۱۴۰۲ فروردین ۲۸, دوشنبه

پدیدارشناسی قشر خاکستری در ایران

 

(بازنمایی قشر خاکستری در ایران از دریچە فلسفه هانا آرنت)            


شاهو حسینی

مقدمە:

شاید بزرگترین نقد آرنت بە افلاطون این باشد کە او فلسفە را بە مثابە تلاشی برای دستیابی بە فهم، آگاهی و معرفت از جامعە جدا کردە و در درون آکادمی محبوس کرد. آرنت اما سقراط را می‌ستود، زیرا از نظر او فلسفە برای سقراط تلاشی عملی بود در دورن جامعە برای آگاهی‌بخشی، خردورزی عملی و روبەرو کردن مستقیم جامعە با فلسفە، اندیشە و خرد. او کە در کوران حوادث جنگ جهانی دوم، آدمکشیها، یهودی‌ستیزیها و توتالیتاریسم زیستە بود و شاهد تجربەهای دردناک از انسانیت ستیزی بود، بە خوبی ضرورت گذار از فلسفە نظری و تبدیل آن بە فلسفە عملی بە مثابە راه و روشی برای بهزیستی، همزیستی و تعامل را دریافتە بود، بە همین دلیل اندیشە او را می‌توان بە مثلثی تشبیە کرد کە ضلعی از آن بە مبارزە با توتالیتاریسم، ضلعی دیگر از آن بە انتقاد از ابتذال و عادی سازی شر توسط قشر خاکستری و ضلع دیگر آن بە عملیاتی کردن فلسفە و اندیشە اختصاص دارد. او اگرچە یک تئوریسین سیاسی بود، اما برخلاف ایدئولوگهای سیاسی کە بانی و موجد توتالیتاریسم شدند، با انتقاد از توتالیتاریسم بسترهای نظری و نقشەراە گذار بە مردمسالاری، آزادی و دمکراسی را تدوین نمود.  اما این تمام نقد آرنت بە فیلسوفان نیست، او در حوزە سیاسی نیز با انتقاد از نگاە، خوانش و قرائت ماکیاولیستی از سیاست بە معنای هنر کسب، حفظ و بسط قدرت به هر وسیلەای، سیاست را هنر تعامل، همزیستی، بهزیستی و گفتگوی انسانها برای شکل‌دادن بە یک خردجمعی می‌دانست.

بەطور کلی‌ می‌توان گفت کە فلسفە آرنت بە معنای فکر کردن بەجایی است کە درد دارد، او تلاش می‌کند با پیداکردن نقشەراە فکری برای پیشگیری و از میان بردن درد، نقشە عملی و پراکتیزە کردن نقشەراە فکری را نیز نشان دهد، تا بدینوسیلە درد در جامعە از میان برداشتە شود. آرنت با حضور در دادگاه آیشمن دریافت کە او انسان بسیار معمولی است او دقیقا سمبل قشر خاکستری جامعە است، کە در آنجا شر شکل گرفتە، پرداختە و حمایت می‌شود. بنابراین از نظر آرنت شر بە معنای توتالیتاریسم چیزی جدای از قشر خاکستری نیست.

 

قشر خاکستری

اگر در جامعەشناسی لیبرالیسم طبقە متوسط خاستگاه آزادی‌و دمکراسی شناختە می‌شود، و در جامعەشناسی مارکسیسم طبقە پرولتاریا خاستگاه نبرد طبقاتی علیە سرمایەداری است، از نظر آرنت قشر خاکستری جامعە خاستگاه و مامن توتالیتاریسم و شر است، آرنت قبل از پرداختن بە قشر خاکستری با نگاهی اگزیستانسیالیتی بە انسان، سە بعد برای او معین می‌کند:

بعد اول: حیوان زحمت‌کش مصرف کننده، انسان در این مرحلە هر آنچکە بەدست می‌آورد را مصرف نمودە، بدون اینکە هیچ نقشی در تولید داشتە باشد، انسان در این بعد فاقد خلاقیت ذهنی است، هیچ اندیشە و نقشەراه فکری و ذهنی برای طراحی و تولید ندارد.

بعد دوم: موجودی تولیدکنندە و شاغل: در این مرحلە انسان از مرحلە حیوان مصرف کنندە گذشتە، با خلاقیت و بە مدد عقل و ذهن خویش تولید می‌کند. در این مرحلە انسان موجودی سازندە هست.

بعد سوم: کنشگری سیاسی است، این بخش متعالی‌ترین بعد انسان است، بە دلیل اینکە در این بخش جهان ذهن و اندیشە انسانی بەعنوان ابزار قابل اعتماد برای کنشگری مفید و موجد فایدە به شکل گستردەای توسعە می‌یابد. انسان مستقل از نظر فکری و معرفتی بە کنش‌گری می‌پردازد.

از نظر آرنت بعد اول در میان قشر خاکستری بە شدت قوی و هژمون است، جهان بعد اول جهانی ابژکتیو در فقدان ذهن، خرد و اندیشە است، انسان بعد اول انسانی مقلد، مصرف‌گرا و فاقد آیندەنگری است، بارزترین مشخصە در این مرحلە در جامعە گستردگی و هژمونی پوپولیسم است. انسان در بعد دوم در حال گذار از قشر خاکستری است، انسان در این بعد آرام آرام ذهن و اندیشە را دریافتە اما همچنان رتوریک و عینی‌گرا است، هنوز در این مرحلە انسان بە نیازهای جسمانی و غریزی اهمیت می‌دهد، انسان در بعد دوم نە سنتی است نە مدرن اما با شکفتن بعد سوم و تبدیل انسان بە کنش‌گر سیاسی بە معنای سوبژە شدن انسان، تلاش برای فرم دادن بە یک خود عقلانی، ذهنی و خلاق، تلاش برای خودشناسی و دیگرشناسی خردمندانە بر مدار گفتگو، تعامل خردمندانە برای بهروزی، همزیستی و بهزیستی بە کمال می‌رسد و انسان سیاسی بەمعنای انسان کمال یافتە شکل می‌گیرد.

بەنظر می‌رسد بە هر میزان جغرافیای طبقە متوسط کوچکتر و تنگ‌تر باشد، جغرافیای قشر خاکستری گستردەتر و امکان کنش آن فراهم‌تر است. در واقع اگرچە توتالیتاریسم خود برآیند غلبه و هژمونی قشر خاکستری در جامعە است، اما با تدوام حضور و قوت بخشی بە حضور آن فرصت تدوام خود را نیز فراهم می‌کند. این در حالی است کە حضور طبقە متوسط بە معنای حضور خردورزی، فرهیختگی و اعتدال بستر شکل‌گیری دمکراسی و آزادی است و حکومتهای دمکراتیک با بها دادن بە حضور و تداوم طبقە متوسط بە تدوام آزادی کمک می‌کنند.

بزرگترین نتیجە قشر خاکستری عادی سازی و ابتذال شر است بە طوریکە با سلب مسئولیت از خود، خودابزارانگاری و انقیاد در فقدان کنشگری خردمندانە، زمینە شکل‌گیری توتالیتاریسم و تداوم آن را فراهم می‌کند و خود تبدیل بە چرخ دندەها و پیچ و مهرەهای توتالیتاریسم می‌شوند.

 

قشر خاکستری در ایران

قشر خاکستری در ایران شاید گستردەترین جغرافیای قشری را بە خود اختصاص دادە است، این قشر محصول تحولات شبەمدرنیستی، سنت‌گرایی، شکست ملت‌گرایی مدرن، هژمونی فرهنگ و نگاه دینی و عوامل متعدد دیگری می‌باشد کە از یک سو بستر و مجالی برای خردورزی و عقل‌گرایی نیافتە و از سوی دیگر امکانی برای جمع‌گرایی مدرن در قالب ملت نیافتە. نگاە و خوانش پوزیستویستی از مدرنیتە در یک جامعەای کە دین و فرهنگ دینی در آن بەشدت رسوخ یافتە نە تنها منجر بە عقلانی شدن دین نگردید کە بە شدت عقل و همە مظاهر مدرنیتە را دینی نمود، این روند منجر بە فقدان ملت‌گرایی و جمع‌گرایی مدرن گردید، فردگرایی و در بهترین حالت خانوادەگرایی بە دلیل فقدان رشد و توسعە جامعە، عدم صنعتی‌شدن و سنتی ماندن تولید و کار بەشدت اهمیت یافتە و تقدیس شد. قشر خاکستری در ایران برآیند تفکرات دینی و مشروعەخواهی، مارکسیسم-لنینیسم و پان ایرانیسم بود و توسط این ایدئولوژیها تقویت گردید، نگاهی ابژکتیو و ابزاری به انسان برای فرم دادن بە انسانی منقاد، مقلد و مطیع در برابر حکمرانی سیاسی و پیش‌گیری از شکل‌گیری انسان سیاسی بە معنای کنشگری سوبژکتیو، سوژەای مستقل، عقلانی و خلاق و گسستە از بند ابعاد اول و دوم ذکر شدە توسط هانا آرنت تدوام و گستردگی این قشر را گارانتی نمود. قشر خاکستری درایران نە تنها قشری غیر سیاسی کە قشری غیرعقلانی، مقلد و ابژەای در خدمت قدرت سیاسی و حکومت می‌باشد، این قشر در فقدان هرگونە اندیشە و فهمی مستقل از خود، تحولات و جامعە مروج اندیشە، فهم و آگاهی تولید شدە توسط جریانات قدرت‌گرا و قدرت‌خواە است، در واقع بارزترین مشخصە قشر خاکستری در ایران مصرف‌گرایی صرف و فقدان سازندگی و طرحی برای تولید ذهنی و عملی است. مصداق بارز آن همگامی و تبدیل شدن آن بە عقبە و سیاهی لشکر بنیادگرایی اسلامی بە رهبری خمینی در مقابل سلطنت‌گرایی بود و اکنون نیز دقیقا در حال تبدیل شدن به عقبە و سیاهی لشکر سلطنت‌گرایان علیە بنیادگرایی دینی است، بدون اینکە هیچ تحولی خردمندانە و سوبژکتیو در آن پدید آمدە باشد. اگرچە انقلاب ژینا انقلابی سوبژکتیو است هم علیە حکومت و هم علیە قشر خاکستری به دلیل آنکە زنان در صدد نمود عقلانی و معرفتی خویش هستند، اما جریانات سیاسی تمامیت‌خواه در صدد مصادرە و چنگ اندازی بر آن هستند، تا هم فرصت‌خودآگاهی را از آن بگیرند و آن را در قشر خاکستری نگهدارند و هم ابزاری برای کسب پایگاههای قدرت سیاسی باشد.

 

سخن آخر:

هژمونی فرهنگ و خوانش ماکیاولیستی در سیاست بە معنای هنر و راههای کسب قدرت، تدوام قدرت و گستردەتر کردن و هژمونی مطلق قدرت سیاسی، در کنار آنکە برآمدە از گستردگی قشر خاکستری است، نیازمند اقتدار و بها دادن بە قشر خاکستری نیز هست، کنش سیاسی در ایران هموارە کنشی معطوف بە قدرت، حکمرانی و حکومت بودە کە توسط جریانات قدرت‌خواه و تمامیت‌خواه با استفادە ابزاری از اقشار و طبقات اجتماعی وابستە محقق شدە است، بە همین دلیل هیچگاه جریانات و احزاب سیاسی چە در حوزە پوزیسیون و چە در حوزە اپوزیسیون تلاش نکردەاند بانی انسان خردمند، کنش‌گر سیاسی آگاه و فهیم باشند، نگاه ابزاری بە انسان و کنشهایش موجبات تدوام قشرخاکستری بە معنای کنش‌گری مقلد، مطیع و فاقد خرد و آگاهی مستقل گردیدە و این روند نیز بە نوبە خود موجب تداوم توتالیتاریسم و استمرار استثمار و استحمار انسان و انسانیت‌زدایی از جامعە و سیاست شدە. انسان ایرانی(فارسی) باید تلاش نماید تا بە فهم و آگاهی مستقل و مدنی از خود، جامعە و جهان برسد، انسان ایرانی باید از بند ایدئولوژیهای کلان روایت‌گری همچون پان ایرانیسم، پان شیعیسم، لنینیسم گذار نماید. انسان ایرانی(فارسی) باید در هیکل و فرم سوژەای مستقل و نە ابزاری در خدمت این کلان روایتها ظهور کند. مناسبات و ارتباطات خود را با سوژەهای مستقل دیگری همچون کردها، ترکها، بلوچها و عربها بر اساس رابطە اینترسوبژکتیو سازماندهی کند، تا پلورالیزم واقعی و رادیکال شکل‌بگیرد و دمکراسی و آزادی در ایران نهادینە شود.

منبع: پدیدارشناسی قشر خاکستری در ایران – گۆڤاری تیشک (govartishk.com)

۱۴۰۲ فروردین ۲۲, سه‌شنبه

ترور بیولوژیک حکومتی

 




تداوم حملات شیمیایی سریالی به مدارس دخترانە ایران موضوع گفتگوی تازە من با کورد کانال می‌باشد، در این مصاحبە بە این موارد پرداختم:

با توجە بە اینکە انقلاب ژینا یک انقلاب سوبژکتیڤ و خیزش علیە ابژەگی و هویت جعلی و تحمیلی حکومتی توسط زنان ایران است، به نظر می‌رسد کە حکومت بە اشکال مختلف درصدد گرفتن انتقام از زنان و دختران شجاع می‌باشد، یکی از این شکلها ترور بیولوژیک و تلاش برای صدمە زدن بە دختران در مدارس است، این حملات از یک سو منجر بە آسیب جسمی بە زنان و دختران می‌شود و از سوی دیگر با ایجاد جو ارعاب و ترس منجر بە صدمات روحی و روانی بە جامعە می‌گردد، در واقع با این روش حکومت درصدد پیشگیری از آگاهی و خودآگاهی زنان است. این ترورها بە دلایل زیر بەنظر می‌رسد حکومتی است.

١- نیازمند میزانی از دانش و تخصص در دبارە مواد شیمیایی، تهیه، کاربردها، حمل و نگهدار آن است.

٢- نیازمند میزان بالایی از توانایی برای مدیریت، انسجام، سازماندهی عملیاتی است کە بتوان بەطور ه مزان در چندین استان و شهرستان انجام بگیرد.

٣- نیازمند پشتوانە و پشتیبانی امنیتی است کە شناختە نشود و تحت پیگرد قرار نگیرد.

۱۴۰۲ فروردین ۲۱, دوشنبه

وتوو وێژێک لەتەک کورد کاناڵ



 قسەوباسێک لە تەک کورد کاناڵ لەسەر خولی تازەی تێکهەڵچوونەکانی ڕیکخراوە تێرۆریستی و نیابەتێکانی سەر بە کۆماری ئیسلامی و ئیسرائیل لە غەزە و باشووری لوبنان و لێکەوتەکانی ئەم تێکهەڵچوونانە، لێرەدا بە کوورتی ئاماژەم بەم دیاردانە کردوە:

بەباوەڕی من ئەم تێکهەڵچوونانە لەناو ئەم سێ‌کووچکەیەدا دەشێ خوێندنەوەی بۆ بکرێت:

١- شکەستی سیاسەتەکانی دەوڵەتی بایدن و ئاژانسی وزەی ئەتۆمی بۆ پێش‌گرتن بە گەڵاڵەی ناوەکی ئێران، بەجۆرێ کە ئاماژەکان باس لەوە دەکەن کە ئێران گەڵاڵەکانی ناوەکی و نیزامی خۆی بەرەو پێش دەبات و نزیک بۆتەوە لە بەرهەم هێنانی چەکی ناوەکی

٢- پەرەی قەیران و کێشەکانی نێوان ئێران و ئازەربایجان، ئێران ئازەربایجان تۆمەت‌بار دەکات کە بۆتە بنکەی سیخووری ئیسرائیل بۆ سەر ئێران و ناڕزایەتی خۆی لە پیوەندی دیپڵۆماتیکی نێوان ئازەربایجان و ئیسرائیل نیشان داوە.

٣- پەرەی نارزایەتێکانی ناوخۆی کۆمەڵانی خەڵک بە دژ دەسەڵاتی دیکتاتۆری کۆماری ئیسلامی کە ئێران ئەوە بە ئاژاوقەی دەرەکی و بە تایبەتی ئیسرائیل دەزانێت بۆ تێک‌دانی ئەهوەنی بە قسەی بەرپرسانی حکوومەت.

۱۴۰۲ فروردین ۲۰, یکشنبه

كوردبوونی سۆبژێکتیڤ

 


(ئانتۆلۆژی ئازادی)

 

شاهۆ حوسێنی

 

زەینی هەر مرۆڤێک دەتوانێ و خاوەنی ئەم توانایە کە ژینگە و جیهانی دەور و بەری خۆی سەربەخۆیانە و جیاواز لە بوونەکانی تر پێناسە و فام بکات. لەڕاستی دا مرۆڤ واقعییەت نە بە کۆ ئەندامەکانی هەست (دەست، چاو، گوێ، کەپۆ و زمان) کە بە هۆی زەینەوە فام دەکات، ئەو جیاوازیە لە فام و پێناسەکردنی واقعییەت بنەما و کاکڵی ئازادی مرۆڤە. واتە ئازادی بە مانای ئۆبژێکتیڤەکەی کە خۆی لە سەربەست بوون لە حوکمی ڕواڵەتی دەسەڵاتێکی سیاسی و کۆمەڵایەتی دا دەبینێتەوە، سەرچاوەکەی ئازادی سۆبژێکتیڤە بە مانای شەرعییەتی جیاوازی زەینی مرۆڤەکان لە فام و پێناسەکردنی واقعییەت. مرۆڤ لەغیابی ئازادی سۆبژێکتیڤ بە مانای نەبوونی مەجال و مەودای فام و پێناسەی سەربەخۆیانەی واقعییەتەکانی ژیانی، هەرچەند خاوەنی دیاردە ئۆبژێکتیڤەکانی ئازادی سیاسی و کۆمەڵایەتیش بێت، هەر کۆیلە و ئەسیرە چونکە لەو ئازادیە ڕواڵەتیانە لە خزمەت واقعییەتێکی فام کراو لەلایەن ئەوی ترەوە کەڵک وەردەگرێ و ئەمەش لەگەڵ گەوهەری ئازادی بێگانەیە.کەوابێ بەکوورتی دەشێ بگوترێ کە ئانتۆلۆژی ئازادی: سۆبژێکتویسم بەمانای پێوەرە و پێوانە بوونی ئەزموونەکا سەربەخۆ زەینیەکانە.

کوردایەتێک و کوردییەتێکی کە سۆبژێکتیڤ نەبێت بە مانای شەرعییەتی فامی جیاوازی "خود"، سەربەخۆ لە پێناسە و فامی ئەوی تری فارس، عەرەب و تورک هیچ کات ناتوانێ بەرهەم هێنی ئازادی بۆ کورد بێ، بۆیە سەربەخۆیی بە مانای فام و پێناسەی سەربەخۆیانەی خود سەرەتا و دەس پێکی ئازادیە. تاکی کورد سەرەتا پێویستە لە سەر ئەساس و بنەمای متمانە بە عەقڵ، سەربەخۆیی عەقڵ و توانای عەقڵ بۆ فام و تێگەیشتن بەرهەم هێنی تاکێکی تێگەیشتوو بێت لەڕێی کەڵک وەرگرتن لە توخمە لۆکاڵێکانی ناو ژینگەی سرووشتی و کۆمەڵایەتی کوردستان، کە تاکی سەربەخۆ و سوبژەی کوردی دەرکەوت، لەسەر بنەمای پێوەندی ئینتێرسۆبژێکتیڤ پیویستە لەگەڵ تاکەکانی‌تر پێوەندێکانی فۆڕم بدات، ئەم ڕەوتە دەبێتە بنەمای پلۆڕالیزم و شەرعییەتی سوبنەکانی‌تر و بە فەرمی ناسینی ئازادی تاکەکانی‌تر، واتە فرە خودی لە کۆمەڵگادا وەک بنەمای ئازادی و سەربەستی. ئینجا دەشێ لەسەر ئەساسی ئەم ڕەوتە و لە بەستێنی سیاسی‌دا سەربەخۆیی سیاسی بەمانای شەرعییەتی دەسەڵاتێکی لۆکاڵی بەرهەم بێت و دەربکەوێت.

بە کورتی دەشێ بگوترێ کە گوتاری ناسیونالیسمی کوردی، بە مانای پارادیمێکی گشتگیر، دەشێ لە سەر سێ ڕوانگەی گرینگی فەلسەفی، کۆمەڵایەتی و سیاسی بنیاد بندرێت:

١- ئەمری فەلسەفی: بەمانای سوژەی کوردی، بوونێکی مۆدێڕنی سەربەخۆ لە خۆ پێناسەکردن و خۆ دەرخستن، شەرعییەتی پلۆرالیزمی بوونە جیاوازەکان.

٢- ئەمری کۆمەڵایەتی: بە مانای کۆمەڵگا. فۆرمێک لە پێوەندی و نەزمی نێوان سوژەکان، کە لەوڕا کۆمەڵگا لە فۆرمی کۆگشتیەکی نەتەوەیی(نەتەوەیی لێرە دیاردەیەکە بە مەبەستی پێداگری لەسەر یەکگرتوو بوون و هەمبەستە بوونی تاکەکانە بۆ پێش گرتن بەدابڕان و لێک ترازان)،خاوەن کلتوورێکی تایبەتی نەتەوەیی و وێنایەکی مێژوویی لێک گرێدەرەوەی تاکەکان دەربکەوێت.

٣- ئەمری سیاسی: بە مانای دەسەڵات، نەزمێکی سیاسی و حکوومەتێکی نەتەوەیی و دێمۆکراتیکی کوردی.

وەها پاردایمێک  لە خۆگری شەرعییەتی تاک وەک سوژە، کۆمەڵگای مەدەنی وەک بنەمای نەتەوە و کۆمەڵگای سیاسی وەک بنەمای دەوڵەتە، کە زایەڵەی یەکگرتوویی نەتەوەیی کورد لە ناو جیاوازێکان دایە.

۱۴۰۲ فروردین ۱۹, شنبه

جامعه‌ شناسی اسلام




(بازنمایی تغییرات پارادایمیک دینی در اسلام)

شاهو حسینی

 

مقدمه:

جامعه شناسی اساسا مفهوم یکدست و یکپارچەای از دین ایجاد نکرده است، بلکه نویسندگان برداشتهای متفاوتی از دین را فرض‌می‌کنند. آنها میان تعاریف از دین تمایز و تفاوتهای ماهوی و کارکردی قائل می‌شود: تعاریف ماهوی سعی می‌کنند ویژگی‌های بارز دین را تعیین کنند که آن را به طور «ماهوی» (از لحاظ محتوایی) از سایر پدیده‌های اجتماعی، برای مثال تجربه خدا یا امر قدسی متمایز می‌کند. افعال و باورهای درونی تنها در صورتی دینی هستند که اشاره ای به تعالی داشته باشند. نگاه کارکردگرایانه به دین تلاش می‌کند تا دین را از طریق کارکرد آن برای تک تک اعضای جامعه یا کل جامعه تبیین کند. برای مثال، از کارکردهای دین می توان به تبیین پدیده های غیرقابل توضیح یا مشروعیت بخشیدن به حکومتها اشارە کرد. علاوه بر این، تعاریف ترکیبی وجود دارد که شامل عناصر اساسی و کاربردی است. تعاریف جامعه شناختی کارکردی از دین نیز به دلیل گسترش طولانی مدت نظریه های کارکردگرا در جامعه شناسی بین المللی گسترش یافته است. تاریخچه این اصطلاح همچنین به نفع یک تعریف کاربردی از دین شکل‌گرفتەاست: اصطلاح دین از سنت مسیحی-غربی می آید و بنابراین به آسانی برای جوامع خارج از این حوزه فرهنگی قابل استفاده نیست[1].

جامعه شناسی دین از یک سو شامل تعامل جامعه شناختی با دین به عنوان بخشی از تحقیقات اجتماعی تجربی است، و از سوی دیگر به عنوان منبع شکل گیری نظریه ها. برای جامعه شناسی دین، دین نمایانگر یک واقعیت اجتماعی است. این بدان معناست که: دین زمانی مورد توجه قرار می گیرد اگر بەلحاظی از نظر اجتماعی مهم‌ تلقی‌شود. بنابراین، تجربه مستقیم دینی یا تجربه معنوی موضوعی برای بررسی دینی- جامعه شناختی نیستند. برای جامعه شناسی دین، امر متعالی تنها از طریق بازنمایی درونی، بالفعل شدن و تأثیرگذاری اهمیت پیدا می‌کند: به عنوان فرمی از ارتباط دینی در جهت شکل‌گیری اجتماعی دین (مثلا به عنوان یک سازمان) و یا در تأثیرات آن بر افکار و اعمال مردم. بنابراین جامعه شناسی دین به آنچه مردم و جامعه با دین در خارج از آن انجام می دهند می پردازد[2].

 

تغییر پارادایمیک دین

به‌نظر می‌رسد تحولات اجتماعی شکل‌گرفتە از ابتدای نضج‌گرفتن اسلام منجر به تغییرات پارادایمیک در اسلام شد، دینی کە در غار حراء بەمثابە تجربەی زیستە معنوی و امری متعالی در جهت کمال و تعالی فردی و اجتماعی به مثابە مجموعەای از دستوارت در حال نضج گرفتن بود، با نمود تقابلات گفتمانی با جهان غیراسلامی مکە که منجر به تهدید قدرت، اقتدار و هژمونی جهان غیراسلامی مکه گردید، خیلی زود تبدیل به امر سیاسی و ابزاری برای فرم دادن، ساختارمندی و بنیان نهادن فرم حکومتی گردید. این تغییرات پارادایمیک در ادامە اسلام را بە مثابە نهادی سیاسی و اقتداری بە سوی لشکرکشی بە دیگر امپراطوریها سوق داد. اگرچە اسلام سیاسی بەمثابە واژەای برای توصیف گروههای اسلامی شکل‌گرفتە بر زیربنای اسلام ایدئولوژیک در غرب شکل گرفت، اما اسلام سیاسی بە مثابە نمودی از تغییرات پارادایمیک از دین بە مثابە تجربە زیستەمعنوی و امر متعالی  به‌سوی امرسیاسی و اقتداری خیلی زود و در دوارن پیامبر اسلام نزج گرفت. تغییری کە پایەهای اسلام ایدئولوژیک را بە مثابە زیربنای هژمونی و گسترش اسلام در راستای ایجاد تغییرات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی برای بەدست گرفتن حکومت و قدرت فراهم نمود.

فحوا و محتوای اولین آیاتی کە ادعا شدە بر پیامبر نازل شدە نمود کاملی از امر متعالی و تشویق فرد به تجربه زیستن معنوی است، اما در ادامە فحوای عمدە آیاتی کە بە ادعای مسلمانان بعد از تقابلات و گسترش خصومت با جهان غیراسلامی  نازل شدە دعوت به جهاد، قتال و جنگ است و این تغییر پارادایمیک را بە روشنی در آیات می‌توان دید. درواقع کارکرد دین بر اثر این تغییر از یک مسالە قدسی و متعالی به یک کارکرد مشروعیت بخشی به جنگ، قتال، کشتار و حکومت تبدیل شد. این دقیقا همان تحولی بود کە در مسیحیت روی داد و مسیحیت را از دینی به مثابە امری قدسی و الهی بە سوی امپراطوری مقدس رم سوق داد. جهانی با هژمونی خرافات، مقابله با هرگونه تحول رو بە جلو، ضدیت با علم‌گرایی و جنایت و کشتارهای بی‌رحمانە با نام خدا.

در واقع اسلام بە مثابە امر سیاسی و حکومتی با ظهور امویان، عباسیان، امپراطوری عثمانی و صفویە تغییر پارادایمیک دیگری را شاهد بود کە در آن ظهور کرد، اگر پیامبر و خلفا بە مثابە حاملان اسلام همزمان رهبران سیاسی نیز بودند، در حکومتهای مذکور حاملان اسلام به مشرعیت بخشی حکومتها پرداختند و خود به جایگاه دوم در هرم سیاسی و اجتماعی تنازل کردند. تحولات پس ازجنگ جهانی اول در خاورمیانه اما روند گسترش و هژمونی اسلام به مثابه امر سیاسی و اقتداری را از یک‌سو سرعت بخشید، روندی که منجر به رشد گروههای متفاوت و گاه متضاد اسلامی کە گاه هیچ دو گروە مشابهی را نمی‌توان در میانشان یافت، و از سوی دیگری می‌توان تغییر پارادایمیکی در آن دید و آن بازگشت به دوران صدر اسلام است(دوران پیامبر و خلفا)، دورەای کە در آن حاملان اسلام بە رهبران و راهبران گروههای سیاسی-دینی تبدیل شدند. از بارزترین گروهها در این دورە می‌توان بە القاعدە، طالبان و داعش اشارە کرد. گروههایی که رهبران دینی راهبران سیاسی گروه نیز بودند و در کنار راهبری دینی، فقهی و معنوی تعیین کنندە خط‌مشی‌های سیاسی، حکمرانی و حکومتی نیز بودند و هستند. این تغییرات پارادایمیک بەغیر از گسترش خشونت، جنگ و خونریزی برای جامعەبشری در خاورمیانە هیچ دستاورد دیگری نداشتە و تنها راە گریز از این وضعیت بازگرداندن دین بە جامە امر قدسی، متعالی و تجربە زیستی معنوی انسانهاست، همان کاری کە مسیحیت انجام داد و بە درون کلیساها بازگشت.

 

 



[1] -Ivo Bäder-Butschle, Detlef Lienau :Funktionalisierte Religion. Soziologische Perspektiven auf Religion und Kirche. Leipzig 2021

[2] -Krech, Volkhard, Religionssoziologie, Bielefeld 1999.

۱۴۰۲ فروردین ۶, یکشنبه

مصاحبە با کانال تلویزیونی کوردستان نیوز

 قسەوباسێک لەتەک کاناڵی ئاسمانی کوردستان نیوز لەمەر چوار زیندانی سیاسی کورد کە ماوەی هەشت مانگە لە چاڵە ڕەشەکانی کۆماری ئیسلامی دا بێ سەروشوێن ڕاگیڕاون.




 

۱۴۰۱ اسفند ۲۰, شنبه

از فتوای جهاد خمینی بنیادگرا تا فتوای جهاد شبه سکولار-ناسیونالیستهای بنیادگرا

 


شاهو حسینی

مقدمه:

کلمات پدیدەهای بی روح، ظاهری و فرمهایی سادە نیستند، کلمات پدیدەهای آفریدە و آفرینندە هستند، آنها از یک سو برآمدە و نتیجە جهانی ذهنی، نگرشها و نظام معرفت‌شناسی هستند و از سوی دیگر خالق چارچوبهای معنایی و جغرافیایی برای کنش و عمل هستند. انسانها با استفادە از کلمات هم زادە می‌شوند و هم میزایند. ما در زبان هم خود و هم دیگری را خلق می‌کنیم و بر اساس شیوە خلق خود و دیگری دست بە کنش و واکنش در برابر دیگری می‌زنیم.

انسان موجودی پسازبانی است، در واقع از طریق توانایی زبانی به معنای توانایی و قدرت اندیشه و تفکر است که انسان شکل‌گرفته و تداوم یافته است. نقش زبان در جوامع بسیار متفاوت، متغییر و ناهمگون است، در جوامع دمکراتیک از یک سو آفرییندە انسان پویا، آزاد و مداراگر است و از سوی دیگر منتج از این انسان کنشهای آزادیخواهانە، رابطە اینترسوبژکتیڤ و مشروعیت تفاوت و گوناگونی شکل می‌گیرد. این در حالی است کە در جوامع استبداد زدە، سنتی و اقتدارگرا از یک سو آفرییندە انسان منولوگ، قدرت‌طلب، هژمون‌خواە و کم تحمل است و از سوی دیگر منتج از این انسان کنشهای سلطەطلبانە، رابطەسرکوبگرانە و تکثرزدایی و انکار دیگری شکل می‌گیرد.

بدون تردید بزرگترین تفاوت انسان با دیگر موجودات، تفاوت در شیوه و ماهیت رفتاری او است. به طوریکه رفتار انسانها همواره با تفکر و اندیشه همراه می‌باشد به طوریکه می‌توان گفت که عمل انسانی رفتاری معنی‌دار و آگاهانه است؛ اهمیت زبان و شاید مهمترین خصیصه و کارویژە زبان تلاش انسان برای ایجاد و برقراری ارتباط با سایر افراد جامعە است؛ این تمایل موجبات تداوم حیات و هژمونی اجتماعی انسان را فراهم می‌کند. به عبارتی دیگر کنش انسانی شامل یک مجموعه رفتارهای است که انسان‌ها برای رسیدن به اهداف معین انجام می‌دهند.

 

 

 

زبان ایدئولوژی بنیادگرایی دینی در ایران:

بنیادگرایی دینی به مثابه ایدئولوژی یعنی خوانشی رادیکال از دین در راستای تثبیت هژمونی، تاثیرگذاری و نفوذ دین در سیاست با مشروطه در ایران آغاز شد، در واقع مشروطه نوعی از دگرگونی در ساختارهای ذهنی و ظاهری سیاست در ایران پدید آورد. این دگوگونی در حوزه سیاست موجد شکل‌گیری جریانی بنیادگرا با نام مشروعەخواه  شد. اگر مشروطە در عالم سیاست مشروط کردن اقتدار و گسترە سیاست به رضایت مردم و بە عبارتی دیگر قرارگرفتن جامعەمدنی بر صدر گردید، مشروعەخواهی دقیقا پدیدە عقیم‌سازی نفوذ جامعەمدنی در سیاست بود. در حوزە زبانی مشروعەخواهی با خلق دوگانەهای حق و باطل، کفر و اسلام، دوست و دشمن، خویش و بیگانە، حلال و حرام در سیاست، موجد خلق جهانی معنایی شد کە دریک طرف آن من حق، هژمون، مقتدر و یگانە و در دیگر طرف موجد دیگری باطل، خفیف، خوار و ضعیف گردید در حوزە کنش و رفتار این کلمات و این فرماسیون زبانی موجد شکل‌گیری رفتارهای حذفی، زدایندە، پرخاشگرانە، سلطەطلبانە در جهت یکدست کردن و پالایش نهاد سیاست و جامعە از پلورالیزم و تفاوتها شد.

مهمترین نمود زبانی بنیادگرایی در سیاست پس از مشروطه "جمهوری اسلامی" است که محصول رادیکال‌تر شدن، فربگی و متخاصم‌تر شدن بنیادگرایی دینی پس از اعدام شیخ فضل‌الله بود. لفظ جمهور آن برخلاف جمهور در متروپل زایندە آن کە بە معنای اهمیت جامعەمدنی، انسانهای سوژە و نماد گستردگی مردم‌سالاری است، در ایران نماد و معنی امت یکدست شدە، مسخ شدە و ذوب شدە در اسلام بنیادگرا است، و لفظ اسلامی نیز به معنای آن خوانش و تفسیر هژمون از اسلام است کە موجبات تحکیم، تداوم و سلطه بلامنازع منادیان و مفسران آن را فراهم می‌کند. این اصطلاحات و این زبان در حوزە عمل مشروعیت‌بخش جنایتهای بی‌شماری در این دورە گردید کە از مهمترین آنها فتوای جهاد علیە کردستان بود، فتوایی کە محصول زبان بنیادگرای دینی و دوگانەهای زاییدە شدە از این زبان بنیادگرا بود.

اصطلاح رهبر و کلمە رهبر در این نظام زبانی که با کلمات و اصطلاحات دیگری همچون ولی فقیە، ولایت مطلقە، مرجعیت، آیت‌الله، نایب امام غایب و...... فربه می‌شود در واقع نقشی محوری در نظام زبانی بنیادگرایی دینی ایفا می‌کند، به طوریکە همە دالهای دیگر همچون حکومت دینی، قوای حکومتی، قانون، جامعە، فرد و روابط اجتماعی بە دور این دال مرکزی چیدە شدەاند، از آن شخصیت و مسروعیت می‌گیرند و فلسفە وجودیشان وابستە بە آن است، هر آنچکە در خدمت آن نباشد بە نام کفر، مرتد، بغی باید حذف و نابود شود. بنابراین زبان بنیادگرایی دینی و کلمات نقش مهمی در تثبیت هژمونی، پالایش و یکدست کردن دارد.

زبان شبه سکولار- ناسیونالهای بنیادگرا

سادەترین و البتە ظاهری‌ترین نگاه به سکولاریسم بە معنای جدایی دین از دولت است، اما سکولاریسم در واقع به معنای کاربرد زبان و اندیشە غیردینی در تشریح، توصیف و معنابخشی به پدیدەهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است، به عبارتی دیگر ظهور زبان، اندیشه و کلمات رها شدە از دین. فرد رها شدە از زبان دینی با مشخصەهای زبانی دوگانەپرور، مرزگذار و یکدست کنندە، بە زبان سکولار با مشخصەهای مرززدا، خالق تکثر معنایی و وجودی می‌رسد، بجای رابطە متکی و استوار بر زبان دینی و پوزیتویستی، رابطە بیناذهنی(اینترسوبژکتیڤ) متکی بر مشروعیت تفاوت، تکثر و گوناگونی زبان ذهنی شکل می‌گیرد. در حوزە عمل، زبان سکولاریستی بجای تلاش برای حذف، پالایش و تضعیف دیگری، موجبات تقویت، تکثیر و گسترش دیگری را فراهم می‌کند. بنابراین بسیار مبتذل و کلیشەای است اگر فکر کنیم هر آنکە بە ظاهر و بە صرف انکار زبانی دین و اعتقاد بە جدایی دین از حکومت سکولار است. شبه سکولاریسم در ایران با ظهور رضاشاه در افق سیاسی ایران رونق گرفت، شبەسکولاریسم بە معنای باور ظاهری به جدایی دین از دولت، اما در باطن تحت تاثیر زبان و اندیشه دینی حکومت کردن. این تضاد و کژفهمی شبه سکولاری در قامت یک ایدئولوژی نه تنها در خدمت هژمونی فارس بود، که به مثابه لویاتان در صدد بود هرآنچکه را از دیگر ملتها که تلاش برای بروز وجودی سبژکتیڤ از خود بودند، ببلعد. در واقع این ایدئولوژی نه تنها هیچ‌گاه همچون سکولاریسم موجد مدرنیزاسیون، دمکراتیزاسیون و ظهور بستری برای فرد مستقل در حوزە اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نشد، بلکە تبدیل ابزاری برای سرکوب و استحالە "همه" در "خود" بود، و بە دلیل همین تضاد زبانی یعنی اعتقاد در ظاهر به سکولاریسم و در عمل و ذهن بە ساحتی غیرسکولاریستی ریشه بحرانی عمیق بود که در نهایت از درون آن جمهوری اسلامی شکل گرفت. یعنی آن دوگانەهایی را کە زبان شبەسکولار-ناسیونالهای دوران پهلوی برای توصیف خود و دیگری، مرزبندی میان خود و دیگری و پرورش خود و پالایش دیگری خلق کردە بودند و همە برآمدە و منتج از زبان دینی بنیادگرایان بود، موجبات تقویت بنیادگرایان دینی را فراهم نمود. آنها در حوزە زبانی با گسترش و تقویت دوگانەهای دوست و دشمن، میهن‌پرست و بیگانەپرست، وطن‌پرست و وطن‌فروش، وطن‌پرست و تجزیەطلب در صدد خلق محبوبیت برای خود و طرد و انکار دیگری بودند. غافل از اینکە دوگانەسازیهای زبانی ریشە در زبان بنیادگرایی دینی داشت و با این کار غیرمستقیم بنیادگرایی دینی را تقویت می‌کردند.

 

 

نتیجە:

شبەسکولار-ناسیونالیستهای بنیادگرا کە اتفاقا با دانشگاه و محافل دانشگاهی غربی هم کە متروپل زبان سکولاریستی است، چندان هم بیگانە نیستند و درس‌خواندە و پرورش یافتە هم شاید باشند، اما آنها تنها کلمات و اصطلاحات را صرفا در ظاهر و فرم ظاهری خواندەاند، تبدیل بە زبان جایگزین زبان بنیادگرایانە آنها نشدە، آنها زبان سکولار هنوز نیاموختەاند، بە همین دلیل است کە نظر و نگرش آنها هنوز می‌توان فتوای پالایش و زدایش دیگری را یافت، هنوز محور زبانی آنها دوگانەسازیها و دوگانە پروریهاست با هدف تثبیت سلطه، هژمونی و قدرت بلامنازع خویش، از این زبان بەشدت غیر سکولار و بە شدت بنیادگرا، حکومت مدرن، دمکراتیک و مردمسالار نمی‌زاید. از این زبان مشروطەپهلویها، جمهوری اسلامی و...... کە بارزترین مشخصە آنها سلطه‌گری، استبداد و دیکتاتوری است، بیرون می‌آید.

زبان کردستان اما دقیقا برخلاف زبان بنیادگرایان دینی و شبەسکولارها، زبانی سکولار است، زبانی کە موجد تکثر و ارتباط بیناذهنی میان انسانهاست، این زبان دقیقا نقطه افتراق با زبان مرکزگرایان ایران است، تهدید و چالشی کە قبل آز آنکە تهدید و چالشی علیه پدیدەهای ظاهری همچون ژئوپلتیک باشد، تهدید و چالسی جدی علیه جهان ذهنی، آرمانی، معنایی و مطلوب مرکزگرایان است و دقیقا بە همین دلیل است کە هر دو طیف علیه کردستان فتوای جهاد صادر می‌کنند. آنچکە کردها در صدد تجزیەاش هستند، تجزیە زبان و فرد ایرانی است، زبان بەشدت سرکوبگر کە موجد انسان سرکوبگر شدە، کردها با خلق معانی و ذهن سکولار و مدرن در صدد شکل‌دادن بە فردی سکولار، مدرن و دمکرات هستند کە در عمل نە سرکوبگر کە تکثیرگر است. کردها با خلق زبانی کلامت مدرن و سکولار در صدد تجزیە زبان از کلمات و اصطلاحات شبەسکولار و دینی بنیادگرا است، تا بدین وسیلە جامعەای آزاد، پلورال و مدرن شکل‌بگیرد.


منبع مقالە: https://govartishk.com/blog