری برای خانوادە و عشیرە بودە، بەخصوص در زمان چالشها و مشکلات و تهدیدات.

چ: پارادایم دیالکتیک

تضاد و دوگانگی هموارە در ذهن انسان کوردی وجود داشتە، امروزە این تضاد خود را در قالب کشمکش و تضاد میان سنت و مدرنیته، تغییرات اجتماعی، هویتی و فکری نشان می‌دهد. این تضاد و کشمکش در ذهن انسان کوردی موجب شکل‌گیری تفکر دیالکتیکی شدە کە در آن انسان کوردی برای یافتن راەحل این تضادها بەدنبال یک فرمول نباشد و پلورالیزم در راەحل را بپذیرد، در واقع تفکر دیالکتیکی در ذهن انسان کوردی بەمعنای نهادینەشدن پلورالیزم، مشروعیت آزادی و سوبژەگی می‌باشد.

بەطورکلی می‌توان گفت کە ذهن کوردی ترکیبی از پارادایمهای هویت‌جمعی، تاریخ، مبارزە برای آزادی، تاب‌آوری در برابر بحرانها و تفکر دیالکتیک است، کە بە شکل خاصی در فرهنگ و تفکر کوردی تجلی می‌یابند و بر رفتارهای، کنشها و واکنشهای انسان کوردی در دورەهای تاریخی و زمانهای متفاوت تاثیرات مفتاوت گذاشتە است.


منبع: ذهن کوردی، آنتولوژی، پارادایم‌ها