۱۴۰۵ مرداد ۹, جمعه

"ائتلاف" در تقابل با "وحدت": تبارشناسی صورت‌بندی سیاسی در جامعه کوردی

 








 

شاهو حسینی

 

مسئله‌ای که در این نوشتار دنبال می‌شود، نه صرفا یک اختلاف واژگانی میان دو مفهوم سیاسی، بلکه یک جابه‌جایی در سطح صورت‌بندی امر اجتماعی است؛ جابه‌جایی‌ای که در آن "وحدت" به‌تدریج از مقام یک افق وجودی و شرط امکان همبستگی، به سطح یک ابزار یا برساخت ثانویه در منطق "ائتلاف" فروکاسته می‌شود. در اینجا باید از همان ابتدا یک فرض رایج را به تعلیق درآورد: اینکه بحران جامعه صرفا ناشی از فقدان هم‌پیمانی‌های سیاسی است. چنین فرضی، مسئله را در سطح توزیع قدرت میان بازیگران سیاسی نگه می‌دارد و از دیدن لایه‌های عمیق‌تر بازمی‌آماند. آنچه در این متن موضوع پرسش قرار می‌گیرد، این است که خود امکان فهم "وحدت" چگونه دگرگون شده است؛ و چرا در بسیاری از گفتمان‌های معاصر جامعه کوردی ( به‌ویژه در تجربه‌های انباشته‌شده پس از تحولات ساختاری و جبهه‌ای دهه‌های اخیر ) وحدت دیگر نه به‌مثابه یک وضعیت درون‌اجتماعی، بلکه به‌مثابه نتیجه‌ی احتمالی شبه‌توافقات سیاسی فهم می‌شود. در این چارچوب، "ائتلاف" به‌عنوان یک منطق عمل سیاسی ظاهر می‌شود: منطق ائتلاف، چانه‌زنی، تقسیم موقعیت‌ها و مدیریت تعارض. ائتلاف، در این معنا، همواره وابسته به وضعیت‌های گذراست و در افق منافع قابل بازتنظیم عمل می‌کند. اما مسئله زمانی آغاز می‌شود که این منطق، خود را به‌عنوان معیار فهم کلی جامعه تحمیل می‌کند و سایر سطوح پیوند اجتماعی را در خود جذب می‌نماید. در چنین وضعی، وحدت دیگر نه یک بنیان، بلکه یک محصول فرعی تلقی می‌شود؛ چیزی که باید ساخته شود، آن هم عمدتا از مسیر توافق نخبگان سیاسی. این جابه‌جایی را می‌توان به‌مثابه یک تبارشناسی صورت‌بندی سیاسی فهم کرد؛ یعنی بررسی اینکه چگونه یک شیوه‌ی خاص از سخن گفتن درباره جامعه، به‌تدریج امکان‌های دیگر اندیشیدن را محدود می‌کند.

در اینجا مسئله این نیست که ائتلاف "بد" و وحدت "خوب" است، بلکه این است که چه نوع رژیم معنایی باعث می‌شود وحدت تنها در افق ائتلاف قابل تصور باشد. این همان نقطه‌ای است که در آن زبان سیاست، به‌جای توصیف جامعه، در حال تولید مرزهای امکان فهم آن می‌شود. اگر از این زاویه نگاه کنیم، بحران نه در نبود وحدت به‌عنوان یک امر بدیهی، بلکه در نحوه‌ی صورت‌بندی آن نهفته است. جامعه‌ای ممکن است از نظر سیاسی دارای ائتلاف‌ها و هم‌پیمانی‌های متعدد باشد، اما همچنان در سطحی عمیق‌تر با گسست در افق مشترک، بی‌اعتمادی نمادین و فقدان زبان مشترک برای فهم خود مواجه باشد. در این وضعیت، اتحادها نه تنها مسئله را حل نمی‌کنند، بلکه گاهی با تقلیل دادن اراده عمومی به سهم‌خواهی‌های جناحی، بحران انسجام را در سطحی دیگر بازتولید می‌کنند. بنابراین، هدف این نوشتار، حرکت از توصیف سطحی وضعیت‌های سیاسی به سوی پرسش از شرایط امکان آن‌هاست: چگونه "وحدت" از یک افق زیسته به یک مسئله‌ی مدیریتی تبدیل شد؟ و چگونه ائتلاف" به تنها زبان معتبر برای سخن گفتن از همبستگی اجتماعی بدل گردید؟ پاسخ به این پرسش‌ها، مستلزم آن است که خود بداهت‌های سیاسی را مورد تردید قرار دهیم و نشان دهیم آنچه طبیعی به نظر می‌رسد، خود محصول یک تاریخ مفهومی و بازتولید ساختارهای قدرت است.

 

-        صورت‌بندی اتحاد: منطق قدرت و ائتلاف

در سطح سیاست عملی، "ائتلاف" معمولا به‌عنوان یک ضرورت تاریخی یا استراتژیک معرفی می‌شود. اما اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، ائتلاف در این معنا یک سازوکار تولید قدرت و حفظ بقای تشکیلاتی است، نه تولید انسجام اجتماعی. در این منطق، کنشگران سیاسی به‌جای خلق یک افق مشترک اجتماعی، وارد فرآیند تنظیم موازنه‌های قدرت و توزیع رانت‌های نمادین و مادی می‌شوند. اتحاد در این سطح سه ویژگی ساختاری دارد:

اول، موقتی بودن: ائتلاف‌ها تا زمانی معتبرند که توازن منافع و مقتضیات ژئوپلیتیکی حفظ شود. این خصلت تاپیکال و گذرا، یعنی هیچ تعهدی به استمرار مفهوم همبستگی در سطح زیست‌جهان جامعه وجود ندارد.

دوم، نخبگانی بودن: ائتلاف‌ها معمولا در سطح رهبران و احزاب شکل می‌گیرد، نه در کانال‌های افقی جامعه. جامعه در بهترین حالت "نمایندگی"توده‌ای می‌شود، بی آنکه مشارکت واقعی، اندام‌وار و نهادی در ساخت آن داشته باشد.

سوم، ابزاری بودن افق مشترک: وحدت در این منطق، نه یک کیفیت اگزیستانسیال یا وضعیت واقعی، بلکه یک دال تهی و ابزار تبلیغاتی برای مشروعیت‌بخشی به ائتلاف‌های مقطعی است.

در نتیجه، ائتلاف اگرچه در ظاهر به‌عنوان راه‌حل بحران تفرق مطرح می‌شود، اما خود بر پایه‌ی نوعی تقلیل بنیادین از امر اجتماعی عمل می‌کند: تقلیل جامعه به میدان رقابت مکانیکی قدرت.

 

-       وحدت به‌مثابه افق اجتماعی: امر پیشینی همبستگی

در مقابل، "وحدت" را نمی‌توان به سطح توافق سیاسی فروکاست. وحدت، اگر معنای قوی آن را بگیریم، نه نتیجه توافق، بلکه شرط امکان فهم "ما" به‌عنوان یک کل اجتماعی است. این وحدت، پیش از آنکه توسط تکنوکراسی حزبی مصادره شود، در قالب یک امکان سرکوب‌شده یا حقیقت تاریخی در سه لایه قوام می‌یابد:

لایه نمادین: زبان مشترک، روایت‌های تاریخی منسجم، و امکان فهم متقابل که شالوده حافظه جمعی را می‌سازد.

لایه عاطفی-اجتماعی: حس تعهد متقابل، هم‌سرنوشتی، اعتماد افقی میان آحاد جامعه و احساس تعلق وجودی که فراتر از وفاداری‌های حزبی قرار می‌گیرد.

لایه نهادی: نهادهای مدنی، فرهنگی و فکری پایداری که فراتر از اراده کارگزاران، اشخاص و احزاب دوام می‌آورند و بقای تاریخی امر اجتماعی را تضمین می‌کنند.

نکته مهم اینجاست: وحدت چیزی نیست که "بعدا و از بالای سر توده‌ها ساخته شود"، بلکه چیزی است که اگر نباشد، حتی ائتلاف‌های سیاسی نیز بر زمین سست و لغزان شکل می‌گیرند. از این منظر، جامعه‌ای ممکن است دارای ده‌ها ائتلاف سیاسی رسمی باشد، اما همچنان در وضع تشتت روحی و فاقد وحدت باشد؛ یعنی فاقد آن زمینه و بستر استواری که در آن، اختلافات تفسیری بتوانند بدون تبدیل شدن به فروپاشی، خصومت کور و آنومی اجتماعی، مدیریت شوند.

 

 

-       مکانیزم تقلیل: چگونه وحدت به اتحاد فروکاسته می‌شود؟

چالش اصلی دقیقا در ردیابی این فرآیند است: این تقلیل چگونه رخ می‌دهد؟ می‌توان سه مکانیسم و پویایی ساختاری را در این رژیم معنایی شناسایی کرد:

الف) سیاسی‌سازی افراطی امر اجتماعی: در این وضعیت، کل قلمروی زیست‌جهان (از فرهنگ و هنر گرفته تا ادبیات و هویت ) دستخوش استعمار منطق قدرت شده و در نهایت به سطح رقابت و قطب‌بندی حزبی ترجمه می‌شود. نتیجه این فرآیند، انسداد خلاقیت‌های مدنی و ترجمه شدن مفهوم وحدت صرفا از زاویه و منافع قدرت سیاسی روزمره است.

ب) انحصار زبان نمایندگی: احزاب با بلعیدن تدریجی اندام‌های جامعه مدنی و فضاهای مستقل روشنفکری، خود را به "تنها زبان بیان امکان‌پذیر برای جامعه" تبدیل می‌کنند. وقتی نهادهای میانجی و مستقل مدنی مضمحل می‌شوند، احزاب کانال‌های انحصاری بازنمایی حقیقت می‌شوند. در نتیجه، "وحدت" دیگر تجربه زیسته، درون‌زا و پویای مردم نیست، بلکه پروژه‌ای بوروکراتیک و مکانیکی است که باید توسط نمایندگان سیاسی در پشت درهای بسته مدیریت و دیکته شود.

ج) جایگزینی افق با تاکتیک: به‌جای بحث درباره افق‌های مشترک بلندمدت، استراتژی‌های کلان ملی و پیوندهای عمیق تاریخی، امر سیاسی در سطح تاکتیک‌های کوتاه‌مدت، واکنش‌های اضطراری و بقای فیزیکی گیر می‌کند. در این وضعیت، وحدت نه یک غایت بنیادین، بلکه ابزاری لحظه‌ای و کاتالیزوری برای پیشبرد مذاکرات و چانه‌زنی‌های جناحی است.

 

فرجام سخن

بنابراین، آنچه امروزه به‌عنوان بحران در جامعه کوردی ظاهر می‌شود، صرفا فقدان مکانیکی ائتلاف‌ها یا کمبود هم‌پیمانی‌های روی کاغذ نیست؛ بلکه دگرگونی بنیادین در جایگاه مفهومی و رتبه‌شناختی "وحدت" در زبان و دیسکورس سیاست است. وحدت از یک بنیان و ریشه اجتماعی به یک متغیر ثانویه و محصول چانه‌زنی‌های سیاسی تقلیل یافته است. این جابه‌جایی معرفت‌شناختی و زبانی است که باعث می‌شود ائتلاف‌ها، هرچقدر هم فراگیر و پرطمطراق باشند، نتوانند مسئله انسجام ساختاری را حل کنند. آنها صرفا شکاف‌ها را پنهان می‌کنند بی آنکه زمین گسست‌خورده‌ی امر اجتماعی را ترمیم نمایند. واسازی این رژیم معنایی حاکم، نخستین گام ضروری برای رهایی آگاهی سیاسی کوردی از انسداد ساختاری کنونی و بازگشت به اصالت امر اجتماعی است.

 

 

 

سەرچاوەی وتار: «ائتلاف» در تقابل با «وحدت»: تبارشناسی صورت‌بندی سیاسی در جامعه کوردی

۱۴۰۵ مرداد ۲, جمعه

گتو وبێژێک لەتەک کوردکاناڵ

 

ویداد - موضوع برنامە:رژیم جمهوری اسلامی؛ از جنگ با آمریکا تا آتش‌زدن منطقە

مھمانان برنامە:

 شاھو حسینی ، فعال و تحلیلگر سیاسی

آگری اسماعیل نژاد، فعال و تحلیلگر سیاسی




۱۴۰۵ تیر ۲۵, پنجشنبه

کۆدیکسی ئەخلاقیی چەک؛ دێلوژنی ئایدۆلۆژیا و تراسێندێنسی ئاگایی لای دکتۆر قاسملوو

 









شاهۆ حوسێنی

 

لە مێژووی هاوچەرخی بزووتنەوەگەلی ڕزگاریخوازانەی گەلانی ژێردەستدا، شۆڕش زۆرجار وەک پرۆژەیەکی تەواو میکانیکی و تەکنیکی سەیری کراوە و پێناسەکراوە؛ پرۆژەیەک کە تێیدا چەک وەک ئامرازی سەرەکیی گۆڕانکاری، و ئایدۆلۆژیا وەک نەخشەڕێگەیەکی دۆگماتیک و پیرۆز سەیر کراون. لەم هاوکێشە کلاسیکەدا، هێزی چەکدار ( پاڕتیزان، گەریلا و پێشمەرگە) لەبری ئەوەی وەک سوژەیەکی سەربەخۆ و خاوەن ئیرادە دەربکەوێت، دابەزێندراوەتە ئاستی ئۆبژەیەکی گوێ‌ڕایەڵ،ملکەچ و بێدەنگ لە خزمەت جێبەجێکردنی ویستە داهێنراوەکان، داڕێژڕاوەکان‌و پێشوەختەکانی حزب یان دۆگماتیسمی ئایدۆلۆژیەکاندا. ئەو شێوازە لە تێڕوانین کە مرۆڤ دەکاتە قوربانیی دوگماتیسمی ئایدۆلۆژیە هێژمۆنەکان، زۆرجار بزووتنەوە ڕادیکاڵەکانی بەرەو داخران، فاشیزمی ناوخۆیی و زۆرجار شەڕی ناوخۆییش بردوە، چونکە چەک کاتێک لە بەرپرسیارێتیی ئەخلاقی و فیلتەری وشیاری دادەماڵرێت، دەبێتە کەرەسەیەکی مەترسیدار بۆ توندوتیژیی ڕووت. بەڵام لە ناو جەرگەی ئەم دۆخە دۆگماتیکەدا، ئەندێشەی سیاسی و فەلسەفیی دکتۆر عەبدولڕحمان قاسملوو وەرچەرخانێکی بنەمایی و فینۆمینۆلۆژیک لە چەمکی شۆڕش و ناسنامەی پێشمەرگەدا دروست دەکات.

قاسملوو بە تێڕوانین و خوێندنەوەیەکی قووڵ بۆ واقیعی کوردستان و بە پشت‌بەستن بە ڕوانگەی سۆسیالیسمی دیموکراتیک( واتە هەم باوەڕ بە عەداڵەتی کۆمەڵایەتی و هەم سوژەڤانی مرۆڤ)، تەحەدای ئەو تێڕوانینە باوە دەکات کە پێی وایە چەک بە تەنیا دەتوانێت ڕزگاری وەدیبهێنێت. ئەو بە هێنانەناوەوەی چەمکی "ئاگایی" بۆ ناو کایەی خەباتی چەکداری، "کۆدیکسێکی ئەخلاقی" بۆ چەک دادەڕێژێت. لای قاسملوو، چەک شەرعیەتی خۆی لە دۆگمای ئایدۆلۆژی‌و حزبییەوە وەرناگرێت، بەڵکو لەو بەرپرسیارێتییە ئەخلاقیی، نیشتمانی و مرۆییەوە وەردەگرێت کە لە وشیاریی‌و ئاگایی پێشمەرگەوە سەرچاوە دەگرێت. کاتێک ئەو ڕادەگەیەنێت کە پێشمەرگەی چەکداری بێ زانست مەترسییە بۆ سەر کۆمەڵگە، دەقیقەن ئاماژە بەوە دەکات کە چەکی بێ ئاگایی، دیسپۆتیزم (ستەمکاری) بەرهەم دەهێنێتەوە. ئەم گۆشەنیگایە دەشێ بگوترێ کە ڕاستەوخۆ ڕووبەڕووی "دێلوژنی ئایدۆلۆژیا"دەبێتەوە. دێلوژنی ئایدۆلۆژیا ئەو وەهمە فیکرێیە کە پێی وایە ڕزگاریی مرۆڤ لە ڕێگەی فۆرمۆلی ئایدۆلۆژیکەکان و فۆڕماسیونە حزبییە چەقبەستووەکانەوە وەدی دێت، نەک لە ڕێگەی گەشەی وشیاریی و ئاگایی تاک بەشێوەیەکی سەربەخۆیانە. قاسملوو ئەم تەڵە ئایدۆلۆژییە تێکدەشێنێت و فۆرمی شۆڕش لە "دەسەڵاتخوازیی‌و هێژمۆنیخوازیی سەربازییەوە" دەگۆڕێت بۆ "پرۆژەیەکی ڕووناکبیری و مرۆیی". لەم ڕوانگەیەوە، "تراسێندێنسی ئاگایی"دێتە ئاراوە؛ ئاگایی لای ئەو تەنیا ئامرازێکی سەرکەوتن نییە، بەڵکو چەمکێکی باڵا و تێپەڕبووە کە بەسەر چەک و ئایدۆلۆژیادا سەردەکەوێت. کتێب، قەڵەم و زانست دەبنە جەوهەری ڕزگاریی ڕاستەقینە، چونکە چەک ڕەنگە بتوانێت خاک بپارێزێت، بەڵام قەڵەم دەتوانێت مرۆڤی ئازاد و نەتەوەی خاوەن سەروەریی فیکری بونیاد بنێت.

ئەم وتارە لە ژێر تیشکی ئەم تایتڵەدا، هەوڵ دەدات بە شێوازێکی فینۆمینۆلۆژیک دەور و نەقشی ئاگایی لە ئەندێشەی دکتۆر قاسملوودا شی بکاتەوە. لێرەدا دەپڕژێینە سەر ئەو پرسیارە گەوهەرییەی کە چلۆن قاسملوو پێشمەرگەی لە ئۆبژەیەکی ملکەچ، کەرەسە و گوێ‌ڕایەڵی ناو مەکینەی شەڕ، دەگۆڕێت بۆ سوژەیەکی وشیار، ئەخلاقی و مێژوویی؟. هەروەها دەکۆڵینەوە لەوەی کە چۆن ئەم جیاوازییە فیکرییە، ئەندێشەی ئەو لە فۆرم گەلی دوگم و تۆتالیتاریستانەی شۆڕش جیا دەکاتەوە و دەیگەیەنێتە ئاستی مانیفێستۆیەکی مۆدێرن بۆ ڕەسەنایەتیی ناسنامەی کوردی کە تێیدا خەباتی نەتەوەیی، بەها نەتەویی و مرۆییەکانی خۆی دەردەخات؟.

 

پێش ئەوەی بچینە ناو خوێندنەوەی فکریی دکتۆر  قاسملوو، پێویستە دوو چەمکی سەرەکیی ئەم وتارە شی‌بکرێنەوە

واتای دێلوژنی ئایدۆلۆژیا

یەکەمیان "دێلوژنی ئایدۆلۆژیا"یە. ئەم چەمکە لەم وتارەدا وەک چەمکێکی فەلسەفی و ئێپیستمۆلۆژیک بەکاردێت. ئەم چەمکە بۆ وەسفکردنی ئەو دۆخە بەکار دێت کە تێیدا ئایدیا لەگوێن ئامرازێک بۆ تێگەیشتن لە واقیع، دەگۆڕدرێت بۆ ڕاستییەکی ڕەها و بێ‌هەڵە، واتە فام و ئاگاییەکی پێش‌داڕێژراوی ڕەها و پیرۆز. لەم دۆخەدا، مرۆڤ چیتر حەقیقەت بە هۆی ئەزموون، بیرکردنەوەی ڕەخنەیی یان دیالۆگ نادۆزێتەوە، بەڵکو بەردەوام ئەو لە ناو چوارچێوەیەکی دۆگماتیکی ئامادەکراودا دەخوێنێتەوە. دێلوژنی ئایدۆلۆژیا لە بنەڕەتدا واتای ئەو وەهمەیە کە تێیدا حزب، ئایدۆلۆژیا یان ڕێبەر لە شوێن حەقیقەت دادەنیشێت، دادەنرێت و پێناسەدەکرێت. لەبەرامبەریشدا مرۆڤ توانای ڕەخنە، گومان و هەڵسەنگاندنی ئەخلاقی لەدەست دەدات. لەو ساتەڕا، مرۆڤ لە سوژەڤانی نامۆ دەبێت، بەرپرسیارێتی کەسی لەناودەچێت و تاک دەگۆڕدرێت بۆ ئامرازێک بۆ جێبەجێکردنی ویستی سیستەمێکی ئایدۆلۆژیکی داخراو. بۆیە دێلوژنی ئایدۆلۆژیا تەنیا کێشەیەکی سیاسی نییە، بەڵکو قەیرانێکی مەعریفی و ئەخلاقییە کە تیایدا ئایدۆلۆژیا جێگەی ئاگایی و عەقڵی ڕەخنەگر دەگرێتەوە. لە ڕوانگەی ئەم وتارەوە، گرنگترین بەش لە فیکری دکتۆر قاسملوودا بریتییە لە شکاندنی ئەم دێلوژنە و گەڕاندنەوەی بەرپرسیاریی ئەخلاقی بۆ خودی مرۆڤ[1].

 

واتای تراسێندێنسی ئاگایی

دووەم چەمکی بنەڕەتیی ئەم خوێندنەوەیە "تراسێندێنسی ئاگایی"یە. ئەم دەستەواژەیە هەروەها چەمکێک بەمەبەستی شیکاری و شرۆڤەیە و مەبەست لەو بە هیچ شێوەیەک دیاردەگەلی میتافیزیکی یان ئایینی نییە. تراسێندێنس لێرەدا بە مانای گەیشتن بە وشیاری‌و ئاگایی لەڕێی تێپەڕاندنی سنووری کاردانەوەی ڕووت، دۆگمایتیسمی ئایدۆلۆژیک و میلیتاریزمی کوێرانەیە. واتە مرۆڤ بتوانێت پێش هەر کردە و کردەوەیەک، کردارەکەی بە پێوەری عەقڵ، ئەخلاق و کەرامەتی مرۆڤ هەڵبسەنگێنێت. لە ڕوانگەی ئەم وتارەوە، تراسێندێنسی ئاگایی واتای دەرچوون لە جیهانی ماددی بەمەبەستی گەیشتن بە جیهانێکی ڕووحی نییە، بەڵکو واتای باڵادەستیی ئاگایی‌و وشیاری سەربەخۆیانە بەسەر چەک، دەسەڵات و ئایدۆلۆژیادایە. کاتێک ئاگایی بەم پێگەیە بگات، چەک لە ئامانج دەگۆڕدرێت بۆ ئامراز، حزب لە پیرۆزی دەگۆڕدرێت بۆ دامەزراوە، و سەرکەوتن تەنیا بە مانای بردنەوەی شەڕ فام ناکرێت، بەڵکو بە مانای پاراستنی ئازادی، دادپەروەری و کەرامەتی مرۆڤیش دەبێت. لەم سوێنگەیەوە، تراسێندێنسی ئاگایی ئەو ئاستە لە گەشەی سوژەڤانیە، کە تێیدا تاک لە ژێر دەسەڵاتی دۆگماتیسمی ئایدۆلۆژیک و کاردانەوەی ساتی دەردەچێت و دەبێتە خاوەن ئیرادە، بەرپرسیارێتی ئەخلاقی و پرۆژەیەکی مێژوویی بۆ خۆی و بۆ کۆمەڵگەکەی[2].

 

 

 

فینۆمینۆلۆژیی پێشمەرگە؛ لە ئۆبژەی دۆگماتیسمی ئایدۆلۆژیەوە بۆ سوژەی مێژوویی

بۆ تێگەیشتن لەو شۆڕشە فیکرییەی دکتۆر قاسملوو لە چەمکی خەباتی چەکداریدا بەرپای‌دەکات، پێویستە سەرەتا جیاوازیی نێوان "ئۆبژە" و "سوژە" لە چوارچێوەی فەلسەفەی سییاسیدا دەستنیشان بکەین. لە زۆربەی بزووتنەوە ڕادیکاڵەکانی سەدەی بیستەمدا، مرۆڤی چەکدار (پێشمەرگە، گەریلا یان پارتیزان) وەک کەرەسەیەکی تەکنیکی دەبینرا. ئەرکی ئەم کەرەسەیە تەنیا جێبەجێکردنی ئەو فەرمانانە بوو کە لە سەرەوەڕا، لە لایەن "کۆمیتەی ناوەندی" یان "ڕێبەری کارێزماتیکەوە" دەردەچوون. لەم مۆدێلەدا, چەکدارەکە دەبێتە ئۆبژە؛ واتە شتێک کە بڕیاری لەسەر دەدرێت، بەکاردێت، و لە پێناو ئایدۆلۆژیەکدا کە خۆی تێیدا بێبەشە لە تفەسیرکردنی، دەکوژرێت یان دەکوژێت. ئایدۆلۆژیا لێرەدا دەبێتە بەستێن و ئامرازێکی "نامۆبوون"؛ بەهۆی ئەوەکە سەربەخۆیی لەمرۆڤ دەستێنێت، مرۆڤەکە لە مرۆڤایەتیی خۆی دادەماڵێت و دەیکاتە مەکینەیەکی توندوتیژی.

قاسملوو بە گوتنی "پێشمەرگەیەک کە چەکی پێیە بەڵام ئاگایی و وشیاریی نییە، مەترسییە بۆ سەر کۆمەڵگە"، ڕێک ئەم هاوکێشە باوە تێکدەشێنێت. ئەو پێشمەرگە لە ئۆبژەبوون ڕزگار دەکات و کەرامەتی سوژەبوونی‌پێدەبەخشێتەوە. سوژە لێرەدا بەواتای مرۆڤێکی خاوەن ئیرادە، خاوەن بیرکردنەوەی ڕەخنەیی، و لە هەمووشیان گرنگتر، خاوەن بەرپرسیارێتیی ئەخلاقیی کەسی. کاتێک پێشمەرگە دەبێتە سوژە، ئیتر ناتوانێت لە پشت فەرمانی حزبەوە خۆی بشارێتەوە بۆ پاساودانی توندوتیژی؛ ئەو خۆی بەرپرسە لەو چەکەی کە بەدەستییەوەیەتی.

ئەم گۆڕانکارییە فینۆمینۆلۆژییە چەند ڕەهەندێکی هەیە:

دیالێکتیکی چەک و ئەخلاق: چەک بە سروشتی خۆی هێزێکی ڕووخێنەرە. ئەگەر ئەم هێزە لە لایەن سیستمێکی ناوەکیی ئەخلاقییەوە (کە تەنیا لە ڕێگەی ئاگاییەوە دروست دەبێت) لغاو نەکرێت، دەبێتە هۆی ستەمکاری. قاسملوو دەیزانی کە دیکتاتۆرە گەورەکانی مێژوو خۆشیان ڕۆژێک چەکداری شۆڕشگێڕ بوون، بەڵام بەهۆی نەبوونی ئاگایی ئەخلاقی و فیکرییەوە، دوای سەرکەوتن بوونە جەلادی گەلەکەی خۆیان.

ڕەتکردنەوەی کوێرانەیی حزبی: لای قاسملوو، پێشمەرگە پێش ئەوەی ئەندامی حزب بێت، مرۆڤێکی پارێزەری بەها مرۆیی و نیشتمانییەکانە. ئاگایی وای لێدەکات کە جیاوازی بکات لە نێوان "بەرگری لە نیشتمان" و "بەرگری لە بەرژەوەندیی حزب".

دیموکراتیزەکردنی ناوەوەی شۆڕش: کاتێک هێزی چەکدار خاوەن زانست و هۆشیاری بوو، پێوەرەکانی ناو حزبی شۆڕشگێڕیش دەگۆڕدرێن. پێوەرەکان چی‌تر تەنیا "گوێڕایەڵی" نییە، بەڵکو "دیالۆگ و تێگەیشتن دەبێت".

 

ئێپیستۆمۆلۆژیی قەڵەم؛ شۆڕش وەک پرۆژەیەکی مەعریفی

لە گوتاری سیاسیی کلاسیکدا، چەک نیشانەی هێز و قەڵەم نیشانەی لاوازی یان بێ‌دەرەتانی دیارەکان بوو. زۆرجار ڕووناکبیران وەک تاقمێکی قسەکەر و بێکردار سەیر دەکران کە دەبێت لە دوای چەکدارەکانەوە بڕۆن. بەڵام تێزی دووەمی قاسملوو هاوسەنگییەکە پێچەوانە دەکاتەوە: "کورد پێویستی بە تفەنگ هەیە بۆ بەرگری لە خۆی، بەڵام زیاتر لە تفەنگ، پێویستی بە قەڵەم و کتێب و زانست هەیە." ئەمە تەنیا دروشمێکی جوان نییە، بەڵکو تێزێکی ئێپیستۆمۆلۆژیکی (مەعریفەناسی) قووڵە لەمەر چەمکی سەروەری، قاسملوو لێرەدا سنوورەکانی ڕزگاری دیاری دەکات. ڕزگاریی ڕاستەقینە لای ئەو تەنیا ڕزگارکردنی جوگرافیای خاک نییە لە دەستی داگیرکەر، بەڵکو ڕزگارکردنی ناخ و عەقڵی مرۆڤی کوردییە لە داگیرکاریی فیکری و پاشکۆیەتی.

لەم تێڕوانینەدا، چەک هەمیشە وەک "ناچارییەکی مێژوویی" دەبینرێت، نەک وەک شوناسێکی پیرۆز. ئەگەرچی چەک وەک پاساوێکی کاتی و پارێزەری سنوورەکان، وەڵامی هەڕەشەی فیزیکی دەداتەوە، بەڵام توانای بونیادنانی هەمیشەیی شارستانییەتی نییە. کورد پێویستی بە چەک هەیە چونکە مێژوو ڕێگەی تری بۆ نەهێشتووەتەوە بۆ بەرگری لە بوونی فیزیکیی خۆی، بەڵام چەک بە تەنیا ناتوانێت داهاتوو بونیاد بنێت. چەک ناتوانێت عەداڵەت، بەرابەری، ئازادی، پەرەئەستاندوویی، زانکۆ، سیستمێکی دادی یەکسان، و ئابوورییەکی سەربەخۆ بەرهەم بهێنێت. ئەوەی کۆمەڵگەیەکی مۆدێرن و ئازاد بەڕێوە دەبات، "لوگۆس" (عەقڵ و زانست)ە نەک "پۆلیمۆس" (جەنگ و توندوتیژی). بۆیە، کێشانی هێڵی باڵادەستیی قەڵەم بەسەر چەکدا، ڕێگری دەکات لەوەی کۆمەڵگەی کوردی ببێتە کۆمەڵگەیەکی چەکدار و میلیتاریزەکراو کە تێیدا توندوتیژی لەگوێن زمانی ڕۆژانەی هێژمۆن دەردەکەوێت.

 

دێلوژنی ئایدۆلۆژیا؛ ڕەخنە لە مەکینەی تۆتالتاریزم

یەکێک لە گەورەترین قەیرانە فکری و سیاسییەکانی ناو بزووتنەوە شۆڕشگێڕییە ئۆرتۆدۆکسەکانی سەدەی بیستەم، ئەو دۆخە بوو کە دەتوانرێت بە "دێلوژنی ئایدۆلۆژیا" ناوببرێت. مەبەست لەم چەمکە تەنها پابەندبوون بە ئایدیا نییە، بەڵکو ئەو دۆخەیە کە ئایدۆلۆژیا خۆی لە هەموو ڕاستییەک بەرزتر دەبینێت و حەولی مۆنۆپۆڵکردنی واتا، ڕاستی و شەرعیەت دەدات. لەم دۆخەدا، ئایدۆلۆژیا لە ئاستی ئامرازێکی فکری دەگوازرێتەوە بۆ ئاستی سیستەمێکی داخراوی مەعریفی کە هەموو دیاردەیەک تەنها لە ناو چوارچێوەی خۆیدا لێکدەداتەوە و هیچ جۆرە ڕەخنە، گومان یان بیرکردنەوەی جیاواز قبوڵ ناکات. بەم شێوەیە، بیرکردنەوە لە جیات ئەوەکە بەردەوام بێت لە داهێنان و پرسیارکردن، دەبێتە دووبارەکردنەوەی دۆگماتیسم و پاراستنی دەقی پیرۆزکراوی ئایدۆلۆژی. لە ژێر کاریگەریی ئەم دێلوژنەدا، مرۆڤ و نەتەوە چیتر لەگوێن ئامانجی سیاسەت سەیر ناکرێن، بەڵکو دەبنە ئامراز بۆ سەلماندنی ڕاستیی ئایدۆلۆژیا. لێرەدا ژیانی تاک، کەرامەتی مرۆڤ و پێویستییە واقعییەکانی کۆمەڵگە، هەموویان دەخرێنە پلەی دووهەم و گرینگی دەدرێت بە پاراستنی پاکیی ئایدۆلۆژیا. بۆ وێنە، لای زۆرێک لە ڕێبەرانی چەپ لە سەدەی ڕابردوو، ئەوە گرنگ نەبوو کۆمەڵگە چەندە زیانی پێدەگات یان چەند تاکێکی شۆڕشگێر دەبێتە قوربانیی بەرژەوەندیی هێزە ئایدۆلۆژیک و باڵادەستەکان؛ ئەوەی سەرەکی بوو ئەوە بوو کە دروشمە دۆگماتیکەکان و یاسا ناوخۆییەکانی ئایدۆلۆژیا بپارێزرێن. لەو دۆخەدا، ئایدۆلۆژیا بەرپرسیارێتیی ئەخلاقی بەرامبەر مرۆڤ لەدەست دەدات و دەبێتە مەکینەیەک بۆ بەرهەمهێنانی دڵسۆزیی کوێرانە.

قاسملوو لە گوتەی سێهەمیدا دەڵێت: "هیچ شتێک لەوە جوانتر نییە کە مرۆڤ لە پێناو بیروباوەڕی خۆیدا بژی و خەبات بکات، بەو مەرجەی بیروباوەڕەکەی خزمەت بە مرۆڤایەتی بکات." ئەم ڕستەیە تەنها بانگەوازێکی ئەخلاقی نییە، بەڵکو بناغەیەکی فەلسەفی بۆ سنووردارکردنی هەر جۆرە ئایدۆلۆژیەکە. لە ڕوانگەی قاسملوودا، هیچ ئایدۆلۆژیەک، هیچ حیزبێک و هیچ ئامانجێکی سیاسی ناتوانێت لە کەرامەتی مرۆڤ بەرزتر بێت. بۆیە بیروباوەڕ کاتێک شەرعیەتی هەیە کە بەرەو ئازادی، دادپەروەری و گەشەپێدانی مرۆڤایەتی بڕوات، نەک ئەوەی مرۆڤ بکاتە قوربانیی پاراستنی خۆی. ئەم "بەو مەرجەی..."ە، خاڵی جیابوونەوەی ڕادیکاڵی قاسملووە لەگەڵ هەموو شێوازەکانی فاشیزم،لێنینیزم، ستالینیزم، مائۆئیسم و بەگشتی تۆتالتاریزمی ئایدۆلۆژیک. لە هەموو ئەو سیستەمانەدا، ڕاستی لە پێش مرۆڤ دانراوە؛ مرۆڤ بە مەرجێک هەبوو کە خزمەتی بیرۆکەی سەرەکی بکات. بەڵام لای قاسملوو، ئەم هاوکێشەیە بە تەواوی هەڵدەگەڕێتەوە؛ ئایدۆلۆژیا دەبێت خزمەتگوزاری مرۆڤ بێت، نەک مرۆڤ ببێتە خزمەتگوزاری ئایدۆلۆژیا. تەنانەت ناسیۆنالیزمی کوردیش، ئەگەر لە کەرامەتی مرۆڤ، ئازادی و بەها هاوبەشە مرۆییەکان دوور بکەوێتەوە، لە ڕوانگەی ئەوەوە شەرعیەتی ئەخلاقیی خۆی لەدەست دەدات. بەم مانایە، قاسملوو ناسیۆنالیزمیش دەخاتە ژێر ڕەخنەی ئەخلاقی، نەک ئەوەی وەک ڕاستییەکی ڕەها مامەڵەی لەگەڵ بکات.

تێکشکاندنی دێلوژنی ئایدۆلۆژیا لای قاسملوو، لە ڕاستیدا پرۆژەیەکی گەورەتری ڕزگارکردنی ئاگاییە. ئەو هەوڵ دەدات سوژەی کوردی لە ژێر دەسەڵاتی دۆگما، هاوکێشە جیهانییەکان و ململانێ ئایدۆلۆژیکەکان دەربهێنێت، بۆ ئەوەی بتوانێت بە هۆی عەقڵ و بەرپرسیاریی ئەخلاقی خۆی بڕیار بدات. لەم ڕوانگەیەدا، تێکشکاندنی دێلوژنی ئایدۆلۆژیا تەنها ڕەتکردنەوەی چەپ یان ڕاست نییە، بەڵکو پاراستنی سەربەخۆیی ئاگایییە لە هەر هێزێک کە هەوڵ دەدات بیرکردنەوەی مرۆڤ بخاتە ژێر ڕکێفی خۆی. ئەم پرۆژەیە لە کردەوەدا بە دوو شێوەی بنەڕەتی بەرجەستە دەبێت:

یەکەم، مرۆڤدۆستی بەر لە حزبایەتی: لای قاسملوو، مرۆڤ تەوەرەی بنەڕەتیی هەموو بیرکردنەوەیەکی سیاسییە. شەرعیەتیی هەر شۆڕش و بزووتنەوەیەک بەوە دەپێورێت کە تا چەند دەتوانێت ژیانی مرۆڤەکان ئازادتر، دادپەروەرانەتر و باشتر بکات. ئەگەر شۆڕشێک تەنها بەرهەمهێنەری قوربانی بێت و مرۆڤ بکاتە ئامرازێک بۆ هێژمۆن‌کردن و باڵادەست‌کردنی حیزب یان ئایدۆلۆژیا، ئەوا لە ڕووی ئەخلاقییەوە شەرعیەتیی خۆی لەدەست دەدات، هەرچەندە خاوەنی جوانترین دروشم و بانگەشەش بێت.

دووهەم، ڕەتکردنەوەی شەڕی بریکاری : کاتێک ئاگایی بەسەر ئایدۆلۆژیادا زاڵ دەبێت، نەتەوەکە خۆی ناکاتە ئامرازێکی ئەندێشە و ئایدە دەرەکییەکان. ئەو دەزانێت کە شەڕی بریکاری زۆرجار نەتەوە بچووکەکان لە سوژەی مێژوو دەگۆڕێت بۆ ئۆبژەی ململانێی هێزە گەورەکان. لەبەر ئەوە، سەربەخۆیی بڕیار، پاراستنی بەرژەوەندیی نیشتیمانی و ڕەتکردنەوەی پاشکۆبوونی ئایدۆلۆژیک، دەبنە بەشێکی گرنگ لە ئەخلاقی سیاسەت. لێرەدا قاسملوو وەک "پزیشکێکی فکری" دەردەکەوێت؛ پزیشکێک کە نەخۆشییەکانی ئاگایی دەستنیشان دەکات و هەوڵ دەدات جەستەی بزووتنەوەی کوردی لە ژەهری نامۆبوونی ئایدۆلۆژی، پاشکۆیەتیی سیاسی و دۆگماتیسمی فکری بپارێزێت. بەم شێوەیە، ڕزگاریی نەتەوە تەنها بە ڕزگاریی خاک ناپێودرێت، بەڵکو بە ڕزگاریی ئاگایی لە هەر جۆرە بوتپەرستییەکی ئایدۆلۆژیکیش دەپێودرێت[3].

 

تراسێندێنسی ئاگایی؛ ڕەسەنایەتیی سۆبژەکتیڤیتێی کوردی

کاتێک باس لە "تراسێندێنسی ئاگایی" دەکەین، مەبەستمان ئەو دۆخە بان‌چووەیە کە تێیدا ئاگایی لە ئاستی کاردانەوەی ساتی و وەڵامدانەوەی غەریزیدا ناوەستێت، بەڵکو دەبێتە هێزی ڕێکخەر و ئاراستەکەری کردار لەڕیی ئاگای،فام و وشیاری سەربەخۆیانە، بەرپرسانە و ئەخلاقی. لەم ئاستەدا، بیرکردنەوە و وشیاری هاوتەریب لەگەڵ کردار دەبن و مرۆڤ بەرلەوەی دەست بە چالاکی بکات، ، کردە و هەڵسووکەوتەکانی لە ترازووی عەقڵ و کەرامەتی مرۆڤدا هەڵدەسەنگێنێت. بەم پێیە، تراسێندێنسی ئاگایی واتای هەڵهاتن لە واقیع نییە، بەڵکو واتای تێپەڕبوونە لە کۆیلایەتیی کاردانەوە بەرەو گەیشتن بە ئاستێک، کە ئاگایی بتوانێت خۆی سەرچاوەی بڕیار و ئامانج بێت. ئەم جۆرە ئاگاییە، مێژوو لەگوێن بەرهەمی زەبر و زۆر نابینێت، بەڵکو لەگوێن  بەرهەمی بڕیاردان، هەڵبژاردن و بەرپرسیارێتی سوژەڤانی مرۆڤ پێناسەدەکات. زۆرجار شۆڕشەکان لە ئەنجامی "دژکردەوەی توندوتیژیانە بە توندوتیژی" سەرهەڵدەدەن. داگیرکەر دەچەوسێنێتەوە و ژێردەستیش بۆ پاراستنی بوونی خۆی چەک هەڵدەگرێت. ئەم خەباتە، ئەگەرچی لە ڕووی مافی بەرگریی خۆوە ڕەوایە، بەڵام هێشتا لە ڕووی فیکرییەوە لە ژێر کاریگەریی داگیرکەردایە، چونکە شێوازی کاردانەوەی شۆڕشگێڕ لەلایەن ئەو هێزەوە دیاری دەکرێت کە دژی دەوەستێت. بە واتایەکی تر، داگیرکەر تەنیا سنووری جوگرافی و سیاسی دیاری ناکات، بەڵکو زۆرجار سنووری وشیاری و شێوازی وەڵامدانەوەش دیاری دەکات. لەم دۆخەدا، شۆڕش هێشتا لە ناو دیالێکتیکی زۆر و توندوتیژیدا قەتیس‌ماوەتەوە و نەیتوانیوە لە ڕووی مەعریفییەوە لە بەندەکانی دەربچێت. بەڵام کاتێک شۆڕش پشت بە ئاگایی سەربەخۆیانە دەبەستێت، لە دۆخی کاردانەوە دەگوازرێتەوە بۆ دۆخی کردار. لێرەدا خەبات تەنیا وەڵامێکی فیزیکی نییە بۆ ستەم، بەڵکو پرۆژەیەکی مەعریفی و شارستانیانەیە بۆ دروستکردنی داهاتوو. ئاگایی دەبێتە ئەو بنەمایەی کە ئامانجی خەبات، سنووری بەکارهێنانی هێز و پێوەری ئەخلاقیی کردار دیاری دەکات. لەم مانایەدا، شۆڕش چیتر بەرهەمی هەلومەرجەکان نییە، بەڵکو بەرهەمی سوژەیەکی وشیارە، کە دەتوانێت لەنێوان ڕق و دادپەروەریدا، لەنێوان تۆڵە و بەرپرسیارێتیی ئەخلاقیدا، و لەنێوان سەرکەوتن لەشەڕدا و بونیادنانی ئاشتیدا پردێک لێ بدات.

لە خوێندنەوەی فکریی قاسملوودا، تراسێندێنسی ئاگایی واتای ئەوەیە کە نەتەوەی کورد لە پێناسەی خۆی وەک قوربانیی مێژوو تێپەڕبێت و ببێتە سوژەی مێژوو. ئەو دەیەوێت کە کورد بە تەنیا وەک نەتەوەیەکی ستەملێکراو نەناسرێت، کە ناچارە بەرگری لە خۆی بکات، بەڵکو وەک کۆمەڵگەیەک کە خاوەنی ویژدانی ئەخلاقی، پرۆژەی فیکری و بینینی مۆدێرنە بۆ داهاتووی خۆی و کوردستان پێناسەبکرێت. بەم شێوەیە، ناسنامەی کوردی لە سنووری ناسنامەی بەرگریکار دەردەچێت و دەگاتە ئاستی ناسنامەی داهێنەر؛ ناسنامەیەک کە خۆی ئامانجەکانی خۆی دیاری دەکات، نەک ئەوەی تەنیا وەڵامی هەڕەشەکانی دەرەوە بداتەوە. ئەم ئاستە لە ئاگایی کاریگەرییەکی ڕاستەوخۆ لەسەر ئەخلاقی خەباتیش دادەنێت. پێشمەرگەی وشیار لە ناو گەرمەی شەڕیشدا خۆی بە یاسایەکی ئەخلاقی پابەند دەزانێت. ئەو دەزانێت کە ئامانجی ڕزگاری ناتوانێت هەر ئامرازێک ڕەوا بکات، بۆیە دیل ناکوژێت، تۆڵە لە جیاتی دادپەروەری دانانێت، و کەرامەتی مرۆڤ تەنانەت لە بەرامبەر دوژمنیشدا لەبیر ناکات. ئەم هەڵوێستە نیشانەی لاوازی نییە، بەڵکو نیشانەی باڵادەستیی ئاگایی بەسەر غەریزە و میلیتاریزم‌دایە. لێرەدا چەک لە ئامانج دەگۆڕدرێت بۆ ئامراز و هێز لە ژێر چاودێریی ئەخلاق و عەقڵدا دەوەستێت. بۆیە تراسێندێنسی ئاگایی لای قاسملوو نە تەنیا چەمکێکی فەلسەفی، بەڵکو پرۆگرامێکی مێژووییە بۆ گۆڕینی شێوازی بوونی کورد. ئەم پرۆگرامە لەسەر ئەو بنەمایە دامەزراوە کە نەتەوە بە چەک پارێزراو دەبێت، بەڵام تەنیا بە ئاگایی، زانست و قەڵەم دەتوانێت خۆی وەک سوژەیەکی سەربەخۆ و خاوەن شارستانیی لە جیهانی هاوچەرخدا بسەلمێنێت. لەم ڕوانگەیەوە، مۆدێرنیتە و ڕەسەنایەتی، ئەخلاق و سیاسەت، قەڵەم و چەک، نەک دوو هێزی دژ بە یەکتر، بەڵکو ژانووسێکن، ژانووسی پرۆژەی ڕزگاریین؛ پرۆژەیەک کە لە ئاکامدا دەیەوێت مرۆڤی کورد لە ژێر دەسەڵاتی دۆگما، توندوتیژی و پاشکۆیەتیی فیکری دەربهێنێت و بیگەیەنێتە ئاستی سوژەیەکی ئازاد، بەرپرسیار و خاوەن ئاگایی[4].

 

 

 

ئاکام:

لە کۆتاییدا، لە ڕێگەی گەشتێکی فینۆمینۆلۆژیک بە ناو ئەندێشەی سیاسیی دکتۆر قاسملوودا، دەگەینە دەرئەنجامێکی قووڵ و ڕادیکاڵ لەسەر چەمکی شۆڕش و ڕزگاری. داکۆکیکردنی قاسملوو لەسەر ئاگایی پێشمەرگە، بونیادنانی کۆدیکسێکی ئەخلاقی بۆ چەک، و هێنانەپێشەوەی پێگەی قەڵەم بەسەر تفەنگدا، تەنیا چاکسازییەکی سیاسی نەبوو لە ناو حیزبێکی شۆڕشگێڕدا، بەڵکو ڕەخنەیەکی ڕادیکاڵ و تێپەڕبوو بوو بەسەر تەواوی مێژووی میلیتاریزمی ئایدۆلۆژیدا لەڕۆژهەڵاتی ناوەڕاست.

قاسملوو پێمان دەڵێت کە سەروەریی ڕاستەقینە، پێش ئەوەی دامەزراندنی دەوڵەت یان قەوارەیەکی یاسایی بێت لەسەر خاکێک، پێویستە "سەروەریی فیکری و ئەخلاقی" بێت لە ناو ناخی تاکەکاندا. ئەگەر نەتەوەیەک خاکەکەی ڕزگار بکات بەڵام عەقڵی هێشتا کۆیلەی دۆگماتیسم، دێلووژنی ئایدۆلۆژی، و پاشکۆیەتیی مەعریفی بێت، ئەوا تەنیا فۆرمی ستەمکارییەکەی گۆڕیوە لە داگیرکەرێکی دەرەکییەوە بۆ دیکتاتۆرێکی ناوخۆیی.

پەیامی فەلسەفیی قاسملوو بۆ ئێستا و داهاتووی کوردستان لێرەدا کورت دەبێتەوە: "چەک دەتوانێت کۆتایی بە مێژووی کۆیلایەتی بهێنێت، بەڵام تەنیا قەڵەم و ئاگایی دەتوانن مێژووی ئازادی دەست‌پێ‌بکەن" لای ئەو، پێشمەرگە تەنیا چەکدارێک نییە کە لە شاخەکاندا شەڕی مردن دەکات، بەڵکو "سوژەیەکی مێژوویی" ئاگایە کە بە چەکەکەی سنووری فیزیکی دەپارێزێت و بە عەقڵ و ئەندێشەکەشی ڕێگە خۆش دەکات بۆ گەڕانەوەی کورد بۆ ناو جیهانی ڕەسەنایەتیی فیکری و مرۆڤدۆستیی گەردوونی. ئەم تێڕوانینە، مانیفێستۆیەکی هەمیشە زیندووە بۆ هەر نەتەوەیەک کە دەیەوێت لە داوی شۆڕشە فۆڕماڵیتەکان دەرباز بێت و بەرەو ئاسۆی ڕزگاریی ڕاستەقینە هەنگاو بنێت.



[1] - Arendt, Hannah : Elemente und Ursprünge totaler Herrschaft. München: PiperTaschenbuch .1991

[2] - Jaspers, : Philosophie II: Existenzerhellung. 4. Auflage. Berlin: Springer.1973

[3] - Mannheim, Karl : Ideologie und Utopie. Frankfurt am Main: Vittorio Klostermann.2001

[4] - Edmund Husserl, Die Krisis der europäischen Wissenschaften und die transzendentale Phänomenologie, Hamburg: Felix Meiner Verlag, 2012.



سەرچاوە: کۆدیکسی ئەخلاقیی چەک؛ دێلوژنی ئایدۆلۆژیا و تراسێندێنسی ئاگایی لای دکتۆر قاسملوو – تیشک-ناوەندی لێکۆڵینەوەی کوردستان

۱۴۰۵ تیر ۱۲, جمعه

تعلیق مکانی و اصالت سوژه: مرزبانی گفتمانی از کوردبودن در چنبره‌ی ژئوپلیتیک اجبار

 








 (تبارشناسی طولانی بودن کاروان شهیدان حزب دمکرات کوردستان)

شاهو حسینی

در تبارشناسی جنبش‌های آزادی‌بخش و تحولات ساختاری معطوف به رهایی، "جغرافیا" همواره به مثابه رحم تکوین، بستر مادی و قوام‌دهنده‌ی اصلی امر سیاسی پنداشتە می‌شود. در سنت کلاسیک و ارتدوکسی فلسفه سیاسی، زمین صرفا یک پدیدە هندسی یا فضایی خنثی نیست، بلکه فضایی عینی، انضمامی و استراتژیک است که سوژه‌ی مبارز در شریان‌های آن تعین می‌یابد، مرزهای خودآگاهی و غشای حیاتی خود را ترسیم می‌کند و امکان اعمال اراده‌ی معطوف به قدرت را به دست می‌آورد. دولت-ملت‌ها و جنبش‌های کلاسیک، اصالت، حقانیت و بازنمایی حقیقت وجودی خود را از طریق تصرف، تثبیت و بازنمایی خاک  اعلام می‌دارند؛ چرا که در این چارچوب سنتی، "مرز" نه‌فقط یک خط لرزان، انتزاعی و قراردادی روی نقشه‌های جغرافیایی، بلکه غشای حیاتی، ارگانیک و نمادین سوژه است که درون خودی را از بیرون بیگانه، و فضای مقاومت را از اتمسفر سرکوب جدا می‌سازد.با این حال، در جغرافیای سیاسی پرآشوب خاورمیانه و به‌ویژه در تاریخ معاصر کردستان، زمین و مادیت جغرافیا غالبا نه یک پناه‌گاه امن و افق گشودگی، بلکه به ابزاری قهرآمیز برای اعمال هژمونی، منکوب‌سازی، بازداشت آگاهی و منفعل‌کردن جریان‌های اصیل تاریخی بدل شده است. از این منظر، عقب‌نشینی ساختاری و اجباری حزب دموکرات کردستان ایران از نوارهای مرزی متصل و استقرار بعدی آن در عمق خاک اقلیم کردستان (شهرستان کوی‌سنجاق) تحت نظارت و منگنه‌ی ساختارهای قدرت منطقه‌ای، نقطه‌ی عطفی بنیادین، دراماتیک و هولناک در این پویایی نابرابر قدرت به شمار می‌رود.زمانی که "ژئوپلیتیک اجبار"  به مثابه بازوی عینی و مادی ساختار سرکوب نظام‌های حاکم  وارد عمل می‌شود، نخستین و کلیدی‌ترین هدف استراتژیکش، فرآیند "قلمروزدایی اجباری"  است. این جابه‌جایی تحمیلی و ترومای مکان‌شناختی، فراتر از یک تغییر مکان تاکتیکی، لجستیکی یا نظامی، در واقع یک پروژه‌ی بازسازی ساختاری، وجودی و استراتژیک از سوی جمهوری اسلامی برای تحمیل سیستماتیک "وضعیت ابژه‌گی" و قطع شریان‌های حسی و حیاتی میان سر تشکیلاتی جنبش و بدنه‌ی اجتماعی-توده‌ای آن در داخل کردستان ایران بود. در ساحت پدیدارشناسی قدرت، این تبعید تحمیلی یک "پروژه‌ی منفعل‌سازی وجودی"  به حساب می‌آمد که حاکمیت مسلط در تهران با همکاری کارگزاران و پروکسیهای منطقه‌ای پیش می‌برد. هدف غایی این بود که جریان مبارزه دچار "مرگ سوژه"شده، پویایی تاریخی‌اش اخته گردد و در نهایت به یک "ابژه‌ی پناهندە مهارشده"، یک جریان "کمپ‌نشین بی‌خطر" یا یک "امر نوستالژیک منجمد در گذشته" تقلیل یابد تا مفاهیمی همچون "حق حاکمیت ملی" از حافظه‌ی جمعی خیابان و توده‌ها پاک شود.اما درست در میانه‌ی این انسداد مادی، تجربه‌ی زیسته‌ی حزب دموکرات کردستان ایران در این برزخ مکانی و موقعیت تبعید، پدیدارکننده‌ی پاردوکسی شگرف، عمیق و زایا در فلسفه سیاسی مقاومت شد که می‌توان آن را "تعلیق مکانی و اصالت سوژه" نامید. زمانی که ساختارهای مسلط قدرت با اتکا به ماشین جنگی و دیپلماسی اجبار مدعی شدند جغرافیا را تسخیر کرده، مرزها را بسته‌اند و سوژه‌ی کرد را در تنگنای ژئوپلیتیکی محصور ساخته‌اند، اراده‌ی تشکیلاتی و آگاهی ملی علیه این جبر هندسی و مکانی شورش کرد. حزب با امتناع آگاهانه از ادغام در پازل منفعلی که ساختار قدرت برایش ترسیم کرده بود، نشان داد که اگرچه می‌توان مکان مادی را اشغال و تحت کنترل درآورد، اما "سوژگی ملی" و اراده معطوف به خودفرمانی را نمی‌توان مصادره، بازداشت یا منجمد کرد. این ایستادگی هستی‌شناختی، راهبرد مقاومت را از سطح یک نبرد سنتی مبتنی بر حفظ مادی خاک، به سطح فرارونده‌تر و پیچیده‌تری از "مرزبانی گفتمانی" ارتقا داد؛ فرآیندی که در آن، مرزها از سیم‌های خاردار و صخره‌های کوهستانی، به پهنه‌ی سیال آگاهی، زبان، روایت تاریخی، نمادسازی و شبکه‌های مویرگی و زیرزمینی ارتباط با توده‌ها منتقل شدند. در غیاب سنگرهای عینی، این "روایت اصالت" بود که به غشای حافظ هویت مبدل گشت.بخش لاینفک، تبارشناختی و بنیادین این مرزبانی گفتمانی و صیانت از اصالت سوژه، در طولانی بودن کاروان شهیدان حزب دموکرات کردستان تجلی می‌یابد. در فلسفه سیاسی این جنبش، مفهوم "شهید" و طولانی شدن کاروان سرخ پیشمرگان، نه یک پیامد تصادفی ناشی از جنگ، بلکه یک گزاره‌ی پدیدارشناختی و تبارشناختی در راستای اثبات تداوم سوژگی است. پیشمرگان و کادرهای این حزب با پذیرش هزینه‌های  جانی، امنیتی و از جملە حملات موشکی و پهپادی مکرر و بی‌رحمانه به مقراتشان در کوی‌سنجاق گرفته تا ترورهای زنجیره‌ای و هدفمند فرماندهان در عمق خاک تبعید  بهای گزاف و خونین "سوژه ماندن" را پیشکش کردند. آنها با خون خود امضا کردند که تن به تقلیل یافتن به یک ابژه‌ی بی‌اراده، تسلیم‌شده و مرعوب در بازی قدرت‌های منطقه‌ای نخواهند داد. هر قطره خون در این کاروان طولانی، در واقع تبارشناسی یک امتناع است؛ امتناع از مرگ سیاسی و تن دادن به حیات صرفا بیولوژیک کمپ‌نشینی.رفت‌وآمدهای مداوم و مویرگی تشکیلاتی، حضور بی‌وقفه‌ی تیم‌های سیاسی-نظامی در عمق جامعه و صیانت نمادین و ارگانیک از پیوند میان کوی‌سنجاق و خیابان‌های کردستان ایران، گواهی تجربی و متقن بر این مدعاست که آگاهی فرارونده، مرزهای تحمیلی ژئوپلیتیک را درمی‌نوردد. نوشتار حاضر با اتکا به چنین رویکرد پدیدارشناختی عمیقی و با وام‌گیری از مفاهیم بنیادین سوژگی، قلمروزدایی و استقلال هویتی، به دنبال واکاوی تبارشناختی این مسئله است که چگونه حزب دموکرات کردستان توانست در چنبره‌ی ژئوپلیتیک اجبار، اصالت تاریخی کرد بودن را حفظ کند، معنای مقاومت را در عصر تعلیق مکانی بازتعریف نماید و با کاروان طولانی شهیدانش، مرزهای گفتمانی هویت را در برابر استراتژی انفعال و مرگ سوژه، تا به امروز زنده و استوار نگاه دارد.

 

۱. دیالکتیک مکان و آگاهی: پدیدارشناسی بی‌جاشدگی

 هایدگر در تحلیل مفهوم "سکونت"، مکان را صرفا یک مختصات  نمی‌داند، بلکه آن را فضای گشودگی هستی و امکان تحقق دازاین‌ تلقی می‌کند. وقتی ژئوپلیتیک قدرت، سوژه را از "مکان اصیل خود" (خاک کردستان ایران) جدا کرده و در "مکان تعلیق" (کوی‌سنجاق) مستقر می‌کند، در واقع او را در یک "برزخ وجودی"قرار می‌دهد.

حاکمیت مسلط، روی این گزینه‌ی  شرط‌بندی کرده بود؛ یعنی تبدیل پیشمرگه به یک "موجود ساکن منفعل" که مکان جدید (کمپ) افق دید او را محدود کند. اما مکانیسم آگاهانە حزب، پناه بردن از "مکان مادی" به "مکان آگاهی" بود. در این بازخوانی، اصالت سوژه دقیقا در لحظه‌ی امتناع از پذیرش این جابه‌جایی معنایی شکل می‌گیرد. سوژه اعلام می‌کند که جغرافیا اگرچه بستر مادی مبارزه است، اما منشأ مشروعیت و اصالت آن نیست. اصالت در "آگاهی معطوف به خودفرمانی" نهفته است که ترانسندنتال (فرارونده) است و در مرزهای تحمیلی محصور نمی‌شود.

 

۲. مرزبانی گفتمانی: بازتولید غشا در غیاب خاک

وقتی مرزهای مادی توسط توافقات امنیتی بین‌دولتی بسته می‌شوند، سوژه برای بقا ناچار است دست به خلق "مرزهای گفتمانی"بزند. این مفهوم، بدیل پدیدارشناختی مرزهای کوهستانی است. در غیاب صخره‌ها و سنگرها، این "روایت"، "زبان" و "نماد" است که نقش غشای حافظ هویت را بازی می‌کند. مرزبانی گفتمانی در این وضعیت تعلیق، از سه طریق بازتولید می‌شود:

امتناع از کدهای ساختار مسلط: حزب با رد کردن زبان تحمیلی حاکمیت (که او را تجزیه‌طلب یا پناهنده می‌خواند)، بر کدهای اصیل خود (پیشمرگه، حاکمیت ذاتی، دموکراسی) پافشاری می‌کند. این پافشاری، صیانت از مرز معنایی است.

پیشمرگه به مثابه دال سیار: رفت‌وآمدهای مداوم و مخفیانه‌ی تیم‌های تشکیلاتی-سیاسی به داخل خاک کردستان ایران، عمل "نفوذ به مرز" نیست؛ بلکه عمل "نفی مرز تحمیلی" است. پیشمرگه در این وضعیت، یک "دال سیار" است که با حضورش در میان توده‌ها، پیوستگی وجودی سر و بدنه را اعلام می‌کند.

مقاومت نمادین در برابر ترور و موشک: موشک‌باران‌های مکرر مقرات حزب در کوی‌سنجاق، اعتراف عینی جمهوری اسلامی به شکست پروژه‌ی منفعل‌سازی بود. این حملات نشان دادند که کوی‌سنجاق، برخلاف خواست ساختار، تبدیل به کمپ نشده، بلکه همچنان به عنوان یک "موقعیت استراتژیک آگاهی" عمل می‌کند.

 

۳. بهای سوژگی: شهادت به مثابه تصدیق اصالت

در فلسفه سارتر، سوژه بودن با "مسئولیت" و "اضطراب انتخاب" همراه است. ابژه بودن راحت است؛ چرا که ابژه هیچ مسئولیتی تاریخی را بر عهده ندارد و هزینه‌ای نمی‌پردازد. سنگ، صندلی یا یک جریان سیاسی اخته‌شده و تسلیم‌شده، هیچ‌گاه موشک‌باران نمی‌شوند، چون خطری برای نظم موجود ندارند. پرداخت هزینه‌های هولناک  از جمله تقدیم شهدای فراوان و کادرهای ترور شده در عمق خاک اقلیم  دقیقا "بهای سنگین سوژه ماندن" است. در ساحت فلسفه سیاسی، این خون‌ها و هزینه‌ها، "امضاهای خونین پای برگه استقلال هویتی" هستند. هر شهادت در بدنە حزب، ضربه‌ای به توهم حاکمیت مسلط بود که گمان می‌کرد با دور کردن حزب از مرز، امر سیاسی را در کردستان دفن کرده است. این هزینه‌ها ثابت کردند که حزب دموکرات، تن به "استحاله در ژئوپلیتیک اجبار" نداده و استقلال اراده‌ی خود را با هیچ امنیت کاذبی معامله نکرده است.

 

فرجام سخن

تحلیل پدیدارشناختی وضعیت حزب دموکرات کردستان ایران در کوی‌سنجاق نشان می‌دهد که امر سیاسی را نمی‌توان به هندسه‌ی جغرافیا تقلیل داد. ژئوپلیتیک اجبار توانست با ابزارهای مادی و توافقات بین‌دولتی، یک تعلیق مکانی را بر حزب تحمیل کند و آن را از مرزهای مادی دور سازد، اما در تبدیل کردن این سوژه‌ی تاریخی به یک ابژه‌ی منفعل ناکام ماند. حزب از طریق مرزبانی گفتمانی و حفظ پیوند ارگانیک با بدنه جامعه، مرز را از یک واقعیت جغرافیایی به یک حقیقت گفتمانی و آگاهی ملی تغییر داد. هزینه‌های گزاف و شهدایی که در این مسیر تقدیم شدند، نه نشانه‌ی ضعف، بلکه والاترین تجلی اصالت سوژه‌ای است که مرگ بیولوژیک را می‌پذیرد، اما تن به مرگ وجودی و سیاسی نمی‌دهد. در نهایت، تجربه‌ی کوی‌سنجاق اثبات این گزاره‌ی فلسفی است: در نبرد میان جبر جغرافیا و اصالت سوژه، این آگاهی فرارونده و اراده‌ی معطوف به آزادی است که افق تاریخ را ترسیم می‌کند، نه سیم‌های خاردار قدرت‌های مسلط.


منبع مقالە: تعلیق مکانی و اصالت سوژه: مرزبانی گفتمانی از کورد بودن در چنبره‌ی ژئوپلیتیک اجبار (تبارشناسی طولانی بودن کاروان شهیدان حزب دموکرات کوردستان)

۱۴۰۵ تیر ۱۰, چهارشنبه

کایە لە زەوی تاراندا؛ دژە عەمەلیاتی پەژاک لە ڕۆژهەڵات

 









شاهۆ حوسێنی

شرۆڤە و شێکردنەوەی ئەم ڕووداوە، پێویستی بە ئاناتومی دوو توێی لێک ئاڵاو هەیە: یەکەم، "دۆکتۆرینی دژە-عەمەلیات" لەگوێن ئانوومی فکری و ستراتیژی، و دووەم، "ئەندازیاریی کاتسازی" لەگوێن میکانیزمی قۆستنەوەی هەڵەکانی ڕکابەر لەلایەن دەسەڵاتەوە.

 ١. دۆکتۆرینی دژە-عەمەلیات (دکترین ضدعملیات) لە ئاستی تیۆریدا، باس لە دۆخێک دەکات کە تێیدا کردە و چالاکیی چەکداری، بەهۆی پشتبەستنی ئۆرگانیک بە ناوەندەکانی بڕیاردانی دەرەوەی کۆمەڵگەی ئامانج، لە لۆژیک و سوبژێکتڤیتەی لۆکاڵی (خۆماڵی) دوور دەکەوێتەوە. لە دۆخێکی ئاوادا، چەک چیتر درێژکراوەی وشیاری و ئیرادەی گشتی نییە، بەڵکوو دەبێتە هۆکارێک کە لە ڕێی گۆڕینی ئەولەویەتە سیاسییەکان و سەپاندنی ڕووبەڕووبوونەوەیەکی بەپەلە و کتوپڕ، پرۆسەی گەشەکردنی خواستە نەتەوەییەکان، توانای فکری و ڕێکخستنی کۆمەڵایەتی تووشی شڵەژان و پەککەوتن دەکات. دەرئەنجامی ئەم دابڕانەش ئەوەیە کە سەرمایەی ڕەمزیی بزووتنەوەکە، پێش گەیشتن بە پێگەیشتنی ستراتیژیک، دەکەوێتە ناو خولگەی داڕمان و بەفیڕۆچوونەوە.

 ٢. ئەندازیاریی کاتسازی (مهندسی زمان‌بندی) ڕێک ئەم شڵەژانە کارکردییەی کەپێش‌تر باسمان لێوەکرد، دەرفەتی دەرکەوتنی ئەو چەمکە دەڕەخسێنێت کە دەکرێ وەک "ئەندازیاریی کاتسازی" ناوی بەرین؛ واتە دۆخێک کە تێیدا دەسەڵاتی ناوەندی، کردەوە کاتنەهاتووەکان (نابەهنگام) یان ئەو کردانەی کە بێ‌پشتوانی ستراتژیک و نەتەوەیین، بۆ سەرلەنوێ ڕێکخستنەوەی مەیدانی سیاسی و ئەمنی بە قازانجی خۆی دەقۆزێتەوە.

له‌م چوارچێوەیەدا، دەکرێ ئۆپەراسیۆنە چەکدارییەکانی بانە و مەهاباد، وەک ڕووداوگەلێک شیکارییان بۆ بکرێت کە بەستێنیان بۆ چڕکردنەوەی کەشی ئەمنیی ناوچەکە، بەهێزکردنی گێڕانەوەی فەرمی (روایت رسمی) سەبارەت بە "هەڕەشەی ئەمنی"، بەرتەسککردنەوەی فەزا مەدەنییەکان و قووڵکردنەوەی دابڕانی نێوان جەستەی کۆمەڵگە و هێزە فکرییە ڕەخنەگرەکان خۆش کرد.

بەم شێوەیە، بەگریمانەیەکی مەحاڵیش ئەگەر ئەم ئۆپەراسیۆنانە بە مه‌بەستی لاوازکردنی دەسەڵاتیش ئەنجام درابێتن، لە ئاستی دەرئەنجامە عەینییەکاندا دەکرێ بگوترێ کە بەشێک لە تواناکانی ڕاپەڕینی کۆمەڵایەتی و پوتانسیێلی گۆڕانکاریخوازیی کۆمەڵگەیان لاواز کردووە و یارمەتیدەری سەرلەنوێ بەرهەمهێنانەوەی دەسەڵاتی ئەمنی ناوەند بوون.


۱۴۰۵ تیر ۷, یکشنبه