۱۳۹۷ فروردین ۲۲, چهارشنبه

کردها و"امر سیاسی"

 

شاهو حسینی

 

 مقدمه:

امر سیاسی از جملە مفاهیم اساسی و بنیادی در سیاست نظری و عملی است کە ذیل مبحث قدرت و سیاست مورد بررسی قرار می‌گیرد، بنابراین جهت درک معنا و دریافت درکی روشن از مفهوم امر سیاسی ضروری است کە حوزەهای مفهومی قدرت سیاسی‌و سیاست معلوم و مشخص گردد،  با این اعتبار امر سیاسی از نظر لغوی عبارت است از هر موضوعی کە بە حوزە قدرت وسیاست مرتبط باشد، بەطورکلی نظریەپردازان حوزە امر سیاسی دو دستە هستند، دستەای همانند کانت‌و آرنت امر سیاسی را با عنوان فضای آزاد و آزادی مورد شناسایی قرار دادە و برخی دیگر همچون کارل اشمیت آن را با عنوان فضای قدرت و جنگ مورد شناسایی قرار می‌دهند.[1] اگرچە مفهوم امر سیاسی با نام کارل اشمیت، بزرگ نظریه‌پرداز سیاسی آلمانی گرەخوردە، زیرا همو بود که برای اولین بار به آنتولوژی امر سیاسی پرداخت. نگاە اشمیت اگرچه هژمونی انکارناپذیری در حوزە اندیشەورزی در باب امر سیاسی داشت، اما این بدان معنا نیست کە پیش از کارل اشمیت دیگران هیچ تلاش و بیانی در این حوزە نداشتەاند.

 

کانت و امر سیاسی:

 

 کانت یکی از این فیلسوفان است کە معتقد بود "فهم ماهیت امر سیاسی مستلزم فهم دوگانگی ذاتی در وجود نوع انسان در مقیاس بزرگ است.از یک سو انسان ساحتی عقلانی و غیر عقلانی دارد و از یک منظر انسان موجودی اجتماعی است که در عین حال اجتماع گریز و ضد نظم و خواستار قانون گریزی و انفرادگرایی است، از سوی دیگر وجود انسان دارای سرشتی خیر و شر است و خیر و شر بخشی از نهاد و طبیعت انسان است.از این دیدگاه،ساحت عقلانی،اجتماعی و خیر انسان با ساحت غیرعقلانی،اجتماع ناپذیری و شرارت در تقابل و تضاد با یکدیگر قرار می‌گیرند.امر سیاسی نتیجه منازعه تاریخی میان این دو ساحت انسانی است که در نهایت با پیروزی و حاکمیت عقل، نوع انسان به سعادت و کمالی می‌رسد که غایت طبیعت است،و این معنای کلی تاریخ است.لذا تاریخ عرصه نبرد وجدال میان این دو بعد انسان و در نهایت سروری عقل است.در اندیشه‌های فلسفی و سیاسی کانت وجود عقل و اخلاق مبتنی بر آن دایرمدار امر سیاسی است"[2]، کانت نیز با تاکید بر ماهیت و سرشت تخاصم و منازعە امر سیاسی در نهایت معتقد بود کە امر سیاسی باید منجر بە حاکمیت و سروری عقل( عقلی سوژە و مستقل) و در نهایت آرامش و آزادی انسان گردد. از نظر کانت رشد و سروری عقل سوژە و مستقل منجر به شکل‌گیری جامعەمدنی و استقرار عقلانیت می‌گردد، یعنی نظامی مبتنی بر روابط عقلانی( منطقی و منظم) و این نیز بە نوبە خود زمینە صلح پایدار را فراهم می‌کند، صلحی بە معنای صورتبندی بدیع کە منجر بە استقرار ملتها در شرایطی ایدەآل می‌گردد، صلحی کە نە نتیجەاش پایان منازعات کە ساماندهی و مدیریت منازعات است و این منجر بە استقرار یک وضعیت مدنی در جامعە می‌گردد. بەطور خلاصە کانت  امر سیاسی برای کانت عبارت است از صلح و آزادی کە در سایە عقل سوژە و مستقل(خودبنیاد) محقق گشتە و مجبر بە استقرار جامعەمدنی و عقلانیت می‌گردد.

 

 

 

کارل اشمیت و امر سیاسی:

 

اگر آنتولوژی امر سیاسی در اندیشە لیبرالیسم آزادی و مشخصا آزادی فرد است که با سیاست زدایی از مفهوم دولت در جهت یکسان سازی آن با جامعه، یکسان انگاشتن دولت با دیگر اجتماعات انسانی و با ارائە خوانشی پلورالیستی، دولت را نوع دیگری از انجمن در میان انجمنهای اجتماعی معرفی کردن و بە عبارتی بهتر بخشی از فدراسیون انجمن‌های اجتماعی مورد شناسایی قراردادن،  درصدد تحقق آزادی است، اشمیت متاثر از اندیشە ناسیونال سوسیالیسم آلمانی به عنوان اندیشەای بە شدت محافظەکارانە و ضد مدرنیستی به عنوان منتقد سرسخت لیبرالیسم و اندیشەهای مدرن ظهور کرد، او معتقد بود تا زمانی که فرد جوهر و ماهیت امر سیاسی را درک نکردە، ممکن است کە جامعە سیاسی و دولت را بە عنوان کانون جامعە سیاسی اینگونە متکثر و برابر با دیگر اجتماعات و انجمنهای اجتماعی مورد خوانش قرار دهد. بە عبارتی، برخلاف نظر لیبرالیسم کە در آن مفهوم امر سیاسی بە شیوەای پلورالیستی و بە مثابە بخشی از حوزە اجتماعی مورد شناسایی قرار می‌گیرد، اشمیت معتقد است کە قبل از هرگونە نظریەپردازیی پلورالیستی دربارە ماهیت و معنای دولت، باید دربارە معنای امر سیاسی بە تحقیق پرداختە شود، زیرا مفهوم امر سیاسی پیش فرض مفهوم دولت است.

 

اگر  در حوزە اقتصاد نکتە اساسی تمایز میان سود و زیان است، یا اگر در هنر تمایز میان زشت و زیباست، از نظر اشمیت نکتە اساسی در حوزە دولت تمایز میان دوست و دشمن است، زیرا از نظر اشمیت تمامی زندگی انسان نوعی کشمکش است، پس انسان بە شکل نمادین یک رزمندە بە شمار می‌آید و این خط تمایز میان دوست و دشمن از همین‌جا برآمدە است. بنابراین دولت در این کارزار و کشمکش نە بەعنوان بخشی از فدارسیون اجتماعی کە بەعنوان حاکمیتی کە در این شرایط اضطرار مسئول هرگونە تصمیم‌گری دربارە جنگ است، شناختە می‌شود.

 

 از نظر اشمیت دولت لیبرال از یک سو با تظاهر و فریبکاری برآمدە از  فردگرایی و در نتیجە بازوی فریبندە حقوق بشر،  از سویی دیگر  با سیاست زادیی از دولت، دولت را بە تصوری بشردوستانە از انسانیت و نظامی اقتصادی جهت دادوستد تبدیل کردە، اما در اصل و در سیمای واقعی خود، امپریالیسم برآمدە از لیبرالیسم نمی‌تواند سیمای واقعی کشمکش میان دوست و دشمن را مخفی نگهدارد و با چنگ اندازی برجهان درصدد کنترل اوضاع موافق اندیشە و آرمانهای خود است، در واقع کارل اشمیت بەشدت متاثر از فضای روانی تحقیر آمیز پس از جنگ اول جهانی وشکستهای جمهوری وایمار، بە نقطه تلاقیی تبدیل شد که در سویی هابز بە عنوان نظریەپرداز بزرگ کشمکش در وضع طبیعی و در سویی دیگر انگارە ملت و روح هگل کە درآن  هگل دولت را سایە خدا بر زمین می‌انگاشت و جنگ را خیری در جهت سلامت اخلاقی جامعە می‌پنداشت و آرزو می‌کرد کە روزی تفکر  آریایی- ژرمنی روح جهان شود تا حقیقت مطلق عملی شود. قرار دارد. هابز معتقد بود کە وضع انسان در حالت طبیعی و درغیاب دولت گرگ انسان است، هابز بر شرارت و خطرناکی ذاتی انسان در وضع طبیعی و خصومت و جنگ همه با همه تأکید کردە است و آن را مادون وضع مدنی قرار دادە، حال آنکه اشمیت «مفهوم هابزی وضع طبیعی را در جایگاهی عالی ‌می‌نشاند...»  بدین ترتیب هابز و اشمیت، به‌ترتیب، خصومت و جنگ، و دشمنی و نبرد را به منزله‌ی وضع طبیعی انسان تصدیق می‌کنند. با این تفاوت که هابز چون این وضعیت جنگ را تنها میان افراد در وضع طبیعی می‌دانسته آن را در وضع مدنی نفی می‌کند، اما اشمیت آن‌ را میان گروە‌ها قرار می‌دهد و آن را اساس زیست مدنی و سیاسی می‌شناسد. (آذرفزا، ایرج)[3] ، اشمیت معتقد است کە لیبرالیسم با پیش کشیدن صلح و آرامش در واقع در جهت زدایش امر سیاسی از جهان و جامعه بشری است، به‌نظر اشتراوس برای فهم دلیل «ایجاب» امر سیاسی از سوی اشمیت باید به خود او گوش فرا دهیم: «اگر تمایز دوست و دشمن (حتی به‌مثابه‌ی یک امکان صرف‌) از میان برود، آنچه باقی می‌ماند نه سیاست و نه دولت، بلکه جهان‌بینی خالی از سیاست، فرهنگ، تمدن، اقتصاد، اخلاق، حقوق، هنر، سرگرمی و غیره خواهد بود.» اشتراوس در این فقرە بر واژە «سرگرمی» تأکید دارد: «رقبای امر سیاسی هرچه می‌خواهند بگویند آن‌ها ممکن است در راستای نقشه‌ی خود به والاترین دغدغه‌های انسانی متوسل شوند... باید پذیرفت که جهان‌بینی، فرهنگ و غیرە لزوماً سرگرمی نیستند اما می‌توانند به سرگرمی تبدیل شوند، از طرف دیگر غیرِممکن است سیاست و دولت را همردیف «سرگرمی» قرار داد؛ سیاست و دولت تنها تضمین موجود برای ممانعت جهان از تبدیل شدن به سرگرمی است، از همین‌روی خواسته‌ی رقبای امر سیاسی نهایتاً معادل برقراری جهانی از سرگرمی، جهانی از تفرج و جهانی بدون جدیت است... جهانی کاملاً صلح‌آمیز جهانی بدون سیاست خواهد بود... (در چنین جهانی) تقابل معناداری وجود نخواهد داشت که انسان‌ها به خاطر آن ملزم به قربانی کردن زندگی‌شان... باشند». اشمیت «در تهدید امر سیاسی، تهدید جدیت زندگی بشری را مشاهدە می‌کند. تأیید امر سیاسی در نهایت چیزی غیر از امر اخلاقی نیست». خلاصه آنکه، نگرانی اشمیت در وهله‌ی نخست نگرانی از زندگی خالی از معنا و بدون جدیتی ست که نظام خنثی‌ساز و سیاست‌زدای مدرن پیش‌گرفته است و بدین‌ترتیب بشریت را از معنا تهی کردە است. اما چنانکه خود اشمیت تأکید دارد «تمایز دوست و دشمن» و نبرد حتی در عصر خنثی‌سازی‌ها و سیاست‌زدایی‌ها نیز حاضر است حتی شدیدتر. بنابراین آنچه جهان را به سرگرمی تبدیل کردە و جدیت حیات انسانی را تهدید می‌کند نفس انکار این تمایز نیست بلکه معیار درستی تشخیص دوست از دشمن است، و اینکه برای آدمی چه چیز ارزش جنگیدن و به خطر انداختن جانش را دارد! بر این اساس در این واقعیت که انسان‌ها با یکدیگر می‌ستیزند تحولی بنیادی‌ای رخ ندادە است، تغییر اساسی در این است که انسان‌ها بر سر چه چیزی می‌جنگند.( اشمیت کارل)[4]، بەطور خلاصه می‌توان گفت کە اگر امر سیاسی لیبرالیسم صلح و آزادی است، امر سیاسی اشمیت در نقطه مقابل آن جنگ و منازعە می‌باشد.

 

اگر اندیشەکارل اشمیت در جهت توجیە و مشروعیت بخشی بە نازیسم، متاثر از فضای روانی حاکم بر جامعە آلمان پس از جنگ جهانی اول در تقابل با لیبرالیسم، امر سیاسی را یعنی گروە‌بندی بشریت به دوست و دشمن و در نتیجە ضرورت جنگ می‌پنداشت، چپ لینینیستی نیز بە عنوان ایدئولوژیی رادیکال و در تقابل با تمام مظاهر اجتماعی و سیاسی غربی از کاپیتالیسم و لیبرالیسم گرفتە تا لیبرال دمکراسی، با گروە بندی بشریت بە پرولتاریا و بورژوا، معتقد بود کە مالکیت خصوصی و دولت طبقاتی بە عنوان ابزار طبقە مسلط و در راستای منافع طبقە مسلط کە همان بورژوازی است، بە ابزار استثمار طبقە کارگر بەعنوان طبقە اکثریت جامعە تبدیل شدە، بنابراین ضرورت سرنگونی دولت بە عنوان ابزار سیاسی و اعمال حاکمیت بورژوازی اساس این ایدئولوژی بود، در واقع مارکسیسم-لنینیسم اندیشەای متاثر از مارکسیسم: ضد دولتی، ضد سرمایەداری و ضد دمکراسی بود زیرا دمکراسی لیبرالی را دمکراسی بورژوازی قلمداد کردە و معتقد بود کە واقعی‌ترین شکل دمکراسی دیکتاتوری پرولتاریا می‌باشد کە حاکمیت اکثریت بر اقلیت را ممکن کردە و رهنمون جامعە می‌باشد تا تحقق کمونیسم و شکل‌گیری یک جامعە فاقد طبقە و دولت، بنابراین امر سیاسی در اندیشە مارکسیسم-لنینیسم با گروە بندی جامعە بە پرولتاریا و بورژوا، انقلاب است.

 

امر سیاسی برساختەای اجتماعی:

 

امر سیاسی هر جامعەای بە مثابە بخشی اساسی از هویت سیاسی آن جامعە بدون تردید با دیگر جوامع می‌تواند متفاوت باشد، زیرا امر سیاسی بر بسترهای زمانی و مکانی خاص هرجامعە کە علل شکل‌گیری نظامهای معنایی هستند، شکل می‌گیرد و طبیعی است کە بە تناسب تفاوت در زمان و مکان تفاوتهای معنایی نیز نمود پیدا کردە و بە محض تغییر و تحول در جوامع امر سیاسی نیز دچار تغییر و تحول می‌گردد. اما آنچکە در این میان از همە مهمتر است، تبیین امری سیاسی است در جامعە کە نماد و پژواک توان، مطالبات و ظرفیتهای یک جامعە هماهنگ با بسترهای داخلی و خارجی باشد، برای نمونە اگر انقلاب بە مثابە امری سیاسی در جهان دوقطبی پس از جنگ دوم جهانی تا پایان جنگ سرد در اواخر دهە هشتاد محرک و توجیه‌گر بسیاری از مبارزات مسلحانە و انقلابهای چپی در جهان بود، بر بستری رشد و نمو کردە کە در آن ابرقدرتی ایدئولوژیک و نظامی بەعنوان متروپل فکری و حمایتی حضور داشتە است.

 

کردها و"امر سیاسی":

 

کرد بە مثابە اقلیتی در ایران پس از شروع مدرنیته رضاشاهی، و در چارچوب واکنش بە مدرنیته رادیکال و راست‌روانە پان ایرانیستی از سویی و متاثر از خلاء ژئوپولتیکی ناشی از ضعف قدرت مرکزی در ایران و حضور ابرقدرتی لنینیستی در منطقه شروع بە ترسیم امر سیاسی خود نمود، امری کە با جمهوری کردستان در مهاباد با عنوان دولت‌ و بنیان نهادن دولتی مستقل ظهور کرد، پس از پیروزی انقلاب ایران در سال ١٣٥٧ کردها دچار یک انشقاق کامل و گسست در امر سیاسی شدند، کوملە با عنوان یک گرو لنینیستی و بعدها شاخە کردستانی حزب کمونیست، انقلاب علیە بورژوازی، سرمایەداری و در راستای منافع طبقە کارگر را بە عنوان امر سیاسی خویش ترسیم نمود در حالیکە در سوی دیگر حزب دمکرات، دمکراسی را بە عنوان امر سیاسی در چارچوب ایران و یک جغرافیای خودمختار برای کردها برای خود ترسیم نمود. اکنون اما دو جریان کوملە و دمکرات هر دو آزادی و دمکراسی  را بەعنوان امر سیاسی خود در چارچوب ایرانی دمکرات و فدرال ترسیم کردەاند( در حالیکە آزادی و دمکراسی بە مثابە امر سیاسی مستلزم مبارزە معطوف و در راستای جامعە می‌باشد، اما این دو جریان هنوز مبارزە معطوف بە قدرت را کە متاثر از فرهنگ سیاسی لنینیستی است بەپیش می‌برند)، هر چند در سوی دیگر هستند گروههایی کە مخالف این امر سیاسی بودە و حتی در تقابل با آن نیز قرار گرفتە و می‌گیرند.

 

آیندە قابل پیش بینی نیست، اما بەنظر می‌رسد، کردها بهتر است با تاکید بر سرشت منازعە و بحران برآمدە از سانترالیسم فرهنگی، سیاسی، اقتصادی در ایران متکثر بر آزادی و دمکراسی  بە مثابە امر سیاسی تاکید ورزند، زیرا بر بستر یک جامعە دمکراتیک هم در ساختارهای ذهنی و هم در ساختارهای عینی است کە امکان تحقق آزادی برای کردها میسر می‌گردد، بنابراین بەجای اینکە سیاست و مبارزە کردها متاثر از فرهنگ لنینیستی معطوف بە قدرت و در تقابل با قدرت باشد" زیرا امکانی برای کردها در راستای تاثیرگذاری بر قدرت و یا سرنگونی آن عملا موجود نیست"، بهتر است کە معطوف بە جامعە و در راستای تعمیق عقل دکارتی بە مثابە سوژە مستقل و عقلانیت مطالبەگر مدرن در میان فرد و جامعە باشد، تا بدینوسیلە با شکل دادن بە فرد و جامعەای آگاە زمینە تاثیرگذاری بیشتر و مطلوبتر بر قدرت سیاسی توسط جامعە فراهم گردد، زیرا کە یک جامعە از قدرتی بە مراتب بیشتر و تاثیرگذارتر از یک سو برخوردار است و از سوی دیگر تنها تحولات معطوف بە قدرتی کە در سطع اجتماع مستقل و مدنی سازماندهی شدە و حرکت کردە منجر بە آزادی و دمکراسی پایدار می‌گردد.

 

 

 

منابع:

 

 آذرفزا، ایرج: امر سیاسی و فلسفه " پژوهشی درباره‌ی ضرورت و امکان فلسفه‌ی سیاسی"، مقالە، https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage

 

 اشمیت کارل، مفهوم امر سیاسی، ترجمه‌ی یاشار جیرانی و رسول نمازی، نشر ققنوس، 1393

 

 کانت،ایمانوئل، (۱۳۸۳) رشد عقل:شرح معنای تاریخ کلی در غایت جهان وطنی،تهران:نقش و نگار.

 

 موفە، شانتال(١٣٩١)، دربارە امر سیاسی، ترجمە منصور انصاری، تهران، رخداد نو.

 

 

زیرنویس:

 

[1] _ موفە، شانتال(١٣٩١)، دربارە امر سیاسی، ترجمە منصور انصاری، تهران، رخداد نو.

 

[2] _ کانت،ایمانوئل، (۱۳۸۳) رشد عقل:شرح معنای تاریخ کلی در غایت جهان وطنی،تهران:نقش و نگار. 

 

[3] _ آذرفزا، ایرج: امر سیاسی و فلسفه " پژوهشی درباره‌ی ضرورت و امکان فلسفه‌ی سیاسی"، مقاله، https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage

[4] _ اشمیت کارل، مفهوم امر سیاسی، ترجمه‌ی یاشار جیرانی و رسول نمازی، نشر ققنوس،

1393

 

منبع مقالە: http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=85962

۱۳۹۷ فروردین ۱۷, جمعه

پرۆتێستانیزمی سیاسی


شاهۆ حوسێنی

پرۆتێستانیزم بەرهەمی حەول‌وکۆششەکانی مارتین لوتێر وەک گەورە ڕێفۆرمخوازی ئایینی بوو کە یەکێک لە دژبەرانی گەورەی کلیسای کاتۆلیک بوو، کلیسای کاتۆلیک باڵی بەسەرهەموو ژیانی مرۆڤ و کۆمەڵگاد کێشا بوو وە پەرە پێدەری ئەوعەقڵییەتە بوو کە هەموو روانگە، کردەوە و دەرکەوتەیەکی ژیانی تاک و کۆمەڵگا دەبێت لە فیلتێری روانگەی کلیسا بگوزەرێت و ئەوە تەنیا کلیسایە کە دەتوانێ و مافی تەفسیر و شرۆڤەی دەقی ئایینی هەیە و هەموو کۆمەڵگا پێویستە گوێ لەمست و مل‌کەچی خوێندنەوە و جۆرێ بۆچوونی کلیسا بن، لووتێر ساڵی ۱٥۱۷ بە نووسینی ۹٥ تێز دژایەتی لەگەڵ ئەو ڕوانگەیەی کلیسا کرد و ڕایەگەیاند، مادام تاکی ئایینی کاتۆلیک دەتوانێ شرۆڤەی دەقی ئایینی بکات کە وابێ هەموو تاکێکی پێگەیشتوو و خوێندەوار دەتوانێ و ئیزنی هەیە سەربەخۆیانە و بەبێ پێویستی بە کلیسا دەقی ئایینی بخوێنێتەوە و شرۆڤەی بکات، بەو پێیە پێویستە مەجالی خوێندن و پێگەیشتنی هەموو تاکێک بڕەخسێت، گرینگترین دەرکەوتەی ئەو ڕوانگەیەی لوتێر ڕەخساندنی مەجال بۆ سەرهەڵدانی تاکی سەربەخۆ کەلێن کەوتنە ناو کلیسا و کومەڵگا بوو کە لە درێژەدا سکۆلاریسم جیاوازی دەسەڵات و ئایینی لێ کەوتەوە.
 
بێ گومان کۆمەڵگای کوردی پێویستی بە پرۆتێستانیزمی سیاسی هەیە، واتە پێویستە پاشەکشە بەو عەقڵییەتە بکرێت کە تاک و کۆمەڵگا بۆ خوێندنەوە و شرۆڤەی دۆخی سیاسی وخواست و ویستی سیاسی پێوویستە ملکەچ و گوێ ڕایەڵی روانگەی حیزبی بن، مادام تاکی حیزبی بۆی هەیە کە خوێندنەوە وشرۆڤەی دۆخی سیاسی بکات، هەموو تاکێکی کۆمەڵگا دەتوانێ و ئازادە شرۆڤەی دۆخی سیاسی بکات‌و خوێندنەوەی بخاتە روو بە شەرتێک بەستێن و بنەما هزرێکانی هەبێت و بەشێوەیەکی ڵۆژیکی و زانستی پێگەیشتبێت، ئەو ڕەوتە لە ئاکام دا تاک و کۆمەڵگای سەربەخۆی سیاسی بەرهەم دێنێت کە بەستێن و بنەمای سەرەکی ئازادی و سەروەری تاک و کۆمەڵگایە.

۱۳۹۷ فروردین ۱۵, چهارشنبه

"ڕەعییەتی و دەروێشی جەوهەری کلتووری تاک و کۆمەڵگا"

شاهۆ حوسێنی
مرۆڤ و کۆمەڵگا وەک بوون، پێیەکی لە ڕابردوو و مێژوو دایە و پێیەکیشی لە ئەمرۆ دایە، لەراستی‌دا ناوەرۆکی نۆرم و کلتوورە کۆمەڵایەتی و سیاسێکان بەشیوەیەکی بەربڵاو دەگوازرێنەوە و دەگەنە دەست مرۆڤ و کۆمەڵگای داهاتوو، بۆ وینە ئەگەر لەرۆژئاوای سەردەمی فێئۆدالیسم دەسەڵاتی سیاسی بەرهەم و پێک‌هاتووی ئیرادە و خواستی فیئۆدالەکان بوو، واتە لەخۆگری دوو تایبەت مەندی پلۆرالیزم لە پێکهاتە و سەربەخۆنەبوو بوو لەبەرامبەر فێئۆدالەکان‌دا، یان ئەگەر لە رۆژئاوا لەجیات تاک خودایی چەند خودایی باو بوو بەجۆرێ کە هەر دیاردەیەکی سرووشتی و کۆمەلایەتی خودایەکی تایبەت بەخۆی هەبوو کە لەبەراورد لەگەڵ خوداکانی تر بوون و پیگەیەکی هاوتەریبیان هەبوو، هەر ئەو پلۆرالیزمە لەسەردەمی مۆدێرن وەک ناوەرۆک و جەوهەری کلتووری گوازرایەوە ناو پێکهاتە و دەسەڵاتی سیاسی مۆدێڕن و ئەو دێمۆکراسیەیی لێکەوتەوە کە ئێستا بۆتە ئۆلگو و نموونە بۆ زۆربەی کۆمەڵگا و وڵاتان.
بەڵام ئاوڕێک لە پێکهاتەی کۆمەلایەتی و کلتووری کۆمەڵگای کوردی لە ڕابردوو دەرخەری ئەو ڕاستێیە کە کۆمەڵگای کوردی بە عام لەخۆگر و هەڵگری دوو کلتووری هاوتەریب بوە، یەکیان کلتووری ڕەعییەتی و ئەوی تریش کلتووری دەروێشی، سیستمی ئاغا و ڕەعییەتی کە ئاغا خاوەنی بوون و ڕوح و گیان و ماڵ و ژیانی ڕەعیەت بوو وە ڕەعییەتیش لەهەناو و زەینی‌دا بوونێکی لە دەرەوەی جەغزی ڕەعییەتی بۆخۆی نەدەتوانی تەسەوور بکات، کلتووری ڕەعییەتی وەک جەوهەر و ناوەرۆکی کلتووری لەناو دەروونی نابەئاگای تاک و کۆمەڵگادا نەهادینە کرد، لەلایەکی تر بوون و پەرەی بەربڵاوی شێخ و شیخایەتی و خانەقاکان بەدی هێنەر و پەرە پێ‌دەری کلتووری موراد و موریدی بوو، لە پیکهاتەی شێخ و دەروێشی‌دا شێخ موراد و خاوەنی ڕوح و ڕەوانی مورید یان دەروێش بوو، دروێش یان مورید وابەستەی ڕوحی و ئیمانی شێخ بوو وە ئەساسەن لە دەرەوەی ئەو جەغزە و سەربەخۆ لە موراد هیچ بوونێک و ئیرادەیەک بۆخۆی قائیل نەبوو، ئەو کلتوورە واتە کلتووری رەعییەتی و دەروێشی وەک جەوهەر و ناورۆک ڕیک گوازرایەوە ناو هەناو و زەینی تاک و کۆمەڵگا، هەڵبەت سیستمی سیاسی پاوانخواز ودیکتاتۆریش بەردەوام ئەو کلتوورەی پەرە پێ دەدا و سەرلەنوێ دەکردەوە و دەکاتەوە، چاو خشاندنێک بە لایەنگرانی حیزب و لایەنی سیاسی کوردی ئەو ڕاستێیەمان بۆ دەردەخات کە لایەنگران و ئەندامان بە هەمان جەوهەری کلتووری و عەقڵی هەڵسوکەوت دەکەن و لە دەلاقەی هەمان عەقڵانییەت‌را دەرواننە ئەوی تر و بەرامبەریان. بەداخەوە پەرە و بەردەوام بوونەوەی ئەو کلتوورە ڕێگرە لە سەرهەڵدان و پەرەی تاکی سەربەخۆ، تێگەیشتوو و پێگەیشتوو، ئەگەر کورد نەتوانێ عەقل و عەقلانییەتی دێکارتی کە پێک‌هێنەری تاک و کۆمەڵگای ڕەخنەگر، سەربەخۆ و بێ ئیمانە( لێرە ئیمان مەبەست دەروەست بوون بە ئایین و بێ ئیمان مەبەست دەروەست نەبوو بە ئایین نیە، بەڵکە عەقڵییەت و جۆری پێوەندی گرتن و هەڵسووکەوت کردنە، سیستم و مێتۆدی هەڵسووکەوت کردنی ئیماندارانە، چاو و گوێ لەمستانەیە و بێ ئیمانی مەبەست عەقلانی و ڕەخنەگرانە هەڵسووکەوت کردنە) بەرهەم بهێنێت، ئەوا کۆمەڵگا هیچ کات ئازادی و بوونێکی سەربەخۆ و رەها ئەزموون ناکات و پێی ناگات، عەقڵی دێکارتی عەقڵێکە کە تاک و کۆمەڵگا وەک سەغیر نابینێت کە پێویستی بەدەست گرتن و ڕێ‌بردنی هەبێت، بەڵکە تاک و مرۆڤ ئەو جۆرە پێناسە دەکات کە توانایی ناسین و دۆزینەوە ڕاستێکانی هەیە، عەقڵی دێکارتی تاک و مرۆڤی سووژە کە لە عەقی نەریتی و ئایینی‌دا ( ڕەعییەتی و دەروێشی‌) دابەزیبوە ئاستی ئۆبژە، دەگەڕێنێتە ئەو ئاست و پێگەیەی کە وەک سووژە دەربکەوێت، بەجۆرێک کە هەموو جیهان ئۆبژەی ئەو تاک و مرۆڤەیە و هەموو شتێک ئەو پێناسەی دەکات.
 ئەگەر مەبەست لە خەباتی کوردی ئازادی و سەربەخۆیی بێت، بەهۆی ئەوەکە لە غیابی عەقڵی دێکارتی تاک و کۆمەڵگا  لە جەغزێکی ڕەعییەتی و دەروێشەی را دەگوازرێتەوە جەغزیکی تر بەڵام بەهەمان شیوەی ڕەعییەتی و دەروێشی، ئەوە تەنیا جێ گۆڕکێی پێکهاتە و فۆرمی پێ دەکرێت‌و بەم شیوەیە هیچ کات تاک و کۆمەڵگای خاوەن زەین و جەوهەری سەربەخۆ پێک‌نایەت، بێ گومان یەکەم هەنگاو بۆ ئازادی و سەربەخۆیی سیاسی، ڕەخساندنی بەستێن بۆ پیکهاتن و پەرەی زەینی و مەعریفی تاک و کۆمەڵگای سەربەخۆ لە هەڵوێست گرتن، کردوە و روانگە دایە، ئینجا ئازادی و سەربەخۆیی سیاسی بەرهەم دێت، زەین و هزری تاک و کۆمەلگایەکی کە فۆرم دەدرێت بۆ چاو لەمستی، گوێ لەمستی، مل کەچی و بی ئیرادە بوون لە بەرامبەر حیزب و لایەنی سیاسی کوردی دا، ناتوانێ ببێتە بنەما و بنچینەی کۆمەڵگایەکی ئازاد و سەربەخۆ، چوونکە ئازادی و سەربەخۆیی سیاسی لە کاناڵ و هەناوی ئازادی و سەربەخۆیی هزری، مەعریفی و کردەوەیی تاک و کۆمەڵگادا دەگوزرێت.


۱۳۹۶ اسفند ۲۲, سه‌شنبه

زمان و پێکهاتەی نەتەوەیی


پێشەکی

شوناس چوارچێوەیەکی چەمکییە  خودی تاک خۆی و ئەزموونەکانی خۆی ڕاڤه‌  دەکاتەوە وهەم دووباره‌ ڕاڤه‌ دەکرێتەوە،  دەشێ شوناس وەک وڵامی ئەو پرسیارە فام بکرێت: تاک وەک خۆیەکی سەربەخۆ یان وەک ئەوێکی تر دەتوانی کێ بێت؟

شاهۆ حوسێنی

شوناس لە مانای پسیکۆلۆژیکیدا وڵامی پرسیار لە هەل ومەرج دەداتەوە، ئەو هەلومەرجەی کە لە دەورەیەکی ژیان یان لەدۆخێکی دوولایەنەی بەرابەردا بواری تێگەیشتن لەخۆو لەوێکی‌تر دەڕهەخسێنێت (هاوئاهەنگی دەروونی لەگەڵ بوونی ئاڵوگۆری لەدەرەوەی مرۆڤ). دەشێت‌بگوترێت کەشوناس جگەلەوە ، کە بەرهەمی خودێکی سەربەخۆیە لەهەمان کات‌دا شوناس ساخت و سازێکی کۆمەڵایەتیە، کە تاک وەک خود یان وەک (ئەوێکی تر) لەناو ڕایەڵیکی گرنگدا فام دەکرێت. شوناس وەک بابەتێکی مرۆیی لە هەڕەتی گەشە و ڕسکانی مرۆڤە لەناو کۆمەڵگەدا بەدیدێت. کەواتە دەشێ بگوترێت کە؛ شوناس بابەتێکی مرۆیی وکۆمەڵایەتییە کەهیچ پێوەندێکی بە ڕه‌گەز، ڕەنگ و زمان نییە.

پرسیار لە شوناس لەگەڵ ئەوەدا لایەن‌گەلێکی بەربڵاوی هەیە بەڵام لایەنیکی کولتوری- تایبەتیشی هەیە، کە هەموو کات دەڕوا هەتا گونجاویەک لەنێوان زەین ” دەروون”وکۆمەڵگه‌ ” دەرەوە” سازبکات، واتە سازکردنی پێگەیەکی کۆمەڵایەتی بۆ تاک وەک (خودێکی خود تەفسیركراو) . بەڵام خودیکی بەرهەمهاتوو لەناو کۆمەڵگه‌ نەک خودیکی ڕەها و دابڕاولە کۆمەڵگا.

 گرنگی باسکردن لە ساخت و سازی شوناسی تاک،  ئاماژەیەکە بە پیداویستیکی بنەڕەتی تاک، ئەویش بەفەرمی ناسینە، بەفەرمی ناسین لەلایەن ئەوانی تر و پێوەندی و لیکگرێدانەوە لەگەڵ ئەوان. بەوپێیە شوناس زایەڵەی خودێکی گرێدراوە لە نێوان جیهانی دەروون و جیهانی دەرەوەیە.[Erikson, E.H]

شوناسی نەتەوەیی

لەتەنیشت بوونی شوناسی تاک، مرۆڤ بە هۆی بوون لەناو کۆمەڵگەدا هەڵگری شوناسێکی کۆمەڵایەتیشە، کە بەرهەمی لێکتێگەیشتن و قەبوڵکردنی خودەکانە، کە وەک شوناسی کۆمەڵایەتی پێناسە دەکرێته. ڕەهەندی سیاسی ئەو شوناسە وەک شوناسی نەتەوەیی پێناسە دەکرێت. شوناسی نەتەوەیی وەک شوناسی‌کەسی‌کە لە( گێرانەوەیەکی خود) پێكدێت، لە گێڕانەوەیەکی هاوبەشی خودەکان ساز دەبێت، هاوکات لەگەڵ ئەو گێرانەوەیە، ئه‌و حیكایه‌ته‌یه‌  كه‌ کەسایەتیەک بەرهەم دێت کە درێژەدەر و تەواوکەری کەسایەتی بەرهەمهاتووه‌ ، دەشێ بگوترێت کە بنەما و بنچینەی بەدیهاتنی شوناسی نەتەوەیی لێکتێگەیشتنی شوناسەکانە وەک تاک و بەفەرمی ناسینی یەکترە.  بێگومان ئەگەر شوناسی نەتەوەیی بەرهەمی لێک تێگەیشتن و فامی هاوبەش لە (خودێکی گشتی) لەلایەن تاکەکانەوە بێت، ئەوا بەردەوام و مسۆگەر دەبێت. بەڵام ئەگەر ئەو خودە گشتیە بە جەبر و گوشار و هێز هه‌وڵی بەدیهێنانی بدرێت، ئەوا تووشی قەیران دەبێت.



شوناسی نەتەوەیی پێناسەی کۆی گشتی باوەرگەلێکی هاوشێوە، کردەوەگەلێک و ئاکامەکانی هەستیاری پێوەندی نێوان تاک و کۆمەڵگایەکی یەکگرتووە. بەباوەڕی (بندیکت ئەندێرسۆن) ئەوان هەڵسوکەوت دەکەن لەناو وڵاتێكدا‌ کە وەک کۆمەڵگه‌یەکی خەیاڵی ناسێندراوە، چوونکە یەکگرتن لە وەها کۆمەڵگەیەک‌دا نەتەنیا ئەزموون و بەرهەمی ناسیاوبوونی تاکەکان بەڵکە بەرهەمی دابڕاوی لە دۆخ و شوێنی تاکەکانە، کە دەبێتە هۆی لێک کۆبوونەوەیان.  واتە دابڕاوی لە دۆخ، کەس و شوێنێک یان کۆمەڵگه‌یەکه‌وە کۆکردنەوەیان لە دۆخ، کەس‌و شوێن وەک کۆمەڵگه‌یەکی تر.

 بەپێچەوانەی بەشێکی‌زۆر لەتوێژەرانی ئەنترناسیونال، کە هێرشیان‌دەکردە سەر ناسیونالیسم‌ و قامکیان‌لەسەر تایبەتمەندیە دزێوەکانی ناسیونالیسم دادەنا و پێداگریان لەسەر تایبەتمەندیە ڕاسیستیەکانی ناسیونالیسم ده‌كرد،  کە سەرچاوەی ترس و دڵەراوکێ بوون. ئه‌وا  ئەندێرسۆن لەو باوەڕەیه‌دا  بوو کە نەتەوە سەرچاوەی ئەشق و گیان بەختکردنە. ئەندێرسۆن بەپێچەوانەی کۆنینە باوەڕانی  کە لەسەر ئەو باوەڕە بوون، نەتەوە دەرکەوتەیەکی ئەزەلی و زاتیە، کە وەک میرات بە تاکەکان دەگات و بۆپێناسەکردنی نەتەوە و پۆزته‌ڤیستانە پێداگریان دەکرد لەسەردەرکەوتە ئۆبژێکتیڤەکانی وەک؛  زمان، ئایین، کولتور و جوگرافیایەکی هاوبەش،  لە باوەڕەدا  بوو،  کە نەتەوە کەرەستەیەکی دەستکردە و جگە لەهەستی هاوسۆزی و پێوەندی نێوان تاکەکان شتێکی تر نییە، واتە نەتەوە جگە لە خەیاڵی کۆمەلگایەک لەناو زەین و هەناوی مرۆڤ‌دا شتێکی تر نییە. لەڕاستیدا‌  (خەیاڵی نەتەوە)وەک رایەڵێک بۆ لێک گرێدانی فاکتەرەکانی نێو کۆمەڵگه‌  وەک ناوەندی پێوەندی هاوبەش بۆ پێناسە کردنی کردەوەکانی گشتی کۆمەڵگا ئەرک دەنوێنێت. لەو پێوەندیەدا دەکرێت شوناسی نەتەوەیی وەک هۆشیاری و هەستی پێوەندی لەناو کۆمەڵگه‌یەک بناسێندرێت،  کە وەک پێشەکییەک بۆ بەدیهاتنی نەتەوە سەرهەڵدەدا.[Schweiger, Viktoria]

گرنگی شوێندانانی شوناسی نەتەوەیی کاتێک دەردەکەوێ، کە نكوڵی گشتی لەسەر بنەما و بنجینه‌ی هه‌ندێک تایبەتمەندی وێكچوو لەگەڵ تاقمێک، دەبێتە هۆی سەرهەڵدانی جیاوازی و لێکدابڕان لەگەڵ تاقمێکی تر!  شوناسی نەتەوەیی دۆخێکی  وەهادا دەبێتە هۆی ئەوەکە شوناسی گشتی وەک بەشێکی تایبەت لە شوناسی نەتەوەیی، نەتەنیا  ببێتەهۆی سنووربەندی و لێکجیابوونەوە  و به‌ڵكو  ببێتە هۆی لێکگرێدانەوە لەگەڵ گرووپەکانی تر.  واتە ئەگەر (شوناسی گشتی) وەک بەشیک لە (شوناسی نەتەوەیی) بەهۆی جیاوازی تاکەکان لەگەڵ یەکتر ببێتە هۆی دابڕان لە تاقم و کۆمەڵگه‌ و گروپگەلێک، لەهەمان کاتیشدا دەبێتە هۆی پێکهاتن، ڕێککەوتن و یەکگرتن لەگەڵ تاقم، کۆمەڵگا و گروپگەلێکی تر.



له‌ پێوەندیەکی‌ وه‌هادا شوناسی‌نەتەوەیی کارتێکردنێکی بێ‌وێنەی‌هەیەو دەتوانێت ئاسەوارگەلێکی‌هاوشێوەی وەکلایەنگرانی یانەیەکی تۆپی پێ یان ئایدۆلۆژێکی سیاسی هەبێت. بەوحاڵەشەوە هەستیاریی و هه‌ستی بوونی شوناسە گشتیه‌کان و یەک لەوان، شوناسی نەتەوەیی هەر بەو جۆرەی کە دەشێت لەسەر تایبەتمەندێکانی جیاوازی نەتەوە لەبەرامبەر گرووپە ڕێکخراوە تایبەتەکانی دیكه‌ پێداگری بکرێت  و بکرێتە بیانووی ئامانج گەلێکی سیاسی. له‌هه‌مانكاتیشدا  دەکرێت ببێتە هۆی (بەفەرمی ناسینی شوناس و نەتەوە) لە ناو گوتاری ناسیونالیسمدا، به‌مانای  دەتوانێت هۆکارێک بێت تاوه‌كو ئه‌و كاته‌ی  تاکەکان خۆیان جگە لە شوناس گەلێکی نەتەوەیی‌،  لەگەڵ شوناس گەلێکی فرەنەتەوە یان  فۆرم گەلێکی جیاوازی شوناسی کولتوری رێکبخەن.[Bernhard Giesen] بۆ وێنە دەکرێ بە په‌یوەندی گەلێکی دێرینی  فەڕانساوی – ئەلجەزاییری یاوه‌كو  ئاڵمانی – ئەمریکی و  ئاماژە بکرێت.

 ناسیونالیزم  بەمەبەستی دیاری کردنی ئامانج گەلێکی سیاسی جیاواز، دەتوانێرێت بکرێتە دەلاقەی دەرخستن و بەعەینیکردنی شوناس گەلێکی نەتەوەیی جیاواز.  واتە ئامانجگەلێکی سیاسی  لە دەلاقەی ناسیونالیزمەوە شوناس گەلێکی نەتەوەیی جیاواز دەربخەن. ڕەنگه‌ وەک دەوڵه‌تێکی مسۆگەر  ده‌ركه‌وێت، کە زۆرجار هاوڕێیە لەگەڵ فۆرمێکی بەهێز لە جیاوازی نێوان گروپ و ڕیکخراوەکان.  لە زۆرکاتیشدا لەگەڵ بوونی شێوەیەکی بەهێزی سنووربەندی لەنێوان ڕیکخراوە جیاوازەکاند ده‌رده‌كه‌وێت. بەڵام گروپ ورێکخراوە جیاوازەکان لەگەڵ یەکتر شان بەشان دەڕۆن بەرەو ئامانجێکی گشتی هاوبەش،  بۆ وێنە دەکرێ ئاماژە بە شەرعییەتدان بە شەڕێک یان سیاسەتێکی دەرەوەی بەهێز ،لەلایەن هەموو گرووپە جیاوازەکانەوە بکرێت. ەرچەند پێوەندی نێوان شوناسەکانی نەتەوەیی و دەرکەوتەکانی سیاسی_ ئادیدۆلۆژیکی ناسیونالیست زۆرجار ئاسۆیەکی روونیشی نییە..[Pierre Nora]



ڕۆڵی  زمان(زمانی دایکی) لە پێکهاتن و پەرەپێدانی  شوناسی نەتەوەیی

بێگومان زمان ناوەندی سەرکەوتنی  بنەڕەتی کولتور و کەرەسەی سەرەکی فام و تێگەیشتن لە کرداری مرۆڤەکانە، بە هۆی زمانەوەیه‌، له‌ڕێگه‌ی زمانه‌وه‌ دەکرێت بزانین کە مرۆڤەکان چۆن دەڕواننە ڕووداوەکانی دەوروبەر و ژیانی چۆن شرۆڤە دەکەن، هەر بۆیەش  له‌بنه‌ڕتدا بۆ تیگەیشتن و فامکردنی کولتور و ڕوانگەکانی مرۆڤ، زمانی ئەو کۆمەڵگه‌یە شرۆڤە دەکەن.  بە واتایەکی تر بە شرۆڤە و لێکۆڵینەوە لە زمانی هەر کۆمەڵگه‌یەک دەکرێت، زانیاری  لەمه‌ڕ  کولتور و  هزر و  گوتارەکان و پێکهاتە ماناییەکانی ناو ئەو کۆمەڵگایە کۆ بکرێتەوە.

زمانناسان لەسەر ئەو باوەرەن، کە بەهۆی ئەوە کە هەر کۆمەڵگه‌یەک بە زمانیکی تایبەت دەدوێت، ئاساییە کە فام و دەرکی ئه‌وان،  له‌‌ جیهانی دەرەوە جیاوازتر بێت   ڤیتگنشتاین دەڵێت ” سنووری زمانی من سنووری جیهانی منە” ئەو بەو ڕستەیە ئاماژەدکات بە په‌یوەندی نزیکی زمان و پێکهاتەی کۆمەڵایەتی، واتە ئاماژە دەکات بە جیاوازی زمان نەتەنیا لە ئاستی وشە و نه‌ریتدا،  به‌ڵكو  ئاماژەدکات بە پێکهاتەی جیاوازی فیکر و هزری مرۆڤەکان، كه‌ به‌هۆیه‌وه‌ جیاوازی زمانیان له‌نێوانیاندا هه‌یه‌،  هەر بۆیە  پێویسته‌ بۆ ناسینی جیهان بینی و هزری هەر کۆمەڵگه‌یەک زمانی ئەو کۆمەڵگه‌یە شرۆڤە بکرێت.[Taylor, Charles]

دوسۆسۆر  لەسەر ئەو بڕوایەیه‌، کەزمان کۆگشتیەکه‌ لە نیشانەکانه‌، گەیەنەری مانا و فیکرە،. كلۆد لیڤی شترواس لەو باوەڕەیەدایه‌ کە زمان گرنگترین دەرکەوتەی کولتوری هەر کۆمەڵگه‌یەکە. زمان بە هۆی پەرەپێدانی  سوستێمه‌وه‌،   پێکهاتەی مانایی، و مامه‌ڵه‌ی  کۆمەڵایەتی پەرە پێده‌دات و مسۆگەری دەکات، واتە زمان جگە لەوەی، کە بنیادنەری نۆرم، بەها و کولتوری هاوبەشی کۆمەڵایەتیە، کە بەربڵاوترین کەرەسەی پێوەندی و سەرکەوتووترین توخمی هاوبەشی شوناسی کۆمەڵگه‌یە. به‌جۆرێك  کە بەدەر لە شوێن و كات دەتوانێت ببێتە پردی ڕاگواستنی باوەڕگەلێکی هاوبەش، نۆرم و بەها کۆمەڵایەتیه‌کان لەبەرەیەک بۆ بەرەیەکی تر. [6]

هەر بەو پێیە زمان و شوناس دووبەشی لێکدانەبڕاوی پێکهێنەری ژێرخانەکانی کۆمەڵگه‌ی مرۆیین . زانایانی زمان لەو باوەڕه‌دان کە زمان ڕۆڵ  نەخشێکی گرنگی هەیە لە پێکهێنان و پەرەی شوناسدا،. شۆهامی لەو باوەڕەدایه‌ کە زمان  تەنیا کەرەسەی پێوەندیگرتنی نێوان مرۆڤەکانە، کە کەرەسەی پێکهێنانی شوناسە. [Shohamy، E]

ئەگەر قەبوڵ بکەین کە شوناس بریتیە لە مانا، نۆرم، خەیاڵ و بەها هاوبەشەکانی مرۆڤ کە ناسێنەر و دەرخەری چیبوونی مرۆڤە، ئەوا زمان کەرەسەی دەرخەر و به‌رجه‌سته‌ گەیاندنی ئەو شوناسەیە.





ده‌رئه‌نجام

 شوناسی نەتەوەیی ڕەوتی بە هاوبه‌شکردنی شوناسی تاکەکانە لەناو چوارچیوەیەکی گەورەتر لە جیهانی زەینی و پێکهاتەیی تاکدا، کە ئەویش کۆمەڵگه‌یە. به‌مانای  شوناسی نەتەوەیی ڕەوتی بەهاوبەش کردنی ئه‌قڵیه‌ته‌كان، خوێندنەوەکان و  پێکهاتە ماناییەکانی نێوان تاکەکانە لە كایه‌كی  گەورەتر لە تاک، کە کۆمەڵگه‌یه‌.

ئەو  هاوبەشکردنە بەهۆی په‌یوەندی گرتنی مرۆڤەکانەوە ده‌ڕه‌خسێت  و لە  ونبوونی  په‌یوەندیگرتندا  هیچ کات پێک نایەت.  تەنیا کەرەسەی پێوەندیگرتن و به‌هاوبەش کردنی شوناسی تاکەکان‌  لەناو بازنەی کۆمەڵگه‌دا زمانە.  واتە زمان ئەو ڕایەڵ و تانوپۆیه‌‌یە، کەدەبێتە هۆی لێکگرێدانەوەی تانوپۆی  شوناسەکان، جیهانە ماناییەکان، نۆرمەکان و بەهاکان و ئەمەش دەبێتە هۆی پێکهاتن و بونیادنانی شوناسی نەتەوەیی.

بەواتایەکی تر، زمان شوناسی تاکەکان كه‌ بریتین لە ئەزموون و هزر،  ڕوانگەکانی تاک دەگوێزینەوە بۆ ناو کۆمەڵگه‌. ئەو زمانە هاوبەشەش  دەبێتە هۆکار بۆ سازبوونی خوێندنەوەیەکی هاوبەشی؛ ڕووداوەکان، مێژوو و خودی کۆمەڵایەتی و نەتەوەیی.دەتوانین بڵیین؛ کە زمان بە هۆی توانای خوڵقاندن و ڕاگواستنی نیزامی مانایی  تێگه‌یشتن  لەنێوان تاکەکان  بیناده‌كات، بێگومان  وەک کاناڵێکی گرنگ و سەرەکی ڕاگوازتنی شوناس. بێرگێر و لۆکمان لەو باوەڕەدان، کە زمان بە هۆی توانای بڕینی كات و شوێنه‌كاندا دەتوانێت ئەمڕۆ و ئێستاكێ  و مێژووی مرۆڤەکان لێک گرێبداتەوە، ده‌توانێت  ڕابوردوو، ئەمڕۆ و داهاتووی مرۆڤەکان لەناو جوغری گشتێکی هاوبەشدا کۆبکاتەوە،  ببێتە هۆکاری پێکهاتنی شوناسی نەتەوەیی.





 سه‌رچاوه‌ و په‌راوێزه‌كان 

[1] _ Erikson, E.H. (1966). Identität und Lebenszyklus. Frankfurt: Suhrkamp.

[2] -Schweiger, Viktoria, Nation“ und „Nationalismus“ in der Theorie gemäß Benedict Anderson und Abigail Green sowie die praktische Anwendung auf den Hermannsmythos im Deutschland des 19. Jahrhundert.

[3] – Bernhard Giesen, Robert Seyfert, Kollektive Identität

[4]– Pierre Nora: Zwischen Geschichte und Gedächtnis: Die Gedächtnisorte .Berlin 1990

[5] _ Taylor, Charles 2001: Die Formen des Religiösen in der Gegenwart. Suhrkamp, Frankfurt a.M

[6]_ http://www.ssoar.info/ssoar/bitstream/handle/document/2442/ssoar-journpsycho-1995-41995_11996-brockmeier_et_al-saussure.pdf?sequence=1

[7] _ Shohamy، E. (2006). Language policy: Hidden agendas and approaches. New York: Routledge.