۱۳۹۷ اردیبهشت ۷, جمعه

زمینەهای روبرو شدن ما با مدرنیته سیاسی


شاهو حسینی

مقدمە:

مدرنیتە modernity) ) یک دورە از تاریخ غرب است که از سدە  ١٥  میلادی تا سده ٢٠ را شامل می‌گردد، این بازە زمانی دربرگیرندە جنبش‌های گوناگون فرهنگی و عقلانی می‌باشد. از نظر تاریخی، دوران مدرن با دورهٔ رنسانس آغاز و با عصر روشنگری ،  انقلاب فرانسه و ایده‌آلیسم آلمانی به عنوان مبانی نظری مدرنیته تحکیم می‌شود. در حوزە نظری رواج تفکرات زیر منجر بە تحولات گستردەای در حوزە عینی جامعە گردید.

١_ اعتلای فردیت

٢_ ظهور فرد خومختار در قالب سوژە دکارتی وآگاهی فرد از فردیت خود

٣_ جدایی دین از دولت

٤_ تاکید بر آزادی‌های فردی

٥_ افسون‌زدایی از جهان

٦_ تأکید بر علم گرایی کە منجر بە  انقلاب‌های علمی و صنعتی در غرب گردید.

٧_ تاکید بر خرد و عقل  و ظهور عقل‌گرایی ابزاری

٨_ ظهور عقل انتقادی در کنار عقل ابزاری به معنای تأکید بر سوژهٔ خودمختار که شناسندهٔ خود و جهان است و برآزادی‌های فردی خود تأکید می‌کند.

این تحولات در حوزە سیاسی ودر قالب مدرنیته سیاسی منجر بە شکل‌گیری انقلاب آمریکا و فرانسه و دو اعلامیهٔ استقلال امریکا و اعلامیهٔ حقوق بشر و شهروند ۱۷۸۹ فرانسه گردید. [1]

بەطورکلی می‌توان گفت کە مدرنیته بە مثابە روی‌داد کلان در همە امور جامعە با مدرنیته فلسفی بە معنای آگاهی سوژە فردی از طبیعت و سرنوشت خود و پایە قرار دادن  آگاهی سوژە مستقل و خودمختار بە منزلە پایە و اساس تفکر و اندیشە در حوزە سیاسی منجر بە مدرنیته سیاسی در قالب دمکراسی و حقوق شهروندی گردید.



مدرنیته سیاسی:

ظهور اندیشه‌ی مدرن و تاکید بر اهمیت عقل و اراە ی بشری در نظم دادن به زندگی جمعی و زدودن نگرش‌های سنتی که در آن امور اجتماعی (سیاست، اقتصاد و فرهنگ) توسط ارادە و اعمال قدرت فرابشری تعیین می‌گردید، هر گونه ارتباط عقل انسان با عقل ماورایی رخت بربست .

  از جمله حوزە‌هایی که نفوذ اندیشه‌ی مدرن در آن تحولات زیادی را به وجود آورد، حوزەی پژوهش و تحقیق دربارە‌ی منشاء ،خواستگاە ، شکل وماهیت حکومت یا بە عبارتی بهتر مدرنیته سیاسی بود. در اندیشه‌ی مدرن بر خلاف نگرش سنتی به حکومت، دولت همانند دستگاهی فرض می‌شود، که مشروعیت کاربرد و اعمال قدرت را نه از ماوراء‌الطبیعه که از جامعه کسب می‌کند و مبتنی بر ارادە‌ی انسان برای نظم دادن به امور اجتماعی با محوریت عقل می‌باشد،به طوریکه بر اساس آموزهای قرارداد اجتماعی ، دولت حاصل تلاش خردمندانه و سنجیده ی انسان است، که اقتدار خود را از رضایت مردم کسب می کند . مطابق این الگو حکومت نهادی برآمده از اجتماع بوده ، که مشروعیت آن ریشه در رضایت مردم از عملکرد آن دارد . بنابراین در اندیشه‌ی سیاسی مدرن دولت تاسیس بشر فرض گردیده و هدف رویکرد عقلانی به دولت در واقع تفسیر و تبیین ساختار و ماهیت آن بر اساس اصول عقلی است.[2]   تا قبل از سدە ی هفدهم مدرنیته ی سیاسی شکل نگرفته بود . زیرا دولت و جامعه هنوز از یکدیگر جدا نبودە و فرد به صورت موجودی خودمختار در عرصه های اجتماعی حضور نداشت . اما قرن هفدهم شروع نفوذ عقل‌گرایی بر سیاست بود . هابز نخستین اندیشمندی بود که دولت را نهادی سازماندهی شدە توسط ارادە و عقل آدمی تعریف کرد. او با سازماندهی یک آموزه‌ی سیاسی منسجم، با استخراج اراده‌ی دولت از اراده‌ی انسان‌ها و شکل دادن به این نهاد جدید بر اساس اراده‌ی فرمانروایی واحد، دولت مطلقه‌ی مدرن را تئوریزه کرد. او اعتقاد داشت، که انسان‌ها بر اساس عقل و ارده‌ی خویش دولت (اقتدار مدنی) را می‌آفرینند و بر اساس قرارداد نیز از آن پیروی می‌کنند. پس از هابز اسپینوزا با مطرح کردن آزادی اندیشه و بیان برای فرد ، اجتماع سیاسی و فرد را از هم جدا کرد و بدین ترتیب خودمختاری فرد را در برابر جامعه و قدرت سیاسی اعلام نمود . او معتقد بود که قدرت سیاسی نه می تواند بر ذهن انسان فرمان روایی کند و نه اعتقادات دینی را بر آنها تحمیل کند . اسپینوزا بر خلاف هابز که همه ی حقوق را به حاکم می بخشید ، حقوق طبیعی را برای فرد نگه داشت . او با اعلام آزادی اندیشه و بیان، برای دولت و قدرت سیاسی حدی اساسی قائل شد و برای فرد حقی واگذار ناشدنی و تجاوز ناپذیر، در اندیشه ی اسپینوزا فرد تنها عضوی از جامعه سیاسی به حساب نمی آمد که همه ی حقوق خود را واگذار و به طور کامل مطیع قدرت سیاسی باشد . بلکه او برای فرد جغرافیای ویژه ای از حقوق را حفظ نمود و بدین سان با اعلام جدایی میان اجتماع سیاسی و جغرافیای خصوصی فرد ، اصل بنیادین مدرنیته ی سیاسی را مطرح کرد . با این وجود اسپینوزا نتوانست جدایی میان دولت و جامعه مدنی را دریابد کاری که اندکی دیرتر لاک انجام داد . [3]  لاک نظریه‌ی ضرورت وجود حاکم را از هابز گرفت، اما با حذف مطلق بودن آن و با طرح کردن ضرورت حضور یک مجمع انتخاباتی، حکومت مشروطه را پایه‌ریزی کرد. به عبارتی دیگر در اندیشه‌ی سیاسی هابز قدرتی که به حاکم واگذار می‌گردید، برگشت ناپذیر بود. اما لاک با حذف مطلق بودن حکومت و برگشت پذیرکردن قدرت واگذار شده به حاکم، سنگ بنای جامعه‌ی مدنی را به عنوان رقیب دولت و نهادی نظارتی بنا نهاد، و هم او ساختار دولت را با ماهیتی دموکراتیک تئوریزه کرد. لاک معتقد بود، که اگرچه فرد برای تشکیل دولت ، قدرت طبیعی خود را به جامعه واگذار می کند، اما از همه ی حقوق خود برای برپایی قدرت مطلق چشم پوشی نمی کند، در نتیجه فرد نه تنها خود را عضوی ساده و مطیع نمی پندارد، بلکه معتقد است . که وظیفه حکومت حفاظت از حریم مالکیت های فردی است ، لاک بر خلاف هابز که قدرت واگذار شده به حاکم را مطلق می دانست، و فرد می بایست از اوامر حاکم که قدرت مطلق داشت ، بدون چون و چرا اطاعت کند . با طرح اصالت جامعه در مقابل دولت و دادن حق انتخاب و اعتراض به جامعه بر علیه دولت و امکان تعویض آن ، ایده جدایی جامعه و دولت را شکل داد . به طوریکه لاک با جدا کردن دولت از جامعه ، حوزه ی خصوصی از عمومی ، دین از سیاست و کلیسا از دولت به جمع ایدئولوگ های مدرنیته ی سیاسی پیوست . و دولت مدرن دمکراتیک را شکل داد . در واقع لاک نهاد دولت را به عنوان ابزاری برای دفاع از آزادی و مالکیت شهروندان ضروری می‌دانست او معتقد بود که آزادی سیاسی بسته به نوعی از قانون اساسی است که در آن تفکیک قوا تعیین شده باشد . از این رو آزادی سیاسی تنها در حکومتهایی یافت می شود که معتدل هستند و حکومتهایی معتدلند که در آن سه قوه از هم تفکیک شده و ریاست هر کدام در دست کسان متفاوتی قرار دارد . بدون تردید این تحولات مرهون پروتستانیزم و نهضت اصلاح دینی بود . زیرا پروتستانیزم به دلیل اهمیت زیادی که برای فرد قائل بود . منجر به اصلاح نگرش به فرد گشته و فرد باوری را شکل داد .[4]  و در ادامه ی فرد باوری، تداوم  خود باوری ، نسبی گرایی توسط پروتستانیزم ، شخصی بودن ایمان و مشروعیت کثرت گرایی فرقه ای ، راه را برای مدرنیته ی سیاسی و ظهور رژیمهای دمکراتیک و دولت مدرن هموار کرد . هرچند عده ای از علمای سیاسی معتقدند، که پروتستانیزم باعث نشد که دولتی غیر دینی به وجود بیاید . و هیچ نظریه ای هم درباره دولت مدرن ارائه نکرد . اما همگان معترفند، که پروتستانیزم باعث استقلال دولت از کلیسا شد، و این تحول به طور غیر مستقیم و با تاثیر در اندیشمندانی همچون لاک ، بر شکل گیری دولت مدرن تاثیر گذاشت . به عبارتی دیگر پروتستانیزم مستقیماً و با ارائه ی ایده ای مستقل ، مدرنیته ی سیاسی را خلق نکرد . اما با ارائه ی نظریه ای مدرن از دین ( مدرنیته ی دینی ) و دامن زدن به پلورالیزم دینی ، زمینه ی مناسبی را برای پرورش اندیشه های مدرن ایجاد کرد                                                                                                                                    

ما و مدرنیته:

روبەرو شدن مای کرد با مدرنیته در واقع بە صورت فرمالیته و روتین بود، چهرەهای عموما ملی‌گرای کرد بە خصوص در مناطق کردنشین تحت سیطرە امپراطوری عثمانی( برای نمونە خانوادە بدرخانیها) کە از سویی در ارتباط و مراودە مستقیم با کشورهای اروپایی بودند و از سویی دیگر شاهد ورود و حضور اندیشەهای مدرن و اصلاح‌طلبانە توسط ترکها بە ترکیە بودند، برای اولین بار بانی و بنیان‌گذارها جمعیت‌ها و ساختارهایی بودند کە عموما نە در جهت کسب قدرت یا سهیم شدن در قدرت کە در راستای آگاهی بخشی و گسترش اندیشە و شعور سیاسی مدرن و بە روز در جامعە کردی جهت استیفای حقوق ملی خود بودند. کردستان تحت سیطرە عثمانی در واقع دروازە ورود و گسترش افکار و اندیشەهای تازە و از جملە ناسیونالیسم بە دیگر بخشهای کردستان و از جملە کردستان ایران بود. با از میان رفتن امپراطوری عثمانی و متعاقب تحولات بعدی کە از سویی منجر بە پیروزی کمونیستهای روسی در روسیە و بەدست گرفتن قدرت در همسایگی کردستان گردید و از سویی دیگر تلاش قدرتهای غربی در معاهدە لوزان کە منجر بە روی کارآمدن دولتی ترک بە عنوان جانشین سیاسی عثمانی در ترکیە گردید، در کنار واگذاری بخشی از کردستان بە عراق و بخشی دیگر بە سوریە و ماندن بخشی با ایران کە همە بە نوعی درگیر نسل کشی سیاسی و تلاش برای امحاء در اکثریت بودند، خیلی زود جامعە کردی با مدرنیته دست دوم روسی کە کاملا مدرنیتەای نظامی و میلیتاریستی بود گرە خورد و بە این ترتیب خیلی زود تماس گستردە کردها بە دلیل تقابل با حکومتهای دیکتاتور و فاشیست بە یک تماس نظامی با مدرنیته تقلیل یافت و در حوزە سیاسی نیز کردها با مدرنیته سیاسی کاملا ملیتاریستی روسی کە عبارت بود از بە خدمت گرفتن حزب مدل لنینیستی بە عنوان محصولی برآمدە از مدرنیته سیاسی روسی در راستای میلیتاریزە کردن خود برای آمادە شدن جهت رقابتی نفس‌گیر با قدرت‌های مرکزی پیوند خوردند.

بە طور خلاصە می‌توان گفت کە در غیاب هرگونە تحول نظری و معرفتی، ما با مدرنیته تماس برقرار کردە و با گزینش بخش نظامی و میلیتاریستی مدرنیته، عملا بەغیر از تماسی روتین و فرمالیته، جامعە کردی در هیچ بخش دیگری با مدرنیته تماس برقرار نکردە و بە مرور حوزە ملیتاریستی و نظامی فربەتر از بعد اندیشەای و معرفتی گردید، این در حالی بود کە در حوزە نظامی و میلیتاریستی نیز ایدئولوژیهای موجود نتوانستند در خدمت سوژە کردی قرار بگیرند، بە عبارتی در غیاب و بە دلیل فقدان سوژە کردی، سوژەای مستقل و خودمختار،  فرد کرد بە مثابە ابژەای در خدمت ایدئولوژی قرار گرفت. اگر چە در کردستان ایران نخستین ساختار بەظاهر مدرن اجتماعی-سیاسی جمعیت ژ-کاف بود کە در راستای آگاهی بخشی و گسترش نایسونالیسم کردی فعالیت می‌کرد، اما با ادغام آن در حزب دمکرات عملا ساختارهای بعدی سیاسی کردی کە متاثر از الگو و مدل لنینیستی بودند، بجای تلاش در جهت شکل‌دادن بە فرد سوژە و خودمختار مدرن، فرد را در جهت تقابل با حکومت بە خدمت گرفتند و عملا بجای سوژە پردازی و سوژە سازی بە ماشین ابژە پردازی و ابژە سازی تبدیل شدند. بنابراین اگر مدرنیته در غرب سوژە مسقتل و اعتلای فردیت را بە دنبال آوردە و در ادامە سوژە مستقل و فرد اعتلا یافتە بنیانگذار و موج دمکراسی و حقوق شهروندی گردید، روبەرو شدن مای کرد با بعد نظامی و میلیتاریستی مدرنیته روسی عملا بە اعتلای فرد ابژە  پرداختیم. ما هم در بعد نظامی شکست خودریم و هم در سایر ابعاد بە دلیل غیبت فرد بە مثابە سوژە مستقل و خودمختار نتوانستیم موجد تغییرات بەروز در جامعە باشیم. بدون تردید اگر ما نتوانیم زمینە و بسترهای مدرنیته را در جامعە کە منجر بە ظهور فرد اعتلا یافتە و سوژە خودمختار می‌گردد، فراهم کنیم سدە بیست و یک نیز در حسرت تحولات پایدار و منجر بە نتیجە سپری خواهیم کرد.

منابع:

١_ باربیه، موریس: مدرنیته سیاسی،ترجمه ی عبدولوهاب احمدی،نشرآگه1383.

٢_ پولادی، کمال، از دولت اقتدار تا دولت عقل در فلسفه‌ی سیاسی مدرن ـ تهران، نشر مرکز 1380.

٣_ جهانبگلو، رامین، موج چهارم، ترجمهٔ منصور گودرزی، نشر نی، چاپ چهارم ۱۳۸۴










 منبع مقالە: 
http://brwska.org/content-66.html 

۱۳۹۷ فروردین ۳۰, پنجشنبه

"تورکیاهەڵبژاردنی پێش وەختی پارڵمانی و یەکگرتوویی کۆنسێرواتیسمی ئایینی و نەتەوەیی"

شاهۆ حوسێنی

رەوتی مووتڵەقی دەست بەسەر  دەسەڵات داگرتن لە دوایین هەڵبژاردنی پارڵمانی تورکیا لە ساڵی ٢٠١٥ بە هاتنی ه.د.پ تووشێ کێشە و قیران بوو، هەرچەند لە دەوری دووهەم دیسان بە هۆی هێژمۆنی دەسەڵات، ساختەچێتی، گوشار خستنە سەر لایەنە سەربەخۆکان و دەست بردن لەئاکامی هەڵبژاردن، ئاکەپە توانی ببێتەوە بە زۆرینەی پارڵمان. بەڵام ئەو جارە ئاڵوگۆڕێکانی تورکیای پاش شێوە کۆدەتا و هێرشی نیزامی-داگیرکارانە بۆسەر عەفرین بەستێنێکی بەرفراوانی بۆ ئەردۆغان رەخساند تا بەرەو مووتڵەق کردنی دەسەڵات هەنگاو بنێت، ئەردۆغان ئەمجارە بەڵام لەگەڵ دەوڵەت باغچەلی کە نوێنەری رەوتی ناسیونال-کۆنسێرواتی تورکیایە لەچوارچێوەی بەرەیەکی سیاسی بەرەو هەڵبژاردن دەچن، لە راستی دا ئەردۆغان وەک نوێنەری بەرەی ئایینی- کۆنسێروات و باغچەلی وەک نوێنەری بەرەی ناسیونال- کۆنسێروات بەتەمای کۆدەتای یەکجارین لە دەسەڵاتی سیاسی دا و وێدەچێت لە دواییش دا بە لە مەیدان بەدەر کردنی رەوتی دەوڵەت باغچەلی، ئەردۆغان خۆی ببێتە نوێنەری گشتی سێ کووچکەی ئایین، ناسیونالیسم و کۆنسێرواتیسمی تورکیا و دەسەڵاتی مووتڵەق بەدەستەوە بگرێت. بێ گومان ئەردۆغان باش تێ‌گەیوە کە رەوتی ناسیونال- کۆنسیرواتی باخچەلی ناتوانێ هەرەشەیەکی ئەوتۆ بێت بۆ رەوتی بەمووتڵەق کردنی دەسەڵات لەلایەن ئەردۆغانەوە، بەڵام جەهەپە و هەدەپە دەتوانن هەرەشەیەکی گەورە بن و بەشی هەرە زۆری دەنگی خاکستری کۆمەڵگا بۆلای خۆیان رابکێشن، بەڵام لەمەیدان بەدەر کردن یان سڕ کردنی ئەو دوو رەوتە دەتوانێت خێرایی تانکەکانی ئەردۆغان بەرەو کاخی دەسەڵاتی مووتڵەق زیاتر بکات، بێ گومان ئەدرۆغان بە لەمەیدان بەدەر کردنی رەوتی گوڵەن وەک گەورەترین هەڕەشەی ئاشکرا وشاراوە بە دژ دەسەڵاتەکەی، کاری  بۆ ڕوبەڕوو بوونەوە لەگەڵ لایەنەکانی تر ئاسان‌تر بۆتەوە. ئەوەی حاشا هەڵنەگرە، تایبەتی مەدنی کۆنسێرواتی کۆمەڵگای تورکیایە، تورکیا لەگەڵ ئەوەدا ماوەیەکی زۆرە لە پێوەندێکی راستەوخۆ لەگەڵ رۆژئاوا دایە و لە هەڵبژاردنی پێشوو سیگناڵی بەهێزی دەنگی خاکستری دەرکەوت، بەڵام بەو حاڵەش توێخێکی سەخت و بەردینی هەیە کە ئەو دەپارێزێت لەهەرجۆرە ئاڵوگۆرێکی بەرۆژ، رادیکاڵ و بەردەوام،  بەوپێیەش کۆمەڵگای تورکیا کۆمەڵگایەکی تەواو کۆنسێرواتە. کە بەربەرەکانی دەکات لەگەڵ هەرجۆرە رەوتێکی ئاڵوگورخوازانە.

۱۳۹۷ فروردین ۲۹, چهارشنبه

بۆچی ناڕزایەتێکانی ناوخۆی ئێران نەیانتوانیوە هەڕەشەیەکی جیددی بن بۆ کۆماری ئیسلامی؟


شاهۆ حوسێنی

نارزایەتێکانی ماوەی رابردوو لەئێران ئەگەرچی بەشێوەیەکی بەربڵاو و فراوان بەردەوام بوە، هەر لە نارزایەتێکان لەهەمبەر هەژاری کە بە دەنگ هەڵبڕینی کرێکارانی کارخانە جۆراوجۆرەکانی ئێران وخاوەن حیسابانی ناوەندەکان و سندووقەکانی بەرواڵەت ناحکوومی پاشەکەوتی پوڵ کە پووڵی خەڵکیان خواردبوو  دەستی پی کرد و  پەرەی کێشایە شارەگەلیکی ئێران، هەتا نارزایەتێکانی کەشاوەرزانی ئیسفەهان بە بۆنەی کەم ئاوی و راکێشانی ئاوی ئەو ناوچەیە بەرەو شاری یەزد و لە ماوەی چەند رۆژی رابردووش نارزایەتێکانی شاری کازروون بە دژ سیاسەتی دابەش کردنی ئەو شارە. ئەگەرچی هەموی زۆر بە روونی دژ بە سیاسەتەکانی ئەو رژێمە و بەگشتی دژ بە رژێم بوە بەڵام هیچ کام لەو نارزایەتیانە نەیانتوانی ببنە هەڕەشە بۆسەر کوللیەتی نیزام سیاسی حاکم، ئەوەی لەو ناوەدا پرسیارە ئەوەیە کە بۆچی ئەو نارزایەتیانە هەتا ئێرە نەیانتوانیوە ببنە هەڕەشەیەکی جیددی بۆسەر رژێم؟ کەی و چلۆن ئەو نارزایەتیانە دەبنە هەرەشە بۆسەر رژێم؟

نارزایەتێکانی ماوەی رابردووی ئێران لەخۆگری تایبەت مەندی لۆکاڵی واتە مەحەلی بوونە، واتە هەموو قەتیس مابوونەوە و مانەوە بە کێشە و قەیرانێکی ناوچەیەکی تایبەت و کێشەکە لە جەغز و بەستێنی کێشەیەکی لۆکاڵی‌دا مانەوە و دەمێننەوە، واتە ئەو کێشە و قەیرانانە نەیانتوانی پەرە بستێننە ناو بەستێن و جەغزێکی سەراسەری وەک کێشەیەکی گشتگیر و عامی کۆمەڵگا، بۆ وێنە کێشە و نارزایەتێکانی کاسبکارانی کورد بە دژ داخرانی دەروازە سنوورێکان لە بانە و شارەکانی تری کوردستان، کێشە و ناڕزایەتی بەدژ کووشتنی کۆڵبەران لەناوچە سنووریکانی کوردستان، کووشتنی کاسبکاران لە سنوورەکانی بەلووچستان وەیان کێشەکانی خەڵکی ئەهواز نەیتوانیوە لە پارێزگاکانی کوردستان، بەلووچستان یان خوزستان تێپەڕیت، یان کێشە و قەیرانی خەڵکی پارێزگای ئیسفەهان یان شاری کازروون نەیتوانیوە پێوەندیکی هارموونێک لەگەڵ کێشە و قەیرانەکانی تری ناوچەکانی ئێران بگرێت. هەر بەجۆرەی کە کێشە و قەیرانی مامۆستایان، ماڵخوراوانی سندووقەکانی پاشەکەوتی پووڵی ناحکوومی و کریکاران نەیان‌توانیوە لەگەڵ یەکتر پێوەندێکی هارموونیک ساز بکەن و لێک گرێ بدرێنەوە، ئەوە لەکاتێک‌دایە کە  سەرچاوەی هەموو ئەو کێشانە دەسەڵاتی ناوەندی و پاوانخوازێتی حکوومەتی ئێرانە. ئەگەرچی چاوەروان دەکرێت کە کۆمەڵگای ئێران نارزایەتی تریش بەخۆیەوە ببینێت. بەڵام مانەوەی ئەو کێشە و قەیرانانە لەناو بازنە و جەغزیکی لۆکاڵی و ناوچەیی‌دا ناتوانێ ببێتە خاوەن دەسکەوتێکی ئەوتۆ، هۆکاری سەرکی ئەو دۆخەش فرە نەتەوە، فرە کلتوور و فرە خواست بوونی ئێرانە، ئێران وڵاتێکی فرە نەتەوە، کلتوور و ئایینە کە هەموو ئەو فرەییانە بەجۆرێ لە جۆرەکان لەگەل یەکتر لە کێشە و قەیران‌دان و نەیان‌توانیوە لە دەوری کێشەیەکی سەرەکی بە دژ حاکمییەت کۆ ببنەوە، بە واتایەکی‌تر لەغەیابی گوتاریکی هاوبەشی گشتگیر کە هەموو کێشە ناوچەیی و لۆکاڵیکانی ئێران لەناو بازنە و جەغزی پارادایمێکی سەراسەری و گشتگیردا مەفسەل‌بەندی بکات وە ببێتە ڕایەڵێکی لێک کۆکەرەوەی هەموو کێشەکان و هارمۆنی بەخشی بە کێشە و قەیرانە لێک جیاجیا و لێک‌دابڕاوەکان، ئەوا گوتار و دیسکۆرسی حکوومەت هەروا هێژمۆن و زاڵ دەمێنیتەوە و ئەو قەیرانانەش ناتوانن ببنە سەرچاوەی هیچ هەڕەشەیەکی جیددی بۆسەر دەسەڵات، دیارە سەرهەڵدانی ئەو گوتارە هاوبەشە، دەتوانێ رێبەرێکی یەکگرتوو بۆ بڕیار‌دان و داڕشتنی میتۆد و جۆری رووبەروو بوونەوە لەگەڵ دەسەڵاتی حاکم بەسەر ئێران‌دا گەڵاڵە بکات. پێس مەرجی ئەو گوتارە هاوبەشەش خوێندنەوەی درووست و وەک خۆی ئۆپۆزیسیونە لە کێشە و قەیرانەکانی ناوخۆی ئێران، واتە ئۆپۆزیسیون لەجیات ئەوەکە کێشە و قەیرانەکان لە دەلاقەی ئایدۆلۆژی خۆیدا بخوێنێتەوە و کێسە و قەیرانەکان وەک ئۆبژە ببینێت، حەول بدات کێشە و قەیرانەکان وەک خۆی ببینێت، واتە قەیرانەکان وەک سووژە ببینێت، کە سەربەخۆ لەمنی ئۆپۆزیسیون و جۆری پێناسە کردنی من بوونی هەیە و ئەوە ئەرکی منە خۆ لەگەڵ ئەو رێک‌بخەم و بتوانم رێگاچارەی گونجاوی بۆ بدۆزمەوە.

.

۱۳۹۷ فروردین ۲۵, شنبه

کورد، بوونێکی سترۆکتوراڵ


"گێڕانەوەی "ئەوی‌تر" لەدەلاقەی ڕۆژهەلات ناسێوە( orientalism )"

شاهۆ حوسینی

کورد وەک ئەوی تری فارس، عەرەب و تورک بوونێکی ساز کراو و داڕێژراوە لەلایەن ئەوانەوە، بۆیەش زەین و مێنتالیتەی کوردی ڕۆژهەڵاتی، باشووری و باکوری و ڕۆژئاوایی واتە کورد بوونیان جێاوازی تیا بەدی دەکرێت. هەر نەتەوەیەکی باڵا دەست لەو وڵاتانەی کوردی تیا پارچە کراوە، لەدەلاقەی زانست و بەپێی شووناسی دەسەڵات، کوردی وەک ئەوی تری خۆی پیناسە کردوە و فۆرم و قالبی هۆوییەتی بۆ داڕشتوە، بە کورتی بوونێکی داگیرکراوە لەلایەن چورا دەسەڵاتەوە شووناسێکی رواڵەتی و زەینی پێ بەخشراوە.

ئەوەی ڕاستی بێت ئەو چوار دەسەڵاتە کۆی گشتێکی ئاڵۆزیان وینا کردوە وەک کورد کە هیچ پێوەندێکی بە کوردی ڕاستەقینەوە نیە، بەڵکە تەنیا بەرهەمی زەینی و هزری خاوەن قەڵەمانێکە کە لەژێر دەسەڵاتی گوتاری فەرمی حکوومەت‌را، شووناس و بوونێکان خوڵقاندوە و بەستێنی بەردەوامی دەسەڵات و پاوانخوازێتی کۆلۆنیالیستانەی خۆیان تیا ڕەخساندوە.

لەڕاستی‌دا پارادایمی ڕۆژهەلات ناسی( orientalism ) بەشیک لە ڕەوتی فۆرمولە کردنی کلتووری بوو کە لە هەناوی خۆی‌دا سیمبۆلی ئەوی‌تر سازێکی ئانتۆلۆژیک بوو کە بەساز کردنی ئەوێکی‌تر شۆناسی خۆیان ڕێکخست و بەرهەمیان هێنا، دریدا لەمەر ڕەوتی بەرهەم هاتنی مانا باس لە "کایەی جیاوازی" دەکات، بەجۆرێ کە مانای هەر شتێک دەروەستە بە جیاوازی و بەدی هێنانی مەودا لەگەڵ ئەوی تر، بەم شیوەیە لە کورد ئەوێکی‌تری دریدایی کە خۆی غایبە و بەهیچ شیوەیەک مەجال و ئیمکانی دوانی لەسەر خۆ نیە، بەرهەمیان هێنا.

لەڕاستی‌دا کورد ئۆبژەیەک بوو کە لەلایەن ئەو چورا نەتەوە باڵادەستە وەک سوبژە بەرهەم هات، بوون و سۆبژەیەکی باڵادەست کە سازکەر و بەرهەم‌هێنی خۆی بوو بە کەڵک وەرگرتن لە گوتاری فۆکۆیی، گوتار بە مانای حاڵەت یا نیزامێکی مانایی کە بەهۆی بەردەوامی نیزامەکانی کۆمەڵایەتی باڵادەست و زاڵ بەرهەم هاتوە و لەخزمەت بەردەوامیشیان دایە، بە واتایەکی تر نیزامێکی ناسیاری کە بەتووندی کۆنترۆڵ دەکرێت و لەنێوان بوونەکانی ناو کۆمەڵگادا سنوور بەندی ساز دەکات. ئەوان لەسێ بەش‌دا کاریان کردە سەر بەرهەم هێنانی کورد وەک ئۆبژە

١_ توێژینەوەی ئاکادیمیک، هەموو ئەو پسپۆر و نووسەر و توێژەرانەی کە لە خزمەت بەرهەم هێنانی کورد وەک ئەوی تر بوون بۆ بەردەوامی خۆی باڵادەست.

٢_ جۆری شیوەی بیرکردنەوە و ناسینەوە لەسەر بنەمای شێوەی ئێپیستمۆلۆژی خودی باڵادەست، کە دەبوو بەهۆی خۆپێناسە کردنی کورد وەک ئەوی تری خودی باڵادەست و لەخزمەت بەرژەوەندی ئەوان‌دا

٣_ ئۆرگانێکی فەرمی حکوومی کە ئەرکی فۆرمۆلە کردن و بەفەرمی بەره‌هێنانی کوردی وەک ئەوی تر لەعۆدە بوو.

بەم شیوەیە ڕۆژهەڵات ناسی( orientalism ) گوتارێک بوو کە بەکەڵک وەرگرتن لەو، دوانەیەکی خود-ئەوی‌تریان بەرهەم هێنا، تا بەکەڵک وەرگرتن لە ڕەوتی ئەوی‌تر ساز کردن، بتوانن ئەوی‌تری ژێردەست لەناو ببەن و بەم شێوەیە فۆرم ببەخشن بە مانا، هزر، شووناس و خودیکی یەکگرتوو و یەکپارچە.

مووسیبەتەکە بەڵام هەر ئەوە نەبوو، بەڵکە مووسیبەتی گەوەرە ئەوە بوو کە کورد لەناو خۆشی‌دا وەک ئەوی تری خودی سوبژە و باڵادەست، دەستی کرد بە فۆرمۆلە کردنی پارادایمی ڕۆژهەڵاناسی و هێزێکی بالادەست وەک سوبژە لەبەرامبەر خۆی‌دا، ئەوی‌تریکی ئۆبژەی ساز کرد و بەم شیوەیە دابڕانیکی قوڵ لەناو کۆمەلگای کوردی‌دا ساز بوو، واتە بە داگەرانی کلتووری چەپی لێنینیستی، دوانە ساز کردن، دابەش کردن و سنوور سازی لەنێوان ئەوانەی وەک من بیردەکەنەوە و ملکەچی دەسەڵاتی منن وەک خود و ئەوانەی وەک من بیرناکەنەوە و رەخنەگری دەسەڵاتی منن وەک ئەوی تر دەستی پی کرد و لەهەموو کەرەسەیک کەڵک وەگیرا بۆ لەناو بردنی ئەوی تر و یەکپارچە کردنی هەمووان لەناو جەغز و بازنەی من وەک خود.

ئاکام:

ئەگەر کورد نەتوانێ خۆی لەدەلاقەی ڕۆژهەڵات ناسی بۆ ڕوانین بە نیسبەت هێزەکان و لایەنەکانی تری کوردی ڕزگار بکات و لە هەمان کاتیش‌دا خۆی وەک پەراوێزخراو بخزێنێتە ناو دەق و ببێت بەبەشێک لەدەق و بەم شیوەیە بەستێین بۆ کۆمەڵگایەکی بێ ناوەند بڕەخسێنێت بەجۆرێ کە لۆژیکی دوانەسازکردنی خودی باڵادەست و زاڵ لاواز بکات، ئەوا ڕۆژ لەگەڵ رٶژ وەک ئۆبژەیەکی لاواز پەراوێزتر دەخرێت و لەناو دەچیت، بۆ ئەو مەبەستەش پێویستە کورد پێ‌داگری بکات لەسەر نۆرم و ئەرزشە گشتگیرەکانی وەک ئازادی، مافی مرۆڤ، یەکسانی، دیمۆکراسی و عەقڵانییەت، بەڵام نەک فۆرمالیتە و رێتۆریک ئەو جۆرەی کە ئیستا هەیە.

سەرچاو: http://www.brwska.org/content-56.html








۱۳۹۷ فروردین ۲۲, چهارشنبه

کردها و"امر سیاسی"

 

شاهو حسینی

 

 مقدمه:

امر سیاسی از جملە مفاهیم اساسی و بنیادی در سیاست نظری و عملی است کە ذیل مبحث قدرت و سیاست مورد بررسی قرار می‌گیرد، بنابراین جهت درک معنا و دریافت درکی روشن از مفهوم امر سیاسی ضروری است کە حوزەهای مفهومی قدرت سیاسی‌و سیاست معلوم و مشخص گردد،  با این اعتبار امر سیاسی از نظر لغوی عبارت است از هر موضوعی کە بە حوزە قدرت وسیاست مرتبط باشد، بەطورکلی نظریەپردازان حوزە امر سیاسی دو دستە هستند، دستەای همانند کانت‌و آرنت امر سیاسی را با عنوان فضای آزاد و آزادی مورد شناسایی قرار دادە و برخی دیگر همچون کارل اشمیت آن را با عنوان فضای قدرت و جنگ مورد شناسایی قرار می‌دهند.[1] اگرچە مفهوم امر سیاسی با نام کارل اشمیت، بزرگ نظریه‌پرداز سیاسی آلمانی گرەخوردە، زیرا همو بود که برای اولین بار به آنتولوژی امر سیاسی پرداخت. نگاە اشمیت اگرچه هژمونی انکارناپذیری در حوزە اندیشەورزی در باب امر سیاسی داشت، اما این بدان معنا نیست کە پیش از کارل اشمیت دیگران هیچ تلاش و بیانی در این حوزە نداشتەاند.

 

کانت و امر سیاسی:

 

 کانت یکی از این فیلسوفان است کە معتقد بود "فهم ماهیت امر سیاسی مستلزم فهم دوگانگی ذاتی در وجود نوع انسان در مقیاس بزرگ است.از یک سو انسان ساحتی عقلانی و غیر عقلانی دارد و از یک منظر انسان موجودی اجتماعی است که در عین حال اجتماع گریز و ضد نظم و خواستار قانون گریزی و انفرادگرایی است، از سوی دیگر وجود انسان دارای سرشتی خیر و شر است و خیر و شر بخشی از نهاد و طبیعت انسان است.از این دیدگاه،ساحت عقلانی،اجتماعی و خیر انسان با ساحت غیرعقلانی،اجتماع ناپذیری و شرارت در تقابل و تضاد با یکدیگر قرار می‌گیرند.امر سیاسی نتیجه منازعه تاریخی میان این دو ساحت انسانی است که در نهایت با پیروزی و حاکمیت عقل، نوع انسان به سعادت و کمالی می‌رسد که غایت طبیعت است،و این معنای کلی تاریخ است.لذا تاریخ عرصه نبرد وجدال میان این دو بعد انسان و در نهایت سروری عقل است.در اندیشه‌های فلسفی و سیاسی کانت وجود عقل و اخلاق مبتنی بر آن دایرمدار امر سیاسی است"[2]، کانت نیز با تاکید بر ماهیت و سرشت تخاصم و منازعە امر سیاسی در نهایت معتقد بود کە امر سیاسی باید منجر بە حاکمیت و سروری عقل( عقلی سوژە و مستقل) و در نهایت آرامش و آزادی انسان گردد. از نظر کانت رشد و سروری عقل سوژە و مستقل منجر به شکل‌گیری جامعەمدنی و استقرار عقلانیت می‌گردد، یعنی نظامی مبتنی بر روابط عقلانی( منطقی و منظم) و این نیز بە نوبە خود زمینە صلح پایدار را فراهم می‌کند، صلحی بە معنای صورتبندی بدیع کە منجر بە استقرار ملتها در شرایطی ایدەآل می‌گردد، صلحی کە نە نتیجەاش پایان منازعات کە ساماندهی و مدیریت منازعات است و این منجر بە استقرار یک وضعیت مدنی در جامعە می‌گردد. بەطور خلاصە کانت  امر سیاسی برای کانت عبارت است از صلح و آزادی کە در سایە عقل سوژە و مستقل(خودبنیاد) محقق گشتە و مجبر بە استقرار جامعەمدنی و عقلانیت می‌گردد.

 

 

 

کارل اشمیت و امر سیاسی:

 

اگر آنتولوژی امر سیاسی در اندیشە لیبرالیسم آزادی و مشخصا آزادی فرد است که با سیاست زدایی از مفهوم دولت در جهت یکسان سازی آن با جامعه، یکسان انگاشتن دولت با دیگر اجتماعات انسانی و با ارائە خوانشی پلورالیستی، دولت را نوع دیگری از انجمن در میان انجمنهای اجتماعی معرفی کردن و بە عبارتی بهتر بخشی از فدراسیون انجمن‌های اجتماعی مورد شناسایی قراردادن،  درصدد تحقق آزادی است، اشمیت متاثر از اندیشە ناسیونال سوسیالیسم آلمانی به عنوان اندیشەای بە شدت محافظەکارانە و ضد مدرنیستی به عنوان منتقد سرسخت لیبرالیسم و اندیشەهای مدرن ظهور کرد، او معتقد بود تا زمانی که فرد جوهر و ماهیت امر سیاسی را درک نکردە، ممکن است کە جامعە سیاسی و دولت را بە عنوان کانون جامعە سیاسی اینگونە متکثر و برابر با دیگر اجتماعات و انجمنهای اجتماعی مورد خوانش قرار دهد. بە عبارتی، برخلاف نظر لیبرالیسم کە در آن مفهوم امر سیاسی بە شیوەای پلورالیستی و بە مثابە بخشی از حوزە اجتماعی مورد شناسایی قرار می‌گیرد، اشمیت معتقد است کە قبل از هرگونە نظریەپردازیی پلورالیستی دربارە ماهیت و معنای دولت، باید دربارە معنای امر سیاسی بە تحقیق پرداختە شود، زیرا مفهوم امر سیاسی پیش فرض مفهوم دولت است.

 

اگر  در حوزە اقتصاد نکتە اساسی تمایز میان سود و زیان است، یا اگر در هنر تمایز میان زشت و زیباست، از نظر اشمیت نکتە اساسی در حوزە دولت تمایز میان دوست و دشمن است، زیرا از نظر اشمیت تمامی زندگی انسان نوعی کشمکش است، پس انسان بە شکل نمادین یک رزمندە بە شمار می‌آید و این خط تمایز میان دوست و دشمن از همین‌جا برآمدە است. بنابراین دولت در این کارزار و کشمکش نە بەعنوان بخشی از فدارسیون اجتماعی کە بەعنوان حاکمیتی کە در این شرایط اضطرار مسئول هرگونە تصمیم‌گری دربارە جنگ است، شناختە می‌شود.

 

 از نظر اشمیت دولت لیبرال از یک سو با تظاهر و فریبکاری برآمدە از  فردگرایی و در نتیجە بازوی فریبندە حقوق بشر،  از سویی دیگر  با سیاست زادیی از دولت، دولت را بە تصوری بشردوستانە از انسانیت و نظامی اقتصادی جهت دادوستد تبدیل کردە، اما در اصل و در سیمای واقعی خود، امپریالیسم برآمدە از لیبرالیسم نمی‌تواند سیمای واقعی کشمکش میان دوست و دشمن را مخفی نگهدارد و با چنگ اندازی برجهان درصدد کنترل اوضاع موافق اندیشە و آرمانهای خود است، در واقع کارل اشمیت بەشدت متاثر از فضای روانی تحقیر آمیز پس از جنگ اول جهانی وشکستهای جمهوری وایمار، بە نقطه تلاقیی تبدیل شد که در سویی هابز بە عنوان نظریەپرداز بزرگ کشمکش در وضع طبیعی و در سویی دیگر انگارە ملت و روح هگل کە درآن  هگل دولت را سایە خدا بر زمین می‌انگاشت و جنگ را خیری در جهت سلامت اخلاقی جامعە می‌پنداشت و آرزو می‌کرد کە روزی تفکر  آریایی- ژرمنی روح جهان شود تا حقیقت مطلق عملی شود. قرار دارد. هابز معتقد بود کە وضع انسان در حالت طبیعی و درغیاب دولت گرگ انسان است، هابز بر شرارت و خطرناکی ذاتی انسان در وضع طبیعی و خصومت و جنگ همه با همه تأکید کردە است و آن را مادون وضع مدنی قرار دادە، حال آنکه اشمیت «مفهوم هابزی وضع طبیعی را در جایگاهی عالی ‌می‌نشاند...»  بدین ترتیب هابز و اشمیت، به‌ترتیب، خصومت و جنگ، و دشمنی و نبرد را به منزله‌ی وضع طبیعی انسان تصدیق می‌کنند. با این تفاوت که هابز چون این وضعیت جنگ را تنها میان افراد در وضع طبیعی می‌دانسته آن را در وضع مدنی نفی می‌کند، اما اشمیت آن‌ را میان گروە‌ها قرار می‌دهد و آن را اساس زیست مدنی و سیاسی می‌شناسد. (آذرفزا، ایرج)[3] ، اشمیت معتقد است کە لیبرالیسم با پیش کشیدن صلح و آرامش در واقع در جهت زدایش امر سیاسی از جهان و جامعه بشری است، به‌نظر اشتراوس برای فهم دلیل «ایجاب» امر سیاسی از سوی اشمیت باید به خود او گوش فرا دهیم: «اگر تمایز دوست و دشمن (حتی به‌مثابه‌ی یک امکان صرف‌) از میان برود، آنچه باقی می‌ماند نه سیاست و نه دولت، بلکه جهان‌بینی خالی از سیاست، فرهنگ، تمدن، اقتصاد، اخلاق، حقوق، هنر، سرگرمی و غیره خواهد بود.» اشتراوس در این فقرە بر واژە «سرگرمی» تأکید دارد: «رقبای امر سیاسی هرچه می‌خواهند بگویند آن‌ها ممکن است در راستای نقشه‌ی خود به والاترین دغدغه‌های انسانی متوسل شوند... باید پذیرفت که جهان‌بینی، فرهنگ و غیرە لزوماً سرگرمی نیستند اما می‌توانند به سرگرمی تبدیل شوند، از طرف دیگر غیرِممکن است سیاست و دولت را همردیف «سرگرمی» قرار داد؛ سیاست و دولت تنها تضمین موجود برای ممانعت جهان از تبدیل شدن به سرگرمی است، از همین‌روی خواسته‌ی رقبای امر سیاسی نهایتاً معادل برقراری جهانی از سرگرمی، جهانی از تفرج و جهانی بدون جدیت است... جهانی کاملاً صلح‌آمیز جهانی بدون سیاست خواهد بود... (در چنین جهانی) تقابل معناداری وجود نخواهد داشت که انسان‌ها به خاطر آن ملزم به قربانی کردن زندگی‌شان... باشند». اشمیت «در تهدید امر سیاسی، تهدید جدیت زندگی بشری را مشاهدە می‌کند. تأیید امر سیاسی در نهایت چیزی غیر از امر اخلاقی نیست». خلاصه آنکه، نگرانی اشمیت در وهله‌ی نخست نگرانی از زندگی خالی از معنا و بدون جدیتی ست که نظام خنثی‌ساز و سیاست‌زدای مدرن پیش‌گرفته است و بدین‌ترتیب بشریت را از معنا تهی کردە است. اما چنانکه خود اشمیت تأکید دارد «تمایز دوست و دشمن» و نبرد حتی در عصر خنثی‌سازی‌ها و سیاست‌زدایی‌ها نیز حاضر است حتی شدیدتر. بنابراین آنچه جهان را به سرگرمی تبدیل کردە و جدیت حیات انسانی را تهدید می‌کند نفس انکار این تمایز نیست بلکه معیار درستی تشخیص دوست از دشمن است، و اینکه برای آدمی چه چیز ارزش جنگیدن و به خطر انداختن جانش را دارد! بر این اساس در این واقعیت که انسان‌ها با یکدیگر می‌ستیزند تحولی بنیادی‌ای رخ ندادە است، تغییر اساسی در این است که انسان‌ها بر سر چه چیزی می‌جنگند.( اشمیت کارل)[4]، بەطور خلاصه می‌توان گفت کە اگر امر سیاسی لیبرالیسم صلح و آزادی است، امر سیاسی اشمیت در نقطه مقابل آن جنگ و منازعە می‌باشد.

 

اگر اندیشەکارل اشمیت در جهت توجیە و مشروعیت بخشی بە نازیسم، متاثر از فضای روانی حاکم بر جامعە آلمان پس از جنگ جهانی اول در تقابل با لیبرالیسم، امر سیاسی را یعنی گروە‌بندی بشریت به دوست و دشمن و در نتیجە ضرورت جنگ می‌پنداشت، چپ لینینیستی نیز بە عنوان ایدئولوژیی رادیکال و در تقابل با تمام مظاهر اجتماعی و سیاسی غربی از کاپیتالیسم و لیبرالیسم گرفتە تا لیبرال دمکراسی، با گروە بندی بشریت بە پرولتاریا و بورژوا، معتقد بود کە مالکیت خصوصی و دولت طبقاتی بە عنوان ابزار طبقە مسلط و در راستای منافع طبقە مسلط کە همان بورژوازی است، بە ابزار استثمار طبقە کارگر بەعنوان طبقە اکثریت جامعە تبدیل شدە، بنابراین ضرورت سرنگونی دولت بە عنوان ابزار سیاسی و اعمال حاکمیت بورژوازی اساس این ایدئولوژی بود، در واقع مارکسیسم-لنینیسم اندیشەای متاثر از مارکسیسم: ضد دولتی، ضد سرمایەداری و ضد دمکراسی بود زیرا دمکراسی لیبرالی را دمکراسی بورژوازی قلمداد کردە و معتقد بود کە واقعی‌ترین شکل دمکراسی دیکتاتوری پرولتاریا می‌باشد کە حاکمیت اکثریت بر اقلیت را ممکن کردە و رهنمون جامعە می‌باشد تا تحقق کمونیسم و شکل‌گیری یک جامعە فاقد طبقە و دولت، بنابراین امر سیاسی در اندیشە مارکسیسم-لنینیسم با گروە بندی جامعە بە پرولتاریا و بورژوا، انقلاب است.

 

امر سیاسی برساختەای اجتماعی:

 

امر سیاسی هر جامعەای بە مثابە بخشی اساسی از هویت سیاسی آن جامعە بدون تردید با دیگر جوامع می‌تواند متفاوت باشد، زیرا امر سیاسی بر بسترهای زمانی و مکانی خاص هرجامعە کە علل شکل‌گیری نظامهای معنایی هستند، شکل می‌گیرد و طبیعی است کە بە تناسب تفاوت در زمان و مکان تفاوتهای معنایی نیز نمود پیدا کردە و بە محض تغییر و تحول در جوامع امر سیاسی نیز دچار تغییر و تحول می‌گردد. اما آنچکە در این میان از همە مهمتر است، تبیین امری سیاسی است در جامعە کە نماد و پژواک توان، مطالبات و ظرفیتهای یک جامعە هماهنگ با بسترهای داخلی و خارجی باشد، برای نمونە اگر انقلاب بە مثابە امری سیاسی در جهان دوقطبی پس از جنگ دوم جهانی تا پایان جنگ سرد در اواخر دهە هشتاد محرک و توجیه‌گر بسیاری از مبارزات مسلحانە و انقلابهای چپی در جهان بود، بر بستری رشد و نمو کردە کە در آن ابرقدرتی ایدئولوژیک و نظامی بەعنوان متروپل فکری و حمایتی حضور داشتە است.

 

کردها و"امر سیاسی":

 

کرد بە مثابە اقلیتی در ایران پس از شروع مدرنیته رضاشاهی، و در چارچوب واکنش بە مدرنیته رادیکال و راست‌روانە پان ایرانیستی از سویی و متاثر از خلاء ژئوپولتیکی ناشی از ضعف قدرت مرکزی در ایران و حضور ابرقدرتی لنینیستی در منطقه شروع بە ترسیم امر سیاسی خود نمود، امری کە با جمهوری کردستان در مهاباد با عنوان دولت‌ و بنیان نهادن دولتی مستقل ظهور کرد، پس از پیروزی انقلاب ایران در سال ١٣٥٧ کردها دچار یک انشقاق کامل و گسست در امر سیاسی شدند، کوملە با عنوان یک گرو لنینیستی و بعدها شاخە کردستانی حزب کمونیست، انقلاب علیە بورژوازی، سرمایەداری و در راستای منافع طبقە کارگر را بە عنوان امر سیاسی خویش ترسیم نمود در حالیکە در سوی دیگر حزب دمکرات، دمکراسی را بە عنوان امر سیاسی در چارچوب ایران و یک جغرافیای خودمختار برای کردها برای خود ترسیم نمود. اکنون اما دو جریان کوملە و دمکرات هر دو آزادی و دمکراسی  را بەعنوان امر سیاسی خود در چارچوب ایرانی دمکرات و فدرال ترسیم کردەاند( در حالیکە آزادی و دمکراسی بە مثابە امر سیاسی مستلزم مبارزە معطوف و در راستای جامعە می‌باشد، اما این دو جریان هنوز مبارزە معطوف بە قدرت را کە متاثر از فرهنگ سیاسی لنینیستی است بەپیش می‌برند)، هر چند در سوی دیگر هستند گروههایی کە مخالف این امر سیاسی بودە و حتی در تقابل با آن نیز قرار گرفتە و می‌گیرند.

 

آیندە قابل پیش بینی نیست، اما بەنظر می‌رسد، کردها بهتر است با تاکید بر سرشت منازعە و بحران برآمدە از سانترالیسم فرهنگی، سیاسی، اقتصادی در ایران متکثر بر آزادی و دمکراسی  بە مثابە امر سیاسی تاکید ورزند، زیرا بر بستر یک جامعە دمکراتیک هم در ساختارهای ذهنی و هم در ساختارهای عینی است کە امکان تحقق آزادی برای کردها میسر می‌گردد، بنابراین بەجای اینکە سیاست و مبارزە کردها متاثر از فرهنگ لنینیستی معطوف بە قدرت و در تقابل با قدرت باشد" زیرا امکانی برای کردها در راستای تاثیرگذاری بر قدرت و یا سرنگونی آن عملا موجود نیست"، بهتر است کە معطوف بە جامعە و در راستای تعمیق عقل دکارتی بە مثابە سوژە مستقل و عقلانیت مطالبەگر مدرن در میان فرد و جامعە باشد، تا بدینوسیلە با شکل دادن بە فرد و جامعەای آگاە زمینە تاثیرگذاری بیشتر و مطلوبتر بر قدرت سیاسی توسط جامعە فراهم گردد، زیرا کە یک جامعە از قدرتی بە مراتب بیشتر و تاثیرگذارتر از یک سو برخوردار است و از سوی دیگر تنها تحولات معطوف بە قدرتی کە در سطع اجتماع مستقل و مدنی سازماندهی شدە و حرکت کردە منجر بە آزادی و دمکراسی پایدار می‌گردد.

 

 

 

منابع:

 

 آذرفزا، ایرج: امر سیاسی و فلسفه " پژوهشی درباره‌ی ضرورت و امکان فلسفه‌ی سیاسی"، مقالە، https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage

 

 اشمیت کارل، مفهوم امر سیاسی، ترجمه‌ی یاشار جیرانی و رسول نمازی، نشر ققنوس، 1393

 

 کانت،ایمانوئل، (۱۳۸۳) رشد عقل:شرح معنای تاریخ کلی در غایت جهان وطنی،تهران:نقش و نگار.

 

 موفە، شانتال(١٣٩١)، دربارە امر سیاسی، ترجمە منصور انصاری، تهران، رخداد نو.

 

 

زیرنویس:

 

[1] _ موفە، شانتال(١٣٩١)، دربارە امر سیاسی، ترجمە منصور انصاری، تهران، رخداد نو.

 

[2] _ کانت،ایمانوئل، (۱۳۸۳) رشد عقل:شرح معنای تاریخ کلی در غایت جهان وطنی،تهران:نقش و نگار. 

 

[3] _ آذرفزا، ایرج: امر سیاسی و فلسفه " پژوهشی درباره‌ی ضرورت و امکان فلسفه‌ی سیاسی"، مقاله، https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage

[4] _ اشمیت کارل، مفهوم امر سیاسی، ترجمه‌ی یاشار جیرانی و رسول نمازی، نشر ققنوس،

1393

 

منبع مقالە: http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=85962