۱۴۰۲ تیر ۲۰, سه‌شنبه

دیکتاتوری، خون، آزادی

 

شاهو حسینی


 

بدون تردید تنها نسبت و نقطە اتصال دیکتاتوری و آزادی خون هست، اما این اتصال نه برای تجمیع، ادغام یا استحالە یکی‌در دیگری کە برای انفصال‌از یکدیگر، برای گذار از یکی به دیگری است. دیکتاتورها خون می‌گیرند، خون می‌ریزند و خون می‌ستانند برای تداوم استثمار، استحمار و استعمار انسانها، اما در نقطه مقابل آزادی خون می‌گیرد برای رهایی، برای گسست از بردگی و مطیع بودن. دیکتاتوری در این روند بود است، خون نابود و آزادی نتیجە، اینجا دیگر ادغامی شکل‌نمی‌گیرد، بلکە نتیجەای از این تضاد و گسست حاصل می‌شود. در ایران دیکتاتوری جمهوری اسلامی از همان فردای شکل‌گیری و مصادرە انقلاب مردم، دست بە خون مردم و جوانان بردە و آغازین این دست‌برد از کردستان شروع شد.

 

کردستان، آزادی و نفی دیگر بودگی

کردستان نە بەمثابە یک جغرافیا و ژئوپلتیک کە بە مثابە یک اندیشە، ذهن و منتالیتە محصول دو روند دگردیسی بودە، ابتدا دگردیسی سلبی کە آن بودی نیستم کە تو من را در آن فرم دادەای و دیگری ایجابی کە من آن بودی هستم کە خودم بەدان فرم دادەام، این دو دگردیسی در واقع نتیجەاش چیزی جز آزادی و آزادیخواهی در کردستان نیست. بە همی دلیل است، کە جمهوری اسلامی ر کردستان مماشاتی با آزادیخواهی، جان جوانان و خون جوانان ندارد. جمهوری اسلامی بانی ایدئولوژی ابژە پرور، فرم دهندە بە انسان بە مثابە موجودی مطیع، رام و دست‌پروردە می‌باشد کە هدفش برساختن انسانی مطیع و گوش بە فرمان اوامر و فرامین باشد، هیچ‌گونە اعتمادی بە عقل انسانی ندارد و هیچ‌گونە مشروعیتی برای تعقل، تدبر عقلانی و در نتیجە انسانی مستقل از آنچە کە او طراحی کردە قائل نیست، در نقطەمقابل این ایدئولوژی اما گفتمان ناسیونالیسم کردی قرار دارد کە گفتمانی آزادیخواە است و حول دال مرکزی آزادی، انسان بە مثابە فاعل‌شناسا و وجودی مستقل فرم گرفتە، این تقابل بدون تردید تقابلی خونین است، یکی خون می‌ستاند برای رام پروری و دیگری خون می‌گیرد برای رهایی.

بدون تردید شهدای خیزش ژینا در کردستان، شورشیان ملی‌گرایی هستند کە در تقابل با دیکتاتوری و گردن نهادن بە فرامین و اوامر ضد بشری جمهوری اسلامی، خواهان آزادی و رهایی هستند. نفی مهمترین حلقە اتصال جوانان بە انقلاب ژیناست. نفی دیگربودگی، اسارت، حقارت و جذب آزادی، رهایی و استقلال بودن.

۱۴۰۲ تیر ۱۳, سه‌شنبه

گفتوگوی ویژە _ مهمان برنامە: شاهو حسینی، روزنامەنگار

 در این گفتگو در مورد اندیشه دکتر قاسملو این نکات را مورد تاکید قراردادەام:

١- دکتر قاسملو برآیند محیط اجتماعی و تاریخی خود است

٢- چپ برای دکتر قاسملو نە در چارچوج لنینیسم یا مائوئیسم کە بازگشت بە سرچشمە اصلی آن یعنی اندیسەهای مارکس است

٣- ملی‌گرایی و ناسیونالیسم کردی برای دکتر قاسملو امتداد عدالت و انسان‌گرایی است و در تضاد و تناقض با آن نیست

٤_ از نظر دکتر قاسملو مسالە عدالت و انسان‌گرایی در ایران بدون حل مسالە ملی‌کرد غیرقابل تحقق است

٥_ اندیشەهای دکتر قاسملو ترمیدور دکتاتوری و استبداد بە مثابە ایدئولوژی و گفتمان است

٦_ مرکزاگرایان ایرانی بە شدت مخالف اندیسەهای دکتر قاسملو هستند، زیرا مخالف آزادی، دموکراسی برآمدە از مدرنیتە هستند.


۱۴۰۲ تیر ۱۲, دوشنبه

تبارشناسی اندیشه هایک






شاهو حسینی

درک‌و فهمیدن این حقیقت که ایدئولوژیها و گفتمانهای ارتدوکسی و بنیادگرا( از جمله جمهوری اسلامی)که برآیندشان حکومتهای دیکتاتور، تمامیت‌خواه و اقتدارگراست چرا دشمنی‌و شکاف چنین عمیقی با هایک دارند، ممکن نمی‌شود مگر مبانی اندیشه‌های هایک به عنوان یک فیلسوف و اندیشمند مدرن درک و فهم گردد، به دلیل اینکه هایک قبل از آنکه اندیشه‌هایش اقتصادی یا سیاسی باشند، فلسفی هستند و متاثر از فلسفه مدرن و مدرنیته هستند. هایک در فلسفه مشخصا متاثر از فلسفه کانت است، او به تلاشهای خلاقانه ذهن انسان اصالت می‌دهد و آن را اساس و محور شناخت، درک و فهم جهان می‌داند. در واقع هایک درک و فهم انسان از جهان را به مثابه یک نظم برآیند ذهن خلاق بشری می‌داند. او اما برخلاف دکارت معتقد بود که ذهن انسان هرگز نمی‌تواند به طور کامل خودش را درک کند و هرگز هم نمی‌تواند تحت فرمان هیچ نوع فرآیند تفکر آگاهانه باشد. زیرا انتقال همه قواعد حاکم بر اعمال ما، از جمله ارتباطات کلامی و گفته‌های روشنمان، محال است، این بدان معنا خواهد بود که دانش و شناخت آشکار ممکن ما حد و مرزی درونی و ذاتی دارد و خصوصا توضیح کامل ذهنی به پیچیدگی ذهن خود ما محال است. هایک با به کارگیری قضیه گئورگ کانتور در نظریه مجموعه ها و تعمیم قضیه گودل می‌گوید: در میان عوامل سبب‌ساز همه فرآیندهای آگاهانه خصوصا فرآیندهای عقلانی، همواره قواعدی باشند که نمی‌توان بیانشان کرد یا حتی از آنها آگاه بود. به این ترتیب اندیشه آگاهانه را بایستی تحت فرمان قواعدی در نظر گرفت که نمی‌توانند به نوبه خود آگاهانه باشند".[1] در واقع از نظر هایک فرد تحت تاثیر قواعدی می‌تواند باشد، که لزوما شناختی از آنها ندارد به همین دلیل نیز تدوین یک برنامه‌ریزی اجتماعی متمرکز محال است. به عبارتی دیگر هایک مخالف ساختن جامعه، فرم دادن به جامعه و برساختن جامعه از طریق مهندسی اجتماعی بود و معتقد بود این روند به استبداد، انسداد و فساد می‌انجامد. جمله مشهور هایک این است: ما باید این توهم را کنار بگذاریم که می‌توانیم آینده بشریت را بسازیم[2].



 

آزادی مفهم محوری اندیشه هایک

هایک اندیشمندی مدرن است و به مثابه فیلسوفی مدرن: فرد، اهمیت فرد و آزادی فرد در کانون اندیشه او قرار دارد، هایک مخالف جمع‌گرایی‌و کلان روایتهای بنیادگرا است که معتقدند می‌توانند نظمی آرمانی، فراگیر و مطلوب بدون نقش فرد به صورت تحمیل از بیرون بر او برسازنند. هایک با نقد آزادی دکارتی به مثابه برساخته و برآمده آگاهی و شناخت عقلی انسان معتقد است که آزادی امری خودانگیخته‌و تکاملی است، انسانها به دلیل اینکه مفید بودن آن را لمس کردەاند، پس بدان پافشاری می‌کنند، به عبارتی دیگر او مخالف قصد و عمد انسانی در بنیان نهادن آزادی است. بدون تردید فراتر از نگاه هایک به آزادی و انتقادش به دکارت، اصرار او بر آزادی، اهمیت آزادی، نقش فرد و اهمیت آزادی برای فرد و جامعه اهمیت زیادی دارد و به همین دلیل اندیشه‌ها و ایدئولوژیهای بنیادگرای دینی، چپ ارتدوکسی و راست رادیکال با او سرناسازگاری و دشمنی دارند. بەطور کلی می‌توان فلسفه سیاسی هایک را به مثابە کلی منسجمی به نام فلسفه آزادی شناسایی‌کرد. منظور وی از آزادی از نظر هایک در مرحله اول مراد آزادی فرد کە در جامعە مدنی تبلور می‌یابد، سپس آزادی سیاسی به مثابه نظمی خودجوش و در تداوم آزادی فرد می‌باشد. هایک مدافع آزادی منفی به مثابه آزادی‌های اساسی همچون آزادی حرکت، آزادی مذهب، آزادی بیان، تقابل با پدرسالاری در فرم عدم مداخله دولت است. از نظر او آزادی هدف عالی سیاست است، زیرا شرط لازم برای تحقق نظم خودجوش و تکامل در جامعه می‌باشد. اهمیت آزادی در اندیشه هایک از این روست که او تکامل فرهنگ را نتیجه تنازع و رقابت میان نهادها و سنت‌های مخالف و متعارض می‌داند، به عبارتی دیگر او ماتثر از دیالکتیک هگل ناهماهنگی و تعارض‌ها را سرچشمه تکامل می‌داند. هایک معتقد است کە انسانها بانی نهادهای اجتماعی همچون قانون، حکومت، قواعد اخلاقی و نهادهای اجتماعی هستند، به همین دلیل مشروعیت برچیدن آنها در صورت نارضایتی از آنها برای انسانها محفوظ است

 

تقابل جمهوری اسلامی با هایک

هایک با هرگونه رادیکالیسم، ایدئولوژیهای عام‌گرا و جهان‌گرا مخالف بود، زیرا آنها را نافی آزادی فرد، دمکراسی و حکومت قانون می‌دانست، ایدئولوژیهایی که در صدد نظم بخشی برنامه‌ریزی شده به جهان زیست اجتماعی انسانها بوده و هستند، به همین دلیل بنیادگرایان چپ، راست و مذهبی با اندیشه‌های هایک به شدت در تقابل و تضاد هستند، زیرا آنها در نقطه مقابل اندیشه فردگرایانه، آزادی‌خواهانه و عقل‌گرایانه هایک به شدت بر جمع‌گرایی، انقیاد، اطاعت و انضباط شدید و ضدیت با عقل‌گرایی در جهت نظم بخشی فراقانونی، حکومتی و آمرانه تاکید دارند. آنها از این طریق بانی دیکتاتوری، اقتدارگرایی، تقلیل‌گرایی و خلق جهانی وهمی، عدالتی وهمی هستند.

یکی از این ایدئولوژیها جمهوری اسلامی است، که با تاکید بر امت واحده اسلامی یا جمع‌گرایی، نفی‌و انکار گوناگونی از طریق برساختن یک هویت دینی برای تمام انسانها، با انکار فردگرایی، تقابل با عقل انسانی به دلیل اهمیت اطاعت از وجودی ماورایی و متافیزیکی، خود را در تقابل با هرگونه آزادیخواهی، دمکراسی و فردگرایی میبیند، قانون در نگاه بنیادگرایی اسلامی حاکم بر ایران، قانونی الهی است و به شدت در تقابل با قوانین موضوعه است، که توسط انسانهای آگاه، با تاکیه بر عقل مستقل خویش و براساس نیازهای فردی و اجتماعی خویش برای رفاه، پیشرفت و حمایت از آزادیهای فردی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خویش وضع می‌شود. بخش دیگری از تقابل جمهوری اسلامی و هایک در مفهوم نظم‌خود جوش نهفته است، هایک  متاثر از ضمیرناخودآگاه فروید معتقد است که همه روندها لزوما محصول آگاهی انسان نیست بلکه بخشی از روندها برآیند جهان ناخودآگاه ذهن انسانی و خودجوش است در حالیکه بنیادگرایی اسلامی حاکم بر ایران معتقد به ساماندهی، سازماندهی و فرم دادن به همه روندهای جهان زیست اجتماعی انسان و جامعه است، بنابراین می‌توان گفت تقابل جمهوری اسلامی با هایک در این حوزەهاست: نفی آزادی فردی توسط جمهوری اسلامی، تاکید بر برنامەریزی و سازماندهی گستردە، مخالفت با آزادی و دمکراسی، انکار نقش و مشروعیت محوریت فرد و انسان در جامعه، سیاست و اقتصاد، تاکید جمهوری اسلامی بر مداخله گسترده حکومت در جامعه.

 



[1] - مسعود بُربُر، جای خالی فیلسوف آزادی در روزگار هجمه به لیبرالیسم، روزنامه دنیای اقتصاد، ش١٦٦٨، تاریخ چاپ: ۱۳۸٧/۰۸/۲۶

 

[2] - ایمون باتلر، اندیشه‌های سیاسی و اقتصادی هایک، فریدون تفضلی، نشر نی، تهران، ١٣٨٧

۱۴۰۲ خرداد ۳۰, سه‌شنبه

شیاو پێشەنگی و ئەرکی ڕێبەڕیی لێهاتوو

 



شاهۆ حوسێنی

زۆر دەمێکە توێژەران شێوازەکانی دەسەڵات‌دارێتی دابەش دەکەن بەسەر دوو شێوازی دێمۆکراسی و دیکتاتۆڕی‌دا. ئەوان دێمۆکراسی وەک تاکە شێوازی جێگای متمانە بۆ گەیشتن بە ئامانج، پەرە، پێشکەوت و پاراستنی سەروەری مافی تاک و کۆمەڵگا لە بەرامبەر دیکتاتۆرییەت‌دا دەناسێنن، دیارە دیکتاتۆڕییەت وەک شێوازی دەسەڵات‌دارێتی تاک بە سەر تاک و کۆمەڵگا‌دا، وەک دوژمن و بەر‌هەڵەست‌کاری پێشکەوت، پەرە و گەیشتن بە ئامانج پێناسەکراوە. بەڵام ئەمەی لەم ناوەدا گومانی خستۆتە سەر ئەم دابەش‌کاریە، دەرکەوتنی شێوازی سیاسی و دەسەڵات‌دارێتی وڵاتی چینە، کە وەک شێوازی شیاو پێشەنگ لەتەنیشت بەرتەسکێکانی دێمۆکراسی پێناسە کراوە. لەڕاستی‌دا چین ئێستاکە بۆتە مێترۆپۆلی دەرکەوتنی شێوازێکی‌نوێی‌حوکمرانی و سیستمێکی جیاوازی دەسەڵات‌دارێتی کە لەگەڵ ئەوەدا دێمۆکراسی تیا بەدی ناکرێت و مەجالی دەرکەوتنی نیە، بەڵام حوکمرانێکی شیاو پێشەنگە، ئەمەش بێ‌گومان لەژێر کارتێکەرێکانی ڕێبەڕێکی لێهاتوو هاتووتە دی.

 

شیاو پێشەنگی:

شیاوپێشەنگی لە ڕۆژهەڵات چەمکێکی‌سیاسی تا ڕادەیەک ڵێڵ‌و ئاڵۆزە کە ڕیشەی‌لە کلتووری ڕۆژهەڵاتی‌ئاسیا بەگشتی و بەتایبەت چین‌دا هەیە، شیاوپێشەنگی لەڕاستی‌دا وەک پارادایم باس لە پێکهاتەی ڕێبەڕی و شێوازی هەڵکشان و گەڕیانی هەڵکەوتە و شایستەکانی کۆمەڵگایەک دەکات لەناو بازنەی دەسەڵات‌دا. ئەگەر گریمانەی دەرکەوتن و گەڕیانی هەڵکەوتە و شایستەکان لەناو بازنەی دەسەڵات و حوکمڕانی لە وڵاتە دێمۆکراتیکەکان، دەرکەوتنی تاکی سوبژە، وریا و پێگەیشتووی کۆمەڵگایە، بەجۆرێ تاکی پێگەیشتوو و تێگەیشتوو لەڕەوتی هەڵبژاردنێکی ئازادا بەرپرسانی شایستە هەڵدەبژێرن و ئەوانیش مەجالەکانی پێشکەوت دەڕەخسێنن، ئەوا لە شێوازی چین‌دا ڕێبەڕێکی هەڵکەوتە کە بەرهەمی کۆنگرەی حیزبی کۆمۆنیستی ئەم وڵاتەیە بە ئەسپاردنی ئەرک و کارەکان بە هەڵکەوتە و شیاوەکانی کۆمەڵگا مەجال و بەستێنەکانی پێشکەوت و گەشەی چینی ڕەخساندوە، هەستێکی خەستی نەتەوەیی و نەتەوە پەرەستێکی قوڵ لە تەنیشت دیسیپلینێکی قایم پێش به هەر جۆرە گەندەڵی و فەسادێکی سیستماتیک دەگرێت. لەم مۆدێلەدا پێوەندێکی دیالێکتیکی لەنێوان ڕێبەڕ و هەڵکەتەدا هەیە، ڕیبەڕی تەنیا بەهۆی کارامەیی و لێهاتووی هەڵکەوتەکان دیاری دەکات و هەڵکەوتەکانیش بەمەبەستی‌خزمەت، پەرە و‌پێش‌کەوتی‌کۆمەڵگا خزمەت دەکەن. ئەم شێوازە لە شیاوپێشەنگی بەرهەمی کلتووری خۆبەخشینی تاک بە ئەرک، زەروورەت‌و بەرژەوەندێکانی‌کۆمەڵگایە، تاک خۆبەخشانە لەناو بەرژەوەندێکانی‌کۆمەڵگا ونەتەوەکەی‌دا دەتوێتەوە، بەرژەوەندی‌تاک لەناو بەرژەوەندی‌کۆمەڵگادا جێ‌دەگرێت‌و دیاردەیەکی جیا لە بەرژەوەندی گشتی و نەتەوەیی نیە.

 

دیکتاتۆرییەت لە ڕۆژهەڵاتی ناوین

دیکتاتۆڕییەت وەک شێوازی دەسەڵات‌ دارێتی دوگم، دژە ئازادی، دژەتاک‌پێشەنگی، دژە شیاوپێشەنگی و بەستێنک بۆ دەرکەوتنی فەساد و گەندەڵی پیناسەکراوە و ئەمەش بەرهەمی ئەزموونی پێداچوونەوە بە ئەزموونی حوکمرانی لەبەشێکی زۆری ئەم جیهانە بوە، هەر لە ئەمریکای لاتین‌ ڕا بگرە هەتا بەشێکی بەرچاو لە ئەفریقا، ڕۆژهەڵاتی ئەوڕووپا، ڕۆژهەڵاتی ناوین و ڕۆژهەڵاتی ئاسیا، کە دەشی وەک دیکتاتۆڕییەتی نەشیاو و گەندەڵ پێشەنگ پێناسە بکرێت. بەو هۆکارەی لە جیات ئەوە کە ببێتە پاڵنەر، بەرهەم‌هێنەر و دەرخەری پێش‌کەوت و پەرە، هۆکار و پاڵنەری دواکەوتووی، وێرانی و پەرە نەستاندوویی بوە.

ڕۆژهەڵاتی ناوین ئەگەرچی بەگشتی لەخۆگری ژێئۆپۆلەتیک‌گەلێکی یەک‌دەست لەباری کلتووری، ئایینی و وێژەمانی‌ نیە، بەڵام بەگشتی لەخۆگری دیکتاتۆڕییەتی گەندەڵ و نەشیاو پێشەنگە. غیابی کلتووری ڕیبەڕی پێشەنگ و شیاو ئەوجۆرەی لە ڕۆژهەڵاتی ئاسیا بە گشتی و لەچین بە تایبەت دەبیندرێت، وەهای کردوە کە دیکتاتۆڕییەت نە تەنیا هیچ مەجالێک بۆ پێشکەوت، پەرە و بەرژەوەندی نەتەوەیی نە ڕەخسێنێت، بەڵکە ڕێک دەبێتە بەربەست و لەمپەر لە بەردەم پێشکەوت و پەرەی کۆمەڵگا، ناوەند و تەوەری فەساد و گەندەڵی و نەشیاو پێشەنگی.

ئاڵوگۆڕێکان لە ڕۆژهەڵاتی ناوین ئەگەرچی بە مەبەستی مۆدێڕنیزاسیونی کۆمەڵگا، بەرهەم هێنانی ئازادی و پێشکەوت، پەرە ئەستاندووی ئابووری و سیاسی دەستی پێ‌کرد، بەڵام غیابی کلتوور و عەقڵانییەتی مۆدێڕن لە جیات بەرهەم هێنانی مۆدێڕنیتە، بەرهەم‌هێنی شێوە مۆدێڕنیسم بوو بە شێوەی لاسایی کردنەوەی ڕواڵەتی لە ڕێی گۆڕینی ڕواڵەتی دیاردە ڕواڵەتێکانی کۆمەڵگا. ژیانی سیاسی یەک سەدەی ڕابڕدوو لە ڕۆژهەڵاتی ناوین ئەوەی سەلماندوە کە چ حەولەکانی بۆ مۆدێڕنیزاسیون بە شێوەی ڕۆژئاوایی و چ بە شێوە ڕووسێکەی یان لاسایی کردنەوەی مائۆئیسم نەیتوانیوە بەرهەم هێنی تێپەڕین لە کۆمەڵگایەکی نەریتی پاش کەوتوو بەرەو کۆمەڵگایەی مۆدێڕن و نوێی پێشکەوتوو بێت، ئەمەی لەم ناوەدا دووپات بۆتە پاوانخوازێتی نەشیاو پێشەنگ و شۆڕش بۆ گۆڕانی ڕواڵەتی دەسەڵات و جێگرتنەوەی لەلایەن دیکتاتۆڕێکی نەشێاوپێشەنگی‌تر بوە.

دیکتاتۆڕییەتی نەشێاوپێشەنگ لە ڕۆژهەڵاتی ناوین بەرهەمی نادەروەستی خاوەندارانی دەسەڵات بە بەرژەوەندی نەتەوەیی، وەهمی شۆڕشگێڕی، کلتووری پۆپۆلیسم، ڕوانگەی کەرەسەیی لەمەر مرۆڤ، نەشیاوی ڕێبەڕانی خاوەن دەسەڵات، شەرعییەتی وەهمی و نەریتی لە جیات شەرعییەتی پراکتیکی و وێژەمانی، لاسایی کردنەوە و هێژمۆنی کلتووری لاسایی و تەقلید، بێگانە بوون لەگەڵ کلتوور و بنەما کلتوورێکانی کۆمەڵگا، غیابی تاکی سوبژە و دەروەست، غیابی ڕوانگەی مرۆڤ تەوەرە و نادەروەست بوون بە بەرژەوەندی نەتەوەییە. ڕیبەڕە دیکتاتۆڕەکانی ڕۆژهەڵاتی ناوین لە غیابی هەر جۆرە ڕوانگەیەکی لۆکاڵی تەوەرە و هەڵقوڵاوی دەرەوەست بوون بە خزمەت‌گوزار بوون، هەموو کات خۆیان بان تاک و کۆمەڵگا سەیر کردوە، تاک و کۆمەڵگایان بە کەرەسەی خواست و ویستە ڕواڵەتێکانی خۆیان زانیوە، خۆیان وەک بوونێکی بان تک و کۆمەڵگای پیرۆز سەیر کردوە کە ئەرکی هەموویان بەپیرۆزگرتنی ئەوان و شوێن‌کەوتنی وان بوە لە ڕاستی‌دا دوو کلتوور کە یەکیان سیاسیە و لەخۆگری پارادایمی نوێنەری خوا بوونی حاکم و پاشا بوە و ئەوی‌تریش کلتووری ئایینی موراد و موریدی وەهای کردوە کە حاکم هەست بە هیچ دەروەستێکی پڕاکتیکی نەکات بۆ شەرعییەتی دەسەڵات‌دارێتی و بەردەوامیش ئەمانەی لا گرینگ بوە کە مەدح و سەنیان کردوە، بە باڵا بەژنییان هەڵکتوە لە غیابی هەر جۆرە حەقیقەتێکی ڕوون و ئاشکرای پراکتیکی، هەر ئەمەش دابڕاویکی قوڵی لەنێوان تاکی شیاو و هەڵکەوتە لەگەڵ دەسەڵات ساز کردوە و ئەم دابڕاوەیە فۆڕمێک دوژمنایەتی لەنێوان دەسەڵات و هەڵکەوتەدا بەدی هێناو، دەسەڵات بەری گرتوە بە خزمەت کردنی هەڵکەوتە و هەڵکەوتە بۆتە بەڕهەڵست‌کاری دەسەڵاتی سیاسی و ئاکامەکەشی نەشیاوپێشەنگی، پەرە نەستاندوویی و گەندەڵی بوە.  دەشێ بە کورتی بگوترێ کە دابڕاوی هەڵکەوتەی سیاسی و هزری لە ڕۆژهەڵاتی ناوین بە گشتی دەسەڵاتی بێ بەری کردوە لە هەرجۆرە عەقڵانییەت و ڕوانگەیەکی هزری و زانستی بۆ پەرە و پێشکەوت لەلایەک و هەڵکەوتی هزریشی بێ‌بەری کردوە لە هەر جۆرە دەسەڵاتێک بۆ مسۆگەر کردن و عەمەلایەتی‌کردنی هزر و ئەندێشەکانی لەمەر پیشکەوت، پەرە و دەستەبەرکردنی بەرژەوەندی نەتەویی. مێژووی ئاڵوگۆڕێکانیش لەماوەی سەدساڵی ڕابڕدوو تەنیا دووپاتی ئەم دابڕاویە، جێ‌گوڕکێی نەشیاوپێشەنگی لەگەڵ فۆرماسیونێکی‌تری هزری نەشیاوپێشەنگی، بۆ وێنە لە ئێران دەسەڵاتی نەشیاوپێشەنگی قاجار جێی خۆی داوە بە دەسەڵاتی نەشیاو پێشەنگی پەهلەوی و ئەمیش جێگای خۆی داوە بە دەسەڵاتی نەشیاو پێشەنگی کۆماری ئیسلامی. فۆرماسیونی هزری قاجارەکان پارادایمی نوێنەری خوایی پاشاکان لە پەهلەوی‌دا بۆتە پان‌ئێرانیسم و نەتەوەخوازی ئێرانیستی و لە کۆماری ئیسلامیش‌دا بۆتە ئایین‌خوازی شیعە.

ئەگەرکۆمەڵگا خوازیاری پێشکەوت‌و پەرەئەستاندوویە، لەڕێی شیاو وهەڵکەوتە پێشەنگی لە تەنیشت بەرتەسک‌بوونەوەی کاتی و ماوەیی دێمۆکراسی و ئازادیش، دەکرێ ئەم خواستە بەم شیوەیە وەدی بێنێت. حەولەکانی سەدساڵی ڕابڕدوویی ڕۆژهەڵاتی ناوین لەڕێی لاسایی کردنەوەی مۆدێڕنیتە، دێمۆکراسی، دەسەڵاتی مۆدێڕن کە تەنیا بەرهەم‌هێنی شێوە مۆدێڕنیتەیەکی سەقەت، شێوە دێمۆکراسیەکی وێران و دەسەڵاتێکی تا ملان پاوانخواز بوە، بێ‌گومان شکەستی هێناو و لەغیابی بنەماکانی مۆدێڕنیتە، ئازادی‌خوازی و مرۆڤی سوبژە دەشێ لەڕێی شیاوپێشەنگی و هەڵکەوتەپێشەنگی هەرچەند لە ڕەوتێكدا کە ئازادی و دێمۆکراسیش بەرتەسک کراوەتە ئامانجەکان هەنگاو بەهەنگاو وەدی بێت.

۱۴۰۲ خرداد ۳, چهارشنبه

ئازادی وەک ئەمری سیاسیی کوردی

 

شاهۆ حوسێنی


لەبڕی پێشەکی

ناڕەزایەتی، تێکهەڵچوونی‌ کۆمەڵایەتی و سیاسی، خواستی ئاڵوگۆڕی و گۆڕین، گرژی، توندوتیژی و هەموو دیاردەکانی‌ تری لەم شێوەیە ئاماژەیەکی ڕوونە بە هەبوونی قەیران، کێشە، کەلێن و دابڕان لەنێو کۆمەڵگەدا. بە مانای کارتێکەرنەبوون، شەرعییەت‌لەدەستدان، و نەمانی برەوی کولتووری کۆمەڵایەتی، سیاسی، بەها و نۆڕمەکانە. ئەوانە ئاماژەیەکن بە خواست بۆ گۆڕین و لادانی زۆر دیاردەی مسۆگەر، چەسپاو و داسەپاو.

 

ئەمەی لەو ناوەدا گرینگە ئەوەیە کە شێواز و ئاسۆی ئەم دیاردانە لە کۆمەڵگەیەک‌ ڕا بەرەو کۆمەڵگەیەکی‌ تر جیاوازیی هەیە. لە کۆمەڵگە دێموکراتیکەکاندا ئەمری ئابووری، کۆمەڵایەتی و کولتووری ڕەنگە بەرچاوترین بن و شێوازی مەدەنی و هێمنانە دیارترین شێواز. بەڵام لە کۆمەڵگە دیکتاتۆڕەکاندا بێگومان ئەمری سیاسی و ئازادی وەک ئەمری سیاسی گرینگترین دیاردەیە و شێوازی شۆڕش دیارترین شێوازی ئاڵوگۆڕیە. لە ئێران وەک کۆمەڵگەیەکی دیکتاتۆر چ لە ڕووی گوتاریەوە، چ لە ڕووی کولتووریە و؛ چ لە ڕووی کۆمەڵایەتییەوە، ئازادی وەک ئەمری سیاسی و، شۆڕش وەک شێواز بەرچاوترین دیاردەکانی مێژووی سیاسیی هاوچەرخی ئێران بوون لە ماوەی سەدساڵی ڕابڕدوودا؛ بەهۆی ئەوەکە هیچ مەجالێکی ڕێفۆرمخوازانە بۆ تێپەڕین لە دیکتاتۆڕییەت و پاوانخوازێتیی سیاسی لە ئێران هیچ‌کات نەڕەخساوە.

 

ئازادی و ئازادیخوازی:

 

کانت لەسەر ئەو باوەڕەیە ئازادی بە مانایی توانایی دەستپێکی کۆگشتییەک لە ڕووداوەکانە لەلایەن "خود". بەو پێیە دەشێ بگوترێ ئازادی بە مانای توانایی خود بۆ خۆدەرخستن، فام لەڕیی توانایی عەقڵی خۆی و توانایی خۆداڕشتن و خۆپێناسەکردن دیاردەیەکی مۆدێڕنە کە بە دێکارتەوە دەست‌ پێ ‌دەکات. بەڵام ئازادیخواز وەک ئەکت و کردە لە نووسراوەکانی ویلیام بێلشام‌ لە سەدەی ١٨‌دا دەرکەوت. ئەو لەسەر ئەو باوەڕە بوو کە جیاوازی هەیە لەنێوان ئازادی بەو مانایەی کە زەین پاڵنەرەکان هەڵدەبژێرێت و ئەو زەروورەتانەی کە پاڵنەرەکانی زەین دیاری دەکات. ئازادی سەلمێنەری شیاویی مرۆڤ و تاکە بۆ هەر جۆرە هەڵسوکەوتێک لە حەوزەی فام، پێناسە و تێگەیشتندا.

 

ئازادیخوازی باسی دیاردەی توانایی مرۆڤ دەکات لە بەرانبەر زۆرداری و زۆر بەسەرداسەپاندن، ئازادیخوازی لە ڕاستیدا زۆرداری و زۆر وەک دژبەری ئیرادەی ئازادی پێناسە دەکات. ئازادیخوازی لەسەر دوو بنەمای سەرەکی بنیات نراوە: یەکەم شەرعییەتی توانایی ڕاپەڕاندنی ئەرک بە شێوەیەکی جیاواز و دووهەم بەرپرسیاریەتیی کۆتایی. ئەم دوو بنەمایە یەکەم ئاماژەیەکە بە جیاوازبوونی هەڵبژاردنی بژاردەکان لەلایەن تاکەوە بەهۆی جیاوازیی کات و شوێنەکان و دووهەم بەرپرسیاریەتیی مرۆڤەکان لە ئازادی و ئیختیاردا، واتە مرۆڤ کاتێ بەرپرسیارە کە ئازادی هەڵبژاردنی هەبێت. بەگشتی ئازادیخوازی ئەسڵی هێرش‌نەکردنە بۆ سەر ئەوانی‌تر.

 

هەرزەیی چەمکەکان لە کولتووری ئێرانیدا:

 

بنەما و مەبەستی ئاڵوگۆڕەکان لە ڕۆژئاوا لەم شوێن و کاتەوە دەست پێ دەکات کە دێکارت بە دوو ڕەستە مرۆڤ دەگەڕێنێتەوە نێو چەقی ژیان، کۆمەڵگە و مێژوو. یەکەم جار بە شککردن لە دیاردە زەینی و ڕوانگەکانیدا کە بەرهەمی ژیان لەنێو ژینگەیەکەی کۆمەڵایەتی و کولتووری و زەمانێکی تایبەتدا بوو. ئەو حەوڵ دەدات هەموو ئەم ئەندێشە، فام و ئاگاییانەی کە وەک ئەزموونی زەینی وەری گرتوون لە بێژنگیان بدات و وەردەیان بداتەوە. دواییش لەڕیی "من بیر دەکەمەوە" حەوڵ دەدات ئەندێشە و زەینی خۆی بکاتەوە بە چەقی فام و تێگەیشتوویی و بەم شێوەیە لە بوونێکی بەرکار، دەسکرد، ڕاهێنراو، ڕاهاتوو و دەستەموو بڕەخسێت، ئازاد بێت و سەربەخۆ بێت. واتە بوونێکی بکەر، خۆدەرخەر، خۆڕەخسێنەر و خۆبەرهەمهێن دەربخات. بەکورتی لە مرۆڤێکی یەخسیر بەرەو مرۆڤێکی ئازاد هەنگاو دەنێت. لە ڕاستیدا ئازادی سەرەتا و دەسپێکی جیهان، ئەندێشەی مۆدێڕن و دەرکەوتنی مۆدێڕنیتە، واتە گەڕانەوەی مرۆڤی بیرمەند، خاوەن ئەندێشە و سەربەخۆ بۆ نێو چەقی ژیان، جیهان و مێژوو بە مانای ئازادی و ڕەخسان لە کۆیلەیی و یەخسیریی سەرەتای دەرچوون لە جیهانی نەریتی و کلاسیک بەرەو جیهانی مۆدێڕنە.

 

ئاڵوگۆڕەکانی دوایی لە کۆمەڵگە، کولتوور، ئابووری و سیاسەت هەر لەسەر ئەساس و تەوەرەی ئازادیی مرۆڤ ڕووی‌ دا. بۆ وێنە دەرکەوتنی کۆمەڵگەی مەدەنی، لیبرالیزم، مرۆڤخوازی، عەداڵەت‌خوازی، دێموکراسی و دەوڵەتی دیمۆکراتیک هەموویان لەسەر ئەساس و تەوەربوونی ئازادیی تاک و بە مەبەستی پاراستن، پەرە و پەیڕەوی ئەم ئەندێشەیە دەرکەوتن و سەریان هەڵدا.

 

بەڵام ئەمەی لە ئێران دەرکەوت و سەری هەڵدا، ڕێک پێچەوانە و دژی ئەم ئاڵوگۆڕانە بوو کە لە ڕۆژئاوا وەک مۆدێڕنیتە دەرکەوت و سەری هەڵدا. ئێرانییەکان شێوە مۆدێڕنیتە، شێوە ئازادی، دەوڵەتی شێوە مۆدیڕن و دیاردە شێوە نوێیەکانیان بە مەبەستی سەرکوتی تاکی ئازادیخواز، بەرهەم‌هێنانی بوونی دەستەمۆ، دیل و بەرکار دەکار هێنا. ئەوان لە هەموو کەرەستەیەک کەڵکیان وەرگرت تا بەر بگرن بە دەرکەوتنی بوونی ئازاد، سەربەخۆ و خۆبنیاتنەر، بۆیەش بە بەرهەم‌هێنانی گوتار و ئایدۆلۆژیی گشتگیر و ڕادیکاڵ، بەرهەم‌هێنی داگیرکاری، پاوانخوازی و دیکتاتۆڕییەت بوون.

 

گرینگترین دیاردەی شێوە مۆدێڕن کە وەک بنەما لە ئێران دەرکەوت تا لەسەر ئەساسی ئەو، دیاردە سیاسی، کۆمەڵایەتی و کولتوورییەکان پەرە بستێنن. ناسیۆنالیزمی ئێرانی بوو کە بەپێچەوانەی ناسیۆنالیزمی نەتەوەتەورە کە درێژەی سوبژێکتیسمی دێکارتی بوو، و سوبژەی لە تاک‌ ڕا گواستەوە بۆ گشت، تاک و گشتی ئۆبژەی بەرهەم‌هێنایەوە بە مەبەستی پارستن، پەرە و بەڕبڵاویی دەسەڵاتی سیاسی. بەکورتی دەشێ بگوترێ کە ئاڵوگۆڕەکان لە ئێران بە هۆی ئەوە کە چەمکەکان بەردەوام لەلایەن دەسەڵاتەوە لە نێوەرۆکی نوێ و مۆدێڕنی خۆی بەتاڵ کرا و نێوئاخنی کردن بەدیاردە تەواو نەریتییەکان، بەگشتی چەمکە نوێ و مۆدێڕنەکان تووشی هەرزەیی بوون. ئەم هەرزەییە خۆی لە سێ ئاستی ئایدۆلۆژیکدا دەدیتەوە، نەتەوەخوازیی ڕەچەڵەکی کە ڕەزاشا و حەمەڕەزای پەهلەوی و سەڵتەنەتخوازەکانی ئێستا خۆیان تێدا پێناسە دەکرد و دەکەن. دووهەم ئایینخوازەکانی مەشرووتەخواز و لە کۆماری ئیسلامیدا ڕێخۆرمخواز. سێهەم چەپی ئۆرتۆدۆکسی کە خۆیان لە توودە، چریکەکانی فیدایی خەڵق و ئێستاش لایەنەکانی وەک حیکمەتیست و کۆمۆنیستی ‌کرێکاریدا دەبیننەوە.

 

وێکچوویی بنەڕەتی و سەرەکیی هەمووی ئەم لایەنانە دژایەتی لەگەڵ سوبژێکتیسم بە مانای سەربەخۆیی تاک وەک بنەمای پلۆرالیزم، کەلان‌ڕەوایەتی و مۆنۆلۆگ بوونە کە دەشێ بەگشتی وەک دژایەتی لەگەڵ مۆدێڕنیتە پێناسە بکرێت. هەربۆیەش بەهۆی ئەو نیزامە مەعریفەتناسە پاوانخواز و نەریتییە هیچ ڕەوتێکی دێمۆکراتیزاسیونی لە ئێران نە هاتۆتە ئاراوە، نە دێتە ئاراوە و نە دەردەکەوێت.

 

ئازادی ‌و ئازادیخوازی لە کوردستان:

 

ئەگەر کورد تا سەردەمی شەڕی یەکەمی جیهانی بوونیکی ئۆبژەیە و لە چوارچێوەی شوناسی ئەوی ‌تر دایە، بەجۆرێک کە لەڕیی ئایین‌خوازییەوە دەکەوێتە بەرەی عووسمانی و تووشی کوشتار و ژینۆساید دەبێت، ئەوا لە پاش شەڕی یەکەم حەوڵەکانی کۆڕ و کۆمەڵە کوردییەکان، ڕووناکبیرانی کورد و ڕۆژنامەنووسانی کورد بە مەبەستی دەرخستنی شوناسێکی کوردانە، سەربەخۆیانە و خۆسەروەرانە لە کورد، کۆششێکی مۆدێڕن، سوبژێکتیستانەیە و هەر بەو پێیەش ئازادیخوازنەیە بۆ دەرخستنی کورد لە کۆیلەیی، کۆتی شوناس، فۆڕمی زەینی و چوارچێوەی مەعریفی داهێنراوی ئەوی ‌تری کورد.

 

ئەم دۆخە دەستپێکی دەرچوون لە نیزامی مەعریفەتناسانەی داڕێژراوی ئەوی‌ تری کورد و هەنگاوێکە بۆ بنیاتنانی نیزامیکی مەعریفەت‌ناسانەی کوردی وەک ڕایەڵێک بۆ لێك‌گرێدانەوەی کورد وەک کۆگشتییەکی پارچەکراو، بۆیە دەشێ بگوترێ کە دەستپێکی ئازادیخوازیی کوردی وەک حەولێکی مۆدێڕن و سۆبژێکتیڤیستانە بە مەبەستی دەرکەوتنی وەک فۆڕمێکی سەربەخۆ و جیاواز لەوی ‌تر لە پاش شەڕی یەکەمی جیهانییە. دیارە بنەماکانی ئەم ڕەوتە هەر لە کۆتاییەکانی سەدەی نۆزدە و سەرەتاکانی سەدەی بیستەم‌ ڕا داندرابوو، بەڵام وەک ڕەوت لە پاش شەڕی یەکەم گشتگیر دەبێت و کوردایەتی وەک کۆششێکی سەربەخۆیانە لە فۆڕمی زەینیدا دەبێتە بنەمای شۆڕشەکانی کوردی. ئیتر لەمەو بەدوا خەبات بۆ ڕەخساندنی تاکی کورد و کۆمەڵگەی کوردی لە چوارچێوە مانایی و ڕواڵەتی داسەپاو لەلایەن ئەویتری خاوەن دەسەڵات، هێژمۆن و دژە کورد دەبێتە ئامانجی شۆڕشەکانی کوردی.

 

 ئەمری سیاسیی فارسی لەسەر بنەمای دۆست و دوژمن بنیات نراوە، ئەم دۆستە لە ئێرانخوازیی پەهلەویدا تاکی موستەحیلی بوو لەنێو شوناس و فۆرماسیونی ئێرانیدا بوو، لە سەردەمی کۆماری ئیسلامیدا تاکی موستەحیل‌بوو لەنێو شوناس و فۆرماسیۆنی زەینی شیعەدایە. هەر بەو پێیە دەشێ بگوترێ کە گرینگترین تایبەتمەندیی ئەمری سیاسی فارسی دیکتاتۆری، پاوانخوازێتی و دوگماتیزمە. دوژمن هەموو تاک و کۆمەڵگەکان لەخۆ دەگرێت کە دژی شوناسی داسەپاوی ئێرانین، دژی کۆیلەیی، دەستەمۆیی و خوازیاری ئازادین. کە وابێ ئەمری سیاسیی دژبەری ئەمری سیاسی فارسی دەشێ لەسەر بنەمای دیکتاتۆڕییەت و ئازادی بنیات بندرێت، واتە وەک دژایەتی و بەرپەرچدانەوەی پاوانخوازێتی و نەریت‌خوازی ئەمری سیاسی فارسی کە دیکتاتۆڕییە، ئەمری سیاسی کوردی پێویستە ئازادی‌خواز بێت. ئازادی بە مانای شەرعییەتی دەرکەوتنی تاک و کۆمەڵگەی جیاواز، پێشگرتن بە هەرجۆرە هێرشێک بۆ سەر شوناس و جیهانی ‌زەینی کوردی، شیاوی و توانایی خۆدەرخستن، خۆڕێکخستن و خۆبنیاتنان.


سەرچاوە: ئازادی وەک ئەمری سیاسیی کوردی (kurdistanmedia.com)

۱۴۰۲ اردیبهشت ۱۶, شنبه

انقلاب‌ ژینا خیزشی علیه از خودبیگانی

(بازخوانی انقلاب ژینا از دریچە مفهوم از خودبیگانگی)

 



شاهو حسینی

 

مقدمه:

بیگانگی توصیف‌گر یک وضعیت فردی یا اجتماعی است، که در آن یک رابطه انسانی که قبلا محکم، استوار و بدون چالش بوده دچار چالش، لغو، وارونگی یا اختلال شده و یا از بین می رود. این می تواند بر رابطه فرد با خود "به معنای از خود بیگانگی"، با همنوعان خود(جامعه)، با طبیعت، با کار یا محصول کارشان تأثیر بگذارد. این اصطلاح به کلمات لاتین alienatio (بیگانگی، واگذاری، درآوردن چیزی به مالکیت دیگران، اتلاف) و alienare (فروش، بیگانه کردن، تقسیم کردن، به قدرت رساندن دیگری، دادن به دست دیگری) برمی گردد، بر این اساس اقتصاد سیاسی بورژوازی کلاسیک انگلیسی، «ازخودبیگانگی» یک شی را فرض می‌کند که از این طریق از سازنده اش «بیگانه می‌شود»،  نظریه قرارداد اجتماعی قرن هجدهم نیز آن را به صورت، «انتقال» (فروش، «از دست دادن») و واگذاری آزادی را به قدرتی بیگانه با فرد (جامعه، حاکم) توصیف می کند. بیگانگی در واقع عبارت است از فرایند اجتماعی و غیرقابل برگشت تصاحب و به مالکیت درآوردن فرد، جامعەو طبیعت و تبدیل کردن آن به فرهنگ است، از جمله نهادهایی که به محض تسلط بر مردم به مخالفت با خواسته های فردی و جمعی آنها برخواسته و تلاش می‌کنند فرد و جامعه را از خود بیگانەسازند. «بیگانگی» همچنین برای توصیف احساس انزوا و جدایی فرد از همه موجودات دیگر استفاده می‌شود. منشاء بیگانگی را می‌توان به عنوان یک اصطلاح فلسفی در یوانان باستان جستجو کرد، جایی که در آن برای اولین بار تمایز میان فراغت و خدمات ارائه شده توسط ارسطو مشخص‌گردید. بر اساس درک ارسطو خدمات ارائه شده بیگانه کننده هستند، زیرا خدمات در انطباق با سوژه و فعالتیهایش نبود. در نظریه‌های فلسفی گنوسی در قرون وسطا مفهوم بیگانگی به بیگانه شدن از خدا تفسیر شد، که تنها از طریق تن دادن به شیوه زندگی خداپسندانه قابل گذار بود. تنها با رنساس بود که خود و بیگانگی از خود مورد توجه قرار گرفت. به عبارتی دیگر با ظهور مدرنیته و سوبژکتیویسم بود که فرد به عنوان محور بیگانگی و ازخودبیگانگی ظهور کرد.

 

از خودبیگانگی در اندیشە هگل:

هگل اولین و شاید برجستەترین اندیشمند توصیف‌گر ازخودبیگانگی است، او معتقد است کە تاریخ انسان تاریخ ازخودبیگانگی انسان نیز هست، زیرا بە نظر او تاریخ مسیر، هدف و مقصدی جز خودآگاهی و آگاه شدن به آزادی "خود" نیست. بنابراین تا قبل از این خودآگاهی و وقوف انسان به آزادی خود، از طریق رهایی از بیگانه و خارجی فرض کردن هرآنچکە جزئی از اوست، انسان از خودبیگانە است. بەعبارتی دیگر، بەنظر هگل زمانی کە چیزهای متعلق به ما در نظر ما خارجی و بیگانە فرض شوند، ما از خودبیگانە شدەایم، اما زمانی‌کە بە این شناخت و آگاهی رسیدیم کە متعلقات ما خارجی و بیگانە نیستند، ما بە آزادی خویش واقف شدە و رهایی پیدا کردەایم. در نظر هگل پرستش محصول از خودبیگانگی انسان است، زیرا خود را موجودی ناتوان، ضعیف و حقیر در برابر موجودی دیگر کە او را قوی، برتر و توانای مطلق فرض کردە، قرار می‌دهد. این در حالی است کە تمامی صفاتی را کە بە دیگری منتصب می‌کند متعلق خود است، اما بە آن وقوف و آگاهی ندارد، چون بەآن آگاه شد، از پرستش دیگری رهایی یافتە و به آزادی می‌رسد[i]. بەنظر می‌رسد اگرچە هگل مفهوم بیگانگی را در حوزەهای گوناگون بەکار می‌برد، اما مهمترین، تاثیرگذارترین و پایدارترین حوزە در ازخودبیگانەکردن انسان حوزە دین باشد. پذیرفتن دین در نظر هگل بەمعنای پذیرش قوانین وضعی و مقهور اراده دیگری شدن و خروج از امتداد وجودی خود است. هگل این وضع را «بریدن» یا «جدا شدن» انسان از طبیعت خود می داند، بە نظر او به دلیل اینکه دیانت انسان از طبیعت او برنخواستە بلکە بیرون از او بر او تحمیل شدە و این منبع مقتدر و خارجی تعیین کنندە رفتار اوست، پس انسان مقهور و وابستە شدە و در واقع از خودبیگانە گشتە است.

 

از خودبیگانگی در اندیشه مارکس:

پس از هگل بیگانگی در اندیشه مارکس تبدیل شد به یک اصطلاح فلسفی-مارکسیستی برای توصیف ناتوانی طبقه کارگر در تحقق بخشیدن به خود (به دلیل شرایط سرمایه داری) به دلیل شرایط طبقاتی ناشی از شرایط سرمایەداری نسبت به نیروی کار. اگرچه امروزه بدون این پیشینه و به طور کلی تر به عنوان اصطلاحی برای ناتوانی (سیاسی)، فقدان جهت گیریها و هنجارهای (اجتماعی) یا نارضایتی (شخصی) و فاصله گرفتن ( نسبت به سیستم سیاسی) بەکار بردە می‌شود. کارل مارکس قبل از انتشار اثر اصلی خود " Capital" در سال 1867، به موضوعات بسیار فلسفی و کمتر اقتصادی پرداخت. او در سال 1844، در سن 26 سالگی، از جمله «دست‌نوشته‌های اقتصادی- فلسفی» را نوشت که در واقع اصلا برای انتشار در نظر گرفته نشده بود و صرفا طرح‌هایی بود که در آن مارکس به کارگر و از خود بیگانگی او می‌پرداخت. در طول متن، مارکس چهار شکل از بیگانگی انسانی را مشخص می کند که قبلا در سمینار به طور گسترده در مورد آنها بحث و بررسی کرده ایم. چهار شکل بیگانگی به شرح زیر است:

1-   بیگانگی انسان از محصول کار (انسان دیگر هیچ ارتباطی با محصول کار خود ندارد).

2-  بیگانگی افراد از فرآیند کار (کار دیگر نشان دهنده ارضای یک نیاز نیست، بلکه یک اجبار است:"کار اجباری"

3-  انسان از خود (ناشی از بیگانگی انسان از محصول کار و فرآیند کار است).

4-  بیگانگی انسان از انسان (بیگانگی خارجی: که ناشی از بیگانگی انسان از خود است).

مارکس معتقد بود که انسان در کار خود و محصولی که خلق می کند به خودشکوفایی می رسد. تصمیم به کار آگاهانه و داوطلبانه گرفته می شود. به نڤر مارکس  هدف از کار، هدفی آزادانه و خودتعیین شده از فعالیتی است که باید انجام شود که انسان را از حیوانات متمایز می کند. اما در سرمایه داری این ماهیت انسانی از بین رفته است و کار فقط برای ارضای نیازهای خارج از کار انجام می شود. کار اجباری جای کار  تکمیل و غنی را گرفتە است. بانبراین از نظر مارکس در این روند انسان دچار بیگانگی شده است[ii].

از خودبیگانگی در اندیشه مارکوزه:

پس از جنگ جهانی دوم، بیگانگی به عنوان یک ناراحتی "روانی" تقریبا به سوژەای جهانی تبدیل شد. ژان پل سارتر و دیگر فیلسوفان اگزیستانسیالیست از این اصطلاح برای به تصویر کشیدن یک ویژگی اساسی از وضعیت انسانی استفاده کردند. آلبر کامو در رمان خود به نام غریبه نشان داد که چگونه بیگانگی در رخوت بی تفاوتی اعمال خشونت آمیز ضمنی منعکس می شود. در واقع «بیگانگی» از این پس بیماری اساسی مدرنیته بود. در این شرایط بود که ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو اصطلاح خود «صنعت فرهنگ» را ابداع کردند: «آگاهی ناخشنود» که در میان لذت‌های فرهنگ توده‌ای و مصرف‌گرایی، تضمین می‌کرد که بیگانگان(انسان بیگانه شده) رنج شرایط خود را احساس نکند.

هربرت مارکوزه در اثر خود: "انسان تک بعدی" تصویری تاریک از جوامع بسیار موفق اقتصادی ترسیم می کند. به نظر مارکوزه جامعه سرمایەداری آزادی خود را از طریق مصرف انبوه به خطر می‌اندازد. در اینجا مارکوزه بر دو اصطلاح "آزادی" و "مصرف انبوە" تاکید دارد. به نظر او این روند با دستکاری فردی مشخص می شود که از طریق کنترل ظریف، به عنوان مثال از طریق قدرت تلقین کننده تبلیغات، مصرف کنندە مطیع می شود یا حتی با مصرف همسو می شود، به این ترتیب هر گونه توانایی برای تفکر انتقادی را از دست می دهد و چنان مبهوت می شود. که دیگر حتی فرآیندهای بیگانگی را در واقعیت زندگی خود درک نمی کد. به نظر مارکوزه بیگانگی اگرچە یک احساس نامشخص دوری از اشیاء، افراد دیگر و خودم است، در عین حال اما انگیزەای برای تشخیص این تفاوت وجود دارد، حتی فراتر از آن، جرأت طراحی "خود" و زندگی شخصی خود را داشتن، به طوریکه تا حد امکان از زندگی غیر معتبری که مطابق با "من" نیست، و توسط قراردادها، افراد دیگر و ارزش های نادرست تعیین شده، دور باشد[iii]. به‌نظر مارکوزه، تحقق یک جامعه بهتر، منوط به رهایی سوژەهای وابسته و محصور شدە است. از نظر مارکوزه، به دلیل سرکوب و از میان بردن همبستگی، جهان زیستی انسان های از خود بیگانه پهنەای منفرد است؛ بنابراین او رهایی سوژەها از وابستگی، زیست انفرادی و شکل‌گیری همبستگی را راە رهایی می‌داند.

 

ایران زیستگاه ایدئولوژی ازخود بیگانەکردن

تلاشهای روشنفکران برای مدرن کردن جامعه ایرانی در نهایت منجر به سنتی شدن شبەمدرنیسم و ابزاروارگی آن در خدمت قدرت هژمون، گستردە، غیرمسئول، غیرپاسخگو، تمامیت‌خواه، ضدفردگرایی، ضدمدرنیته و ضدپلورالیزم گردید. اندیشەناسیونالیسم ایرانی کە بر اساس هژمونی خود فارسی و دیگری زدایی غیرفارسی بنیان نهادە شدە بود در چارچوب طرحهایی همچون کشف حجاب، متحدالشکل کردن لباس، یکجانشینی عشایر منجر بە تلاش برای بنیان نهادن ایرانی محبوس در یک خود بەشدت بیگانە با دیگری کرد، ترک، بلوچ ‌و عرب گردید. فرم دادن بە فرد ایرانی بر اساس هویت‌زدایی از ملیتهای غیرفارس و شکل‌دادنشان در چارچوب ایرانی برآمدە از فارسیسم، تلاشی بود در راستای از خودبیگانە سازی و گسترش بیگانگی با هرآنچکە متعلق خود کردی، ترکی، عربی و بلوچی بود. در واقع بیگانەسازی با متعلقات فردی و ملی در دورە پهلویها بیشتر در حوزەهای ملی‌گرایی و سیاسی قابل بحث و بررسی است، بەطوریکه در حوزە ملی‌گرایی تلاش شد، با انکار تکثر ملیتها در ایران و ذوب کردن آنها در یک هویت غیرە خودی بە یک انسجام ملیتی و هویتی واحد برسند. در حوزە سیاسی نیز تداوم استبداد و انسداد سیاسی بە شیوە تمرکز قدرت سیاسی در دست شاه منجر بە دیگری زدایی و تلاش برای هویت‌زدایی سیاسی از غیرسلطنت‌طلبان گردید. شبەمدرنیزاسیون پهلویها بەدور از هرگونە محتوای مدرن و سوبژکویستی با استفادە از دستگاە تبلیغاتی، صنعت فرهنگ و میلیتاریسم گستردە و دستگاه‌امنیتی درصدد تحمیل فرمی از اندیشه، فرم سیاسی، اجتماعی و فردی بر جامعە بود، کە برآمدە از ارادە حاکمیت بود، و مخالفتهای گستردە با آن نشان می‌داد کە تلاشی است برای از خودبیگانە کردن فرد از هویت مطلوب و مقبول خود. این روند که تلاشی برای تحمیل مصرف‌گرایی در جامعە و ارتزاق از محصولات فرهنگی حکومتی بود نە تنها موجب آزادی نگردید کە با هرگونە آزادیخواهی و اندیشە آزادیخواهانە بە مثابە تلاشی برای خودبنیادی، خودهویت‌بخشی و سوبژکتیوسم به شدت مبارزە می‌کرد.

برآمدن جمهوری اسلامی بیگانەسازی را رادیکال‌تر کرد، به طوریکه علاوە بر حوزە ملی‌گرایی و سیاسی بە دو حوزە دیگر دینی و اجتماعی نیز آن را تسری داد، در حوزە دینی جمهوری اسلامی همزمان دو رویکرد را در پیش گرفت:
 رویکرد اول با گنجاندن مقاصد ایدئولوژیک بنیادگرایانەی خود کە منشاء شیعی داشت، تلاش نمود تا غیر شیعیان از حوزە سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شوند،
حذف بخش بزرگی از شیعیان دوازدە امامی غیر اصولی، شیعیان غیرە اثنی‌عشری، سنیها، یهودیان، مسیحیان و سایر ادیان دیگر و محدود کردن آزادی آنها در اعمال و مناسک مذهبی خویش، بخشی از رویکرد اول بود.

رویکرد دوم را حکومت در قبال بهائیان و نوکیشان در پیش گرفت، ابتدا تلاش کرد که آنها را از طریق تواب سازی از هویت واقعی خویش جدا کردە و در یک هویت جعلی و بیگانە جامعەپذیر کند، در واقع تواب‌سازی روند از خودبیگانەسازی بود کە فرد و انسان را از متعلق هویتی خود جدا کردە و با زور آنها را وادار می‌کرد کە با آن متعلقات حس بیگانە پیداکنند. و اگر تواب سازی نتیجەبخش نبود از طریق قتل و سربەنیست کردن آنها تلاش می‌کرد تا با ایجاد رعب و وحشت تواب سازی را نتیجەبخش نماید.

در حوزە اجتماعی جمهوری اسلامی از طریق صداوسیما، سینما، مطبوعات، آموزش و پرورش، دانشگاه و دستگاههای تبلیغاتی عریض‌و طویلی همچون وزارت ارشاد، حوزەهای علمیه گوناگون، سازمان تبلیغات اسلامی، سپاەپاسدارن و نهادهای امنیتی تلاش کرد تا هویت مطلوب و مقبول خویش را بر جامعە تحمیل نماید و پیش‌گیری نمایند از ظهور هرگونە هویت متضاد و جدای از هویت حکومتی-دینی جمهوری اسلامی. از طریق حجاب اجباری تلاش کرد تا زنان را در یک هویت مطلوب و مقبول خویش متحدالشکل نماید تا بدینوسیلە زمینە و بستر آزادی و پلورالیزم را از میان برداشتە و تدوام هژمونی و حاکمیت خویش را تضمین نماید. سیاستهای حکومت در حوزە لباس و پوشاک، محدود نمودن پوشش در دانشگاهها، دستگاههای حکومتی، اجباری بودن حجاب برای زنان جهت استفاده از موقعیتهای اجتماعی، تحصیلی و اداری همە بخشی از روند و دستگاه از خودبیگانەسازی حکومتی بود کە تلاش می‌کردند با استفادە از صنعت فرهنگ جامعە را مصرف کنند انحصاری فرهنگ رسمی، حکومتی و ایدیولوژیک خود نمایند، همە دستگاههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی حکومتی تلاش می‌کردند، تا جلوگیری نمایند از ظهور خودی مستقل، هویتی مستقل از هویت و خود حکومتی.

 

ظهور انقلاب ژینا:

انقلاب ژینا، انقلابی در حوزه، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بود، انقلابی گفتمانی در جهت مقابله با ایدئولوژی بنیادگرایانە شیعی. انقلاب ژینا تبلور خواست آزادیخواهی، تقابل با از خودبیگانگی زن کردی در حوزە فردی و سیاسی بود، در حوزە فردی تلاشی بود برای رهایی زن از چنگال و حصار نگاه ایدئولوژیک حکومتی بە صورت نفی حجاب اجباری از طریق تن ندادن بە حجاب بە مثابە فرم حکومتی، آتش زدن روسری و پس‌زده هویت حکومتی-دینی از زن کردی. در حوزە سیاسی خیزش فموناسیونال کردی بودی، مبارزەای در راستای تحقق آزادی ملی، پس زدن هویت جعلی غیرکردی و تلاشی برای خودهویت‌بخشی ملی از دریچە اندیشي زن کردی. انقلاب ژینا در حوزە گفتمانی موجد و مروج گفتمان آزادیخواهی بە مثابە تلاشی مستقل و سوبژکتویستی جهت بروز خودی از زن کردی در چارچوب هویتی کردی، بنابراین می‌توان گفت کە این انقلاب گفتمان، رقیب گفتمانی حکومتی است. انقلاب ژینا در واقع پس‌زدن همە محصولات فرهنگی تحمیلی حکومت بنیادگرا، سنتی، مردسالار و فارس‌سالار است توسط زن کردی، تلاشی برای تولیدات فرهنگی مستقل بر اساس ارزشها، هنجارها و نرمهای کردی و تثبیت پلورالیزم رادیکال ملی در ژئوپلتیک ایران. انقلاب ژینا تثبیت شکست همە سیاستهای سیاسی، فرهنگی، دینی و اجتماعی حکومت بود کە بیش از چهل سال با استفادە از تمام ارگانهای حکومتی در صدد تثبیت آن بود در جهت ازخودبیگانەکردن زن کردی و تحمیل هویت و خودی بیگانە با زن کردی. انقلاب ژینا در واقع تکامل جنبش ملی‌گرایی کردی است، کە درصدد تثبیت و فرم‌دادن بە هویتی مستقل درچارچوب فرد و ملت کردی است.

بدون تردید انقلاب ژینا محصول رادیکال شدن انسان بە مثابە سوژە و انسانیت بە مثابە دغدغە است. راهی برای برون رفت از انحصار، وابستگی و رسیدن بە همبستگی، قیامی علیه ابژگی و راهی بەسوی سوژەگی، پلورالیزم، خودبنیادی و رهایی است. آنچکە در این نوشتار بدان پرداختە شدە برخلاف ازخودبیگانی انسان از خویش در جامعه مدرن، تاکید بر از خودبیگانگی انسان از خویش برساختە، بیگانه و جعلی در جامعە سنتی است. اگر انسان مدرن در دام مصرف‌گرایی و بوسیلە محصولات مدرن از خود بیگانە گشتە، انسان سنتی در جامعە سنتی توسط ایدئولوژیها بە مثابە کلان روایتهای مونولوگ، هژمون و تحمیل‌گر از خود بیگانە گشتە. بنابراین انقلاب ژینا قیام و خیزش در یک جامعە سنتی برای گذار از یک ابژە بە یک سوبژە مدرن، مستقل، فاعل‌شناسا و خودبنیان است. خیزشی در راستای دیگری‌زدایی از خود، رهایی از استثمار هویت تحمیل شدە توسط دیگری، مبارزە با هویت جعلی و بیگانە خارج از "خود" بە صورت شورش و مقابلە با حجاب اجباری، بنیادگرایی دینی، ایدئولوژی‌حکومتی و بەطور کلی با اقتدارگرایی، استبداد و دیکتاتوریت است.


منبع: روزنامە کوردستان شمارە ٨٤٦