۱۴۰۵ تیر ۱۲, جمعه

تعلیق مکانی و اصالت سوژه: مرزبانی گفتمانی از کوردبودن در چنبره‌ی ژئوپلیتیک اجبار

 








 (تبارشناسی طولانی بودن کاروان شهیدان حزب دمکرات کوردستان)

شاهو حسینی

در تبارشناسی جنبش‌های آزادی‌بخش و تحولات ساختاری معطوف به رهایی، "جغرافیا" همواره به مثابه رحم تکوین، بستر مادی و قوام‌دهنده‌ی اصلی امر سیاسی پنداشتە می‌شود. در سنت کلاسیک و ارتدوکسی فلسفه سیاسی، زمین صرفا یک پدیدە هندسی یا فضایی خنثی نیست، بلکه فضایی عینی، انضمامی و استراتژیک است که سوژه‌ی مبارز در شریان‌های آن تعین می‌یابد، مرزهای خودآگاهی و غشای حیاتی خود را ترسیم می‌کند و امکان اعمال اراده‌ی معطوف به قدرت را به دست می‌آورد. دولت-ملت‌ها و جنبش‌های کلاسیک، اصالت، حقانیت و بازنمایی حقیقت وجودی خود را از طریق تصرف، تثبیت و بازنمایی خاک  اعلام می‌دارند؛ چرا که در این چارچوب سنتی، "مرز" نه‌فقط یک خط لرزان، انتزاعی و قراردادی روی نقشه‌های جغرافیایی، بلکه غشای حیاتی، ارگانیک و نمادین سوژه است که درون خودی را از بیرون بیگانه، و فضای مقاومت را از اتمسفر سرکوب جدا می‌سازد.با این حال، در جغرافیای سیاسی پرآشوب خاورمیانه و به‌ویژه در تاریخ معاصر کردستان، زمین و مادیت جغرافیا غالبا نه یک پناه‌گاه امن و افق گشودگی، بلکه به ابزاری قهرآمیز برای اعمال هژمونی، منکوب‌سازی، بازداشت آگاهی و منفعل‌کردن جریان‌های اصیل تاریخی بدل شده است. از این منظر، عقب‌نشینی ساختاری و اجباری حزب دموکرات کردستان ایران از نوارهای مرزی متصل و استقرار بعدی آن در عمق خاک اقلیم کردستان (شهرستان کوی‌سنجاق) تحت نظارت و منگنه‌ی ساختارهای قدرت منطقه‌ای، نقطه‌ی عطفی بنیادین، دراماتیک و هولناک در این پویایی نابرابر قدرت به شمار می‌رود.زمانی که "ژئوپلیتیک اجبار"  به مثابه بازوی عینی و مادی ساختار سرکوب نظام‌های حاکم  وارد عمل می‌شود، نخستین و کلیدی‌ترین هدف استراتژیکش، فرآیند "قلمروزدایی اجباری"  است. این جابه‌جایی تحمیلی و ترومای مکان‌شناختی، فراتر از یک تغییر مکان تاکتیکی، لجستیکی یا نظامی، در واقع یک پروژه‌ی بازسازی ساختاری، وجودی و استراتژیک از سوی جمهوری اسلامی برای تحمیل سیستماتیک "وضعیت ابژه‌گی" و قطع شریان‌های حسی و حیاتی میان سر تشکیلاتی جنبش و بدنه‌ی اجتماعی-توده‌ای آن در داخل کردستان ایران بود. در ساحت پدیدارشناسی قدرت، این تبعید تحمیلی یک "پروژه‌ی منفعل‌سازی وجودی"  به حساب می‌آمد که حاکمیت مسلط در تهران با همکاری کارگزاران و پروکسیهای منطقه‌ای پیش می‌برد. هدف غایی این بود که جریان مبارزه دچار "مرگ سوژه"شده، پویایی تاریخی‌اش اخته گردد و در نهایت به یک "ابژه‌ی پناهندە مهارشده"، یک جریان "کمپ‌نشین بی‌خطر" یا یک "امر نوستالژیک منجمد در گذشته" تقلیل یابد تا مفاهیمی همچون "حق حاکمیت ملی" از حافظه‌ی جمعی خیابان و توده‌ها پاک شود.اما درست در میانه‌ی این انسداد مادی، تجربه‌ی زیسته‌ی حزب دموکرات کردستان ایران در این برزخ مکانی و موقعیت تبعید، پدیدارکننده‌ی پاردوکسی شگرف، عمیق و زایا در فلسفه سیاسی مقاومت شد که می‌توان آن را "تعلیق مکانی و اصالت سوژه" نامید. زمانی که ساختارهای مسلط قدرت با اتکا به ماشین جنگی و دیپلماسی اجبار مدعی شدند جغرافیا را تسخیر کرده، مرزها را بسته‌اند و سوژه‌ی کرد را در تنگنای ژئوپلیتیکی محصور ساخته‌اند، اراده‌ی تشکیلاتی و آگاهی ملی علیه این جبر هندسی و مکانی شورش کرد. حزب با امتناع آگاهانه از ادغام در پازل منفعلی که ساختار قدرت برایش ترسیم کرده بود، نشان داد که اگرچه می‌توان مکان مادی را اشغال و تحت کنترل درآورد، اما "سوژگی ملی" و اراده معطوف به خودفرمانی را نمی‌توان مصادره، بازداشت یا منجمد کرد. این ایستادگی هستی‌شناختی، راهبرد مقاومت را از سطح یک نبرد سنتی مبتنی بر حفظ مادی خاک، به سطح فرارونده‌تر و پیچیده‌تری از "مرزبانی گفتمانی" ارتقا داد؛ فرآیندی که در آن، مرزها از سیم‌های خاردار و صخره‌های کوهستانی، به پهنه‌ی سیال آگاهی، زبان، روایت تاریخی، نمادسازی و شبکه‌های مویرگی و زیرزمینی ارتباط با توده‌ها منتقل شدند. در غیاب سنگرهای عینی، این "روایت اصالت" بود که به غشای حافظ هویت مبدل گشت.بخش لاینفک، تبارشناختی و بنیادین این مرزبانی گفتمانی و صیانت از اصالت سوژه، در طولانی بودن کاروان شهیدان حزب دموکرات کردستان تجلی می‌یابد. در فلسفه سیاسی این جنبش، مفهوم "شهید" و طولانی شدن کاروان سرخ پیشمرگان، نه یک پیامد تصادفی ناشی از جنگ، بلکه یک گزاره‌ی پدیدارشناختی و تبارشناختی در راستای اثبات تداوم سوژگی است. پیشمرگان و کادرهای این حزب با پذیرش هزینه‌های  جانی، امنیتی و از جملە حملات موشکی و پهپادی مکرر و بی‌رحمانه به مقراتشان در کوی‌سنجاق گرفته تا ترورهای زنجیره‌ای و هدفمند فرماندهان در عمق خاک تبعید  بهای گزاف و خونین "سوژه ماندن" را پیشکش کردند. آنها با خون خود امضا کردند که تن به تقلیل یافتن به یک ابژه‌ی بی‌اراده، تسلیم‌شده و مرعوب در بازی قدرت‌های منطقه‌ای نخواهند داد. هر قطره خون در این کاروان طولانی، در واقع تبارشناسی یک امتناع است؛ امتناع از مرگ سیاسی و تن دادن به حیات صرفا بیولوژیک کمپ‌نشینی.رفت‌وآمدهای مداوم و مویرگی تشکیلاتی، حضور بی‌وقفه‌ی تیم‌های سیاسی-نظامی در عمق جامعه و صیانت نمادین و ارگانیک از پیوند میان کوی‌سنجاق و خیابان‌های کردستان ایران، گواهی تجربی و متقن بر این مدعاست که آگاهی فرارونده، مرزهای تحمیلی ژئوپلیتیک را درمی‌نوردد. نوشتار حاضر با اتکا به چنین رویکرد پدیدارشناختی عمیقی و با وام‌گیری از مفاهیم بنیادین سوژگی، قلمروزدایی و استقلال هویتی، به دنبال واکاوی تبارشناختی این مسئله است که چگونه حزب دموکرات کردستان توانست در چنبره‌ی ژئوپلیتیک اجبار، اصالت تاریخی کرد بودن را حفظ کند، معنای مقاومت را در عصر تعلیق مکانی بازتعریف نماید و با کاروان طولانی شهیدانش، مرزهای گفتمانی هویت را در برابر استراتژی انفعال و مرگ سوژه، تا به امروز زنده و استوار نگاه دارد.

 

۱. دیالکتیک مکان و آگاهی: پدیدارشناسی بی‌جاشدگی

 هایدگر در تحلیل مفهوم "سکونت"، مکان را صرفا یک مختصات  نمی‌داند، بلکه آن را فضای گشودگی هستی و امکان تحقق دازاین‌ تلقی می‌کند. وقتی ژئوپلیتیک قدرت، سوژه را از "مکان اصیل خود" (خاک کردستان ایران) جدا کرده و در "مکان تعلیق" (کوی‌سنجاق) مستقر می‌کند، در واقع او را در یک "برزخ وجودی"قرار می‌دهد.

حاکمیت مسلط، روی این گزینه‌ی  شرط‌بندی کرده بود؛ یعنی تبدیل پیشمرگه به یک "موجود ساکن منفعل" که مکان جدید (کمپ) افق دید او را محدود کند. اما مکانیسم آگاهانە حزب، پناه بردن از "مکان مادی" به "مکان آگاهی" بود. در این بازخوانی، اصالت سوژه دقیقا در لحظه‌ی امتناع از پذیرش این جابه‌جایی معنایی شکل می‌گیرد. سوژه اعلام می‌کند که جغرافیا اگرچه بستر مادی مبارزه است، اما منشأ مشروعیت و اصالت آن نیست. اصالت در "آگاهی معطوف به خودفرمانی" نهفته است که ترانسندنتال (فرارونده) است و در مرزهای تحمیلی محصور نمی‌شود.

 

۲. مرزبانی گفتمانی: بازتولید غشا در غیاب خاک

وقتی مرزهای مادی توسط توافقات امنیتی بین‌دولتی بسته می‌شوند، سوژه برای بقا ناچار است دست به خلق "مرزهای گفتمانی"بزند. این مفهوم، بدیل پدیدارشناختی مرزهای کوهستانی است. در غیاب صخره‌ها و سنگرها، این "روایت"، "زبان" و "نماد" است که نقش غشای حافظ هویت را بازی می‌کند. مرزبانی گفتمانی در این وضعیت تعلیق، از سه طریق بازتولید می‌شود:

امتناع از کدهای ساختار مسلط: حزب با رد کردن زبان تحمیلی حاکمیت (که او را تجزیه‌طلب یا پناهنده می‌خواند)، بر کدهای اصیل خود (پیشمرگه، حاکمیت ذاتی، دموکراسی) پافشاری می‌کند. این پافشاری، صیانت از مرز معنایی است.

پیشمرگه به مثابه دال سیار: رفت‌وآمدهای مداوم و مخفیانه‌ی تیم‌های تشکیلاتی-سیاسی به داخل خاک کردستان ایران، عمل "نفوذ به مرز" نیست؛ بلکه عمل "نفی مرز تحمیلی" است. پیشمرگه در این وضعیت، یک "دال سیار" است که با حضورش در میان توده‌ها، پیوستگی وجودی سر و بدنه را اعلام می‌کند.

مقاومت نمادین در برابر ترور و موشک: موشک‌باران‌های مکرر مقرات حزب در کوی‌سنجاق، اعتراف عینی جمهوری اسلامی به شکست پروژه‌ی منفعل‌سازی بود. این حملات نشان دادند که کوی‌سنجاق، برخلاف خواست ساختار، تبدیل به کمپ نشده، بلکه همچنان به عنوان یک "موقعیت استراتژیک آگاهی" عمل می‌کند.

 

۳. بهای سوژگی: شهادت به مثابه تصدیق اصالت

در فلسفه سارتر، سوژه بودن با "مسئولیت" و "اضطراب انتخاب" همراه است. ابژه بودن راحت است؛ چرا که ابژه هیچ مسئولیتی تاریخی را بر عهده ندارد و هزینه‌ای نمی‌پردازد. سنگ، صندلی یا یک جریان سیاسی اخته‌شده و تسلیم‌شده، هیچ‌گاه موشک‌باران نمی‌شوند، چون خطری برای نظم موجود ندارند. پرداخت هزینه‌های هولناک  از جمله تقدیم شهدای فراوان و کادرهای ترور شده در عمق خاک اقلیم  دقیقا "بهای سنگین سوژه ماندن" است. در ساحت فلسفه سیاسی، این خون‌ها و هزینه‌ها، "امضاهای خونین پای برگه استقلال هویتی" هستند. هر شهادت در بدنە حزب، ضربه‌ای به توهم حاکمیت مسلط بود که گمان می‌کرد با دور کردن حزب از مرز، امر سیاسی را در کردستان دفن کرده است. این هزینه‌ها ثابت کردند که حزب دموکرات، تن به "استحاله در ژئوپلیتیک اجبار" نداده و استقلال اراده‌ی خود را با هیچ امنیت کاذبی معامله نکرده است.

 

فرجام سخن

تحلیل پدیدارشناختی وضعیت حزب دموکرات کردستان ایران در کوی‌سنجاق نشان می‌دهد که امر سیاسی را نمی‌توان به هندسه‌ی جغرافیا تقلیل داد. ژئوپلیتیک اجبار توانست با ابزارهای مادی و توافقات بین‌دولتی، یک تعلیق مکانی را بر حزب تحمیل کند و آن را از مرزهای مادی دور سازد، اما در تبدیل کردن این سوژه‌ی تاریخی به یک ابژه‌ی منفعل ناکام ماند. حزب از طریق مرزبانی گفتمانی و حفظ پیوند ارگانیک با بدنه جامعه، مرز را از یک واقعیت جغرافیایی به یک حقیقت گفتمانی و آگاهی ملی تغییر داد. هزینه‌های گزاف و شهدایی که در این مسیر تقدیم شدند، نه نشانه‌ی ضعف، بلکه والاترین تجلی اصالت سوژه‌ای است که مرگ بیولوژیک را می‌پذیرد، اما تن به مرگ وجودی و سیاسی نمی‌دهد. در نهایت، تجربه‌ی کوی‌سنجاق اثبات این گزاره‌ی فلسفی است: در نبرد میان جبر جغرافیا و اصالت سوژه، این آگاهی فرارونده و اراده‌ی معطوف به آزادی است که افق تاریخ را ترسیم می‌کند، نه سیم‌های خاردار قدرت‌های مسلط.


منبع مقالە: تعلیق مکانی و اصالت سوژه: مرزبانی گفتمانی از کورد بودن در چنبره‌ی ژئوپلیتیک اجبار (تبارشناسی طولانی بودن کاروان شهیدان حزب دموکرات کوردستان)

تعلیق مکانی و اصالت سوژه: مرزبانی گفتمانی از کوردبودن در چنبره‌ی ژئوپلیتیک اجبار

    (تبارشناسی طولانی بودن کاروان شهیدان حزب دمکرات کوردستان) شاهو حسینی در تبارشناسی جنبش‌های آزادی‌بخش و تحولات ساختاری معطوف به رهایی...