شاهو حسینی
واقعیت
این است که مشکل اساسی و ریشهای در این روند، یک پارادوکس آنتولوژیک است. در
واقع، ما اینجا در مقابل یک تناقض هستیشناختی قرار گرفتهایم؛ به دلیل اینکه وقتی
قرار است صحبت از ارائه یک راهکار، یک راه چاره برای برونرفت از یک پروبلم، یک
مشکل و یک موضوع و مسئله در رابطه با کورد و کوردستان باشد، یک خطا اینجا رخ میدهد .آن
خطا این است که ما کورد را بهمثابه یک هستی و کوردستان را بهمثابه یک هویت و یک
موجود ملی، مفروض گرفتهایم. در واقع، اینجا
یک خطای هستیشناختی رخ میدهد؛ به دلیل اینکه مسئله اصلی این است که این تعینیافتگی
کورد و این تعینیافتگی کوردستان در چارچوب کدام نظام هستیشناختی و نظام اپیستمیک
بروز یافته، تعین یافته و ظهور یافته است؟
واقعیت
این است که آن چیزی که ما امروز از کورد و کوردستان بهعنوان یک تعین، یک هستی و یک
موجود میشناسیم، در واقع برآیند و برآمده نظام معرفتشناختی و ایدئولوژی دولتملتهای
حاکم بر کوردستان است .در
کوردستان ایران، کوردها بهمثابه مرزداران غیور و بهمثابه ایرانیان اصیل؛ در ترکیه،
کورد بهمثابه ترک کوهی؛ و در عراق و سوریه، کورد بهمثابه بخشی از هویت عراقی و
سوری، در نظام معرفتشناختی دولتملتهای حاکم بر این چهار پارچه کوردستان تعین یافتهاند .در
واقع، آن هستی و آن موجودی که از کورد تعین یافته، محصول خودفهمی و خویشفهمی سوژه
کوردی در تعامل با زیستبوم جغرافیایی و نظام معرفتشناختی کوردی نیست.بنابراین، یک خطای هستیشناختی که
اینجا رخ میدهد این است: وقتی این موجود، این هستی، در سطح یک ابژه، در سطح یک
برساخته و در سطح موجودی که برآمده و برآیند نظام اپیستمیک و دستگاه ایدئولوژی
دولتملتهای استعمارگر کوردستان است، قرار دارد، قرار است در خدمت منافع چه کسی
باشد؟ در خدمت منافع چه هستی و چه موجودی باشد؟
در
واقع، آن چیزی که ما امروزه از کورد و کوردستان در نظام معرفتشناختی استعمارگران
کوردستان میبینیم، محصول استعمار افق تاریخی کورد، محصول استعمار امر اندیشیدنی
کورد و محصول استعمار فاکتیسیته کوردبودن است.بنابراین،
آن چیزی که بهمثابه کورد و بهمثابه کوردستان قرار است در روند انتگراسیون
دموکراتیک، کنفدرالیسم دموکراتیک و هرکدام از این اصطلاحاتی که امروزه در نظام ایدئولوژیک
یک ساختار و حزب سیاسی میبینیم، حضور داشته باشد، ما در آن با یک کورد بهمثابه یک
هستی برساخته، یک هستی فیک و یک هستی مجهول روبهرو هستیم.هستیای
که نه محصول خویشفهمی و خودفهمی سوژه کوردی در تعامل با زیست کوردستان، بلکه
برآمده از ایدئولوژی نظام دولتملت حاکم بر کوردستان است.
بنابراین،
این ساختارها، این ایدئولوژیها و این راهکارها، قبل از آنکه در خدمت کورد و
کوردستان، اعتلای کوردیت و کوردستانی و کورد بهمثابه یک سوژه باشند، من آنها را
بهمثابه یک خوداستعماری نادموکراتیک میبینم.به
دلیل اینکه ما، کورد، سوژه کوردی، هیچ سهمی در تعینیافتگی این هستی و این موجود
نداریم.بنابراین، وقتی
ما بدون سهم داشتن در تعینیافتگی خویش وارد یک سیستم، یک نظام میشویم که در آنجا
بهمثابه یک ابژه برساخته شدهایم، طبیعی است که در خدمت منافع کورد، کوردستان و
سوژگی کوردی نیستیم.
در
واقع، ما یک مستعمره هستیم که توسط استعمارگران کوردستان، در خدمت منافع استعماری
آنها، همچون یک ابزار به خدمت گرفته میشویم.